وکیلانه » » یادداشت وارده از یک وبلاگ نویس منتقد
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
یادداشت وارده از یک وبلاگ نویس منتقد
۱۸ام, خرداد ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۱۱۸]


به نام خدای زهراء

عطف به این پیشنهادم و با توجه به این نوشته‌ام، اولین تبادل پست وبلاگی را با وبلاگ “راز سر به مهر” انجام می‌دهم.

بعد از ارتبادل اولیه،‌ آقای محمد معینی در نقد پاسخ‌های من به پرسش‌هایشان نقدی نوشتند که متن اصلی آن را از این لینک در وبلاگشان  و یا عیناً بعد از پاسخ‌های من هم در ذیل می‌توانید بخوانید.


جناب آقای امیرعلی صفا، نویسنده محترم وبلاگ “آینده از آن ِ حزب الله”
از پیشنهاد خوبی که برای نوشتن بلاگرها در وبلاگ یکدیگر و از منظری منتقدانه، مطرح کرده اید بسیار سپاسگزارم. به نظرم چنین حرکت هایی می تواند این فضای سربی و مالامال از سوتفاهم را تا حدی رقیق کند. من نقطه نظرهای متفاوت زیادی با شما دارم که این جا مجال طرح همه آن ها میسر نیست؛ لازم هم نیست البته. جدای از این، من آن اندازه احساس امنیت نمی کنم که بخواهم به برخی از مهم ترین این اختلاف ها به صراحت بپردازم؛ آن احساسی که شما به لحاظ شناور بودن در آن، شاید هیچ گاه از نبودش خبردار نمی شوید (وبلاگ من که در آن نه توهین و فحاشی بوده و نه حتی نسیم براندازی، در مدت ۱۵ ماه، چهارده بار فیلتر شد!). به هر حال من در این مجال مبارکی که فراهم آمده اصلا به انتخابات دو سال قبل کاری ندارم که فرع بر آن چیزی است که می خواهم مورد پرسش قرار دهم. من چهار سئوال مشخص دارم. لطفا طبق قرار، این متن را چهارشنبه در وبلاگتان منتشر کنید. اگر خواستید پاسخ دهید؛ که این خواهش من است. پاسخ شما را بی کم و کاست در وبلاگم منتشر خواهم کرد و شاید برای پاسخ تان، نقدی داشته باشم که شما در وبلاگتان منتشر می کنید. امیدوارم در پاسخ هایتان پا را از اصول نظری و آرمانی فراتر بگذارید و به آن چه جلوی دیدگان ما وشماست هم بپردازید.
آن چهار سئوال من این است:
۱ – “حفظ نظام” وسیله است یا هدف؟ اگر وسیله است، هدف کدام است و اگر هدف است، وسیله ها کدامند؟
۲ – آیا معتقدید نظام جمهوری اسلامی مرحله ثبات را سپری کرده؟ چرا؟
۳- آیا هیچ گاه به خود فرصت تردید در درستی باورهایتان می دهید؟
۴- چرا تاریخ تولد مقام رهبری (۲۴ تیر) را تبدیل به آدرس وبلاگ تان کرده اید؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ضمن تشکر از جناب آقای محمد معینی نویسنده‌ی محترم “راز سر به مهر” که درخواست بحث مبتنی بر منطق را پذیرفتند بدون مقدمه پاسخ سوالات را کوتاه عرض می‌کنم.

۱ـ بلاشک نظام اسلامی تنها “وسیله” و البته “وظیفه‌ی دینی” برای رسیدن به هدف است که آن هدف همانا گسترش آرمان‌های الهی می‌باشد.

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ من:
این یک جواب آرمانگرایانه و البته گنگ است. جدای از این،  من “حفظ نظام  موجود” را مورد پرسش قرار داده ام که با خود نظام اسلامی لزوما یکی نیست. این مهم ترین سئوال من بود … اگر حتی همین جواب را مبنا قرار دهم، دوست دارم بپرسم آیا “گسترش” آرمان های الهی به معنی محول کردن مدام و مدام نیل به “هدف” به آینده ای “نامعلوم” نیست؟ چون هزار سال دیگر هم می تواند حفظ نظام در مرحله “گسترش” آرمان های الهی باقی بماند و باز همچنان یک متهم به جنایت در نظام اداری کشور صعود کند، دروغ مباح و چه بسا واجب باشد، نه اقتصاد به سامان باشد نه اوضاع اجتماعی و فرهنگی کشور، نه دنیای مردم آباد و نه آخرت آباد. تعجب نمی کنید سه دهه بعد از شروع گسترش آرمان های الهی در روی زمین توسط ما، “شیطان پرستی”، “سلفی گری” و پایین آمدن سن فحشا و فساد و گسترش اقبال مردم به رسانه های خارجی، دغدغه مسولان انتظامی و امنیتی کشور است؟ …  آرمان های الهی مگر قرار است به چیزی جز “سعادت” انسان ها منجر شود؟ مگر حضرت علی (ع) به نقل از رسول اکرم – که مکرر این جمله را ادا می‏کرده اند – نگفته اند: “لن تقدس امه حتی یؤخذ للضعیف حقه من القوی غیر متعتع” – “هیچ قوم و ملتی به مقام قداست (ارزش ستایش داشتن) نمی‏رسد مگر آنکه‏ به مرحله ای برسند که ضعیف، بدون بیم و ترس و بدون لکنت زبان، حق خود را از قوی بازستاند”. ایران امروز ما یک “لُکنتستان ِ بزرگ” است. حاشا نکنید برادر. چرا باید برای نقض مسلمات اصول اخلاقی، و مهم تر از همه “حفظ جان و آبروی مومن”، همیشه توجیه های خوب و دهان پرکنی نزد برخی دوستداران  مصمم نظام وجود داشته باشد؟
.

۲ـ در پاسخ به سوال دوم لازم است که منظور از ثبات مشخص شود.
اما اگر منظور از منظر علوم سیاسی و همان مراحل “زایش” و “گذار” انقلاب‌هاست، با توجه به همان “وسیله” و نه “هدف” بودن نظام باید عرض کنم انقلاب اسلامی هیچ گاه از مرحله “زایش” خارج نخواهد شد.
توضیح بیشتر اینکه ما اعتقاد داریم بسیاری از مشکلات اقتصادی؛ اجتماعی و فرهنگی و سیاسی به علت این است که برخی کارگزاران  به “حکومت اسلامی”  بیشتر از “انقلاب اسلامی” بها می‌دهند! فلذا ما همیشه آماده هستیم تا انقلاب در انقلاب کنیم برای حفظ آرمان‌های انقلاب. و بارها این اتفاق در انقلاب اسلامی افتاده که شاید یکی از آخرین موارد آن “۳ تیر” و رای به رایحه‌ی‌ خوش خدمت بود در مقابل جریانی که ما آن را با نماد آقای هاشمی رفسنجانی می‌شناسیم و البته این یک مورد  انقلاب در انقلاب، در سال ۸۸ تکمیل شد.
و هر بار دیگر که ملت تحت روشنگری‌های “رهبری” احساس کند نیاز به انقلابی در انقلاب است برای حفظ آرمان‌های انقلاب، قطعا وارد عمل خواهد شد و نظریه‌ی “مرگ تدریجی انقلاب‌ها” را باطل می‌کند.
اما اگر منظور شما از ثبات، از منظر علم حقوق است، باید عرض کنم که  بر اساس آیتم‌های حقوق بین الملل “انقلاب اسلامی” هم مورد پذیرش سازمان ملل متحد قرار گرفته و هم مورد پذیرش توسط عرف بین الملل که ” تبادل سفیر ” بارزترین ویژگی این امر است.(البته آیتم‌های دیگری هم وجود دارد که نشان می‌دهد انقلاب نه صرفاً یک عضو، بلکه یک عضو قدرتمند و تاثیر گذار در جهان است)

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ بالا:
همه استدلال های آرمانی و نظری به کنار؛ استناد به انتخاباتی هم که ناظران سلامت اش از طرفداری آشکار از یک سوی انتخابات، مطلقا ابایی نداشته اند کار منصفانه و عادلانه ای نیست. سئوال را خیلی ساده تر می کنم: چرا نظام با همه ثبات و اقتدارش اجازه برگزاری یک مجلس ترحیم برای اموات نمی دهد؟ چرا اصلا باید یک تجمع نیاز به مجوز داشته باشد؟ یک تجمع یا یک مجلس ترحیم بدون پلیس و ماموران بسیار، استواری کدام بنا را تهدید می کند مگر؟ نظام به ثبات هم رسیده باشد، بسیاری از ماموران و مدیرانش در اعماق قلب خود به آن باور ندارند. این را بی تابی ها در مواجهه با انتقاد و مخالفت ها ثابت می کند.

۳- پاسخ این سوال شما هم مثبت است و فکر می‌کنم همین پیشنهاد تبادل پست وبلاگی مهم‌ترین مصداق آن می‌تواند باشد.

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ:
می خواستم بدانم بر وزن “بت پرستی” آیا “عقیده پرست” هم هستید؟!  این پیشنهاد تبادل پست وبلاگی هم لزوما به معنای آمادگی شما به تردید در باورهایتان نیست. بیشتر می تواند نشانه مهربانی تان باشد، که بهانه ای باشد از موضع برتری و پیامبری، گمراهی را به راه راست خودتان هدایت کنید. این صلبیّت نه می تواند تنها از آن شما، که حتی من ِ نوعی هم باشد. این مساله از جمله وقتی روشن می شود که مشخص شود مبنای قضاوت مان “حق”است یا “اشخاص”؟ لابد بهتر از من توصیه حضرت علی را در این باره می دانید (“ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بایه الحق، فاعرف الحق تعرف اهله، ان الحق احسن الحدیث، و الصادع به مجاهد” –  وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۵ / و این که ” حق معیار افراد است نه افراد معیار حق”).
توضیح کوتاه من :‌
با تشکر از آقا محمد ،پاسخ به نقد دو پاسخ بالا را ضمن متن ارسالی و در ذات متن سوالات بیان می‌کنم. اما در توضیح و نه پاسخ به این نقد شما کوتاه عرض کنم، شما واقعیت ملموس و عینی را رها کرده و به نیت خوانی من پرداختید. به هر حال هدف من از این تبادل هر چه که باشد، قطعاً سطوری که مخالف با عقیده‌ی من است، وقتی توسط من خوانده می‌شود، اگر از استحکام برخوردار باشد، چه من بخواهم و چه نخواهم محلی می‌شود جهت تردید در عقایدم که من خودم آن را پیشنهاد دادم. فکر می‌کنم واقع نگر باشیم بهتر باشد. 

۴ـ قاعدتاً  آدرس وبلاگ یک امر شخصی است اما به هر حال پاسخ شما اینکه ۲۴ تیر قرارش دادم تا همیشه چیزی را که دوست می‌دارم را به من متذکر شود و البته اگر امکانش بود مدت‌هاست به فکر این هستم روی Kabiri.COM  دایرکتوری‌ش کنم تا همیشه به فکر اولین شهید وقایع تلخ ۸۸ ، یعنی شهید حسین غلام‌کبیری هم باشم.

نقد آقای محمد معینی بر این پاسخ:
در هر صورت برای شما “اشخاص” مهم اند؛ نه چرایی و چگونگی شان. وقتی “تاریخ تولد” یک مقام این همه برایتان مهم و ارزشمند می شود، یعنی هم شأن به گفته خودتان نام یک “شهید”، احتمال این که بتوانید نقدی به حق بر رهبری را بپذیرید، اگر نگوییم به “صفر”، که به حداقل می رسد. شما و خوانندگان وبلاگتان از یادآوری مدام این تاریخ تولد چه بهره ای می برید؟ جز این که خواسته و ناخواسته انسانی را در ذهن خود هاله قدسی می بخشید؟ … و مگر خود رهبری مانور روی تاریخ تولدشان را منع نکرده بودند؟ این لینک را هم حتما ببینید!
توضیح کوتاه من:
اولا من عرض کردم بحث شخصی‌ است و این صرفاً یک اِلمان برای شخص من می‌باشد. مضاف بر اینکه تاریخ تولد رهبر محبوب انقلاب هم ۲۴ تیر نیست!
اما به هر حال، شما توجه داشته باشید باز نیت خوانی بر اساس پیش ذهنیت خودتان انجام دادید، بدون اینکه دقیقاً مشخص کنید از چه طریقی به این موضوع رسیدید. ضمن اینکه بهتر است اول مبنایی بحث قبول یا رد ولایت فقیه را مطرح کرده بعد به این موضوع بپردازیم.
در هر صورت متشکرم از شما برای شرکت در این بحث و متن سوالات خودم را فردا برای شما ارسال می‌کنم که در وبلاگ‌تان قرار دهید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ذکر دو توضیح لازم است
اولا در پاسخ به سوالات جهت رعایت مختصر‌نویسی به انتخاب واژه‌ها دقت فراوان کرده‌ام فلذا انتظار دارم دقیق به پاسخ توجه شود.

در ثانی طبق قراری که با هم داشتیم این جواب  بنده ، متن مورد توافق جهت قرار دادن در وبلاگ “راز سر به مهر” محسوب نمی‌شود و متن مستقلی را حضور ایشان ارسال می‌کنم و البته طبیعتاً در پست بعدی اینجا هم خواهم آوردش، تحت عنوان “۴ سوال ساده از جنبش سبز”.



۱۱۸ دیدگاه برای “یادداشت وارده از یک وبلاگ نویس منتقد”

  1. سلام و شب بخیر
    خدمت صاحبخانه باصفا و البته مهمان بزرگوارشان سلام عرض می کنم

    صادقانه باید عرض کنم که این نگاه جناب معینی مبنی بر پرداختن به سوالات اساسی و پرهیز از مسائلی که بیشتر می توانند مایه حاشیه و اشکال شوند را تحسین می کنم
    مثل همیشه از جواب شما هم استفاده کردم و البته فکر میکنم که جا برای توضیح و بحث زیاد هست. امیدورام با رعایت احترام متقابل این بحث ها به جای خوبی برسد

    [پاسخ]

  2. shayadshab گفت:

    سلام
    خوبی ؟
    من خوبم !!!!!!!!!
    وبلاگتون عالیه
    هم مطالبتون خوبه هم طراحیتون
    خدا خیرتون بده
    این وبلاگ یه فداییه shayadshab.blogfa.com
    بایه طراحی ساده
    البته به پای وبلاگ شما نمیرسه
    اگه قابل دونستی
    یه سر بزن

    [پاسخ]

  3. م.رضوی گفت:

    سلام بر اهالی حزب الله و مهمانان بزرگوار و صاحبخونه:)
    انشاءالله شروع مبارکی باشه.

    [پاسخ]

  4. غریبه گفت:

    سلام
    طرح جالبی هست و امیدوارم تاپایان خوب و صادقانه وبدون حاشیه
    ودر کمال احترام به نتیجه برسه

    ومن الله توفیق

    [پاسخ]

  5. م.رضوی گفت:

    همین اندازه من عرض کنم به شما جوانان عزیز که على‌رغم همه‌ى آنچه که انجام گرفته است در این سه دهه؛ توطئه‌هاى گوناگون، از موذیگرى‌ها و توطئه‌هاى براندازى و کودتا که در سالهاى اول، دهه‌ى اول انقلاب بود، تا جنگ تحمیلى، تا توطئه‌هاى به اصطلاح نرم از بعد از دهه‌ى اول و بعد از پایان جنگ به این طرف تا امروز، ملت ایران و جمهورى اسلامى ثابت کرد که شایسته و لایق باقى ماندن است؛ با قدرت ایستاد. بعد از این هم حوادث گوناگون عالم نخواهد توانست این درخت تناور را تکان بدهد، که آن روزى که یک نهال بود، نتوانستند از جا درش بیاورند، امروز تبدیل شده به یک درخت تناور و ریشه‌دار. جمهورى اسلامى را نمیتوانند تکان بدهند. ما باید خودمان مراقب باشیم که از درون پوک نشویم؛ از درون پوسیده نشویم. از دشمن بیرونى، آن وقتى که ما سلامت معنوى خودمان را حفظ کردیم، راهى را که اسلام و جمهورى اسلامى به ما نشان داده، پیش رفتیم و از آن راه منحرف نشدیم، مطلقاً ترسى نداریم؛ به ما آسیبى نمیزند؛ نمیتواند آسیب بزند.

    بیانات آقا در دانشگاه علم و صنعت، ۲۴ آذر ۸۷

    [پاسخ]

  6. سلام.
    شروع خوبی است. موفق باشید. دلیل حرفم تو پست قبل هم تجربه ام بود.

    [پاسخ]

  7. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.روزتون بخیر
    جشن ملاقات با خدا،”لیله الرغائب”
    زمان :از غروب پنج شنبه لغایت طلوع آفتاب جمعه
    مکان :صراط مستقیم،سجاده عاشقی
    پذیرایی :صرف شهد گوارای مناجات،شیرینی معرفت و بصیرت الهی
    شام :دلدادگی با یار
    حضور تمام بندگان باعث مسرت دل حضرت صاحب الزمان خواهد شد.
    دوستان التماس دعا.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۵۴:

    علیکم الســـلام بزرگوار
    و از همه‌ی دوستان التماس دعا

    [پاسخ]

  8. محمد گفت:

    ممنونم علی آقای عزیز
    اینم بازتاب!
    http://mmoeeni14.blogspot.com/2011/06/blog-post_09.html

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۵۳:

    تشکر آقا محمد
    و عیناً در ذیل هر پاسخ درج شد.

    [پاسخ]

  9. احمد گفت:

    منتظر پاسخ شما به نقدهایی که آقای معینی بر این پاسخ‌ها داشته‌اند هستیم.

    [پاسخ]

  10. مهرداد گفت:

    دوست عزیز سلام
    سوال و جوابها را خواندم چند چیز به نظر من میرسد:

    ۱- هر انقلابی در بدو شروع از “انقلابی گری” مصون نیست، این برای شروع انقلاب هاست و ادامه آن را با تعبیری که شما میکنید موافق نیستم، انقلاب در انقلابی که میگویید بیشتر رنگ سخنهای یک قدرت نشین را دارد… اتفاقا با تعبیر شما میتوان کسی مانند تاج زاده را یک انقلابی تمام عیار با معنای خاص خودش خواند منتها او می بیند در روند انقلابی که کرده اند و اتفاقی که افتاده یک جاهایی را غلط رفته اند، میخواهد بازگردد و نوید اصلاحش را بدهد، نوید بهتر شدن، نوید تغییراتی که ارج و غرب انسان و اسلام را در جای خودش نگاه دارد، حق حیات و زندگی برای همه قائل شود، و همین میشود که چنان میکند و چیزی را برای “خودش” نمی داند، خودش را فدا میکند و زندان میکشد و درد میبرد تا چیزی را در مسیر آورد

    ۲- آنچه که امروز از این انقلاب در انقلاب شما دیده میشود بیشتر حفظ قدرت است تا تصحیح! اگر قرار بود این انقلاب در انقلاب ها به سوی بهتر شدن برود و نه حذف کسانی که جز ما می اندیشند باید روز به روز گستره ی آن برای دیگران باز میشد، چیزی که ما می بینیم محدود شدن این انقلاب است، این میرساند عده ای انگار با شعار انقلاب در انقلاب و با رویه ی حفظ انقلاب به استعمار انقلاب و حفظ آن برای خود با اندیشه های خاص ِ محدود ِ جهت دار خود دست برده اند

    ۳- حقیقتا به نظر نمیرسد آنچه که می بینیم نامش “زایش” باشد! این زاییده شدن و تربیت و بزرگ شدن می بایست که ما را به سمت استحکام میبرد که من به شخصه وقتی می بینم به فرض سنی مذهبان ما، در تهران یاپتخت ام القرای جهان اسلام! امکان برگزاری درست و حسابی نماز جماعت و جمعه ندارند با خودم میگویم این آیا اقتدار است؟ این آیا ثبات است؟ ثبات حقوقی که چیز مهمی نیست دوست من، سیستم حکومتی عوض شده و مردم خواسته اند و این کشور برای برخی منابع و منافعی هم دارد البته که در تبادل سفیر و امور بین الملل هم حضور خواهد داشت، این که اصلا چیز مهمی نیست برای ثبات! به گمانم معنای ثبات بیشتر در تنومند شدن است! حقیقتا ما تنومندیم؟ آن پسری که در حضور رهبری چارتا سوال ساده میکند و آنقدر سرصدا میشود که سوالات جسورانه و شجاعانه ی فلانی در حضور رهبری می دانید که به چه چیز اشاره میکند؟ غیر مستقیم میگوید ما آنقدر در خود فرو رفته ایم که تصور چند پرسش معمولی هم ما را اینقدر به وجد می آورد

    ۴- مقایسه شخصیت نمی کنم و قصد توهین ندارم اما همه ی حکومتهایی که تمامی قدرت در دست یک فرد متمرکز میشود توهم ثبات و اقتدار و تدبیر و تدبر برشان میدارد، من معترضم و با اعتراض من و امثال اگر اجازه داده شود نظام به سمت دگرگونی میرود، سیستم حضور غیر قابل باور نظامی و امنیتی و شکنجه و محرومیت و چه و چه می آفریند و مخ مصطفی غنیان ها را روی بالکن خانه فرو میپاشند و این نامش در رسانه هایی که در دست همان قدرت است میشود تدبیر برای حفظ نظام!! دوست من در مقیاسی وحشیانه مگر قذافی چه میکند؟ مگر بشار اسد چه میکند؟ پز اقتدار دادن با نیروی نظامی نیست که سنجیده میشود! به گردش بی دغدغه ی قدرت در دستان تفکرات مختلف است که معنی می یابد… اگر با داشتن نیرویی چون سپاه همه را سر جای خود بنشانیم این نامش زایش و انقلاب در انقلاب نیست، نامش مدل دیکتاتوری ایرانی است!

    ۵- من هنگام نوشتن از دو چیز نگرانم و با همه سانسوری که بر نوشته ی خود دارم از خود میپرسم آیا منتشر میشود نظرم؟ اگر شد آیا برای من تبعاتی دارد؟ دوستان به لطف همین نظرات ساده بنده و امثال بنده را مورد پیگرد قرار میدهند؟ میتوانم راحت حرف بزنم؟ و هزار سوال دیگر که این خود به اندازه کافی به گمانم بازخورد دقیق رفتار نظام در ذهن منتقدین باشد که چیزی به نام نقد را نمی شناسد… بیشتر با تبعیت رفیق است! اعتراض را پاسخی میدهد طوفانی!!!

    ۶- متاسفانه اتفاقی که در بسیاری موارد برای دوستانی چون شما میافتد این است که رهبری را ثابت گرفته اید و همه را با او می سنجید، به قول راز سر به مهر وقتی نام سایت این میشود که هست و بالای صفحه ان نوشته میشود که الان، سخت میشود برای شما که منصفانه تر به نقطه نظرات رهبری و تاثیرات آن در جامعه و خود همین جامعه ای که محصول دست ایشان است نگاه کنید. جامعه ای که نه شوری دارد، نه نشاطی، امارها اجتماعی اش در حال سقوط، اقتصادش ضعیف، دین مردمش کمرنگ تر، رسانه هایش متملق، مردمش ظاهرگرا و تجمل پرست، اهل ریا، بسیاری با ریش هایی که نشانه ی شغل است نه اعتقاد، و بسیاری با تراشیدن ریش هایی که نشانه ی اعتراض است نه شکل و شمایل! آمار روزه خوارنش روز به روز بالاتر، مسجدهایش خلوت تر، نماز جمعه اش اس ام اسی، راهپیمایی اش بخش نامه ای، بزرگانش دانه به دانه منحرف، بنی صدرش فراری، میرحسین اش نفوذی و عامل استکبار از همان اول! هاشمی اش اکبر شاه، خاتمی اش دین فروش و مملکت بر باد بده، احمدی نژادش انحرافی و …… و اما تبلیغاتش غوغا! با یک باران خیابان هایش بند می آید و اما مدیریت آسمان ها و زمین و کهکشان ها از زبان مسولانش نمی افتد!

    چقدر گفتنی هست، چقدر نگرانی برای گفتن!

    [پاسخ]

  11. مهرداد گفت:

    دوست عزیز یک چیز دیگر هم بد نیست بگویم:

    سردار نقدی و حداد عادل و بسیاری چون آنها از کشته شدن و شهید شدن تعدادی حدود بیست و نه سی نفر نام میبردند که حدود بیست تن آنها را بسیجی و نیروهای انقلاب معرفی کرده بودند و به بهانه ی حفظ آرامش از منتشر کردن نام آنها خودداری!!

    چطور این بنده خدا جناب کبیری مشمول قصه ی آرامش نشدند؟ چطور نام ایشان در هر کوی و برزن از هر سایت و وبلاگ مدافع نظام چماقی است بر سر معترضین اما بقیه ناگهان به دلیل حفظ امنیت و آرامش مخفی؟!!

    نیروهای شما و دوستان شما کوچکترین فیلم و رفتار ناشایست که از معترضین دیدند و سندی داشند را بارها و بارها در رسانه به رخ همه کشیده اند و با آهنگهای ترسناک به همراه عکس پشت زمینه ی موسوی و کروبی به خورد بینندگان رسانه داده اند! چطور ناگهان به اینجا که رسیده اند ملاحظه کار شدند؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۰۳:

    سلام بزرگوار
    رویه‌ی شخصی من و چیزی که فکر می‌کنم به صلاح پیشرفت کشور هم هست ، این است که بحث مبنایی و زیربنایی را پیگیری کنم و در موارد مصداقی (چه موافق و چه مخالف عقیده‌ام) فقط به چیزی که در مورد آن یقین قطعی داشته باشم استناد می‌کنم و اِماره قرارش می‌دهم . و به دیگران هم توصیه می‌کنم حرف هر کسی که موافق با سلیقه‌مان زد را ملاک قرار ندهیم و از اون همینجوری نپذیریم، چون ممکن است خدای نکرده افتضاحاتی مثل قضیه‌ی اخیر نوری زاده پیش بیاید :)
    و در این مورد خاص هم از حسین نام بردم چون دوست شخصی من بود و در جریان تمامی اتفاقاتی که برایش افتاد قرار داشتم و اصراری هم ندارم کسی حرفی که من درباره‌ی شهادت مظلومانه‌ی ایشان می‌زنم را بپذیرد.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۱۸:

    دوست عزیز

    خواهش میکنم شان ما را اینقدر پایین نیاورید!!
    البته من به شخصه برای خود شانی قائل نیستم به معنای خودبینی و خود بزرگ بینی و از این حرفها اما وقتی می بینم که در جواب بنده به “نوری زاده” رفرنس میدهید از خودم خجالت میکشم و از شما تعجب میکنم!!!!

    دوست من نوری زاده برای خودش نوری زاده است، برای چون من پشیزی ارزش ندارد، بهتر از به جای “نوری زاده” از “نوری زاد” با هم بگوییم و بشنویم!

    هرچه نباشد ما هم نیمچه عقلی هنوز در کله امان هست که سفاهت و رذالت کسی چون نوری زاده را پیش و بیش و همراه و کنار شما بشناسیم و چون شما نه امروز که دیروزها بر او بخندیم که او اسیر توهمات خویشتن است و اتفاقا چهره هایی مانند او تنها وهن چیزی به نام جنبش سبز است….

    من هم نخواستم که کشته شدن آقای کبیری را رد کنم و شما را متهم! خواستم بگویم چطور این یک مورد که واقعی هم بود و کشته شد را در بوق کرنا کرده اند و دیگران را تنها به کلیت اشاره میکنند و توهمی از کشته شدن کلی بسیجی ایجاد کرده اند آقایان؟!

    اتفاقا چه خوب که از دوست بودن خود با او گفتید، که بنده هم به شخصه دوستانی داشته ام که در خانواده ی پدری و مادری اش پنج شهید بوده، چند جانباز بوده و تنها خدا میداند چه بر سر او آوردند در ناکجا آبادی که حتی نفهمیدیم کجاست بالاخره! به گونه ای که زمان انتقالشان به اوین جشن گرفته بودند!!!

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۴:

    ما هم یه آشنایی داریم می‌ گه وقتی کروبی رئیس بنیاد شهید بوده می رفتیم بنیاد اعتراض کنیم ما رو گرفتن انداختن تو زندان :P

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۴۲:

    من رد نمی کنم
    هرچند بازار شایعه داغه مثه همیشه

    این کار زشت است
    کروبی غیر او ندارد

    منتها از خودتون نمی پرسید چرا زشتی کاری که کروبی دیروز میکرده رو دوستان شما امروز ادامه میدن و شما ککتون نمیگزه؟

    دوست من، ما فرق خوب و بد رو میدونیم، اگر احساس میکردیم کسی سنگ خودش رو به سینه میزنه مسیرمون جدا میشد ازش، کما اینکه از دوستان قدرت به دست امروز جداست!

    کروبی دیروز کار بدی کرده امروز میگه نکنید (بماند که کروبی معروفه به کسی که وساطتت زندانی های سیاسی رو همیشه کرده)

    شما چه میکنید؟ امروز کار زشت دیروز کروبی رو تکرار میکنید و بهش میخندید؟ چرا که قدرت دستتونه؟ و استدلال اینه که کروبی قدرت نداره وگرنه بازم زندانی میکرد؟

    کار بد کروبی بده اما کار بد حضرات بالانشین امروز نه؟ اگر موضع شما رد کروبی و قدرت بدستان امروز بود میپذیرفتم از شما، حیف که این تنها یک نظر مغرضانه اس برای سرهم آوردن اشکال اساسی به حکومت!!

    راستی آن آیکون خنده را نمی گذاشتید میشد شما را هم جدی نگاه کرد! دوستانه نشست و بحث کرد!

    انگار از بحث جز به تمسخر عادت ندارید… تقصیر شما نیستووو رجا نیوز با تیرتهایش عادتتان داده!!!!

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۹:

    آقای مهرداد آفرین به مباحثی که مطرح کردید و پاسخ ها!
    ایشالا شاهد این بحثای منطقی باشیم

    [پاسخ]

  12. بهشب گفت:

    جای بسی شادی و خوشحالی دارد این اتفاق.چه احساس خوبی است گفتگو کردن.آقای معینی یکی از میلیون ها دلسوز این مملکت است و انگیزه ش فقط رسیدن به جامعه ای بهتر است.
    به هرحال ممنون از این گفتگو های مفید.

    [پاسخ]

  13. مهرداد گفت:

    این پیشنهاد نوشتن از سوی شما آغاز شده و البته که امر مبارکی است… منتها در ذهن من یک چیز را به یاد می آورد:

    دیروز امروز فردا، رو به فردا و اسم هایی از این قبیل برای آن برنامه ی معروف تلویزیون!

    به نظر شما اگر معترضین هیچ دلیلی نداشتند برای تقلب، اگر هیچ حرفی برای گفتن نبود و تنها و تنها به قول رسانه های خبری قارچ گونه ی مدافع نظام به بهانه گیری و ادعاهای بدون سند میپرداختند چرا این برنامه ها بعد از یکی دو نمونه ی نسبتا (بر نسبتا آن تاکید میکنم به دلایلی) بی طرف ناگهان متوقف شد؟ چرا نظام! با این همه دلیل و مدرک و پاکی و قداستی که در انتخابات داشت تا کنه این مطلب پیش نرفت و مدعی را خوار و خفیف نساخت با استدلال و اجازه حرف به طرف مقابلی که هیچ نداشت؟

    این مساله اتفاقا نشان از چیزهایی بسیار با معنی داشت، اینکه موافقان جز اتهام و سند سازی انگار توانی نداشتند و نگران بودند…

    من البته به این مساله معتقدم که با در دست گرفتن قدرت توسط موسوی خواه ناخواه رهبری تضعیف میشد و فرقمان تنها در این است که من به شخصه این را چیز بدی نمی دانم!

    حقیقتا وقتی نقش مردم پر رنگ بشود در اجتماع جامعه به سمت تضعیف رهبری پیش میرود و این انگار هراسی است که جلوی انتخابات آزاد را به بهانه ی انقلاب در انقلاب و حفظ انقلاب میگیرد و گرنه این بسیار سوال ساده ای است که اگر نظام به قول کیهان پنجاه میلیون مدافع دارد چه باک که اگر حتی سحابی هم تایید صلاحیت شود برای انتخابات!

    سحابی که هیچ، اکبر اعلمی هم در این سیستم رد صلاحیت میشود! توکلی و لاریجانی و مطهری و افروغ و خوش چهره هم منفورند در نگاه دوستان شما و این دیگر قافیه تنگ ِ انقلاب در انقلاب شماست دوست من! همان که من نامش را میگذارم حفظ قدرت با شعارهای قشنگ! با قرین معنویت و الهیت کردن موضوع! با تقدس های عجیب و غریب!

    اقتدار این نیست که هیچ کس را مجال حرف زدن ندهیم و بر سراپا ایستادن ببالیم!

    ورزشکاری که خود را قهرمان جهان میخواند حتی یک مسابقه ی رسمی بین المللی که هیچ، مسابقه ی داخلی هم شرکت نمی کند را چه از قهرمانی جهان و المپیک دم زدن؟؟؟

    کسی که تا کنون تن به آب نزده چطور خود را استاد شنا میداند؟
    و در رسانه هایش روز به روز بر استادی خود می بالد؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۱۵:

    من هم مثل شما مخالف تعطیلی برنامه‌ی خوب “دیروز امروز فردا ” هستم. و اول پست قبلی هم تصریح کردم که تنها راه دفاع از انقلاب مواجه‌ی صریح و روشن با افکار مخالف است. یعنی همان “کرسی‌های آزاد اندیشی” و غیره که بارها و بارها رهبر انقلاب بر آن تاکید کردند و هر نوع برخورد خشن با کسی به صرف بیان عقیده را به شدت محکوم می‌کنم.
    در خصوص نقش مردم هم، وجود انتخابات‌ مختلف و درصد شرکت مردم بهترین دلیل برای مقبولیت نظام است که البته صحت و سقم انتخابات را نه من می‌توانم تایید کنم و نه شما می‌توانی رد کنید، بلکه درصد اعتماد مردم به سیستم همان درصد شرکت آنها در انتخابات است که تا کنون هیچ گاه پایین‌تر از ۵۰٪ نیامده و خیلی بدیهی است که ساده‌ترین و بی‌دردسرترین راه مقابله با این نظام ، همان ماندن در خانه و تحریم انتخابات است. که تا کنون صورت نگرفته و اگر شما داعیه‌ی این دارید که مردم با نظام نیستند خیلی راحت از همین حالا اعلام کنید که قرار ما برای اسقاط این نظام، عدم شرکت در انتخابات آتی مجلس.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۲۴:

    دوست من مخالفت من با مخالفت شما در تعطیلی آن برنامه بسیار فرق دارد!

    ان برنامه تعطیل نشد در حقیقت، دیگر شورش را در آوردند تا جایی که بین خودشان هم این شوری مشکل ساز شد!

    ان برنامه بعد از یکی دو نفر که بگی نگی میتوان انها را سبز نامید کاملا یک طرفه شد و مدتها ادامه یافت!

    ان برنامه به قول آقای محمد قوچانی دو و نیم به نیم بود!!!

    یک مجری که خود ولایی به تمام عیار!
    یک مهمان که او هم ولایی تمام عیار!
    مهمان سوم که نیمچه اینور نیمچه اونور!

    میشود دو و نیم به نیم!
    با همه محدودیت هایی که میدانیم معترضین در حرف زدن و مثلا گفتن از رهبری و نقش ایشان دارند…

    با این همه همین نیمچه ها هم تاب نیاورد و برنامه یک سویه رفت و رفت و رفت تا اینقدر شور شد که قطع شد…

    شما مدتها بعد از ما مشتری برنامه بودید دوست عزیز! ما تنها یک دو برنامه بیشتر مهمان نبودیم!!!

    اگر تاج زاده و نبوی و رمضا زاده و نوری زاد دعوت میکردند انگاه شاید میشد گفت برنامه ای مستقل و حقیقی است!!!

    بماند که قبل و بعد آن برنامه هر روز برنامه های خبری آن به آن و مستندهای مختلف افشاگرانه لحظه به لحظه از رسانه پخش میشد و مخ مردم را میکوبید!!!

    مخالفت ما در قطع آن برنامه یک جنس نیست

    من مخالفم که چرا آزادی به گروه معترض نداد!
    شما مخالف که چرا معترضین را بیشتر مچاله نکرد!

    کجا جنس این دو یکی است؟!

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۲۸:

    اتفاقاً دقیقاً من هم حرفم همین است که چرا افراد قدرتری از هر دو طرف دعوت نشد و بارها هم این درخواست را تکرار کردم تا دقیقاً معلوم شود قصه‌ی عدم استفاده‌ی میر حسین از فرصت قانونی جهت ارئه‌ی اسناد مربوط به تقلب و یا تخلف ، قصه‌ی اسناد تجاوزات در زندان‌ها ، کشته‌هایی که بعداً زنده می‌شدند، و هزار و یک حرف دیگر چه بوده.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۳۴:

    دوست من قدرتر از شریعتمداری، نبویان، پناهیان، زاکانی و امثالهم مگر در سیاست دوستان چه کسانی هستند که دعوت نشده باشند؟!

    نام ببرید خوشحال میشوم

    بعد من هم میتوانم نام ببرم که چه کسانی باید از طرف مقابل دعوت میشد که نشد که اساسا نمیشد که در زندان بودند……

    خواهش میکنم ان برنامه را با عنوان “طرف مقابل” مورد لطف خود قرار ندهید! آن برنامه جز در آستانه و آن هم بسیار بسیار محدود هیچ طرف مقابلی نداشت!

    شده بود جناب کوشکی که بیاید بتازد و در مسابقه تک نفره براند و برنده شود!

    کدام طرف مقابل؟! کدام دو طرف؟

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۱:

    ببخشید همینجوری می‌پرم وسط بحث :oops:

    ولی امیر گفت دیگه که
    منظورش این بود از هر دو طرف کسایی باید بودن و مثل همون شریعتمداری که روبروش کواکبیان بود . بهتر بود مثلا روبروی پناهیان هم کسی مثل نوری زاد رو می آوردن تا معلوم بشه قضیه این آقا چیه و ما هم هی حرص نخوریم که چرا یه بار برای همیشه جواب اینها داده نشده

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۹:

    دوست من حالا شما فکر میکنید که رسانه ما که جناب پناهیان رو میاره و صد باره هم میاره و کلی تریبون میده چرا نوری زاد رو نمی یاره؟

    دلش سوخته که نوری زاد که به قول شما شده عزای فکری برای آقایون رو سوا کنه؟

    دلش سوخته که نوری زاد بلد نباشه حرف بزنه و توسط پناهیان مچاله بشه و آبروش بره؟؟

    شما از این نیاوردن دقیقا چه میفهمید؟ آن را اتفاق می دانید؟ اینکه نوری زاد را نمی آورد نامش نگرانی است، ترس است، ترس از اینکه کسی چون نوری زاد در یک ساعت کاری میکند (اگر اجازه بدهند) که پناهیان در دهها باری که آمد و گفت و هرچه هم که خواست گفت نمی تواند بکند….

    وگرنه تند تر از پناهیان و رسایی و حسینیان دیگر که بود که چند باره به ان برنامه نیامده باشد؟!!!

    حرفها میزنید قربان!

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۵۲:

    میشه یه سوال بپرسم ؟
    این نوری زاد نامه هاش رو از کجا می نویسه دقیقاً ؟ w)

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۰۲:

    آن بالا، روی وبلاگ دوستمان نوشت
    نحن ابناء الدلیل!!!!

    ان جا را بخوانید دیگر این سوال را نمی پرسید؟!

    نوری زاد در زندان
    نوری زاد قبل از زندان
    بعد از زندان
    در حین ملاقات
    بعد از ملاقات
    قبل از ملاقات
    هرجا که بشود

    حتما این را نشانه ی اوج آزادی میدانید که نوری زاد توانسته در زندان بنویسد نه؟

    مرحبا به کرمتان!

    حیف است این همه از آزادی ولخرجی کردن!!

    نوری زاد کسی است که جان بر کف دست گذاشته و گرنه بوده اند و هستند بسیاری که ترس نوشتن داشته باشند….

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۰۵:

    http://noorportal.net/News/ShowNews.aspx?ID=21436

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۱۷:

    میشود نامه هایی که برای رهبری نوشته شده و منجر به زندانی شدن نشده که جناب کوچک زاده فرموده اند را نشان من دهید؟

    ضمن اینکه دوست من فراموش نکنید ما هم همه این حرفها را خوانده ایم، آقای کوچک زاده البته حق دارند از آزادی بگویند و بسیاری چیزهای دیگر!

    منتها کسی به حرف که ریالی نمی دهد تا در عمل در نیامده باشد!

    نتیجه نوشته های نوری زاد زندان اوست… غیر از این هرچه هست شما بگویید ما هم بدانیم؟! نوری زاد نه به خاطر کاغذ نامه هایش! به خاطر محتوایش در زندان بود! به خاطر تشریح آنچه که عده ای دوست دارند بر آن پرده بندازند…..

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۱۹:

    شکنجه ی نوری زاد را تلویحا دروغ میخواند و اساس شکنجه و امثال این را از رهبری مبرا!!

    اساسا در این ملک همه خیرها از رهبری است و همه شرها از مردم!

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۳۴:

    راستی جناب صفا:

    همین نامه به گمانم سند بدی نباشد برای سطح دریافت آقای کوچک زاده:

    نوری زاد گفته که موسوی و کروبی با خانواده ام دیدار کرده اند. (نقطه)
    بعد نوشته: نمی دانم چرا، (ویرگول) دوست داشتم شما هم دیدار میکردید با خانواده ام.

    جناب کوچک زاده در جواب خودشان، این نمی دانم چرا که نقش یک آرزو در جمله نوری زاد را بازی میکند، شبیه یک سوال فهمیده اند!
    که انگار نوری زاد پرسیده: نمی دانم چرا موسوی و کروبی با خانواده ام دیدار کرده اند!!!!

    کوچک زاده نوشته:

    “گفته ای چرایی دیدار سران داخلی فتنه با خانواده ات را نمی‌دانی، با این همه ادعایی که در برخورد، فهم و تحلیل مسایل سیاسی داری، بعید می دانستم دلیل این دیدار را نتوانی ارزیابی کنی و تصور می کنم دوست داری خود را به نفهمیدن بزنی!”

    چقدر ذهن او بافته برای خودش!!! کسی به او نگفته این خطای عجیب را؟
    من ِ کودک اگر چنین اشتباهی کنم نشان از چه دارد؟

    او هنوز انگار در خواندن دقیق مشکل داشته تا چه برسد به پاسخی تامل برانگیز!!!

    روی بند به بند آن پاسخ میتوان حرف زد و اتفاقا نامه ی خود نوری زاد پاسخ همان نوشته ی کوچک زاده هم هست!

    کسی مانند نوری زاد به قول خودش صبوری کرده و کرده و به انتظار بهتر شدن نشسته تا رسیده به اینجا که آب از سرچشمه گل آلود شده، سراغ سرچشمه را گرفته…. کاری که من هم به شخصه در حد و قواره ی خودم کرده ام…. به گمانم عمده ی بچه های مذهبی منتقد رهبری روزگاری را از نظر ذهنی به ایشان ارادت داشته اند… منتها به زحمت بسیار توانسته اند پرده از چشم بگیرند تا واقعیات را بهتر ببینند… راه دوری نمی روم، نمونه اش خود من… نمونه ی اعلایش نوری زاد….

    [پاسخ]

  14. مهرداد گفت:

    میفرمایید که راه دفاع از انقلاب مواجهه با افکار مخالف است!

    به گمان من این تنها و تنها نظر دوستانی چون شماست که احتمالا قدرت و پست و مقامی در دست ندارید…. آن بالا نشینان مانند شما فکر نمی کنند، البته میدانند که مئاجهه با افکار مخالف همان و رفتن همان! وگرنه آقایان اگر ذره ای احساس میکردند که در برابر افکار مخالف تابی برای مخالفت و پاسخ گویی دارند کرسی های آزاد اندیشی در رسانه ما رها نمی شد!

    اساسا نام رسانه را میگذاشتند کرسی!

    منتها میدانند که امکان دفاع ندارند، همین است که شعارش را خوب میدهند اما از عملش هراسناک اند!

    کرسی آزاد اندیشی را مخالف و معترضی که با حرف زدن شبانه دستگیر میشود راه نمی اندازد!!! کسی که شعارش را میدهد اگر حقیقتا به آن اعتقادی داشت بساط آزاد اندیشی پهن میکند!

    مگر اینکه منظور از کرسی همان کاربرد قدیمی باشد! که بندازیم برای گرم شدن خودمان! که مانند همان دیروز امروز فردا یک طرفه بتازیم بر تن مجروح معترضین و گرم شویم و البته کرسی آزاد اندیشی هم به راه انداخته باشیم و شعار های قشنگ هم داده باشیم!

    این معنای کرسی از آن چیزی است که این دوستان میگویند ….

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۳۶:

    این نظر استاد مطهری بود نه من .

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۴۳:

    و این نشان میدهد که ما چقدر در راه مطهری هستیم!
    او گمانش این بود که میتواند از آنچه دارد دفاع کند و ترسی از اندیشه نداشت، منتها ما دقیقا با کاری که میکنیم نشان میدهیم حتی با متر و سنجه ی شهید مطهری هم رفوزه ایم…

    ما جسارت نقد بر خودمان را از دیگران گرفته ایم و این یاد آور آن بیت معروف مولاناست که میگفت

    خوش بود گر محک تجربه آید به میان
    تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد
    .
    .

    بگذارید به صحرای کربلا هم بزنم:

    در باب مسحور شدن محمود توسط اجنه حرفی که به مشایی منتسب بود کاملا پذیرفتنی بود که: آقایان اگر ادعای دین دارند خب سحر را بشکنند!!!! خب راست میگفت! ما که رهبری را به خدا وصل کرده ایم اینقدر در دین توان نداریم که سحر طرف را بشکنیم؟!!! و تازه به قول آقای مصباح “فکر” میکنیم که “نود” درصد سحر و جادو جنبل در کار است!!!!

    ببخشید که با کشیدن بحث به این سطح باعث شرمندگی شدم!!! چاره ای نیست، دوستان بلندای فکری را دقیقا تا همین جا پایین کشیده اند!!!

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۶:۲۰:

    مهرداد جان
    هم من تجربه دارم و هم حتما شما که اینجوری بحث کردن و از هر دری سخنی گفتن، بجایی نمیرسه.
    نمی‌گم همین‌ حالا . همین جا و یک روزه، اما بهتره به مرور زمان و کم کم بجای اینکه پراکنده بحث بشه ، دقیقا و مشخص شده معین بشه که مشکل کجاست تا رفع ابهام بشه، و البته اول تعیین بشه که چی رو قبول دارید و چی رو قبول ندارید.
    مثلا بگی من ولایت فقیه رو قبول دارم ولی با فلان موردش مشکل دارم؛ یا نه کلاً بگی من ولایت فقیه رو قبول ندارم و اصلاً چه نیازی است که ولایت فقیه باشه.
    یا از اون بالاتر کلاً بگی چه نیازی به دخالت دین در سیاست و یا هر چیز دیگه‌ای، فقط خواهشی که دارم مشخص شده باشه و اینجور نباشه که من سیبل باشم و شما هی بکوبی، تا من یه بخشی رو جواب بدم شما یه چیزی دیگه بگید، تا شما یه موضوعی رو مطرح کنی، من یه چیز دیگه رو در جواب بگم .
    فکر کنم خودت هم قبول داشته باشی که اونجوری بهتره .

    ضمن اینکه امیدوارم شما رو در پست بعدی اینجا، و اون ۵ سوال از جنبش سبز، هم ببنیم.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۵:

    اگر مزاحم نیستم خواهم بود و خواهیم گفت و شنید
    .
    خلاصه اگر بگویم میشود اینکه امروز قطعا ولایت فقیه را قبول ندارم.
    .
    معتقد به استقلال دین و سیاست ام
    .
    استقلال ذاتی دین و سیاست آنقد بدیهی است که نیازی به بحث به گمانم نداشته باشد!
    .
    اینکه آیا دینداران هم میتوانند سیاست ورزی کنند و کار سیاسی کنند هم باز اینقدر روشن است که نیازی به بحث نداشته باشد!
    .
    دخالت دین و سیاست را نمی فهمم یعنی چه دقیقا؟ اگر منظور این است که دیندار کار سیاسی هم بکند خب این شک و شبهه ای ندارد! اما اگر یعنی اینکه “فقط” دینداران کار سیاسی بکنند این هم روشن است که پرت است!

    من مسلمانم، کار سیاسی را برای خودم و البته همه ی غیر هم کیشان و همفکرانم قبول دارم، پذیرفته ام که جامعه درست یا غلط بر مبنای رای مردمش سیستم حکومتی انتخاب مبکند، ولایت فقیه هم نظریه ای برای سیاست ورزی دینی است که موافقان و مخالفانش را دارد، نه ان را اصلی از اصول اسلام میدانم نه حتی فرعی از فروع اسلام، یک روش میدانم که مقبول برخی دینداران هست و مقبول برخی نه!

    این ارتباط فی لافور میان خدا، رسول، امام، و ولی فقیه را البته که قبول ندارم! معتقدم که بیشتر باعث وهن دین شده تا تقویت ان….

    پیوند اسمانی ولی فقیه را که جناب مصباح بر آن تاکید بسیار میکنند بیشتر منفعت طلبانه یافته ام!

    و سوال مهم تر این است که به فرض یگانه راه سعادت مردم گذر از حکومت ولی فقیه باشد، به فرض که چنین باشد! مردم، عموم مردم اگر این را نخواهند چه باید بکنند؟

    حکومت اسلامی که مردمسالاری دینی به قول خودش دارد روزی اگر با این پرسش مواجه شود که ما میخواهیم شکل این حکومت را عوض کنیم چه میگوید؟ رفراندوم میگذارد؟ یا تا سر حد کشتن و کشته شدن پیش میرود؟

    به اعتبار کلام مولا اگر نبود حضور حاضران من ارزشی برای این حکومت بر شما قائل نیستم که با بودن مردم حجت بر من تمام شده، حالا سوال است که اگر مردم روزی در خانه ی حضرت امیر جمع شوند و بگویند که ما حضرت شما را نمی خواهیم! حضرت چه میکند؟ میگوید بیخود میکنید که نمی خواهید؟ یه حرفی زدید باید تا آخرش وایسید؟ چه میکند؟

    قصه ی ما در این جامعه همین شده… ما عصمت امامان را تعمیم داده ایم به ولی فقیه…. درست است که در حرف میگوییم نه! اما در عمل جز این نمی کنیم!

    پیشنهاد میکنم کتاب حکومت ولایی کدیور را نگاهی بیندازید، استحکامی که انجا هست را من در هیچ یک از کتابهای دیگر در این زمینه ندیده ام…

    امیدوارم بنویسید و بنویسیم
    هرچند نوشتن هم برای ما عموما گران تمام میشود!

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۲۹:

    تشکر از اینکه مشخص کردی موضع شما دقیقا چیه.
    مختصر اینکه، عقلاً دین از سیاست نمی‌تواند جدا باشد. و محال عقلی است که این دو را از هم جدا کنیم (البته این محال عقلی در واقعیت و اجرا محال است نه در فرض و ذهن !!!) :
    http://24tir.ir/?p=3914

    در خصوص ولایت فقیه هم قطعاً نیاز به “مقبولیت” و “مشروعیت” دارد و شک نداشته باشید هیچ ولی الهی حتی علی (ع) هم بدون حضور حاضران، حکومت پیدا نمی‌کند و به دروغ در بسیاری از کشورهای منطقه دارن می‌گن نگذارید شیعیان به حکومت برسن چون اونوقت دیگه حکومت رو رها نمی‌کنن، در حالی که ۱۱ امام مظلوم شیعیان، با دارا بودن عصمت الهی، فقط و فقط بخاطر عدم مقبولیت ، حکومت نکردن. و یک امامی هم که حکومت کرد بعد از ۲۰ سال خانه نشینی و بنا به درخواست مردم بود.
    و در خصوص ولایت فقیه هم اگر مقبولیت نباشد از حکومت ساقط می‌شود و اگر مشروعیت نباشد از ولایت ساقط می‌شود.
    بحث مشروعیت که هم عقلا و هم نقلا فراوان ذکر شده و با یک سرچ در نت می‌تونید برسید بهش. ولی بحث دارا بودن مقبولیت فعلی کاملا واضح است که وجود دارد به دلیل شرکت اکثریت ملت در انتخابات خبرگان.
    ممکن است بفرمایید من و هزار تا از همکلاسی‌ها و همسایه‌ها و اینایی که توی نت هستن و … مخالفیم و اینا اما هر وقت کمتر از اکثریت در انتخابات خبرگان شرکت کردند شما بفرمایید مقبولیت مخدوش است. (بعلاوه‌ی سایر آیتم‌های مقبولیت) و تا وقتی که این اتفاق نیفتاده حرف از عدم مقبولیت ولایت فقیه، توهین به اکثریت جامعه محسوب می‌شود.
    در خصوص کتاب کدیور افندی، باید عرض کنم سست‌ترین کتابی است که من خوندم و به جرات می‌تونم بگم مغلمه‌ای از مغلطه‌ها ست. و یه خواهش شخصی هم از شما بکنم و اون اینکه لطفاً بحث این آقا رو مطرح نکنید، چون همون حالی که از شنیدن نام”نوری زاده” به شما دست می‌ده، با شنیدن نام کدیور افندی هم به من دست میده.

    بعد هم خداییش دیگه اینجوری نگو عزیز دل، قبول دارم برخی حرکت‌های بد رو ولی شما با یه اسم اینجا توی وب من می‌نویسید و اگر مشکلی باشه من مسوول هستم نه شما.
    به هر حال خوشحال می‌شم از گفتگو با شمای خوب

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۰:

    به گمانم کلمه ای که من استفاده کردم را دقت نکردید با اینکه من توضیح هم دادم:

    من از جدایی دین از سیاست حرف نزدم! از “استقلال ذاتی” سخن گفتم. استقلال ذاتی یعنی اینکه سیاست سیاست است بدون اینکه دین بگوید یا نگوید، به ان تشویق بکند یا نکند. از آن سود بجوید یا نجوید!

    به گمانم سیاست ما عین دیانت ماست و …. امر را بر شما مشتبه کرده، یا اینکه نبی عملا با داشتن حکومت مشغول کار سیاسی هم بود شما را به خطا انداخته که گمان میبرید پس سیاست مال ماست! جزیی از دین است!
    این به گمان من خطایی است که شما میکنید، من هم اگر این موضع را دارم به معنای نفی کار سیاسی برای دینداران نیست،

    سیاست زاییده ی دین نیست، تنها دینداران نیستند که سیاست دارند، یا برای سیاسی بودن نیازی به دین دار بودن نیست! اینها که باید خیلی بدهی به نظر بیاید!
    دقیقا مانند عدالت! آیا عدالت خوب است چون دین میگوید؟ یا برعکس؟
    سیاست سیاست است چون دین آن را پدید آورده؟ کسانی که دیندار نیستند و سیاست می ورزند را چطور رده بندی میکنید؟
    آنها را با دیندارند؟ هرگز!

    سیاست آداب و اصول خودش را دارد و دینداران هم میتوانند از آن به سبک خودشان استفاده کنند!

    این کجا به معنای اتش گرفتن یخ است یا به قول دوستان شما کجا شبیه کچل موفرفری است؟!

    اتفاقا چیزی که شما میگویید بیشتر ذهن را دچار خطا میکند! مثل اینکه بگویید وبلاگ دقیقا همون چیزه که من دارم!
    نه!
    وبلاگ وبلاگ است و شما و غیر شما هرکس از آن استفاده میکند، نه کسی دینداران را نهی کرده از استفاده ی آن نه با استفاده ی دینداران از آن وبلاگ تبدیل به یک چیز دینی میشود!

    دقیقا مانند همین را برای اقتصاد، اخلاق، عرفان، فلسفه، اجتماع و هرچیزی از این قبیل میتوان بسط دارد. اینها همه به ذاته مستقل از دین برای خودشان ماهیت دارند…. هرچند دین میتواند لباس خودش را تن اینها بکند و به قول بزرگان “وجود دینی” به انها بدهد اما هیچ گاه با این وجود دینی “ماهیت” مستقل آنها را نمی تواند از انها بگیرد!

    به گمانم مطالعه ی دقیقی بر روی سکولاریسم نداشته اید، انچه که به اشتباه در ذهن مردم ما جا افتاده و همه بر مبنای همان جلو میروند هیچ وقت معنای دقیقی از سکولاریسم نبوده،

    بابت کدیور افندی! بعد از حرف شما یاد بوسه جناب آقای دکتر دینانی افتادم بر پیشانی ایشان! بعد از جلسه دفاع از رساله دکتری! یاد این افتادم که هنوز هم بسیاری از مناظره با او هراسناکند!

    با این همه نیازی به نام بردن از اشخاص نیست و البته بی انصافی محض شماست که کدیور زندان کشیده ی از کشور به اجبار و فشار بیرون رفته را با نوری زاده ی …. همسنگ کردید….

    بعد بیشتر بحث خواهیم کرد در باب اینکه خوب ولایت فقیه و سیستم حکومتی اش را چطور میشود کنار گذاشت و یک سیستم حکومتی دیگر داشت! این نظر زیبایی که شما میدهید و با الفاضی چون مقبولیت و مشروعیت نقاشی اش میکنید را بسیاری آن بالاها قبول ندارند دوست من. سند این هم تنها و تنها همین سبک انتخابات ماست! کاری که شورای نگهبان میکند به ظاهر قشنگ است! مراقب است خدای ناکرده نامحرم وارد سیستم نشود اما کیست که نداند منظور از نامحرم و …. دقیقا کسانی هستند که دلسوز این مردم و رنج کشیده ی این سرزمین اند!

    صدق این گفتار شما و دوستانتان به ویژه در این گیرو دار به بن بست فرو رفته ی ما تنها و تنها زمانی روشن میشود که انتخاباتی آزاد و با نظارت بین المللی دقیق برگزار کنند و صادق و کاذب را از هم جدا کنند! تا همگان روشنشان شود که مردم این مملکت دقیقا چه میخواهند! چه حکومتی به چه سبکی؟

    نام رفراندوم هم دوستان شما را میترساند!
    یکی از دوستان میگفت این همان انتخابات است که خاتمی رای آورد! من میگویم نه! این دیگر همان انتخابات نیست، انگاری سیستم خوب تر فهمیده که با بودن امثال خاتمی و میرحسین عرصه بر انها تا حدی تنگ میشود که ماندن سخت است! میداند که رقیب پایگاه اجتماعی و مردمی قوی ای دارد و باز خودش را به ان راه میزند و میگوید چهل میلیون نفر یعنی اینکه نظام را قبول داریم!

    این چه استدلالی است ؟!! مگر رفراندوم کرده اند آن هم آزاد بر سر قبول داشتن نداشتن؟ مردم ما برای رهایی از بندهایی راهی جز انتخابات ندارند! از ان هم به این روش خیری ندیدند!

    جالب است که هنوز ادعاهای عدم امکان تقلب در انتخابات خشک نشده نگران دخالت دولت در انتخابات مجلس شده اند دوستان!

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۴۵:

    مسائل را به گمانم انطور که هست دریابید و برای حقیقت ان جواب دهیدف کیش و ماتی که شما برای سکولاریسم راه انداخته اید خیلی ابتدایی بود به گمانم، که اساسا سکولاریسم ان چیزی را نمی گوید که شما نقد کرده اید!!!

    من در موقعیت های دیگری مواجه شده ام با کسانی که خدایی را یا اسلامی را نفی کرده اند که حقیقتا اصلا اسلامی نبوده که عینیت دارد!! برای خودشان یک اسلام ساخته اند در ذهن خودشان و ان را نقد کرده و رد کرده و دور ریخته اند! مشابه ان را شما انجام میدهید! در باب سکولاریسم!

    سکولاریسم نمی گوید انسان وقتی مسولل شد افکارش را دور بریزد، اما با اینکه یک عده دیندار حکومت دست بگیرند و حوزه را بخرند و خودشان شکل بدهند و تریبون ها را همه در دست خود بگیرند و به کسی اجازه نفس کشیدن ندهند البته مشکل دارد!

    سکولاریسم نمی گوید تو فکر نداشته باش دیندار نباش مسلمان نباش! اما تو را مجبور میکند اگر به ریاست رسیدی حق نداری از ان در جهت له کردن بقیه استفاده کنی!

    حق نداری جناب مصباح به تعبیر خودشان توانایی شمارش دارایی های موسسه تحت امرشان را نداشته باشد اما به آقای مجتهد شبستری جز زیر زمین تنگ و تاریک حسنیه ارشاد نرسد!!! چرا؟ که تفکرش با تو فرق دارد؟

    سکولاریسم به تو نمیگوید هیچ سیاستمداری نباید فکر داشته باشد اما تو را مجبور میکند که حقوق دینداران دیگر، و افکار دیگر را بپذیری! بولدوزر در حسنیه دراویش نیاندازی! از دادن پستهای کلیدی به سنی ها بپرهیزی! محدودشان کنی! آقای صانعی را بکنی “شیخ یوسف” منتظری را بکنی ساده لوح و ….

    سکولاریسم به تو میگوید اگر دینداری خود دانیف برای دینت میتوانی تبلیغ کنی، یار بگیری، لاجرم حکومت که دستت بود برای این کارها دستت بازتر هم هست اما نباید فراموش کنی در کشور تو مسیحی هم هست، یهودی هم هست، از مذاهب دیگر اسلامی هم هستند! معتقدین به منشهای دیگر سیاسی هم هستند! حق نداری به بهانه ی اثبات خودت بقیه را بتارانی!

    سکولاریسم را بد ترجمه میکنید!

    همین بوش امریکایی در خود امریکایش به دلیل عدم حمایت از همجنس بازی میان مذهبی ها رای بالاتر می آورد و این دقیقا یعنی دخالت طبیعی افکار و اندیشه های ادم در سیاستش! چه بوش و امریکا و چه ما و ایران!

    منتها شما سکولاریسم را طوری ترجمه نکن که نیست! ماهیتش را تغییر نده و بعد با نگاه عاقل اندر سفیه در کمتر از یک دقیقه نفی اش نکن!

    کاش حس و حال ان بود که برای شما بیشتر بگویم که این داستان سکولاریسم در ذهنیت انسانها قرنهاست که شکل گرفته، اتفاقا بزرگان دینی ما بسیاری اشان در ذهن سکولار عمل میکرده اند! از غزالی بگیرید تا ابن سینا!

    بیشترخواهیم گفت اما خواهش میکنم که بر مبنا حرف بزنیم! نه بر ذهنیات ناپخته ی شکل نگرفته و تعاریف دقیق نشده!

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۱۶:

    این که شما می‌فرمایید جامعه‌ی آرمانی است نه سکولاریسم! و در عجبم بر اساس مصادیق چگونه مبنا را تعریف می‌کنید.
    هر چند به قول شما حس و حال نیست،‌ اما در یکی دو جمله بدون مصداق آوری سکولاریسم را برای من تعریف کنید.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۰۹:

    مهرداد جان،
    قرارش شد از زمین و زمان نگوییم تا بجایی برسیم، می‌دونم حرف‌های زیادی در دل داری، اما یکی یکی لطفا.‌
    قبول بفرما که شما در یک کامنت به موارد متعددی شبهه وارد می‌کنی با یک سوال، ولی برای رفع این شبهه من باید مقدمه بچینم بعد اصلش را اثبات کنم و بعد تازه ابهامی را که وارد آورده‌اید، توضیح دهم. اگر شفاهی بود، هیچ مشکلی نداشتم اما نوشتاری باعث ملال آور شدن برای خواننده می‌شود. پس رعایت لطفا. و توجه داشته باش اگر چیزی رو جواب ندادم، به معنی جواب نداشتن نیست، بلکه بالاخره اینجا وبلاگ است و باید حوصله‌ی مخاطب لحاظ شود.
    اما باز هم مختصراً‌ پاسخ
    سیاست، یک عمل انسانی ناشی از تفکر است و فکر می‌کنم خیلی روشن است که عمل هر انسانی ناشی از مبانی فکری اوست. حالا چرا نمی‌شود سیاست را از دین‌داری جدا کرد؟ چون سیاست یکی از اعمال انسانی است که تابع فکر است،‌ و فکر چیزی است که تابع نوع جهان‌بینی ماست. و آیا نحوه نگرش هر کسی به جهان چیزی غیر از دین داری است؟‌
    عرض کردم، در سخن، خیلی راحت می‌شود اینها جدا کرد اما عملاً “آتش گرفتن یخ” است.
    چون نحوه‌ی سیاست شما ناشی از نوع نگرش شما به جهان است، مثل نحوه‌ی اجرای عدالت شما.
    در مورد شورای نگهبان هم یک جمله
    لطفا بفرمایید مجلس ششم چجوری بود؟ همون مجلس چجوری وارد دور هفتم شد؟
    خاتمی چگونه رئیس جمهور شد؟ اینکه بفرمایی وضع فرق کرده باز برمیگردیم به همون حرف مبنا و مصداق. که من مبنا رو اثبات می‌کنم، شما می‌ری سراغ مصداق. خوب مصداق هم البته فرق نکرده چون همین موسوی و کروبی و معین و غیره هم نامزد شدند در همین سیستم.
    در مورد شرکت در انتخابات هم هرچی فکر می‌کنم نمی‌فهمم چجوری شما جواب می‌دید. بالاخره این سیستم معیوب هست یا نیست. اگر هست چرا شرکت می‌کنید؟ اگر نیست پس بحث سر چیست؟
    حالا باز هم قبول، ریاست جمهوری و مجلس را مردم لازم دارند، اما چه نیازی به مجلس خبرگان هست؟‌ خوب هر کسی شرکت می‌کند در واقع دارد رای به ولایت فقیه می‌دهد و لاغیر . همین است که نام تحریم انتخابات برخی ها را می‌ترساند. چون از جایگاه حرف خود نزد مردم خوب خبر دارند.

    حالا من زیاد وارد حرف نمی‌شم امروز چون کل حرفم رو در ۵ سوال فردا عرض می‌کنم. و خیلی مشتاق هستم پاسخ شما و دوستانتان را در جواب اون ۵ تا سوال بدونم. و همه‌ی این حرفها در اون ۵ تا فکر می‌کنم گنجانده شده.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۳۴:

    ۱- انگار اصلا حرف من را در باب دین و سیاست نخوانده اید وگرنه هر جوابی میدادید به جز این که یخ و آتش را تکرار کنید. من نگفتم که ادمها فکر ندارند یا دینداران نباید سیاست بورزند! اما سیاست ورزیدن دینداران به معنای دینی بودن سیاست نیست! بالا شرح دادم

    ۲- مجلس ششم اتفاقا مثال خوبی است که ببینیم چطور در مجلس هفتم به صورت کهکشانی رد صلاحیت شدند!

    ۳- خاتمی رای داشت و رای آورد، تفاوت اینقدر فاحش بود که اساسا تاب مقاومت نبود و هنوز به گمان من رقیب برآیندی نداشت که ببیند با بودن کسی چون خاتمی و امثال او چه خواهد شد، در اخر دوره هشت ساله او اما به نتایج دیگری رسیدند، که کسی مانند او آرام آرام ما را از میدان به در خواهد کرد به دلیل مقبولیت زیاد بین مردم

    ۴- همین مساله دوستان شما را برد به سمتی که امروز می بینیم و میرحسین نامش را گذاشته بود مهندسی انتخابات، بودن کسی چون میرحسین با ویژگی هایی که دارد که اساسا مصیبت عظمی بود برای دوستان شما و همان تفکری که نظام را از اصل نماز هم بالاتر میداند را چه باک اگر فتوای تقلب بدهد برای حفظ نظام! حالا به نفع دین یا به نفع خودش و برای حفظ صندلی، بماند!

    ۵- کیست که نداند جناب جنتی سایه ی میرحسین و کروبی را با تیر میزد؟ این جنتی نبود که میرحسین را تایید صلاحیت میکرد، مردم بودند که او را مجبور به این کار کردند! در یک گفتگوی ناشنیده! در حقیقت جنتی اساسا نمی توانست رد صلاحیت کند وگرنه میکرد! تیغش نمی برید!

    ۶- مغالطه شرکت کردن نکردن در انتخابات هم از شما بعید است !! من در انتخابات شرکت میکنم تا بدون شکستن شیشه و جنگ و دعوا سیستم حکومتی کشورم را عوض کنم! بله من در حد خود چنین میکنم! به نزدیکترین کسی که توان این کار را داشته باشد رای میدهم! منتها این رای تایید نظام برای من نیست، تلاش در حد توان من است برای تغییر ان! اینطور هم میشود به قصه نگاه کرد! من چه از نظر دینی و چه اجتماعی و غیر دینی سیستم حاکمم رو ضعیف میدونم و انتخابات تنهایی جاییه که میتونم این حرف رو بزنم، اگر معترضین به سیستم کلی در انتخابات شرکت نکرده بودن که دوستان الان خوش خوشانشون بود! دیگر کسی زبانی برای اعتراض نداشت! وقتی شرکت نمیکنی چه جای اعتراض؟!

    ۷- من در مجلس خبرگان رای میدهم، هرچند سیستم حکومتی را نمی پذیرم و رایم به معنای تایید ولایت فقیه نیست اما حداقل میتوانم یکی مانند جناب دستغیب را انتخاب کنم که اگر دید ولی فقیه بیراهه میرود اعتراض کند و سیستم را به صورت حداقلی سالم نگه دارد، هرچند دیدیم این سیستم الهی بر سر ایشان به عنوان یک نمونه چه اورد که اساسا از هر حرفی گویاتر است اما حداقل انتخاب من جناب مهدوی کنی نیست! که اساسا خبرگان را حافظ رهبری بدانند نه ناظر! بنده خدا اون تشریفاتی که قبلا گفته میشد که برای نظارت به رهبری مجلس خبرگان هست رو هم حواسش نیست که رعایت کنه
    !

    !
    باشد برای بعد
    بپرسید
    سوالها را عمری بود حرف میزنیم

    [پاسخ]

  15. ممد مهدی گفت:

    آخ گفتین ها
    تو رو خدا اگر کسی دستش می رسه این کروبی رو دعوت کنه برنامه شبکه ۳ آخرش ما بفهمیم بالاخره جریان این ۳۰۰ میلیون چی شد :roll: :lol:

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۵۹:

    جناب آقای ممد مهدی:

    شاید حد و حدود شما همین است که لابه لای حرفهای دوستانه اما جدی و مخالف بیایید و طنازی کنید! اما اگر ریاضی تان خوب بود و هوش حواستان سرجا یادتان نمی رفت که همین جناب آملی لاریجانی یکی دو هفته پیش از غوطه ور بودن جریان انحرافی (بخوانید مشایی دست راست احمدی نژاد و به تعبیر من دقیقا خود احمدی نژاد) میگفتند و روز نیست که دوستان شما از عددهای چند صد میلیونی و چند میلیاردی علیه همین دولت امام زمان ِ مهرورز سخن نگویند!

    بد نیست به حساب آن ها هم برسید
    بعد سیصد میلیون را با هم بحث میکنیم
    بعد با هم میگوییم که احزاب در همه جای دنیا چطور تزریق مالی
    میشوند، اصلا برای فعالیت پول از کجا می آورند؟، یا مثلا دوستان شما پول از کجا می اورند و به کجا میبرند و دخل و خرجشان چیست؟!

    همین دوستان شما امروز محمود را به گناهانی میرانند که میرحسین و کروبی بابت گفتن آنها در حبس اند!!!!

    جرمشان این بود که البته همه چیز را میگفتند و به “نفع” خودشان کاری نکردند… کاری که دوستان شما میکنند و برای به قول معروف ضایع نشدن هم هی میگویند ما سالهاست اینها را میدانستیم!!!

    حوصله لینک گذاشتن اگر بود از همین رسانه های خبری فیلتر نشده خودمان برایتان دهها لینک میگذاشتم

    [پاسخ]

    ممد مهدی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۰۹:

    هر کسی یه جوری بحث میکنه منم بحث کردنم اینجوریه.
    بگذریم :wink:
    حالا چون مثلا به قول شما یک نفر دیگر دزدی کرده است پس نتیجه می گیریم پولی را هم که کروبی هاپولی نموده حلالاً طیبا ؟ :evil:

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۴۱:

    عجبا از نتیجه ی شما از حرف من!!!

    سوال من اینجا بود:

    چرا یقه ی کروبی را میگیرید و یقه آن یکی را نه؟

    صداقت شما همینقدر است؟

    من کروبی را حلالا طیبا نمیکنم!

    اما به زبان شما، به بیان شما و در نظر شما اگر کروبی دزد بوده! در نظر من انها که امروز او را میرانند شاه دزد به حساب می آیند….

    اگر فضای بازی برای نظر بود در این جامعه به موقع و درست به حساب هرآنچه که کروبی هم کرده خود مردم میرسیدند!

    به زبان شما اگر بگویم اینطور میشود:
    شاه دزدی دزد گرفته میخواهد که ما شاه دزدی را فراموش کنیم!

    به سیصد میلیون کروبی هم میرسیدیم اگر رانت های عجیب و غریب سیاسی اقتصادی و میلیاردی سپاه اجازه میداد!

    دوست من، من کروبی را خدا نکرده ام، میان کروبی و میرحسین هم که انتخاب من بود فاصله بسیار است، از پاکی میرحسین همین بس که در همین قریب دو سال کوچکترین چیزی از او ندارند که رو کنند! سیصد میلیون که در جیب دوستان رقمی نیست، شما بگو سیصد تومن! اگر نیک تر بنگریم در خواهیم یافت که درد کجاست!

    من کروبی را بت نکرده و نمی کنم آنگونه که شما رهبری را به آسمان ها چسبانده اید و حاضر به جابه جایی ایشان از عرش الهی نیستید!

    تفاوت ما با هم اینجاست

    دنیای سیاست برای من تایید و تکذیب صد در صدی نیست آنگونه که گویی برای شما هست….

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۱۳:۰۸:

    بحث خیلی ساده است
    یعنی شما پول دادن بازاری ها به مراجع را قبول نداری(البته کروبی مرجع نیست ولی آخوند است دیگر) و اینها همشون دست بگیر دارند همه مراجع

    [پاسخ]

  16. آذرخش گفت:

    سلام
    ممنون از کار خوبی که شروع کردید.
    سوال های آقای معینی سوال های خوبی بودند که جای تامل داشتند.
    اما متاسفانه با نقدهایی که به جواب های آقای صفا نوشتن کار رو خراب کردن.
    نقدها بیشتر به یک جور جستجو برای راه فرار یا بهانه گیری می موند تا نقد واقعی. من هیچ توجیح منطقی یا نکته ای که بشه روش فکر کرد در این نقدها ندیدم.
    فکر می کنم آقای معینی به جای این کار بهتر بود خودشون رو برای مباحثه بعدی آماده می کردن.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۷:

    من ممنون می شم اگه شما جواب همون نقد ها رو بدین که ما هم بفهمیم چه جوری فکر می کنین. چون به نظر من که حرفهای ایشون بجا و قابل بحثه. با گفتن اینکه اینا که حرف حساب نیست به هر نقد مخالفی، جایی برای گفتگو نمی ماند.

    [پاسخ]

  17. رضا گفت:

    تقدیم به آقا فرید عزیز:

    پاسخ یک فرزند شهید، به سوالات نوری‌زاد

    http://www.fardanews.com/fa/news/123077/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۲۳:

    دوست عزیز از این نامه ها بسیار من هم دارم که برای شما لینک بگذارم
    اینکه مدل بحث نیست قربانت شوم!

    اهانت به خانواده ی شهید باکری توسط حضرت آقای ذوالنور که صدای ضرغامی را هم در آورد تنها کوچکترین مثال است….

    ما اینجا از محتوا میگوییم و گرنه اگر دوست دارید من هم هی اینجا لینک نامه نگاری بگذارم؟

    بحث بر سر اقتدار و ثبات نظام است، بر سر دادن حق به معترضین، بر سر وسیله بودن نظام یا هدف شدن آن و بر سر چگونگی تجدید نظر در ذهن…. چگونگی نگاه به وقایع و تعبیرو تفسیر آنها….

    [پاسخ]

  18. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام مجدد
    در این مدت هی سر می زدم و بحث های پیش آمده را دنبال می کردم. هر چند این پیشنهاد از جانب جناب آقای صفا هست و شاید دخالت من در بحث بی مورد باشد اما من هم دوست دارم که در حد توانم به ۴ سوال مطروحه توسط جناب آقای معینی جواب دهم
    قطعا تصمیم درباره تایید یا عدم تایید نظر من فقط و فقط با شخص آقای صفاست و اگر به هر علتی معتقد بودند که باعث انحراف بحث می شود امیدوارم که تاییدش نکنند
    ========
    اما جوابهای من به این ۴ سوال( از اول هم بگویم که من دانشجوی اقتصادم و هیچ ادعایی مبنی بر تخصص در این حوزه ها ندارم. اما درک شخصی من هم شاید خواندنی باشد)
    یک مطلب دیگر؛ وقتی راجع به یک نهضت و حرکت و انقلاب دینی و اسلامی صحبت می کنیم اشتباه است اگر با یک جهانبینی مادی مسئله را تبیین کنیم. طبعا باید به اصول جهان بینی و مکتب الهی بپردازیم. پس شاید استدلالات من به نظر شما احساسی و مانند آن به نظر برسد اما من الان با تمام نیروی تحلیل و عقلم می نویسم
    ========
    ***اول: پرسیدید که حفظ نظام وسیله است یا هدف؟
    شخصا فکر می کنم که همه ما و حتی همه هستی برای نیل به یک هدف غایی خلق شده است آن هممان مقام قرب است
    بر این اساس همه تلاش های بشر می تواند نوعی هدف جزئی برای رسیدن به هدف غایی باشد. همه ما در سیر تکامل خود با تجربیات مختلفی روبرو می شویم و انتخابات مختلف. تحصیلات ، ازدواج و ….اگر این تقسیم بندی بالا را بپذیریم در هر مرحله باید طوری عمل کنیم که مرضی رضای خدا باشد. این در حوزه انتخاب های فردی است. در حوزه اجتماعی تلاش برای داشتن جامعه ای سالم و اجرای حدود الهی در جامعه هدف جزئی ماست برای تبدیل جامعه به آن چه خدا می پسندد. در این بین همان قدر که رعایت حدود شرعی مثل حجاب و پرداخت خمس و…. می تواند اثر گذار باشد شرکت در انتخابات و مشارکت های اجتماعی هم قطعا مهم است و این چیزی جز حفظ نظام نیست که ” حفظ نظام از اوجب واجبات است”
    ====
    ***سوال دوم: پرسیدید که آیا جمهوری اسلامی ایران دوران ثبات را سپری کرده؟
    من هم معتقدم که برای یک جریان مردمی خدامحور پویا جایی برای ثبات و سکون نیست. چون ثبات و سکون باعث رکود و انفعال می شود و آب راکد هم می گندد
    اما اگر منظور شما تثبیت است قطعا و قطعا جمهوری اسلامی الان شرایط با تثبیت شده ای دارد و شما کدام کشور دیگر را میشناسید که با وجود این همه ناامنی در اطرافش( وضعیت عراق و افغانستان و ….) هم چنان امنیت داخلی اش حفظ شده باشد و هیچ قدرتی حتی فکر دهن کجی به مرزهای کشور را به خود راه ندهد
    شما کدام کشور را می شناسید که با وجود این همه تحریم و مانند آن هم چنان به نیرویی اثرگذار در منطقه تبدیل شده باشد؟
    ====
    ***سوال سوم:پرسیدید که آیا فرصت شک در عقایدم را به خودم می دهم یا نه؟
    شهید مطهری می فرمایند شک چه گذرگاه خوبی است برای گذشتن و چه منزلگاه بدی است برای ماندن.
    من هم مثل همه گاهی شک می کنم اما به نظرم مهمتر از شک کردن روشی است که برای برطرف کردن شک انتخاب می کنم
    اگر شک کنم به آیات رو رایات رجوع می کنم و البته به سیره ائمه و بعد هم به سلوک کسانی که قبولشان دارم مثل شهدا و امام شهدا و مقام معظم رهبری
    ====
    ***سوال آخر هم به من مربوط نمی شود که جوابی بدهم اما در ازاء آن از شما یک سوال دارم
    آیا اینکه شما در آدرس اینترنتی وبلاگ خود از اسن شخص خودتان استفاده کرده اید به این معنی است که شما بر وزن ” بت پرست” خدای نکرده ” خود پرست ” هستید؟
    این را هم بگویم که وبلاگ شما در دامنه بلاگ اسپات بود و فیلتر و نشد که سر بزنم/ شاید اگر محتوای سایت شما را می دیدم چنین سوالی نمی کردم اما تعجب می کنم که چظور شما با دیدن تلاش خالصانه آقای صفا ایشان را به نعوذبالله شخص پرستی یا عقیده پرستی متهم می کنید
    ====
    ببخشید خیییییییییییییییلی طولانی شد

    [پاسخ]

  19. جناب اقای صفا و آقا مهرداد بزرگوار
    جسارتا من هم با آقای صفا موافقم
    این بحث های پراکنده جدای از به تاخیر انداختن نتیجه گیری، کمی باعث مشوش شدن ذهن مخاطب میشه

    [پاسخ]

  20. من درد گفت:

    خیلی برای شروع خوب است. امیدوارم ادامه داشته باشه

    [پاسخ]

  21. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    گویی حلقه ای در حسینیه تشکیل شده و عده ای برای بحث با دلیل نشسته اند.
    عده ای ایستاده اند و گوش به حرف ها می دهند.
    عده ای حرص می خورند و نظاره می کنند.
    انشاالله مفید و با احترام باشد تا آخر.
    یا حق

    [پاسخ]

  22. خط شکن گفت:

    سلام
    امیر علی جان به تماشای طرح جدید دعوتید .

    به مناسبت بازگشایی خط شکن ، جناب استاد در پیامی فرمودند:

    خط شکن ….. شهر خون … آزاد شد

    =))
    =))

    [پاسخ]

  23. سجاد گفت:

    در مورد مقبولیت با توجه به اینکه ما در جهان متمدن زندگی می کنیم دو راه برای تعین اکثریت پیش رو داریم یا (انتخاب اکثریت) و یا (انقلاب اکثریت).
    یعنی یا مردم تصمیم بگیرن در انتخابات شرکت نکن و یا تصمیم می گیرن انقلاب کنن
    وقتی هیچ کدوم از این دو اتفاق نیفتاده باید بپذیرم خواست عمومی مردم همچنان بر وجود حکومت هست ! ولی البته قبول انتقادهای موجود و برخورد منطقی با منتقدین هم لازمه
    به هر حال هدفم این بود که بگم ما خوشمون باید یا بدمون بیاد. مردم همچنان حکومت رو می خوان

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۰۹:

    دوست عزیز
    این تحلیل تنها نتیجه قلب پاک شماست!
    انتخاب اکثریت یا انقلاب اکثریت!
    بحث بر سر این است که چطور میشود حکومتها کار را به انقلاب اکثریت میکشانند!؟ چرا اساسا باید چنین بشود؟ در دنیای متمدنی که میگویید تنها یک راه پیش روست…. انتخاب اکثریت… آن دومی دیگر برای بشر نیست… اساسا انسانی هم نیست منتها گاه انسان هایی مجبور به انجامش میشوند! دیر و زود میشود و نهایتا خشونت ها اوج میگیرد!

    یک حکومت ان هم حکومتی مانند ما اینقدر الهی! چرا دیگر باید دچار انقلاب شود که از اساسا بحث آن را طرح میکنید؟ دوستمان گفتند که اگر مقبولیت رفت حکومت ماندنی نیست، به ریشه بحث هم اگر نگاه کنیم می بینیم کسی که ثبات ندارد و مقبولیت ندارد جلوی انتخاب آزاد را میگیرد و کم کم جامعه را به سمت دلمردگی، خشونت، بی تفاوتی یا نهایتا انقلاب سوق میدهد، جامعه ما را نگاه کنید، این همه تنش در آن برای چیست؟ برای این است که چارتا سبز جلبکی!!! مسخره بازی در می آورند؟ نه دوست من، جامعه ما مریض شده، بلا گرفته، بلای بی تفاوتی و بی اعتمادی!

    دوست من جامعه ما در پذیرش استاد دانشگاه سین جیم میکند که به کی رای دادی؟ شناسنامه ات کو؟ تو را مجبور میکند که به دروغ با اینکه هیچ چیز اساسا در مورد ولایت فقیه هم نمی دانی باز بگویی بله من خیلی معتقدم! از تو میخواهد که بروی و در مصاحبه رسما دروغ بگویی تا پذیرفته بشوی وگرنه بی شغل بمانی! در چنین سیستمی تعداد رای همچین آش دهن سوزی هم تلقی نمیشود! وقتی همه چیز را پیوند بزنی معلوم است که سیاه و سفید و سبز و قرمز رای میدهند مردم! وقتی برای قشر وسیعی رای را با قیامت و مقدسات پیوند بزنی معلوم است که چه میشود!
    منتها شما تشریح کنید برای ما که جمهوری اسلامی ایران چگونه میتواند خود را از زیر بار آن سوال همیشگی معترضین رهایی ببخشد!؟ چطور است که این معترضین جلبکی همیشه تقاضای انتخابات آزاد دارند و حکومت از آن هراس؟

    آقای جنتی خطاب به خاتمی گفته بود وقاحت هم حدی دارد! راست گفته بنده خدا حدی دارد! چرا انتخابات نمی گذارند میان جنتی و خاتمی تا حد این وقاحت دقیق روشن شود؟

    چراها بسیار است عزیز! یکی میان میدان ایستاده و دیگری پشت رسانه هایش سنگر گرفته و هی از خودش تعریف میکند! خودش تاب نبرد و هم آوردی ندارد اما زبانش را هم نمی بندد!

    [پاسخ]

    سجاد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۲۵:

    ماشالله به مغلطه‌های زیبای شما . جداً دارم می‌گم که خیلی خیلی خوب و زیبا مغلطه می‌کنید. (ناراحت نشید لطفا دوستانه عرض کردم).

    کاملا واضح است
    یا مردم چیزی را می‌خواهند یا نمی‌خواهند. تا زمانی که می‌خواهند حرفی نیست، ولی وقتی نخواهند هیچ چیزی نمی‌تواند جلوی آنها را بگیرد!
    شما داری به شعور ملت ایران در قالب کلمات زیبا توهین می‌کنی.
    شما متاسفانه چنان خودبرتر بینی دارید که رسماً اکثر ملت ایران را آنقدر ساده لوح می‌دانید که یک حکومت مفتکی ظالم و بدکاره می‌تواند به اسم دین و قیامت آنها را گول بزند!
    چرا میان جنتی و خاتمی رای گیری بشود؟
    میان میرحسین و کروبی و خاتمی و همه‌ی آنهایی که خودتان می‌دانید در مقابل یک انسان ۵۲ کیلیوی رای گیری شد و همان مرد ۵۲ کیلیوی ۲۴ و نیم به ۱۳ برنده آراء شد.
    اما چه؟
    وقتی خاتمی از طریق همین سیستم(عیناً‌ همین سیستم) ۲۰ میلیون رای آورد به به و چه چه کردید ولی وقتی بازنده شدید مثل بچه‌ها جر زنی کردید!
    من خیلی خیلی بیشتر از شما به این نظام انتقاد دارم، اما راه مقابله با این مشکلات را ابداً جنبش مبتنی بر یک دروغ نمی‌دانم!
    این نظام خوب یا بد، مردم را دارد. حالا به هر حال . مردم را دارد . شک نکن
    من خیلی وقت است فهمیده ام مردم فقط آنهایی که ما می‌بینیم نیستند. مردم روستا هم آدمند. غیر تهرانی ها هم آدمند. ایران فقط تهران نیست،‌و تهران هم فقط شمیران نیست.
    متاسفانه شما نقد دارید ولی هزینه را نمی‌خواهید پرداخت کنید. فدای ان عرب لیبیایی که زیر آتش توپ و تانک و خمپاره می‌ایستد برای دفاع از اعتقاداتش ولی شما یه باتوم بچه بسیجی به جزع و آه و ناله می‌اندازدتان.
    می‌گویید این حکومت اینقدر بد است، مردم هم نمی‌خواهندش. اسلام سیاسی هم نچ. ولایت فقیه هم استبداد است. اقتصاد هم که داغان است، زندان‌ها هم که پر است، با این وضع اسفبار چرا مردم دارند روال عادی زندگی‌شان را می کنند. بعد از دو سال از به قول شما کودتا چرا همه چیز آرام است.
    مگر نه قرار بود موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت بشه؟
    کو؟ کجا‌ آن قیامت؟‌
    موسوی اگر همان ۱۳ میلیون را هم داشت باید الان قیامت میشد …
    این سینه مالامال از حرف است …

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۴۹:

    حرفهایتان بوی خون میدهد رفیق!
    رسیدیم به سوال اول: چرا سیستمی که این همه طرفدار مردمی دارد از انتخابات آزاد نگران است؟

    بله سیستم کشور خیلی آرام است، خیلی!
    در نظر شما حکومت ها در رای گیری یا خودشان به معنای یک سلیقه ی خاص را ادامه میدهند یا باید خون و خون ریزی بشود!

    معترضین هم اگر تفنگ به دست گرفتند خوبند و اگر ساکت به خیابان آمدند هیچ نیستند!

    اسلام سیاسی! حق دارید، اصلا نظرات مرا نخوانده اید و گرنه من هیچ کجا چنین حرفی نزدم و شما از خیل خود برای من جواب نمی دادید!

    بله شما روال عادی زندگی تان را دارید… دقیقا!

    اینقدر روال عادی است که یک تشییع جنازه ی سیصد چهارصد نفره به خشونت کشیده میشه!

    جلوی در مسجد ختم بلوا میشه!

    نیروی انتظامی برای همین روال عادی نیرو میچینه کنار خیابون و …. روال عادی است… انگار در معنای عادی بودن اختلاف نظر داریم

    ملت ایران را شمایی که ابله فرض میکنی دوستم نه من!
    شمایی که نگرانید با یک انتخاب آزاد این مردم بلد نباشند انتخاب کنند و سعی دارید به زور به بهشت ببریدشان

    رها کنید مردم رو، خودشون بلند و میفهمند چیکار کنن، شما رو خواستن یا کس دیگه ای خودشون میدونن! چرا این شورای محترم نگهبان اینقدر این مردم رو ابله فرض میکنه که هرکی رو اون تشخیص بده خوبه باید بره تو لیست انتخاباتی؟

    دوست من پشتک وارو که نمیشود! تو طرفدار داشته باشی و من دم به ساعت تو را محکوم کنم که چرا انتخابات ازاد نمی گذاری؟

    بد نیست یک بار برای همیشه چنین میکرد سیستم ما تا معلوم میشد آدم پنجاه و دو کیلویی که این روزها به فرقه انحرافی معروف شده رای داره یا رقیبش که حصر تو خونه اس!

    این که زیاد سخت نیست
    شما هم از فردا بخواه
    بنویس
    فریاد کن
    که ما
    برای فهماندن به این خاتمی ِ ملعون! خواستار انتخابات ازاد با شرایط عدم تقلب هستیم! تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد

    بسم الله

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۴:۳۶:

    آقای سجاد،
    شما در واقع داری تمام ظلمهایی رو که به هر مردمی در هر جای دنیا می شه اینجوری تعبیر می کنی که اولا اونا حتما اقلیتن، ثانیا اکثریت حق داره هر بلایی دلش خواست سر اقلیت بیاره.
    انسان مدرن برای جلوگیری از دعواهای هر روزه قانون درست کرده. حد و حدود گذاشته برای رفتار آدمها. برای رفتار حکومت با مردم. برای نخوه انتخاب نماینده ها و چگونگی اداره جوامع. قانون اساسی خود ما باد هوا که نیست که.
    حکومت هر بلایی خواست سر مخالفش می تونه بیاره با این فرض که اینا اقلیتن؟ بر فرض که باشن. %۴۹ درصد جمعیت یه کشور هم اقلیتن. بر اساس نظر شما، اکثریت اگه تصمیم گرفت یه روز اقلیت رو بکشه هم مشکلی نیست چون خواست اکثریته؟
    شما این همه سال تلاش بشریت رو داری تقلیل می دی به اینکه هر کی زورش رسید. یه آبم روش.

    با این تفاسیر تمام اظهار نظر های آقای خامنه ای در مورد کشورهای دیگه و مردم مظلومشون باد هوا می شه آقا. هر کشوری مردم داره بهشون ظلم می شه حتما خواست اکثریته اگه نه که حکومت دوام نمی آورد. حکومت بحرین هم پس خوب می کنه این کارا رو می کنه. قذافی هم خوب می کنه.

    به کارای شاه هم نمی شه ایراد گرفت چون انتخابات برگزار می کرد به قول خودش و حتما اکثریت هم طرفدارش بودن تا بهمن ۵۷٫

    [پاسخ]

  24. شرمنده آقا گفت:

    سلام
    آقا صفا دستت درد نکنه من که از این بحثایی که کردین خیلی استفاده کردم
    نظرات آقا مهرداد هم خیلی برام جالب بود و جای تامل داره
    از شما و دوستانی که سعی میکنند منطقی بحث رو پیش ببرن تشکر میکنم مخصوصا آقا مهرداد که شجاعت خودشو تو بیان نظراتش نشون داد

    ولی یه خواهشی دارم اونم اینکه اگر بحث به یه جایی رسید که هرکدوم از دوطرف از نظر عقلی قانع شدند که اشتباه میکنن خاضعانه اشتباه خودشونو قبول کنن و همینجا اعلام کنن که ما گیج نشیم

    بازم ممنون
    التماس دعا در شب آرزوها

    [پاسخ]

  25. مجتبی گفت:

    با سلام خدمت آقای صفا
    به خاطر اینکه امکان گفتگو را فراهم کرده اید از شما ممنونم و آرزو داشته مانند شما در جناح فکری شما زیاد می بود.
    در مورد مقبولیت ولی فقیه که آقای فرمودین، باید بگم من شخصا مخالف رهبری هستم و از نظر من ایشان مشروع نیستند اما پدر و مادرم و عده ای از فامیل من و خیلی های دیگر که می شناسم حاضر به برکناری رهبری نیستند.
    در مورد جمله شما “و در خصوص ولایت فقیه هم اگر مقبولیت نباشد از حکومت ساقط می‌شود و اگر مشروعیت نباشد از ولایت ساقط می‌شود.”
    سوالی دارم و آن اینکه اگر فرضا ۹۰ درصد مردم خواستار برکناری رهبری شدند و ایشان حاضر به کناره گیری نشدند چه مکانیزم عملی برای برکناری ایشان وجود دارد. در آن روز اگر ایشان به مقابله نظامی پرداختند شخص شما که با این امر مخالفید برای جلوگیری از این کار چه کاری از دستتان بر می آید. یعنی فرضا شما امروز موافق رهبری هستید و فردا به هر دلیلی مخالف رهبری شدید (چنانچه این اتفاق برای من افتاد و پاسخش خشونت و تهدید بود) چه راه عملی مسالمت آمیزی برای طرح مخالفت خود سراغ دارید به طوری که امنیت جانی و مالی شما حفظ شود و متهم به حرامزاده بودن، گوساله بودن، میکروب بودن و … نشوید.
    مجلس خبرگان چه ضمانت اجرایی دارد وقتی فرمانده کل سپاه به عنوان نماینده رهبری در مجلس خبرگان حاضر می شود. اینجاست که تفاوت نظر و ایده آل تا عمل نمایان می شود.
    نظرات و ایده آل شما بسیار زیبا و قابل احترام است اما خود به خود منجر به دیکتاتوری می شود. چرا که مکانیزم عملی و واقع بینانه ای برای انتقال قدرت به صورت مسالمت آمیز وجود ندارد.

    [پاسخ]

    مجتبی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۵۸:

    با ارز پوزش به خاتر اشطباهات لق وی :wink:

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۰۷:

    سلام مجتبی جان
    خوشبختانه در جناح فکری من، مثل منی کوچکترین هستم و به شدت فراوان هستند دوستان منطقی امیدوارم در جناح فکری شما هم افرادی مثل شما بیشتر شوند. مدعی این ادعا هم کامنت‌های توهین آمیزی است که اگر ادب اجازه می‌داد، تاییدشان می‌کردم تا معلوم شود. بالاخره قبول کنید که در جناح فکری شما “بالاترینی‌” وجود دارد که شما هم حتما از آن بی‌زار هستید ولی در جناج فکری من مشابه‌ی برایش نمی‌توانید نام ببرید. (در سایبر را عرض می‌کنم). لفظ حرامزاده را هم آخوند مورد وثوق جناح فکری شما به کار برد.
    اما سوال خیلی خوبی پرسیدید و ایکاش منتظر پاسخ من می‌ماندید بعد در خط آخر نتیجه گیری می‌کردید.
    ببنید من می‌گویم طبق مکانیزم و شیوه‌ی عمل هر‌گاه ولی الهی مقبولیت نداشت، از حکومت ساقط می‌شود. برای ادعای خودم هم مثال می‌آورم. از ۱۲ امام معصوم، ۱۱ تای آنها فقط و فقط به خاطر نبود مقبولیت، حکومت نکردند و دستور جهاد برای رسیدن به حکومت هم ندادند. اولین امام هم در حکومت بود، مردم نخواستند ، کنار رفت و هیچ دستور جهادی هم نداد، بعد از ۲۰ سال مردم خواستند، دوباره به حکومت رسید، دوباره پسرش را مردم نخواستند، از حکومت کنار رفت، تا حدود ۱۳۰۰ سال بعد که دوباره یکی از پیروان راه ایشان را مردم خواستند و تشکیل حکومت داد و کماکان مردم می‌خواهندش و حکومت می‌کند تا وقتی که مردم نخواهندش!
    حالا شما مدعی هستید که اگر روزی مردم نخواستند، کسی کنار نمی‌رود ، خوب لطفا در ۱۴۰۰ سال سابقه‌ی تشیع یک مورد مثال بیاورید که ولی الهی را مردم نخواسته باشند و کنار نرفته باشد تا من قبول کنم.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۷:

    جناب صفا این به گمان من پاسه نبود

    شریح دوباره ی سوال بود!

    یحث بر سر این است که مردم اگر نخواهند “چطور” باید اعلام کنند بدون اینکه جان و مال و امنیت شان در خطر باشد؟

    میفرمایید تا وقتی مردم نخواهندش! سوال را تکرار فرموده اید با شرح و بسط!

    تا وقتی که شورای نگهبان مجلس را همرنگ خودش میکند و اگر چند نفری سر و صدایی هم میکنند باز یا برای دور بعد تایید نمیشوند یا اساسا کسی با رهبری کاری که ندارد هیچ همه دست به سینه هستند و نهایتا متلکی به دولت بگویند! پس مجلس ما که کاری از دستش نمی آید! نمونه اش هم همان مجلس ششم که همه معترضینش رد صلاحیت شدند!

    خبرگان همه که رسما جناب مهدوی و علم الهدی و … میگویند محافظ است و کشف میکند نه اینکه ناظر باشد و انتخاب کند!

    باز تک و توک چون آقای دستغیب حرفی میزنند یا در حد اخراج جلو میروند یا اصلا کان لم یکن تلقی میکنند و دعوتش به جلسه نمی کنند!

    اعتراض خیابانی هم که پاسخش اشک آور در نماز جمعه است و الله اکبر مصطفی غنیان با گلوله پاسخ میگیرد و سهراب ها و محسن ها و …. چنا میشوند که با آسیب های ضربه ای و عجیب غریب می میرند!

    از آن طرف هم که میگویید قبول نداری اصلا نیا رای بده!

    یکی میگه انتخابات آزاد بذارید تکلیف روشن بشه رییس نگهبان میشه وقاحت هم حدی داره!

    شما بفرمایید ما که در خیال خام خودمون فکر میکنیم عمده ی مردم با این سیستم مشکل دارن و اگه یه رای گیری آزاد با نظارت دقیق همه جانیه و بین المللی انجام بشه این سیستم همین الان باید بره چه باید بکنیم؟

    فراموش نکنیم که این رفت و آمد سیستم ها چیز عجیبی نیست، برای اون یکی دوستمون هم نوشتم آقای جنتی و احمد خاتمی و علم الهدی و حتی رهبری و خیلی های دیگه اگه فکر میکنن واقعا اینقدر طرفدار دارن و مرم هنوز اونا رو میخوان چرا قال قضیه رو نمی کنن یه بار؟!!! چرا؟

    چرا گزک دادن دست رقیب که بکنه چماق بکوبه سرشون که اگه مردید انتخابات آزاد بذارید؟

    خواهش میکنم بازم سوال من رو تکرار نکنید در جواب.

    ممنون

    [پاسخ]

  26. ن.خ گفت:

    سلام خدمت اهالی خوب حزب الله و مدیریت محترم
    پیشنهادی ندارید برای اینکه جدیدترین کامنت ها رو از قبلی ها متمایز کنیم و بخونیم؟
    یه جورایی بعضی کامنت ها از دستمون درمیره.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۰:

    سلام عزیزم
    پیشنهادی ندارم جز اینکه حوصله کنی و دونه دونه کامنتا رو با دقت بخونی:)

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۹:

    دوست عزیز به نظرم این پایین تیک پیگیری از طریق ایمیل رو بزنید تا براتون ایمیل بشه… البته من خودم نزدم و از اون طریق متوجه نمیشم ، منظورم اینه که نمی دونم این سیستم اینجا فعال هست یا نه؟ امتحان کنید

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۰:

    البته اینم پیشنهاد خوبیه
    برای من فعاله
    اما به نظرم خوندن کامنتها در سایت ساده تره
    چون در ایمیل به درستی مشخص نیست که کدوم کامنت در پاسخ به کدوم کامنته و بیشتر گیج کننده ست

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۶:

    تشکر از راهنمایی هاتون
    فکر کنم خوندن از طریق سایت بهتر باشه.

    [پاسخ]

  27. سلام علیکم جمیعا
    من هم اتفاقا سوالی دارم
    چرا جمهوری اسلامی ایران باید از برگزاری انتخابات آزاد بترسه؟ گفتید که چرا مردم رو طوری فرض می کنین که باید براشون تصمیم گرفته بشه که چه کسانی کاندید بشن. یعنی شما میخواید بگید درستش اینه که هر کس از راه رسید انتخاب بشه؟ ینی میخواید در یک حکومت دینی فرقی نمی کنه که یه سکولار به عنوان مثال کاندید بشه یا هر کس دیگه؟
    من منظور شما رو از برگزاری انتخابات آزاد نمی فهمم. یعنی شما در ایامی که ( احتمالا) در انتخابات شرکت می کنین هفت تیری روی سرتون قرار داره که به هر کس مطبوع حاکمیته رای بدید؟
    چرا یه مجلس ختم چهارصد نفری به اغتشاش کشیده میشه؟ چرا کشور باید همچنان هزینه بده؟ غیر از اینه که عده ای از این فضا سوء استفاده می کنن و میان که اغتشاش ایجاد بشه؟ غیر از اینه؟ اگر هست چرا سران جنبش سبز فاصله خودشون رو از این اغتشاشات تعیین نمی کنن؟ چرا بیانیه صادر نمی کنن که ملت آگاه ایران بدانین اگر اغتشاشی ایجاد شد خلاف اهداف جنبش ماست؟
    انقدر سوال کردید که همه ش رو فراموش کردم. بعد هم این حرفها رو نزدم که جوابی به شما بدم. چون انقدر راحت حرفها رو عوض میکنین که جواب دادن به شما مشکلی رو حل نمیکنه
    صرفا خواستم بگم من هم هستم و این طور فکر میکنم.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۴:

    می شه لطفا اغتشاش رو تعریف کنید؟ چون ما یه چیزی داریم توی قانون اساسی به عنوان حق شهروندی و اونم حق تجمع آزاد بدون تهدید و ارعابه پلیسه. شما هم که دیگه به هر تجمعی از مجلس ختم گرفته تا راه رفتن تو خیابون می گین اغتشاش. کلا می خواین قانون اساسی رو بزاریم تو گنجه برای هر موردی شما تصمیم بگیرین چی کار باید کرد.

    مجلس ختم رو اصلا اجازه دادن شروع بشه؟
    مراسم تشییع پیکر رو نذاشتن برگزار بشه و وسط لا اله الله گفتن اومدن سراغ ما.
    کی داره واقعیت رو عوض می کنه؟

    این همه آدم کشته شده و تو زندانه، یک نفر از مسئولین یکبار عذرخواهی نکرده. مسئولیت هیچ اتفاقی رو قبول نکرده. حتی یه بار نگفتن نیروهای خودسر لطفا این کارارو نکنین.

    شما به سران جنبش سبز اعتراض می کنی که همیشه توی همه بیانیه ها به پرهیز از خشونت دعوت می کنن مردم رو؟ مردمی رو که دو ساله دارن کتک می خورن و کشته می دن و زندانی می شن و جونشون به لبشون رسیده؟

    خسته نباشید با این عادلانه قضاوت کردنتان واقعا.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۸:

    پاسخ ندادن من، دلیل بر نداشتن جواب نیست، بازم عرض می‌کنم پاسخ به بسیاری از این پرسش‌های در دل سوالاتی که مطرح می‌کنم هست.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۰:

    محل کار من نزدیک به خونه ی کروبی بود! پنج روز آقایون اردو زده بودن! هرکار دوست داشتن کردن! هرچی خواستن گفتن! رنگ پاشیدن، زدن و شکوندن و …. بعد سپاه بیانیه داد که کار ما نبوده کار نیروهای خودسر و “بی تدبیر” بوده!!!!

    کسی نیست بگه آقا شما چطور یکی تو تهران پخ کنه تو سیستان بلوچستان لابه لای سنگ و شن پیداش میکنید اما اینا پنج روزه اینجا نشستن نازک تر از گل هم کسی بهشون نمیگه؟

    این لباس شخصی و نیروهای خودسر هم حکایت تاریخی خنده داری خواهد شد! نیروهایی که دقیقا در خط رهبری حرکت میکنن و کسی چیزی بهشون که نمیگه هیچ! هرکار هم دوست داشته باشن میکنن بعد هم که قربان دیوار حاشا که ما نبودیم! خودسر ها بودن!!!!!

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۴۳:

    شما که نگران قضاوت عادلانه راجع به سران جنبشید به من بگید که حقیقتا سران جنبش چقدر مایل به پرداخت هزینه برای جنبش بودن و هستن/ دورادور میشناسم یکی شون رو و خوب میدونم که اونجا که پای خطر باز میشه آدمهای موجه و با سواد اطرافشون رو جلو میندازن
    دیدم که میگم

    لطفا بحث حبس خانگی رو کنار بذارید و از همین حق استفاده از حقوق شهروندی بگید که چند بار کتک خوردن و خشونت دیدن
    این هم جدی جدی کنجکاوی شخصی منه:) دویت دارم نظر دوستانم رو در طیف مقابل بدونم
    پس ممنون میشم اگه بدون شتاب زدگی و تعصب جوابم رو بدید
    منظورم از تعصب هم معنای بدش نیست/ بدون جنجال مثلا

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۴۸:

    سیزده آبان هشتاد و هشت به چشمان خودم پرتاب اشک اور به سینه کروبی رو دیدم، و لت و پار کردن هرکسی که دور و برش بود، اتوبان مدرس، تقاطع مطهری!

    ضمن اینکه به گمان من سوال خوبی نکردید! کسی معمولا بر روی رهبر یک گروه و به قولی سران یک دسته دست بلند نمیکنه و کتک و کتک بازی راه نمی دازه! اما دقیقا براتون گفتم که وقتی اونا تو خونه بودن بارها و بارها پشت درخونش اتراق کردن و فحش و فضیحت بارش کردن! نکنه انتظار دارید بکشنش وسط خیابون کتک بزنن ها؟!

    شاید در معادلات ذهنی شما این چیزها هم از این حکومت بر میاد!؟

    من قبلا هم بدون شتاب و تعصب جواب شما رو دادم! این همه محدودیت برای سران یک گروه مرده! به تعبیر دوستان شما برای چیست؟!

    از خود بپرسید چرا باید چنین باشد؟ این همه محدودیت برای بزرگان این مملکت برای چیست؟

    در ذهن خود اپدیت کنید که معترضین ما به قول حضرات نمی دونم ضد انقلاب و سلطنت طلب و چی چی نبودن! در ذهن خود به یاد بیارید که در سطح مراجع اعتراض دارن؟ با خودتون مرور کنید که کسانی معترض ان که طبقه دانشگاهی این مملکتن! وزیر و وکیل بودن و هستن! انقلابی بودن و هستن! در جنگ بودن و …. اون موقع شاید ذهنیت هاتون عوض بشه!!!

    منم اگه گمانم این باشه که یه عده بچه سوسول!!!! ضد دین!!! سلطنت طلب!!!! منافق!!!! رجوی پرست!!!!! عاشق بنی صدر!!!!! کشته مرده ی آمریکا!!!! مخالفت و اعتراض دارن خوب همینی میشدم که شما!

    از خودتون نمی پرسید که مثلا یکی مثل آقای موسوی اردبیلی مجای این قصه قرار میگیره؟؟؟؟

    اینا رو بذارید کنار هم، امیدوارم نتایج جدیدی از توش در بیاد!

    ببینید عمده ی خانواده های سرشناس ترین شهدای جنگ ما پیش از انتخابات مدافع چه کسی بودند و بعد از انتخابات هم چطور هنوز رو همون نظر موندن!!

    دوست داشتید میتونم نام ببرم!

    ذهنیتتون عوض خواهد شد وقتی اون تصویر تبلیغاتی رسمی رو بذارید کنار…..

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۶:

    دوست عزیز هیچ کس در هیچ کجای دنیا نمی پذیرد که “هرکی” اومد کاندیدا بشه!

    شهر هرت که نیست ریاست جمهوری و نمایندگی و …

    منتها درد از اینجا شروع میشه که اون آقایی که میشه رو فیلتر چک نمیکنه که آیا این آقا سواد سیاسی داره؟ لیاقت نمایندگی به معنای کلی داره؟ اصلا شعور سیاسی داره یعنی میفهمه سیاست یعنی چی؟ جهان رو میشناسه؟ مقبولیت مردمی داره؟ و …..

    اون آقا این رو چک میکنه که این کسی که کاندید شده شبیه من هست؟ من دوسش دارم؟ با “من” میخونه؟ معیارهای من رو “قبول داره؟ و این میشه دقیقا اصل مشکل!

    وگرنه همه جای دنیا نماینده و کاندید شدن شرط و شروط داره اما این شرط و شروط به معنای هم خط بودن با کس خاصی نیست….

    انصافا باید حق داد که در امریکای تا همین چند دهه پیش نژادپرست اینقدر رشد ایجاد میشه که یه سیاه پوس میشه رییس جمهور و در عوض در ایران مسلمان که پیامبرش همدرد مظلومان و مدافع سیاه و سپید بوده آقای جواد لاریجانی بهش میگه کاکا سیاه!!

    دوست من کسی هفت تیر نمی ذاره رو سر! منتها اجازه نمی ده کسی کاندید بشه که همچین آش دهن سوزی باشه! یعنی بعد از دیگه براش مهم نیست اینایی که انتخاب میشن کدوم رای بیاره نیاره! فرق قصه تو مطیع بودن و خیلی خیلی مطیع بودن تایید صلاحیت شده هاس! اساسا مخالف (به معنای مخالف مشی سیاسی رهبری) معنی نداره که!

    انتخابات آزاد یعنی نبود شورای نگهبان به معنی اینکه همه رو با متر خودش بسنجه نه یه متر و سنجه ی عقلانی و مرسوم در همه جای دنیا، دیگه اینکه نظارت بر اون اونقدر قوی باشه که کسی نتونه بهش شبهه وارد کنه ! اینطور نباشه که آرای تجمعی محسن رضایی کم بشه! اینطور نباشه که اول آرای تجمعی ارائه بشه و بعد تحت فشار آرای خرد در صندوق ها!!!

    بابت داستان مجلس ترحیم هم دست شما درد نکنه که ما رو بدهکار هم کردید!

    شما باید بتونید از زیر بار الفاظی چون اغتشاش بیرون بیاید بعد دقیق خودتون بوده باشید و دیده باشید تا بهتر نظر بدید!

    من نمی دونم کدوم حرف رو عوض کردم!! اتفاقا مورد به مورد به شما جواب دادم و ای مول حرف زدن شما خیلی عجیبه!

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۲:

    خب ببینید
    برای بررسی هر پدیده ای به چیستی و چگونگی اون پدیده می پردازند.
    ما داریم از فرایند انتخابات در کشوری صحبت می کنیم که به دلیل وجود حکومت دینی برخی معیارهاش با معیار های جاهای دیگه متفاوته. مثل تقید به ولایت فقیه که از شرایط کاندیداتوری هست
    پس اینک می فرمایید در قالبی که در همه جای دنیا مرسوم هست از نظر من محلی از اعراب نداره/ هر چند نمیدونم که سیستم انتخابات کشورهای دیگه دقیقا چیه و شاید فیلترهای دیگه ای در کار باشه اونجا. حالا با هر اسمی
    در مورد اینکه می فرمایید مخالف مشی رهبری نباشه من نظر شخصی م اینه به عنوان کسی که تا به حال در همه انتخابات ها شرکت کردم خیلی کم بودن افرادی که مطمئن باشم دقیقا مطابق فرمایشات رهبری عمل می کنن و با طیب خاطر بهش رای بدم
    یعنی میخوام بگم که اگر سیستم انتخاب افراد به این شکلی که ما میگید بود تعداد افرادی که تایید صلاحیت می شدن شاید حتی کمتر هم میشد
    اینجا من به شما عرض می کنم که بد نیس اگر از زیر بار معنایی برخی کلمات مثل مخالفت با رهبری و …خودتون رو رها کنید
    در مورد لفظ اغتشاش هم با شما دعوای لفظی ندارم/ اما جدا سوال دارم از شما که چرا سران جنبش سبز موضعی در قبال به هم خوردن نظم عمومی نمی گیرن( دقت کنین که نمیگم سران فتنه. چون میخوم بر پایه یه ادبیات مشترک حرف بزنیم. به دور از حاشیه)
    از اوباما گفتین. من هم تایید نمیکنم به کار بردن الفاظ بد رو/ قطعا خلاف دستورات دینه/ بحثی هم ندارم در این مورد
    ولی در مورد خود کاندیداتوری در آمریکا باید بگم که لابی صهیونیستی رو حتما میشناسید/ پرزیدنت اوباما و هر کس دیگه ای برای اینکه به منصبی برسه باید وفاداری خودش رو به این لابی اعلام کنه
    دست این لابی در طول تاریخ آغشته به خون بسیاری از مردمه/ مخصوصا بعد از اشغال فلسطین عزیز
    لطفا برای من از سیر تاریخی این لابی هم نگید. چون فقط یه اسم برای صاحبان عقیده ای که در همیشه تاریخ بودن/ مثل وقتی که سر بومیان سرخ پوست رو به هم هدیه میدادن و….
    بعد هم از معذرت خواهی ابایی ندارم. اگر جملات آخر من باعث تعجب شما شده متاسفم
    شان اینجا و صاحبخانه اش برای من بالاتر از اونیه که بخوام باعث رنجش کسی بشم

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۴۲:

    شما افرادی که وطابف رهبری عمل کنن پیدا نمی کنید حتی برای رای دادن! این به نظر شما گیر افراد است یا ….؟

    ما معتقدیم که نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و وزارت کشور باید به معترضین اجازه بده و اجازه گرفتن مردم هم حتی نیازی نیست که میتونن بدون اسلحه و در صورت مخل مبانی اسلام نبودن تظاهرات کنن و نیروی انتظامی رسما وظیفه محافظت از اونا و حفظ امنیت رو داره! در حقیقت معتقدم هر توع خشونتی دقیقا به این دلیل اتفاق می افته که نیروی انتظامی و بسیج به جای حفظ امنیت مردم به اونا حمله میکنن و اجازه تجمع بهشون نمیدن! بر این قیاس بنده و امثال بنده بر سر هر نوع شلوغی و صدم دیدن هر کسی “طلبکاریم” و نه بدهکار که بخواهیم به کسی پاسخگو باشیم! هرچند من به شخصه تا جایی که میتوانستم از همه خواسته ام که حتی در مقابل حمله حضرات هم درگیر نشوند و از درگیری دوری کنند که این اتفاقا خواست قلبی بسیج و نیروی انتظامی است که درگیری درست کنند!

    بر همین اساس من از شما میپرسم: چرا رهبری، وزارت کشور، و نیروی انتظامی امنیت مردم را برای تظاهرات اعتراضی برقرار نمیکنند و چرا رهبری و …. در مقابل این عدم امنیت برای معترضین موضع نمیگیرند؟؟!!!!

    میرحسین موسوی در مقام معترض است نه در مقامی که بخواهد نظم برقرار کند!
    هرچند اگر شما به دوستان بسیج و نیروی انتظامی بفرمایید به ما حمله نکنند ما خودمان بلدیم نظم برقرار کنیم!
    نمونه اش زنجیره ی سبز از راه اهن تا تجریش که خون از دماغ کسی نیامد و همه میخندیدند و خوشحال بودند!!!!

    شما در مقام اتهام اید دوست من، مانند شاکی ها سوال نپرسید! لطفا!

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۳:

    عده ای اعتراض میکنن، با سکوت! بر دهانشون چسب میزنن! هرکی حرف میزنه اون یکی میگه سکوت کن و ….

    عده ای می بینن این مدل اعتراض همیشه و در همه جای دنیا به شدت موثر واقع میشه و باید جلوش رو بگیرن! بهترین کار چیه؟ اینکه دعوا بندازیم! بزنیم تا بزنن! حمله کنیم! درگیری ایجاد کنیم و ….

    من به شخصه بارها این مساله رو به چشم دیدم! دوستان بسیجی ای که سلاح سرد و گرم حمل میکنن و درگیری ایجاد میکنن،

    بعد از چند روز اول که آقایون به این نتیجه رسیدن که باید درگیری بندازن برای جمع کردن اعتراض مردم به هم میگفتن دم غروبی که متفرق بشین الان بازم درگیری راه میندازن!

    یه بار از این جنبه نگاه کنید به قصه بد نیست
    از اونور که بارها شنیده اید

    مجلس ختم میخواد برگزار بشه اینقد نیرو میریزن که ترس ایجاد کنن! فرض کنید همه ی کشور بخوان جمع بشن تو اون مجلس ختم و بگن ما رهبری نمی خوایم ، ها؟ این حق رو که دارن، نه؟ همین بالا دوستمون گفت میتونن بگن نمی خوایم! نه؟

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۶:

    آقا مهرداد
    اون همه ملت تو نه دی و ۲۲ بهمن فریاد زدند که ما ولایت فقیه و شخص آقای خامنه ای رو قبول داریم منتها اونهایی که نخواستند ببینند ندیدند و کلی دلیل خنده دار برای اون همه جمعیت آوردند.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۳۰:

    تدارک دیدن برای راهپیمایی در کشور ما یه چیز خیلی خیلی طبیعی شده! اینکه از همه ظرفیتهای “علاقه مند” و “مجبور” استفاده بشه چیزی نیست که شما بخوای انکارش کنی.

    اینکه سازمانهای دولتی نیروهاشون رو گسیل میکنن برای خیلی تظاهرات ها اینقدر روشن هست که نشه انکارش کرد

    و البته این دلیل نمیشه که بخوایم کسانی که داوطلبانه شرکت میکنن رو زیر سوال ببریم

    در ثانی: شما چشمان جمعیت بینتان چرا فقط روزهای نه دی و بیست و دوم بهمن کار میکند؟

    شما چیزی به نام بیست و پنج خرداد به گوشتان خورده؟ حضور سیل آسای بدون هماهنگی ِ همراه با ترس ِ قریب به دستگیر شدن ِ امکان محرومیت داشتن ِ با قطه سیستم پیامک و اختلال اینترنت را چشمان شما نمی بیند و اگر می بیند سعی در فراموشی دارد؟ و نتیجه ای که از آن میگیرد این نیست که نظام مخالف هم زیاد دارد نه؟

    بیست و دو بهمن و نه دی برای شما نشان رای مردم به نظام دارد اما حضور بیست و پنج خرداد و چندین راهپیمایی سکوت و عظیم دیگه هیچ کجایی در ذهنتون را فشار نمیده؟

    راستی فراموش نکنید که اساسا در نه دی بازی تبلیغاتی عجیبی راه افتاد در این که گرهی به امام حسین و عاشورا توهین کرده اند!!! سوت وکف زده اند و هلهله کرده اند!!!! به نام امام حسین و به کام آقا!

    با این همه سوال من هنوز و هر لحظه پر رنگ تر میشود:

    چرا نظام ما با این همه جمعیتی که در بیست ودوم بهمن و نه دی که میفرمایید شخص آقای خامنه ای رو فریاد کردن از برگزرای یک انتخابات آزاد هراس داره؟ یه تشییع جنازه چند صد نفره رو به یه واقعه ی تاریخی تبدیل میکنه؟

    سر و ته این قصه با هم در منطق شما جور می یاد؟

    معترضین هنوز هم مدعی هستند که اگر راست میگویید که اینها فتنه است و عقبه ی اجتماعی ندارد و چه و چه اجازه راهپیمایی بدهید!

    این که دیگر کار سختی نیست؟ هست؟

    با این شرایط من اگر به جای شما بودم هیچگاه دیگر نامی از نه دی و بیست و دوم بهمن نمی آوردم!

    بیست و دوی بهمنی که حضور باور نکردنی نیروهای نظامی و امنیتی در دور تا دور مسیر راهپیمایی شبیه یک طنز تلخ شده بود که به قول شما با این همه جمعیت از چه میترسند؟

    مردم در خیابان (همان کاری که آقای خامنه ای نامش را گذاشته بودند لشکرکشی!!!) به رخ کشیدن زمانی ارزش مند است که رقیب توانایی چنین کاری نداشته باشد، نه زمانی که ذکر علی الدوام لبان حریف این باشد که راست اگر میگویید مجوز راهپیمایی بدهید و مردم را نکشید!

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۳۵:

    خب شما بگید رهبری نمیخوایم
    اول اینکه این جمعیت شما چند درصد کل کشور میشه؟ بعد به چه علتی میگید نمیخواید؟ صرفا چون تصمیمات ایشون با خواس شما نمیخونه؟ چون اصولا رهبری دینی رو قبول ندارید؟ چون رفتار ایشون منطبق بر وظایف مشخص شده در قانون اساسی نیست؟
    در مورد موارد اول من شخصا با تمام وجود مقابل شما خواهم ایستاد/ م بیش از سی ساله که داریم برای حفظ نظام هزینه میدیم/ شهید میدیم/ خون دل میخوریم/ قطعا بنا به تشخیص عده ای دست از این همه ارزش بر نمیداریم
    اگر بحث عدم انجام وظایف باشه/ بر خلاف شما به نهادهای نظارتی در این زمینه باور داریم/ پس صبر میکنیم تا حکم آن ها رو ببنیم/ اگر خلاف گفته های شما بود که هیچ. همان موارد بالا حاکم است و اگر مطابق گفته های شما بود، باز هم کار رو میسپریم به مجاری قانونی

    شما خیلی جدی ار روحیه قدرت طلبی رهبری میگید. اینکه اگر به هر علت رد صلاحیت بشن زمانی قدرت نظامی و امثالهم رو پیش میکشن/ نمی دونم چرا اینو میگید
    اما این رو میدونم که اگر بچه ها اینجا علیه این حرفهای شما موضع نمیگیرن و من به این راحتی با شما در این مورد صحبت می کنم اینه که معتقدم و معتقدیم آقای ما و رهبر ما قدرت طلب نیست. ما میخوایم اینجا فضای سالمی فراهم بشه که ما با هم حرف بزنیم. شاید در نهایت به یک حرف واحد نرسیم ام به هر حال برخی سد ها برداشته میشه
    به ما این فرصت رو میده که به همدیگه به عنوان یک انسان نگاه کنیم

    به نظر من حضور ملت در نه دی و ۲۲ بهمن و هر نماز جمعه ای که رهبری می خوانند نشانه اینه که مردم پشت سر رهبری هستندقطعا هیچ زور و فشاری وجود نداره که در گزمای غیر قابل تحمل مارمضان این سالها با زبان روزه بری که پشت سر رهبری نماز بخونی
    اما ما میریم. با افتخار هم میریم. بچه هامون رو هم میبریم
    پس ابایی ندارم که بگم نگران مطلبی که شما ذکر می کنین نیستم

    شاید روزی این فرصت فراهم شد و دغدغه شما هم رفع شد. اما آیا بعد از اون روز شما حقیقتا به مقبولیت رهبری اعتراف می کنین؟ یا باز هم همین بحثها ادامه خواهد داشت؟

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۰۲:

    سوال خوبی کردید: جمعیت ما چند درصد کشور میشه؟

    نمی دونم!
    شما میدونید؟
    شما میدونید جمعیتتون چند درصد کل کشور میشه که برای شما رفتن به نماز جمعه پشت سر رهبری مساوی میشه با اینکه مردم رهبری رو میخوان؟؟

    دوست عزیز، همه بحث از اینجا تازه شروع میشود نه اینکه اینجا تمام بشود:

    ما چطور باید بفهمیم چند درصد کشوریم؟
    شما چطور میتوانی دقیق بفهمی چند درصد کشوری؟
    زبانم لال اگر جمعیت معترضین بیشتر بود چه باید کرد؟
    به قول صاحب بلاگ آیا رهبری حاضر هستند قدرت را تحویل دهند؟
    برای فهم این بیشتری کمتری چه باید کرد؟
    انتخاباتی داشت که یک طرف دعوا داور انتخابات است؟
    یک طرفه دعوا میبرد و میدوزد؟
    حالا به گمانم معنای انتخابات آزاد روشن شود

    اجازه بدهید یک بی طرف (نظارت داخلی و بین المللی) در یک رفراندوم ما و شما را بشمارند!

    شما اگر بیشتر بودید بنده عذر خواهی میکنم و تفکر خودم رو ترویج میکنم تا شمارش بعدی!

    اینطوری بهتر نیست؟ هرکی بیشتر بود قدرت دست اون باشه؟ ها؟ یه سیستمی هم میچینیم که همیشه شمارش درست و دقیق از تعداد ما و شما داشته باشیم…

    این منطقی تر نیست؟
    تا اینکه آقای جنتی که در دفاع از احمدی نژاد شهره آفاق بودن باشن داور رقابت احمدی نژاد!!!

    با این حساب شما اگر گمان میکنید خیلی مردم رهبری را میخواهند حرفی نیست، بر منکرش لعنت، از فردا کمپین راه بیاندازید علیه آقای جنتی و شورای نگهبان که هی آقا ما انتخابات آزاد میخوایم تا به این سبزهای لجنی بفهمونیم ما چقدر زیادیم تا اینقدر روشون زیاد نباشه!

    این برای شما هم بهتره که نیست؟ منظورم اینه که شما با این همه طرفدار باید بیشتر از ما از شورای نگهبان شاکی باشید که چرا گزک دست من و امثال خاتمی ِ ملعون!!!! داده!!

    اگر از فردا چنین کردید و دوستانتان را تریغب به اعتراض علیه شورای نگهبان و سیستم حکومت برای عدم برقراری انتخابات آزاد کردید میفهمم که راست میگویید و در دل باور دارید که رهبری دل از مردم برده و همه او را میخواهند! اگر نه با خود در تنهایی قضاوت کنید که آیا من مشغول زور گفتن به دیگران نیستم؟ آیا من با قدرت نظامی و اقتصادی و تبلیغاتی که در دست دارم به معترضینی که مدعی زیاد بوددن هستند ظلم نمی کنم؟!

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۰۸:

    آیا من به حقیقت مقبولیت رهبری ان موقع اعتراف میکنم؟؟؟

    سوال جالبی است! شما انتخابات آزاد فراهم بکن، من پای هر کسی که رای بیاورد را هم میبوسم هرچند شاید با او مخالف باشم و در راستای تغییر ذهن مردم در حد توان خودم تلاش کنم!

    اگر در شرایطی برابر رهبری رای داشته باشند من رقمی نیستم که اعتراف نکنم که!
    اساسا انتخابات آزاد دیگر نیازی به اعتراف کسی ندارد! خودش سخن میگوید و این همه در این شب دعا من و شما نمی نشینیم و بحث نمی کنیم!

    منتها گفتم: با خود فکر کنید که رهبری با این همه مقبولیت چرا هیچگاه چنین نمیکند؟ چرا باب این شبهه را همیشه باز میگذارد؟ واقعا چرا؟

    ساده است: اعلام کنند که آهای مردم ایران بنده برای اینکه به صداقتم پی ببرید از مثلا سازمان ملل میخواهم که بیاید اینجا برای ما انتخابات برگزار کند تا این شیطان بزرگ و عقبه ی داخلیو خارجی اش گور به گور بشن و بفهمن که من چقدر مقبولیت دارم! ها؟ خیال همه هم راحت میشه و اون خاتمی ملعون !!!! هم هی نمیشینه بگه آقا اگه میتونید انتخابات ازاد بذارید!!! لال مونی میگیره! چرا برعکسه؟

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۳:۳۵:

    سلام مجدد
    حرف از نهادهای بین المللی برای برگزاری انتخابات تو کشور میشه.شما واقعا به این حرف اعتقاد دارید؟
    برادر من! اون سازمان ملل که تکلیفش مشخصه جیره خوار کدوم کشورهاست.
    نهادهای بین المللی رو هم میتونید تو مرگ ندا اقا سلطان و بلایی که سر ایات القرمزی و مروه (قتل در دادگاه جلوی چشم افراد حاضر) اورده شد مقایسه کنید.نهاد بین المللی ای که برای دختر فراری که زنده پیدا شده فریاد وامصیبتا سر میده،همون بهتر که بره تو کشورهای جیره خوار خودش انتخابات آزاد برگزار کنه.نهادهای بین المللی و سازمان ملل و شورای امنیت چهره واقعی خودشون رو در جنگ ۸ ساله ای که به سرزمین من و شما تحمیل شد نشان دادند.چهره واقعی اونها هنگاهی که از صدام جانانه حمایت میکردند برای من و امثال من رو شده.
    ارزش و شان کشور من و شما ایران، اینقدر بالا هست که به خاطر هر مشکلی تو این کشور نخوام پای مراجع بین المللی رو بکشم وسط.
    اقتدار کشور من و شما با وجود همه کارشکنی ها و مشکلات در طول این سی سال به راحتی به دست نیومده که بخوام برای ادعای مضحک تقلبی که عده ای سر میدهند نابودش کنم.
    آقای مهرداد!
    اینجا ایران هست و مردمش در طول سی سالی که انقلاب کردند روزهای خوب و تلخ زیادی رو گذروندند.تجربه و بصیرتی که این مردم به دست آوردند به همین راحتی به دست نیومده.
    حرف از نهادهای بین المللی میزنید،در حالی که همین نهادهای بین المللی گروهک منافقین رو با تمام جنایت هایی که تو این کشور انجام داده،رسما (تاکید میکنم رسما) تروریست نمیدونه.
    حق بدید به من و امثال من که کوچکترین اعتمادی به این سازمان ها و نهادهای بین المللی ای که شما خواهان حضور آنها برای انتخابات مثلا آزاد در این کشور هستید برای من خیلی خیلی مضحک به نظر بیاد.از الان من می تونم براتون پیش بینی کنم که اگر مریم رجوی هم کاندید بشه برای ریاست جمهوری، اگر تمام ۷۰ میلیون هموطن من رای ندهند به ایشون،از صندوق های ناظران بین المللی برای برگزاری انتخابات آزاد در کشور همیشه سرافراز من و شما، ایران، اسم ایشون به عنوان برنده انتخابات بیرون می آید.

    این ملت سی سال هست که در انتخابات و راه پیمایی ها شرکت میکنند.هر زمان هم که احساس خطر بیشتری کردند، حضورشان پررنگ تر بوده.
    آن کارمندان مجبور هم که شما میفرمایید در برابر کل جمعیت حاضر در راه پیمایی ها مثل سوزنی است در انبار کاه.نگویید این چنین نیست که باید مرحبا گفت به حکومتی که پای مخالفانش را هم به تجمع موافقانش باز کرده است.اگر مخالف،مخالف باشد و خواهان تغییر به همین راحتی وا نمیدهد.همین کاری که در بحرین و دیگر کشورها هست.با یک باتوم و تهدید پا پس نمیکشند.با تانک و گلوله های جنگی طرف هستند ولی پا پس نمیکشند.ناموسشان مقابل چشمانشان مورد تجاوز قرار میگیرد ولی دست از انقلاب برنمیدارند.از سرنوشت خانواده اش بی اطلاع است و نمیداند در چه حالی است ولی همچنان ایستاده است.
    اینها رو گفتم که یادآوری کنم جنبش شما اینچنین تهدیدات رو دلیل عدم حضور در عرصه میدانند..با این تفاوت که آنها انقلاب میکنند که حکوتمشان شبیه ایران شود ولی جنبش شما و حامیان خارجی ان به پا خواسته بودند برای نابودی همین کشور.میرحسین و کروبی مطمئنا همچین قصدی نداشتند ولی برای پیروزی در انتخابات و رسیدن به اهدافشون،ساده لوحانه در این دام افتادند.به هر حال این گفته یکی از دوستان شما بود که اصلاحات خون میخواهد.دوستان شما که چند روز زندان آنها را زیر و رو میکند تغییر و انقلاب لقمه سنگینی بود که برداشتند.شاید هم به حرفشان ایمان نداشتند که با چند روز انفرادی و به قول شما شدییییییییید ترین شکنجه ها به این روز افتادند.
    امیدوارم ادعای آوردن مردم از شهرستان با اتوبوس و قطار و غیره رو هم نداشته باشید که باید مرحبا و هزار آفرین گفت به سیستم حمل ونقلی که توانایی انتقال مردم از شهرستان به تهران و از تهران به شهرستان را با این ظرفیت و سرعت دارد
    ساندیس و وجه نقد هم که تکلیفش مشخصه.اینقدر مسخره و مضحک هست که حرفی در موردش نزد.صرفا جهت اطلاع عرض میکنم که آرزوی این ساندیس های حکومتی که شما و دوستانتون ادعا دارید بر دلم مانده است.:)
    آقای صفا سوالات خوبی مطرح کردند.خیلی خوشحال میشم پاسخ های شمار و هم ببینم
    موفق باشید

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۳:۴۸:

    بابت غلط های تایپی هم عذرخواهی میکنم.

    [پاسخ]

    شرمنده آقا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۱:

    جناب ن.خ تحلیلتون خیلی قشنگ بود لذت بردم.
    در ضمن منم آرزوی اون ساندیس ها ی حکومتی رو دارم که هر وقت رفتم تظاهرات بهم ندادن :(

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۶:۵۹:

    کسی نخواست یه نهاد بین المللی برای ما انتخابات برگزار کنه عزیز
    کلمه نظارت با برگزاری فرق میکنه
    وقتی میگم بین المللی برای اینه که دوستان ما در داخل این کشور همه ی قدرتهای نظامی و تبلیغاتی دستشونه و هرکار دوست داشته باشن میکنن!

    دوست عزیز
    مریم رجوی و امثال اون برای ما همگی مرده های متحرک محسوب میشن
    دهن خودتون و من رو به بردن نامشون کثیف نکنید

    البته که بسیاری نهادهای بین الملل هم زیر بار لابی های امریکا و جاهای دیگه هستن اما عرف نظارت بین المللی رو خیلی جاها دارن مخصوصا وقتی مثه ما به مشکل اساسی بر بربخورن

    فراموش نکن که همین نهادهای جیره خوار هستن که هر سال به ماتریبون میدن میریم سازمان ملل هرچی خواستیم میگیم و برمیگردیم

    متاسفانه ذهنیت شما اینقدر خشن و خون و جنگ طلب شده که جز به خون و خون ریزی و تانک و گلوله رضا نمی دین

    البته که ما باید زبون هم رو نفهمیم وقتی که من میگم انتخابات اگه درست برگزار بشه گله ای نمی مونه و شما هی بگو ناراحتی برو جنگ کن!

    اینقدر داعیه خدا پیغمبر و انقلاب داشتن هم گمان نکن که کار سختیه
    اینجا کسی متر نذاشته وسط میزان دین داری بنده و شما رو بسنجه

    کاری که مردم این منطقه دارن میکنن رو مردم من و شما از چهل و دو شروع کردن و پنجاه و هفت به نتیجه رسیدن…. یادتون باشه یه سری به اوین بزنید ببینید چطور خیلی از همون انقلابی ها تو سلول ان!

    شما البته نام این قدرت طلبی و همه رو کنار زدن برای یکه تازی گذاشته اید: ریزش و رویش!!!!

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۴۷:

    این ناظر بین المللی به هر حال باید عضو یه نهاد بین المللی باشه دیگه.از تو خیابونهای بین الملل که ناظر پیدا نمیکنند.
    در مورد مریم رجوی که شکر خدا هر دوی ما میخواهیم که سر به تنش نباشه ولی خب نمیتونم دلیل عدم مرزبندی و انزجار دوستان شما رو در حمایت سینه چاکانه این گروهک درک کنم.از ریگی جنایتکار تا هم جنس بازان هرزه از این جنبش حمایت کردند ولی دریغ از یک انزجار.
    در مورد تریبون دادن جیره خواران در سازمان ملل چه انتظاری دارید؟انتظار داشتید این تریبون هم در اختیار کشور ما قرار نگیره؟ که حالا به خاطر قرار دادن این تریبون اونها رو دوست خودمون بدونیم؟ و ایمان بیاریم که عرف رو رعایت خواهند کرد؟
    ذهنیت من بر خلاف شما اصلا به خون و خون ریزی و تانک و اینا فکر نمی کنه چون ۸ سال جنگ تحمیلی و چندین و چند عملیات تروریستی رو تو این کشور درک کردم و به همین دلیل اردوکشی های خیابانی بعد از انتخابات را که در بین معترضان به نتایج، هر ادم از هر گروهی رو میشد دید تایید نمیکنم.از سلطنت طلب گرفته تا گروهک های تروریستی.چند جوون که که از شور جوونی اونها ممکنه سو استفاده بشه رو چطور میخواهید کنترل کنید وقتی به قول معروف جوگیر بشن و همراه همین دارو دسته مریم رجوی ای بشن که نفوذ کرده بودند بین جمعیت؟ چشم بصیرت دارند ماموران حافظ جان و مال مردم که تشخیص بدهند کدوم یکی از اینها که داره سنگ میزنه به شیشه بانک ها و مغازه های مردم قصد و نیتش چیه؟ کدوم یکی از اینهایی که داره آتیش میزنه اموال عمومی مردم رو ممکنه جوگیر شده باشه؟
    این قاعده رو دعوت کنندگان به خیابان بهتر می دونستند وقتی آتشی برپا بشه تر و خشک با هم میسوزه.و اتفاقا چون این رو می دونستند دعوت کردند.چون میشه از احساسات پاک خیلی از اینهایی که برای اعتراض اومدند سو استفاده کرد.
    انتخابات اگر درست برگزار نمیشد ، از دل این انتخابات دو دوره خاتمی رییس جمهور نمیشد.انتخابات اگر درست برگزار نمیشد بنی صدری هم رییس جمهور نمیشد.انتخابات اگر درست برگزار نمیشد امثال فاطمه حقیقت جو و مزروعی و … هم نماینده مجلس این کشور نمیشدند.
    انتخابات اگر درست برگزار نمیشد بودند وزیران کشور سابق در جنبش شما که راهکار بیندیشند و با سند و مدرک دلائل نادرستی رو بیان کنند.نه اینکه روز بعد از انتخابات اولین خواسته شان ابطال انتخابات باشد نه اراده سند.اینکه تلفن های همراه قطع بود و نمیشد گزارش داد که دلیل نمیشود.نمایندگان کاندیداهای معترض در تمام مراحل همراه صندوق ها بودند.تلفن همراهشان آنتن نداشت،یک نفر تلفنش دوربین نداشت تا فیلم بگیرد از تخلفات؟ وقتی حرف از تقلب با اختلاف ۱۱ میلیون میشود،دلایل تقلب هم باید به اندازه ۱۱ میلیون بیارزد.
    ۸ سال و بعضا بیشتر، از دوستان شما بودند که مجری برگزاری همین انتخابات به زعم شما نادرست بودند،چرا اقدامی انجام نشد؟ دولت و مجلس هم با هم همسو بود.نمونه اش مجلس ششم. قوه مقننه و مجریه که در اختیارشان بود،چرا اصلاح نکردند این به قول شما انتخابات نادرست را؟
    فرمودید خیلی از اونهایی که انقلاب رو به پیروزی رسوندند الان در اوین هستند.فکر میکنم فرمایش امام خمینی (ره) که بارها کاندیدای شما خودش رو نخست وزیر ایشون میدونستند ،تکلیف این آقایون رو هم روشن میکنه.میزان حال فعلی افراد است.
    هر انقلابی که به ثمر میرسه در ادامه مسیرش با ریزش و رویش همراه خواهد بود.همونطور که من و شما و خیلیهای دیگه از رویش های این انقلاب هستیم و بنی صدر و رجوی و خیلیهای دیگه از ریزش های اون.
    متراژ داعیه دین ودینداری و خدا و پیغمبری هم به عهده من و شما و هیچ کس دیگه ای نیست.متراژ با خداوند است.
    همین خداون به من و شما عقل و درک و فهم و شعور و البته کتاب و اهل بیتش رو عنایت کرده که بتونیم متراژ دینداری خودمون را بالا ببریم.

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۴۹:

    اصلاح میکنم که ذهن من بر خلاف نظر شما اصلا به خون و خون ریزی و … فکر نمیکنه

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۳:۵۷:

    تو آمریکا دو تا حزب اصلی وجود داره
    به نظر من هم مسخره اس و میشه رنگارنگی بیشتری داشت
    منتها همه جای دنیا همینه، دو یا چند تا حزب با هم رقابت سیاسی میکنن! ما چی؟ ما که یه حزب بیشتر نداریم دوست من! ما که تنها و تنها باید به یه جا سر خم کنیم و خدای نکرده جرات رفتن به پیش کس دیگه ای رو که نداریم!

    نکنه شما مثلا حزب موتلفه، حزب کارگر، اصولگرا و اصلاح طلب و …. اینا رو حزب میدونید؟

    نه دوست من، اساسا اسم اند تا حزب! عملا ما هیچ حزبی به معنای سیاسی کلمه نداریم و تنها همان حزب الله است که همه اختیارات دست اوست و آن سوتر اگر اصلاح طلبان در غالب مشارکت و دوم خرداد تکانی میخورند نامش فعالیت حزبی نیست!

    زمانی میشد ادعا کرد که ما چند صدایی هستیم که هر حزب برای خودش رسانه داشته باشد، شبکه تلویزیونی داشته باشد تا مردمش را از نظرات خودش به درستی اگاه کند، روزنامه آزاد داشته باشد نه روزنامه ای که کلمه به کلمه اش باید چک شود!

    بتواند بدون فیلترینگ خبری به سیاست هایش ادامه دهد و ترویج کند!

    در امریکا اگر دو حزب است که همه رسانه دارند و برای خودشان تبلیغ میکنند اینجا ما یک چیز بیشتر نداریم: ضرغامی! اوست که میفرماید ما چه باید بشنویم! چه ببینیم! چه بکنیم و چه خبری را چطور به خوردمان دهد و …..

    هرموقع گمان کردید ما چیزی به نام آزادی داریم یک سرچی بکنید با کلکه ی پارلمان نیوز و ببینید که سایت خبری گروه نیمچه اصلاح طلبان مجلس که نماینده های رسمی مردم تو مجلس هستن فیلتره!!!!! یا تو بهترین شرایط مثه ابر بهار یه روز فیلتره یه روز نیست! میبدنش بازش میکنن!! میبندن باز میکنن!!!!

    در چنین شرایطی این سوال را از خود دریغ نکنید که اساسا کسی اگر به گونه ی دیگری در این مملکت بیندیشد و بخواهد به بقیه از یک غیبی اطلاع دهد که آهای مردم کسانی به نام دین برای دنیای خود کیسه دوخته اند چه باید بکند؟

    اگر کسی بخواهد فریاد بزند که سیستم مدیریت شخص اول مملکت امروز ما را به بن بست سیاسی کشانده چه باید بکند؟

    این سیستم که مخالفان تا خانه نشین اند یا محصور یا زندان و تیم دولت هم که منحرف و در کشاکش انفجار را من میگویم بن بست شما را نمی دانم!!!

    هرچند دوستان شما خیلی باحال اند و اینکه به فرمان رهبری میشود حتی محمود را هم بتارانیم و یک نفر دیگر را علم کنیم که در عرف جهانی نامش دیکتاتوری است را ترجمه میکنند به نبود بن بست در انقلاب!!!!

    مهم نیست! اندکی کلمه اش فرق میکند فقط! تمامی کسانی که قدرت در انها خلاصه میشود با کلمات خوب بازی میکنند!

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۱۱:

    شما به جناب آقای صفا ایراد می گیرید که چرا جواب نمیدن و سوال شما رو دوباره به خودتون بر می گردونن. من هم به شما ایراد رو وراد میکنم که با مجموعه ای از دیدگاه ها به اینجا وارد شدید و تنها قصدتون احتمالا اینه که ما جمعیت اغفال شده اسیر تبلیغات رو نجات بدید بدون اینکه ذره ای در درستی حرفهای خودتون شک کنین
    اول اینکه از وقتی یادم هست در همه راهپیمایی ها و … شرکت کردم و راهپیمایی های این چند وقت اخیر شما و دوستانتان رو هم دیدم/ باز هم میگم که حتی اگر به درصد بسنجید ما از شما خیلی بیشتریم. بگذریم که مسئله اصلی در جهاد در راه خدا نیروی ایمانه و آمادگی برای هزینه دادن
    از جواب شما راجع به سران جنبش تعجب میکنم/ یعنی چون رهبرند کفایت میکنه که در سختی قرار بگیرند و ناسزا بشنوند؟ همین الانش دوستان و به خصوص برادران حزب اللهی من در عرصه مجازی به خاطر بیان حرفهاشون دارن مثل چی فحش میخورن/ سران فتنه هم یکی مثل اینا/ در حداقل حالات/ باید آماده باشی هزینه بدی/ باید آماده باشی کتک بخوری. هرچی مسئولییت بیشتر آمادگی ت بیشتر
    من اصلا در صحبتم به احزاب در ایران اشاره کردم یا در آمریکا؟ من گفتم همان آمریکایی که شما بهش میگید مهد تمدن سرسپردگی به لابی صهیونستی در اون مهمتر از سرسپردگی به مردمه
    در این شرایط بحران مالی مالیات مردم صرف هزینه ای نظامی میشه که جز کشته شدن سربازان و افسردگی آنها هیچ فایده دیگه ای برای مردم نداره
    کمی چشم هاتون رو باز کنین. از زیر بار تصاویری که تبلیغات براتون فراهم کرده خارج بشید
    این رو هم بدونین که اگر شما و همفکرانتون بقیه ملت ایران رو آدم حساب نمیکنین مشکل شماست. ما با تمام قدرت ادامه میدیم و مطمئنیم که بنا بر وعده حضرت حق آینده از آن حزب الله است
    ====
    گمان نمیکنم بحث ما با هم به جایی برسه. البته از اول هم گفتم که به دنبال جواب دادن به شما نیستم و حتی دنبال جواب گرفتن از شما. اینجا فرصتی بود برای یک بحث دوستانه:)
    هر وقت شما این نقاب کم ارزش دیدن دیگران و نظراتشون رو از صورت برداشتید وبه من به یک انسان واجد عقل و شعور و مانند اون نگاه کردید شاید بشه به عنوان طرف صحبت به شما نگاه کنم
    هر چند که آقای معینی به سوالی که من به جوابهام مطرح کردم جوابی ندادند
    برای شما و دوستانتان آرزوی موفقیت دارم/ امیدورام که همه ما برای کشورمان ایران(اسلامی) افراد مثمر ثمری باشیم
    و من الله التوفیق

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۰۴:

    هرکس وقتی بحث میکنه میخواد که حقایقی رو روشن کنه این طبیعت بحثه، شما از من یه سوالی کردید که در حقیقت ادعا و ناله ی هر روزه ی ماست!

    از من پرسیدید مگه ما چند درصدیم گفتم که ای بابا اینکه همه دعواست!
    انتخابات آزاد دقیقا به همین کمک میکنه که هی از خون و جنگ و تانک نگیم!

    فعلا هم کسی که داره هزینه میده به نظرم به شهادت مصطفی غنیان ها و محسن ها و سهراب ها و نداها و اشکان ها و دهها نفر دیگه معلوم کیه! عجیبه که از دوستان ما میکشن بعد شما هزینه داری میدی؟

    دوست شما در عرصه مجازی در پس بلاگهای فیلتر شده و بسته شده و …. فحش میخورن، تجربه بدی نبود اگه مثه ما در بلاگ ها و سایتهای خبری فیلتر نشده و رسانه های رنگارنگ کاغذی و غیره فحش میخوردن نه؟

    اساسا همه چیز برمیگرده به انتخابات
    وقتی سالم و بدون شک و شبهه برگزار شد نه کسی فحش میده نه کسی میشنوه، نه خون میخواد نه تانک

    مردم بزرگ شدن
    میفهمن
    چه نیازی به خون دادن؟
    مگر اینکه کسی پا رو گلوشون بذاره
    خفقان ایجاد کردن و بعد قلدر بازی راه انداختن که اگه جرات دارین بیاین بیرون کار مغول هاس دوست من

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۲۰:

    دوست من
    من روزانه همه ی سایتهای خبری خودمون رو پیگیرم
    گفتگوهای سیاسی و تحلیل های رسانه را می بینم
    هر آنچه که دوستان شما دوست دارند را شنیده و بارها میشنوم
    رادیو و تلویزیون اساسا همین کار را میکنند برای من
    به قول دوستانم رجا نیوز را هم بیشتر از هر سایت دیگری خوانده و میخوانم
    نه برای ارج و قربش برای من که برای مطلع بودن از نظرات و تحلیل های دوستان شما!

    از ان سو تقریبا همه برنامه های خیابانی و اتفاقات در خیابان گذشته را به چشم دیده ام، از اینکه چگونه تظاهرات شروع شده و چطور با حمله و خشونت چه کسی به درگیری کشیده شده، اینترنت بدون فیلتر و سرعت بالا هم این اجازه را به من داده که تقریبا عمده ی فیلمهای آپ لود شده را هم نگاه کرده باشم…. تقریبا همه را….

    نظرات منتقدین و مخالفین را هم به طور کامل خوانده ام

    اما شک دارم شما چنین کرده باشید
    چرا؟

    چون همین شما در همان اوایل خطاب به آقای معینی فرمودید دامنه شما فیلتر بود و نشد بخوانم!!

    این جمله برای من بسیار با معنی است
    اساسا انگار شکستن فیلتر یک سایت ساده مانند بلاگ آقای معینی را حوصله نداشته اید و میتوان حدس زد که خیلی جاهای دیگر هم شاید حوصله نداشته اید

    فیلترینگ یوتیوب بشکانید
    فیلمهای روی فیسبوک را پیگیری کنید و ….

    شک دارم دوست من که همه چیز را دیده باشید
    امیدوارم اشتباه کنم
    اما اگر کسی در پرده اتهام چشم بستن و ندیدن باشد شک نکنید شمایید نه من که خواه نا خواه همه چیز را از رسانه های مروج نظرات دولتی دیده و شنیده ام

    .

    شما و انصاف خودتان

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۱۰:

    قبلا گفته بودم که دیگه حرفی ندارم اما چون مستقیما راجع به من قضاوت کردید خواستم چند کلمه ای اضافه کنم و تمام
    هر چند مبنای متفاوت ما در نگاه به مسائل باعث میشه که نهایتا نتونیم راجع به موضوع به توافق برسیم
    خیلی جالب راجع به همه چیز قضاوت میکنین
    فیلتر شکنم خرابه و راستش اونقدر در گودر و امثالهم مطالب مربوط به خبرگزاری ها و مانند اون رو میخونم که احتیاجی به نصب دوباره فیلتر شکن ندیدم/ مخصوصا اینکه چندان اعتمادی هم به خبرگزاری های فیلترشده ندارم/ قطعا منظورم وبلاگ ها نیست که واجد فکر صاحبان بلاگند و قابل احترام
    به نظر میرسه که ما اختلاف نظر مبنایی با هم داریم و شروع این اختلاف هم بحث سلامت انتخابات هست/ من مطمئنم که انتخابات سالمی برگزار شده……اما در مورد خیلی از اتفاقات بعد از انتخابات من هم مثل شما متاسفم/ هزینه ای که کشور پرداخت کرد خیلی خیلی سنگین بود ولی باید دید که متهم اصلی در این بین چه کسانی هستند…در این مورد هم توافقی حاصل نمیشه با توجه به قرائن…..اما من هرگز و هرگز شما رو به عنوان یک فرد عادی متهم نشمردم در حالی که شما به سادگی این کار رو کردید
    رسما به من گفتید که متهمید و حالا مدعی شدید
    بگذریم….
    دوستان اغلب ساکتند
    من نه خودم رو فریب خورده می بینم نه بی فکر نه اغفال شده
    به همه چیزهایی که گفتم اعتقاد داشتم و دلم میخواد وقتی شما به این بحثها نگاه میکنین به این فکر کنین که شاید اون صورت ذهنی خشن خشونت طلبی که از ما در ذهن دارید برطرف بشه
    معتقدم همه ما جزئی از یک جامعه بزرگیم/ امیدوارم روزی این اشکالاتی که ما بهش منتقدیم( حالا هر کس با هر طرز فکری میتونه انتقاداتی داشته باشه که الزاما یکی نیستند) برطرف بشه و ما همه فقط و فقط به اعتلای ایران عزیز فکر کنیم
    دلم میخواد که اگه روزی در پیشگاه شهدا حاضر شدم این چند کلمه حرف من رو به عنوان یک جور ابراز محبت خالصانه بپذیرند
    از این گپ دوستانه با شما لذت بردم/ شما میتونین کسی باشید که در یک ساعت مشخص با من در یک ایستگاه اتوبوس مینشنید یا در یک فروشگاه میاید که خرید کنین و ….
    سعی کردم منطقی باشم و چون ما ارزشهای مشترکی نداریم بر چیزهایی که خیلی برام مهم بود چشم بستم/ اما واقعا دیگه حرفی برای زدن ندارم….به نظرم همون قدر که یک بحث منطقی میتونه موثر باشه درگیر یک دور باطل شدن خطر ناکه/ پس در کمال احترام صحبت را تمام می کنم
    برای شما از خدا طلب موفقیت می کنم
    یا علی

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۸:

    من از شما ظاهر خشونت طلب تو ذهنم ندارم

    اما همین جا شما و چند نفر دیگه از دوستان رسما دارن میگن انتخابات تو کشور ما همینیه که هست نمی خوای برو زیر توپ تانک و انقلاب کن!!

    پیامبر میگفت: اجتنبوا مواضع التهم

    از مواضع تهمت پرهیز کنید

    یعنی خودتون رو اگر اهل کاری نیستید خواسته یا ناخواسته تو شرایطی نذارید که تهمت بشنوید

    شما وقتی از انقلاب این مسائل حرف میزنید دارید ناخودآگاه ترویج خشونت میکنید

    هیچ انقلابی با بفرمایید، ممنونم، ارادت دارم انجام نمیشه، خشونت عریان میخواد وخون!!

    بگذریم تا بحث های بعد از جواب آقای معینی

    [پاسخ]

  28. پایان نیایش ۲۸
    تویى اى خداوند من که به شمار یکتایى و آن توانایى که در آن‏ناتوانى راه نیابد،تنها و تنها صفت توست.قدرت و نیرومندى و علودرجت و رفعت،تنها و تنها از آن توست.

    هر کس جز تو،در زندگى‏اش خواستار ترحم است،در کارش‏مغلوب است و مقهور،دستخوش گونه‏گون حالات است و سرگشته‏گونه‏گون صفات.

    اى خداوند،تو برتر از آنى که تو را همتایانى باشند یا اضدادى،بزرگ‏تر از آنى که تو را همانندانى باشند یا اقرانى.منزهى تو و هیچ‏خدایى جز تو نیست.

    [پاسخ]

  29. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام…
    دلا امشب به می باید وضو کرد
    و هر ناممکنی را آرزو کرد…

    رفقا خیلی التماس دعا.

    یا حق

    [پاسخ]

  30. عبدالله گفت:

    یا وارث
    آقا جان جمعه آمد
    می شود روز ظهور باشد؟
    می شود تمام آرزوی شیعیان پایان این فراق باشد؟
    مولا جان العجل…العجل…العجل…
    یا حق

    [پاسخ]

  31. ناشناس گفت:

    خسته نباشید و ممنون بابت ایجاد این بحث ها
    ایشالا که ادامه دار باشه و روند منطقی خودش رو حفظ کنه
    و ایشالا که شاهد چنین گتفگوهایی در رسانه های جمعی، خصوصا صدا و سیما باشیم

    [پاسخ]

  32. عبدالله گفت:

    یا وارث
    بیزارم از دیوارهایی که ماه را از چشمانم می گیرد…
    بیزارم از پنجره ای که جز ماه را نشان دهد…
    دلم امشب آسمان می خواهد…
    آسمان حرم…
    امشب ملائک در بین الحرمین اند…
    آسمان بین الحرمین دلم تنگه…
    یا حق

    [پاسخ]

  33. منطقی‌بودن گاهی خطرناک می‌شه. زمانی که ما از منطق برای «توجیه تراشیدن» استفاده کنیم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۰۵:

    منطقی بودن همیشه خوب است،‌ چون فکر می‌کنم مخاطب بهتر از هرکسی منطقی بودن را تشخیص می‌دهد و تفاوت “منطقی بودن” و “ژست منطقی گرفتن” را می‌فهمد.

    [پاسخ]

  34. مجتبی گفت:

    با سلام و ممنون از پاسختون
    مدعی ادعای من هم کتک ها و شوک هایی هست که از جناح فکری شما به طور منطقی و گاها فلسفی دریافت کردم!
    اگر شما هم همچون دوستان هم فکرتون هستید باید خوشحال باشم که دارم به صورت مجازی با شما بحث می کنم.
    شما که از ناسزاهای کاربران مجازی و نامشخص اینقدر ناراحت می شوید پس حتما با خانواده آقای کروبی و همسر محترمشان که به صورت حقیقی و نه سایبری رکیک ترین فحش ها رو شنیدن همدردی می کنید، اطمینان دارم اکنون حال خانم فائزه هاشمی و خیلی های دیگر رو که مورد نوازش هم فکران شما قرار گرفتند، می فهمید.
    اما در مورد کناره گیری از قدرت باید خدمت شما عرض کنم اولین امام در حکومت نبود به این معنی که خلیفه نبود و چون قدرت عملی نداشت و پشتوانه مردمی نداشت از حق خود به عنوان خلیفه چشم پوشی کرد. این جمله شما که “مردم نخواستند ، کنار رفت” اشتباه است چرا که اصلا امام اول خلیفه نبود که بخواهد کنار برود.
    در ۱۳۰۰ سال پیش به دلیل نبود رسانه های جمعی و فراگیر و نبود سیستم های پیشرفته برای بررسی افکار عمومی و برگزاری رفراندوم، قدرت های سیاسی برای به دست آوردن قدرت با هم نبردهای خونین می کردند و انسانهای زیادی کشته می شدند.
    سنجیدن روابط سیاسی امروز با ۱۳۰۰ سال پیش مانع تحلیل درست وقایع میشه و مشکلی رو حل نمی کنه.
    به عنوان مثال نیروی اپوزوسیون در زمان امام دوم دارای قدرت نظامی برتری بود و درنتیجه امام دوم مجبور به صلح شد(نه کناره گیری کامل چرا که امام سوم بعد از شهادت برادر برای کسب قدرت و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد)
    اما در دنیای امروز و در نظام های دموکراتیک تا آنجا که ممکن است دست نیروی نظامی رو از سیاست کوتاه می کنند تا قدرتهای سیاسی بتوانند به صورت مدرن و از طریق رای گیری با هم زورآزمایی کنند.
    اما در ایران امروز نیروهای سیاسی مخالف گروه حاکم هیچگونه قدرت نظامی ندارد ولی در مقابل رهبری که در قدرت هست از نیروی نظامی کمک می گیرد. مخالفان یا ترور می شوند مانند فروهر، یا زندانی می شوند و یا تبعید.
    در ضمن مقایسه امامان معصوم با رهبری کاری به غایت اشتباه است از نظر من ایشان حتی قدرت نظارت بر دولت مطبوع خود را هم ندارد دلیل آن هم این است که آقای موسوی دو سال قبل اظهار داشت دولت کنونی مملکت را با رمالی و جن گیری اداره می کند ولی شخص رهبری در نماز جمعه این اتهامات را رد کرد و دو سال باید می گذشت تا آقایان متوجه اشتباه خود شوند.
    حالا شخصی چنین ضعیف در تحلیل سیاسی چگونه می تواند مانند امامان معصوم به قول شما به صورت مسالمت آمیز قدرت را واگذار کند.

    [پاسخ]

  35. مجتبی گفت:

    راستی فکر کنم بحث را به پست دیگری منتقل کنید بهتر باشد چون این صفحه حجم بالایی پیدا کرده و دیر لود می شود.

    [پاسخ]

  36. مهرداد گفت:

    به دور از شوخی از همه دوستان میخواهم برای هم دعا کنند و سفارش بنده را هم پیش خدا بکنند که این راحت حرف زدن عذاب الهی از سوی بندگانش برایمان نیافریند!

    من صادقانه حرف زدم و شنیدم!
    متاسفانه دیده ایم که گاه بر سر ایمیل زدن و کامنت گذاشتن هم پرونده درست میشه در این آزادستان!
    یا علی

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۰۹:۴۴:

    مهرداد جان
    منطقی باش و جوّ ندهد .
    دعا کردن جای خود ولی هیچ مشکلی واسه‌ی کسی که کامنت می‌نویسه ایجاد نمی‌شه .
    ضمناً بیا پست بعدی.

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۱۴:

    جناب صفا

    نمی دونم کجاش غیر منطقی بود و جو داده!

    انگار خبر ندارید بلافاصله بعد از گرفتن هرکس اولین کار چک کردن
    ایمیل
    وبلاگ
    فیسبوک
    و امثال اینها می باشد
    همین حرفهای ساده ی دوستانه ما که نه فحشی دارد و نه توهینی تبلیغ علیه نظام میشود و نشر اکاذیب و افترا و از این حرفهای قلنبه سلنبه!

    شاهد اگر خواستید یک نگاهی به دوستان مخالف م منتقد نویسند در همین جا بنگرید که هیچ کدام لینک بلاگ یا شاید حتی ایمیل برای شما نگذاشته اند دوست من!

    برای جناب معینی هم من همیشه نگرانم
    هرچند به هر حال خود ایشان طی یک مدت کوتاه چهارده بار فیلتر شده اند!!

    بسیاری چون من هم از آنجا که در هفت آسمان نه کسی می شناسدمان نه پارتی و آشنایی داریم در صورت هر اتفاقی عملا روزگار خوشی نخواهیم داشت عزیز…

    این حس چیزی است که دوستان سایبری منتقل کرده اند که نگرانی از آن جو دادن نیست….

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۳:

    مهرداد عزیز، بحث من صرفاً سر کامنت گذاشتن در اینجا بود و اینکه شما کسی رو نترسون که مشکلی پیش بیاد.
    یه شوخی هم بکنم؟
    می‌خوای شماره بدم ، اگر مشکلی پیش اومد تماس بگیری بیام دنبالت :)

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۴۹:

    بدی بد نیست :)

    حالا نیومدی دنبالم هم نیومدی! بگی ولم کنن حله! :)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۰۶:

    مهرداد محترم همینکه اومدی اینجا و نظراتت خیلی دوستانه گفتی برای من و امثال من خیلی محترمه و اینکه خود من به شخصه برای هرکس که باعث رشد فکریم میشه دعا میکنم از جمله شما
    درضمن دعای مخصوص هم برای صاحبخونه اینجا آقای صفا که همچین بحثی رو راه انداخته
    از شما دوستان هم التماس دعا دارم

    [پاسخ]

    مهرداد پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۲:

    بحث کتبی خیلی کار سختیه
    هرچند ماندگار هست و میمونه
    اما طولانی که میشه از خوصله خیلی ها خارج میشه

    من و شما کاری که میتونیم بکنیم همین حرف زدنه بدون این همه ضد اسلام بی دین و …. خوندن ها….

    آخرش هم نیازی نیست شاید به نتیجه ی عجیب غریبی برسیم
    امیدوارم فقط همه منصف باشیم
    و توان اقناع عقلی و منطقی خودمون رو داشته باشیم
    از خدا بخوایم و اون دعای پیامبر رو فراموش نکنیم که اللهم ارنی الاشیاء کما هی…. که خدایا حقیقت اشیا رو اونطور که “هست” به من نشون بده….

    [پاسخ]

  37. م.رضوی گفت:

    سلام به همه
    خدا قوت
    تکلیف کسی که دیر رسیده به بحث با ۱۴۱ کامنت چیه؟ :)))
    برویم بخوانیم:)

    [پاسخ]

  38. احسان گفت:

    با سلام. رهبری ۶ نفر از اعضای شورای نگهبان را انتخاب می کند. ۶ نفر را هم مجلس انتخاب می کند. شورای نگهبان فیلتر تمام انتخاباتهای کشور است از جمله انتخابات مجلس خبرگان و انتخابات مجلس شورای اسلامی. که مجلس خبرگان هم مسئول انتخاب و نظارت بر رهبری است. این یک تسلسل نیست؟ اگر روی کاغذ بصورت نموداری رسم شود ، دو تسلسل بسته دیده می شود. و به نظرم اشکال اصلی قضیه هم انتخاب نیمی از شورای نگهبان توسط رهبری است. اگر اشتباه می کنم لطفاً دوستان بنده را راهنمایی کنند. با تشکر

    [پاسخ]

  39. بابک گفت:

    تمام بحث های شما رو خوندم
    خوشحال میشم که منم در بحث ها شرکت کنم
    من از جمله هم فکران اقای مهرداد هستم

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: