وکیلانه » » دختران مانتویی مسجد ما
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
دختران مانتویی مسجد ما
۷ام, مرداد ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۴۰]

 

# تازه نماز تمام شده بود. از سالن بیرون اومدم که پسربچه‌ پنج شش ساله‌ایی دستم رو گرفت کشید و با دست دیگ‌ش به سمت درب ورودی خواهران اشاره کرد. پیرزنی مومنه ایستاده بود. فهمیدم کارم داره. رفتم جلو و بعد از احوالپرسی گفتم :

ـ بفرما مادر جان در خدمتم.
. کار خاصی نداشتم حاج آقا. فقط خواستم تشکر کنم.
تشکر؟ تشکر واسه چی؟
کمی صداش رو آروم‌تر کرد و گفت
. برا همین دختر مانتویی‌ها دیگه
با شنیدن این کلمه حسابی تعجب کردم و گفتم:
دختر مانتویی‌ها؟!؟ جریان چیه؟
. آروم‌تر حاج‌آقا. الان فکر می‌کنن من اومدم اعتراض. اما نه بخدا فقط اومدم تشکر کنم. خیلی کار خوبی کردین که رفتین خوابگاه سخنرانی. خدا خیرت بده.
ـ مادر جون اصلا متوجه منظور شما نمی‌شم. خو درست توضیح بدین ببینم چی شده . من رفتم خوابگاه ؟ دختر مانتویی‌ها یعنی چی؟

که ناگهان گوشیم زنگ خورد . تا داشتم جواب تلفن رو می‌دادم پیرزن اشاره‌ایی کرد که دارن میان و خداحافظی کرد رفت. تعجب کرده بودم در حد لالیگا.  فوری شماره خواهرم رو گرفتم که ببینم جریان از چه قراره.  به محض اینکه اسم پیرزن رو آوردم اون هم اول فکر کرد که اومده اعتراض. اما وقتی گفتم برای تشکر اومده انگار نگرانی‌ش برطرف شد و جریان رو توضیح داد.

# جریان از این قراره که یک خوابگاه دانشجویی دخترانه سه طبقه به فاصله کمتر از ۳۰۰ متری مسجدمون وجود داره. خواهرم با چندتایی دیگه از دختران مسجد به علت همکلاس بودن گه گاهی به این خوابگاه رفت و آمد داشتن. ظاهراً ایام امتحانات تا دم غروب تو خوابگاه مشغول درس خوندن بودن که صدای اذان بلند میشه، طبق عادت پا می‌شن که بیان مسجد، از گروه هفت هشت نفری که داشتن درس می‌خوندن فقط سه نفر میان  و همین تعداد کم باعث میشه که فردای اون روز یک گفتگوی اساسی بین همون هفت هشت نفر جریان پیدا کنه.

# دخترای مسجد، علت نیامدن دیگران رو سوال می‌کنن. که اول با یه لبخند که یعنی “ول کن بابا” مواجه می‌شن. ولی وقتی پافشاری می‌کنن جواب می‌شنون که ما؟ با این شکل و شمایل؟ مانتو؟ مسجد؟ نماز جماعت؟
دختران مسجد جواب می‌دن که چه ربطی داره؟ خوب هر دینی یک عبادت‌گاه داره. مسیحی کلیسا می‌ره. مسلمان هم مسجد. مسجد عبادت‌گاه تمام مسلمان‌هاست. نه فقط چادری‌ها یا حزب اللهی‌ها یا هیاتی‌ها . شما به عنوان یک مسلمان لااقل هفته‌ایی یکبار رو که باید مسجد بیاین. و وقتی جواب می‌شنون که برخی از دخترها از آخرین باری که به مسجد رفتن ۱۰، ۱۲ سالی می‌گذره، بیشتر مصمم می‌شن که پای دختر مانتویی‌ها به مسجد باز بشه. و همینجور هم میشه  و خدا رو شکر با استقبال سایر نمازگزاران کم کم تعداد دختر مانتویی‌های مسجد زیاد میشه و اون پیرزن خیال کرده که این تاثیر سخنرانی من تو خوابگاه دختران بوده :)

# القصه. این اتفاق برای خود من خیلی جالب بود. درسته خدا رو شکر مساجد رونق خوبی دارن اما قرار نیست منحصراً برای یک قشر خاص، با یک طرز تفکر خاص  باشند. مسجد عبادتگاه همه مسلمانان هست. چجوریه که یک مسلمان نه هفته‌ایی یکبار، نه ماهی یک‌بار، حتی سالی یک‌بار هم پاش به مسجد باز نشه؟
بحث من فقط مربوط به اونهایی که نماز می‌خونن نیست. بلکه عقلاً هر کسی به صرف مسلمان بودن، لااقل ماهی یکبار رو که باید به مسجد سر بزنه، نمازی بخونه، قرآنی تلاوت کنه. در همین حد.
قبول دارم بحث کمبود‌های مادی و معنوی مساجد بخصوص در بخش بانوان رو. اما این دلیل نمیشه که مثلاً دختر یا پسر بیست و چند ساله، لااقل ماهی یک بار رو به مسجد نره.
حالا که از چند  روز دیگه، ماه رمضان یا همون بهار مساجد شروع میشه، خواستم از همین‌جا دعوت کنم از دوستانی که تا حالا عبادت‌گاه مسلمانان نرفتن یک امتحانی بکنن.

و از دوستانی هم که اهل مسجد هستن درخواست کنم خیلی جدی، از بین رفقایی که داریم و اطلاع داریم اهل مسجد نیستن، چندتایی رو انتخاب کنیم و پاشون رو به مسجد باز کنیم و باور داشته باشیم در صرف همین رفت و آمد به عبادت‌گاه، تاثیرات مهمی وجود داره. بقاع متبرکه و امام‌زاده‌ها خیلی خوب هستن اما هیچ‌کدوم جای مسجد رو نمی‌گیره.

اوه اوه؛ بعد از مدت‌ها کوتاه نوشتن، چقدر طولانی شد این پست. عفواً



دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: