وکیلانه » » حزب اللهی جامع “عقل” و “عشق” است نه دچار تناقض
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
حزب اللهی جامع “عقل” و “عشق” است نه دچار تناقض
۱۸ام, خرداد ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۵۳]

 

# حدود ده روز قبل در این نوشته یک پیشنهادی دادم مبنی بر تبادل پست وبلاگی.
نه سوژه برای نوشتن کم آورده بودم ، نه خوشی زده بود زیر دلم و نه با طعم تلخ “توهین” و “تهمت” و “تمسخر” برخی جنبش سبزی‌ها بیگانه بودم.
فقط احساس کردم که برای تلطیف فضا و ایضاً آشنا شدن برخی دوستانی که کمتر در فضای شبکه‌های اجتماعی هستند می‌تواند فرصت خوبی باشد؛ بعلاوه‌ی اینکه به این جملات شهید مطهری ایمان دارم که “برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقَدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند . نه ، بگذارید بزنند ؛ نگذارید خیانت کنند . اگر دیدید یک فرد مارکسیست مثلاً آمد گفت « به نام امام خمینی » ، مانع شوید ، به او بگویید : تو بگو به نام لنین ، به نام استالین ، به نام مارکس ، انگلس ؛ دروغ نگو . اگر می گویی « مبارزه » باید برای من روشن کنی تو با چه می خواهی مبارزه کنی ؟ اگر می گویی « آزادی » برای من روشن کن آزادی از چه ؟ تو چه را فرض کرده ای که از او باید آزاد شد ؟ اینها را برای من روشن کن . هدفت را بگو ، راهت را هم بگو تا من ببینم راه من و هدف من با تو یکی است یا دو تا . پس چنین تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید می شود از اسلام پاسداری کرد . از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و روشن با افکار مخالف است.”

# طبق معمول بعد از این پیشنهاد در کامنت‌های همان پست و فرندفید و گودر مورد توهین افرادی از جنبش سبز که ناشناخته هم نیستند قرار گرفتم.

# اما خوشبختانه در روزهای بعد جناب محمد معینی نویسنده‌ی وبلاگ “راز سر به مهر” از این پیشنهاد من استقبال کرد و با هم قرار گذاشتیم که تبادل پست داشته باشیم. بعد از ایشان باز هم خوشبختانه آرمان امیری مدیر “مجمع دیوانگان” و “حمزه غالبی” و یکی دیگر از وبلاگ‌نویسان و چند روز قبل هم “آرش کمانگیر” آمادگی خود را برای این کار اعلام کردند. غروب امروز نوشته‌ی “محمد معینی” را در پست بعدی وبلاگ خواهم آورد و اگر توفیق پیدا کنم و شرایط اجازه دهد با سایر دوستان هم  طبق قرار به بحث خواهیم نشست.

# اما چیزی که باعث شد تا این پست را بنویسم، نوشته‌ی نویسنده‌ی خوش فکر وبلاگ “دانشطلب” بود. ظاهراً  آرمان امیری در این پست همان پیشنهاد من را پاس می‌دهد به ، به قول خودش وبلاگ نویسان اصول‌گرا و این موضوع را هم به دانشطلب ارائه می‌کند که همین باعث نوشتن ” گفتگو آسان و گوارا نیست” توسط دانشطلب می‌شود و البته بعد از آن هم آرمان امیری در اینجا پاسخی می‌نویسد که دانشطلب هم در گودر اینگونه به آن جواب می‌دهد.

# در آن بحث نظر من همان نظر دانشطلب است و کار نویسنده‌ی مجمع دیوانگان را اشتباه می‌دانم و باقی‌ش هم بین خودشان است. اما قسمتی از نوشته‌ی “گفتگو آسان و گوارا نیست ِ ” دانشطلب ، حاوی مفاهیمی است که لازم دیدم در مورد آن کوتاه توضیح دهم.
یا حضرت عباس ؛ مثلا این مقدمه بود تازه ها :)

# ایشان نوشته‌اند : ” یکی از این موانع داشتن «پیش فرض‌ها» و دیگری گرفتن «سپرهای هویتی» است. مثلا نگاهی به بالای همین وبلاگ آینده از آن حزب الله بیاندازید:  آیا خود این بنر حاوی یک تناقض نیست؟ از یک طرف تصویری از رهبری را می‌بینیم که کنارش نوشته شده: «تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ای است» و از طرف دیگر ادعای سنگین «نحن ابناء الدلیل» آورده شده! تناقض آشکاری بین روحیه ارادت ورزی و روحیه اتباع دلیل وجود دارد، جمع کردن این دو اگر محال نباشد کار بسیار دشواری است.”

# نمی‌خواهم روی هوا بحث صرفاً نظری کرده و واقعیات را نادیده بگیرم و کاملا واضح است که امر، امر دشواری است جمع بین این دو، اما برای من که اکثر نوشته‌های دانشطلب را می‌خوانم بسیار عجیب بود که ایشان از واژه‌ی “تناقض” استفاده کرده اند! یعنی از نظر ایشان “فدا شدن به پای رهبر” دارای وجاهت عقلی نیست که آنرا متناقض با اتباع دلیل می‌دانند؟ ایشان با جمله‌ی “باابی‌انت‌وامی” در زیارت عاشورا و دیگر ادعیه‌ی وارده چه می‌کنند؟
و آیا در واقع بین روحیه‌ی ارادت ورزی و عقل گرایی تضاد وجود دارد؟

# از نظر من نه عقل  به تنهایی نجات‌بخش است و نه عشق صرف. “پای استدلالیان چوبین بُود، پای چوبین سخت بی تمکین بُود” اما اگر این پای چوبین را به روغن محبت آغشته کنیم حاصلش می‌شود انسان‌های شکست ناپذیر آرمانی همچون شهدا؛ که ابتدا عقلاً ولایت الله را پذیرفتند و بعد  عقل سرخ به ایشان فرمان داد تا فدای اسلام که متجلی شده در ولایت فقیه باشند.
به یاد بیاوریم بیانات اخیر رهبر انقلاب را که فرمودند :”اگر کسی بخواهد به نام عقل گرایی از ارزش های اسلامی و انقلابی عدول کند این انحراف است”.
البته من فکر نمی‌کنم منظور دانشطلب این بوده باشد، اما به هر حال چیزی بود که به ذهنم رسید. در مورد بحث اصلی نوشته‌ی ایشان هم ضمن آگاهی از همه‌ی سختی‌ها اما فکر می‌کنم گفتگو شاید سخت اما همیشه گواراست.

منظورم به هیچ عنوان دوست بسیار خوبم “دانشطلب” نیست بلکه کلی می‌خواهم ختم دهم کلام را به این واگویه‌ی دل که متاسفانه در فضای نت با دوستانی مواجه هستیم که یا به اسم محبت، عقل را کنار گذاشته‌اند و یا به اسم عقل‌گرایی دفاع از مفاهیمی مانند خشم مقدس و محبت را که اساس دین است که هر دوی این‌ها به نظرم غیر اصیل هستند و نجات تنها در تلفیق منطقی عقل و عشق است.



۵۳ دیدگاه برای “حزب اللهی جامع “عقل” و “عشق” است نه دچار تناقض”

  1. سلام صبح شما بخیر
    چقدر عالی هست اگر این فضای بحث و نقد مصلحانه جا بیفته در فضای مجازی

    در آن متن جناب دانشطلب هم موضوعی برای من عجیب بود، همان تناقضی که در سر برگ سایت بهش اشاره شده بود
    ایشان استدلال کرده بودند که اگر کسی بود و نبودش رو فدای رهبرش کند تناقض دارد با اینکه اهل منطق و استدلال باشد:) یا حداقل این چیزی است که من حس کردم
    آن موقع این جواب به ذهن من رسید که شکر خدا در اینجا فصل الخطاب همواره تعالیم دین بوده و فرمایشات حضرت آقا و منطقی غیر از منطق دین وجود ندارد
    شاید ایشان پیش از این به سربرگ توجه نکرده بودند و یا فراموش کرده اند که تا چندی پیش اینجا مکانی برای درددل بچه های حزب الله بود. اما گذشت زمان و این مهم که ما همه در این فضای مجازی کنار هم رشد می کنیم باعث شد که در سربرگ این عبارت دوست داشتنی نحن ابناء لدلیل نوشته شود
    =====
    قصدم دفاع بی حد از اینجا و صاحبخانه با صفایش نیست که میدانم برای ایشان دردسرهایی را ایجاد خواهد کرد
    فقط می خواهم بگویم که از اساسی ترین پایه های دین توجه به عقل است و البته از زیباترین ارکانش شهادت طلبی:)

    [پاسخ]

  2. سلام.
    احترام متقابل در چنین بحثی بی فایده است. چون اساس اندیشه ای بحث آزاد و دموکراسی دچار اشکال است.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۳۳:

    همینجوری رو هوا ؟‌

    [پاسخ]

    روان نویس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۲۵:

    سلام.
    متوجه نشدم. چی رو هوا؟ حرف من رو هوا گفته شده یا اینکه نتیجه گرفتید از حرف من که بحث در فضای مجازی رو هوا؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۲۸:

    سلام
    عرض کردم دلیل بیاورید برای حرفتان لطفا :)‌

    [پاسخ]

  3. ن.خ گفت:

    سلام خدمت اهالی خوب حزب الله و مدیریت محترم
    فقط می تونم آرزوی موفقیت کنم و البته آرزو می کنم که انشالله احترام به یکدیگر رو فراموش نکنیم

    [پاسخ]

  4. ناشناس گفت:

    سلام و خسته نباشید
    برای پیدا کردن سوالای دوستم اینجام که جوابتونو به گوشش برسونم:
    دوست من میگوید خدا را باور دارد ولی نه درقالب دین اسلام،من فکر میکنم خدا را دوست دارد اما باور ندارد همین خدایی که او دوست دارد دستورات دین و شرع را مطرح میکند(مثل حجاب)دوست دارد خدا را فقط دوست داشته باشد نه اینکه عبادت کند و بعضا کارهای سخت خدا را انجام دهد!
    سوال دوم:درمورد ائمه است که میگوید وجودشان را می پذیرد اما نمیتواند باور کند احادیث و روایاتی که ازشون بیان میشود مال خود ائمه است!فکر میکنم دوست دارد که ائمه را هم فقط دوست داشته باشد و مطالب بعضا غیر عادی که ازشون میشنوه رو باور کند مثل اینکه چطور میشود وقتی امام زمان درشکم مادر بودند کسی متوجه نشود؟؟
    من فکر میکنم دوست من میخواهد همه چیز را ببیند بعد باور کند یعنی ایمان به غیب را ندارد
    کمش کنید لطا و در موقع مناسب جواب سوالمو بنویسید

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۱۶:

    علیکم الســـلام و عرض ادب
    ببنید موضوعات مختلفی مطرح شد و بحث مفصلی دارد و در قالب یک کامنت نمیشه پاسخ رو جمع و جور کرد . (امیدوارم پیگیر باشید تا سوال به جواب برسه و هر ابهامی بود هم بفرمایید تا رفع بشه؛ ضمن اینکه بسیار متشکرم از شما که این موضوع را دنبال کردید تا شبهه‌ی دوستتون حل بشه).
    اما به نظر میرسه در بحث توحید و وجود خدا مشکلی نیست و صرفاً باید بحث چرایی اسلام مطرح بشه.
    اولاً این خدایی که ما می‌خواییم دوستش داشته باشیم رو چرا دوستش داریم؟ همینجوری رو هوا ، یا صفاتش رو شناختیم که می‌خوایم دوستش داشته باشیم؟‌ اگر همینجوری هست که باید کار بشه تا صفات خدا شناخته بشه و اگر خدای کامل قبول داریم باید بدونیم که یکی از صفات خدا “عادل” و “حکیم” بودنش هست. خدایی که حکمتش ایجاب می‌کنه از آفرینش انسان هدفی داشته باشه و عدالتش ایجاب می‌کنه برای رسیدن انسان به اون هدف به انسان کمک کنه و بگه هدف چیه. که این امر به وسیله‌ی “کتاب‌ الهی” و “فرستادگان” خدا بوجود میاد. (عرض کردم بحث مفصله و همینجا باید بحث تدریجی بودن ادیان تا رسیدن به تکاملشون که اسلام باشه رو مطرح کنیم) اما از این که بگذریم ببیند دین به دو بخش اصول و فروع تقسیم میشه.
    اصول که همون (توحید، عدل، معاد، نبوت و امامت) باشه رو باید پیگیر باشیم و عقلاً بپذیریم و بعد از اون هم چون اصول رو قبول کردیم باید بپذیرم که این اصول برای ما یک چارچوب معین می‌کنه به اسم “فروع دین” یا همون احکام از جمله حجاب.
    حالا اینکه حجاب چرا و کی گفته هم بحث مفصل داره که خواهش می‌کنم از شما حتما جزء به جزء پیگیر باشید تا رفع ابهام بشه.

    در مورد امامان معصوم و احادیث هم باید بگم باز چرا امامان رو دوست داریم؟‌ همینجوری یا چون دارای یه ویژگی‌هایی هستن و از طرف خدا اومدن؟ که باز اگر قبول داشته باشیم چون ویژگی‌هایی دارن طبیعتاً این ویژگی‌ها رو باید به یه روشی به دست آورده باشیم که باز این جا جای بحث فراوان داره.

    در کل خلاصه کنم دوست داشتن به تنهایی بهتر از دوست نداشتن هست اما باید بر اساس و مبنا باشه که همون اساس و مبنا هم باعث میشه ما راهنمایی های محبوبمون رو که برای رشد و سود ما گفته شده رو بپذیریم.

    [پاسخ]

  5. اقاقیا گفت:

    انشاالله که واسه هر دو طرف مفید باشه…

    [پاسخ]

  6. ناشناس گفت:

    من حزب الهی نیستم. ولی تا جایی که من از دین اسلام می فهمم،اون عشقی که ازش حرف می زنه، که اطاعت منجر ازش گمراه کننده نیست، باید به پروردگار باشه. نه به بنده اش. اون شعری هم که خوندین “پای استدلالیان چوبین بود” ربطی به عشق به یه آدم دیگه نداره. معنی بیت اینه که برای رسیدن به خدا باید عاشقش باشی و با دلیل و برهان خالی به جایی نمی رسی. هیچ جایی در دین اسلام گفته نشده که انسان دربست از یک انسان دیگه حمایت کنه. خود پیامبر گفتن که هر خبری از من، خانواده ام، و یا حتی از قران شنیدین، اول به عقلتون بسنجین، اگه هماهنگی نداشت اجراش نکنین.
    این حرف آقای خامنه ای که ”اگر کسی بخواهد به نام عقل گرایی از ارزش های اسلامی و انقلابی عدول کند این انحراف است”. کاملا این توصیه پیامبر رو نقض می کنه. به نظر من علت این توصیه پیامبر هم اینه که فقط خداست که قدرت براش فساد نمی آره و در نتیجه می تونه در قویترین جایی که هست، عقل بندگان را به رسمیت بشناسه.
    به نظر شخص بنده، عشق به یک فرد، که معصوم نیست، و برای اهداف سیاسی (مثلا حفظ نظام) تا حد معصوم بالا برده شده، در جهت خلاف عشق الهی کار می کنه. و همونطور که خود آقای خامنه ای هم اذعان دارن، تنها راهش خاموش کردن عقله.
    ارزشهای انقلابی مگه چین؟ مگه آدمهایی مثل خود ما اونا رو مطرح نکردن؟ چه جوریه پیامبر می گه حرفهای من رو با عقلتون بسنجین، آقای خامنه ای معتقده عقل صرفا تا وقتی کاربرد داره که موافق ایشون باشه؟
    به نظر همین جمله آقای خامنه ای فساد قدرت را نشان می ده. و ثابت می کنه که در دین اسلام، انسان قرار نبوده جایی که ایشون نشسته بشینه.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۵۰:

    سطحی نگری تا چه حد؟ با برداشت‌هایی که خودتون از یه چیز می‌کنید؛ بریدن و دوختن تا کجا؟
    کی گفته عشق به شخص هست؟ “حکم بالعقل ، حکم بالشرع (همان‌چیزی را که عقل حکم کند همان را هم شرع حکم می‌کند و برعکس)” درست اما کجا پیغمبر گفته قرآن رو با عقل‌تون بسنجید و اگر درست نبود انجام ندید؟
    فرق “عقل هر کسی” رو با “عقل سلیم و آزاد” می‌دونید؟
    اما توضیح بیشتر اینکه ، عشق به ولایت فقیه عشق به خوبی‌هاست در راستای عشق به خدا نه صرفاً عشق به شخص. به همون دلیلی که ما عاشق پیامبر می‌باشیم، عاشق ولی فقیه هم هستیم و کاملا بدیهی هست که این عشق تا جایی هست که در راستای الله باشه. عشق به ولایت فقیه، در طول عشق به خداست نه در عرضش.
    این از این اما جداً توصیه می‌کنم یه جلمه رو که شنیدید یه دو دقیقه سرش فکر کنید و بعد تحلیل.
    فرمود” به نام (!) عقل گرایی”، نفرمود “با(!) عقل گرایی” ، توجه به تفاوت معنی این دو عبارت فکر می‌کنم جواب سوال شما باشه .
    به هر حال اگر باز هم ابهامی دارید بفرمایید .
    اما اینکه در دین اسلام کی قرار بوده کجا بنشینه، نیاز به بحث “اثبات ولایت فقیه” داره که اگر مایل باشید “عقلاً” و “نقلاً” براتون عرض کنم . و توجه داشته باشید که من نمی‌گم همه باید عاشق ولی فقیه باشند، بلکه صرف داشتن تعریفی درست از ولی فقیه باعث قبولش توسط عقل اسلام‌گرا (که ۹۸ درصد مردم ایران دارند) خواهد شد و پذیرش این مشروعیت بعلاوه‌ی مقبولیت کافیه و اون بحث عشق ، یه بحث درون گفتمانی بود.

    (توضیح کوچولو هم اینکه در دنیا دو حزب بیشتر نداریم یا حزب خدا و یا حزب شیطان)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۰۸:

    به نظرم توضیح کوچک آخر شما نشون می ده که من و شما کلا اساس منطقمون در نگاه به دنیا فرق می کنه و با بحث درباره جزئیات حل نمی شه. ولی حالا من نظرم رو درباره این نوشته اتون می گم.
    اولا من منظورم این نبود که قران رو با عقل بسنجید. بد نوشتم شاید. گفتم هر خبری که از این منابع شنیدید و منظورم نقل حدیث یا تفسیر قران به گونه ای بود که با عقل جور در نمیاد.

    درباره حرف آقای خامنه ای، من دوباره سوالم رو مطرح می کنم. کی گفته ارزشهای انقلاب حق مطلقه؟ کی گفته برداشت ایشون از اسلام حق مطلقه؟بر اساس مبانی خود شما، چه کسی غیر از مردم حق داره تصمیم بگیره از کی می خواد تقلید کنه؟ کجای اسلام گفته مخالفت با آقای خامنه ای یا آقای خمینی مخالفت با دینه؟
    آقای خامنه ای با گفتن این جمله رسما هر مخالفت عقلی با نظریات خودش را به عنوان چیزی که “به نام عقل گرایی” هست دسته بندی می کنه. هیچ کسی هم که نیست که بتونه با ایشون مخالفت کنه. یعنی اسلام ما کلا می شه چیزی که آقای خامنه ای تصمیم می گیره. استفاده از عقل رو هم ایشون می گه نه خیر عقل گرایی نیست چون با من مخالفه. وقتی نتیجه عملی “به نام عقل گرایی” و “با عقلگرایی” یکی می شه به نظر من یعنی دو جمله فرقی با هم ندارن. از کجا می گم نتیجه عملی اش یکیه؟ از اینجا که از آدم بیخبر از دین بگیر تا جوان پرسشگر، تا روحانی دانشجوی علوم دینی، تا مجتهد، تا مرجع شیعه که تمام حوزه قم به سواد و دانشش احترام می ذاشتن، هر کسی که با ایشون محالفت کرده مجرم شناخته شده و حرفش اشتباه تلقی شده. یعنی هیچ راهی برای عقل وجود نداره که با ایشون و برداشتشون از اسلام مخالف باشه و عقلگرایی درست به حساب بیاد از طرف ایشون و طرفدارانشون.
    در نتیجه به نظرمن تا وقتی عملکرد ایشون در مقابل هر مخالفت عقلی اینه، فرقی نمی کنه تو اون جمله “به نام” گفته باشن یا “با”. منظورشون همینه که می بینیم.

    من عالم دینی نیستم. و در نتیجه با شما وارد بحث اثباتی نمی شم.و لی عالمان دینی زیادی می شناسم که برداشتشون از اسلام بسیار بسیار شبیه تر به فهم عقلانی من از ویژگی های خداست. و مخالف اصل ولایت فقیه هستن. و من دانش اونا رو نه صرفا بر اساس علمشون، بلکه همچنین بر اساس رویه زندگی اخلاقی اشون بیشتر قبول دارم. در گذشته نزدیکی در حد همین انقلاب خودمون هم بحث درباره ۱۰ ساله بودن یا شورایی بودن این منصب وجود داره که نشون می ده اجماع سرش نیست.
    در آخر هم اینکه ممنون می شم آماری رو که نشون می ده “%۹۸” مردم ایران توش اینجوری هستن (یا کلا هر جور بخصوصی هستن) به من معرفی کنین.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۰:

    ـ کسی نگفته ارزشهای انقلاب حق مطلقه.
    – کسی نگفته مخالفت با رهبری مخالفت با دین خداست. ( به معنی خروج از دین)
    ـ کسی هم نگفته دیگران موظف به تقلید از شخص خاصی هستن.
    ـ کسی هم نگفته راه بحث و انتقاد به رهبر مسدود هست. ( همه‌ی عقلا قبول دارند که روش انتقاد از مدیر یک مجموعه تفاوت داره با روش انتقاد از یک فرد عادی)
    شما اگر دقت کنید می‌بیند که اتفاقا ولایت فقیه محدودترین و دست بسته‌ترین شیوه‌ی حکومت داری‌است. شما در کجا دنیا سراغ دارید که برای شخص اول یک مملکت این‌همه شرط که در اصل ۱۱۰ قانون اساسی آورده شده باشه؟
    ولایت فقیه کم مدت ترین نوع زمام‌داری است، چون اگر فردای انتخاب به رهبری یکی از شرایط ازش سلب بشه ، خود به خود از ولایت ساقط میشه.
    ولایت فقیه دارای دو رکن “مشروعیت” و “مقبولیت” هست. ظاهراً در بحث مشروعیت به علت عدم قبول مبنایی نمیشه با شما بحث کرد،‌و باید اول زیربنا درست بشه . اما بحث مقبولیت در ولایت فقیه رو که دیگه نمی‌تونید انکار کنید. شما هر انتخابات در ایران رو یک رفراندوم برای قبول و یا رد این نوع حکومت برداشت کنید. در ۳۱ سال ۳۱ بار انتخابات برگزار شده و فقط یک‌بار اون هم در انتخابات بی اهمیت شورای شهر زمان دوم خرداد، تعداد شرکت کننده‌ها کمتر از ۵۰ درصد بود. درصد شرکت کنندگان مابقی ادوار رو لطفا مقایسه کنید با آمار شرکت در انتخابات در اروپا و امریکا .
    حالا شما یک انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس خبرگان برای بنده مثال بیاورید که تعداد شرکت کنندگان کمتر از ۵۰ درصد باشه و بعد بگید که رهبری مقبولیت نداره. (بماند مسائل دیگر) .
    هر وقت مردم این نظام و یا رهبری رو نخواستند، خیلی خیلی ساده‌اس. موقع رای گیری در منازل تشریف داشته باشند و رای ندهند. (می‌تونید انتخابات مجلس رو در آینده‌ی نزدیک ملاک قرار بدید)
    برای تعداد آمار مردم شیعه در ایران هم نمی‌دونم چجور وجود خورشید رو برای شما اثبات کنم :)

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۱:

    تمام نکاتی که شما درباره قانون ولایت فقیه گفتین چیزایی که الان پیاده نمی شه در نتیجه استفاده از اونا برای دفاع از اصل ولایت فقیه بی معنی اه. آخرین باری که مجلس خبرگان از رهبری سوالی کردن کی بوده؟ آخرین باری که آقای خامنه ای پاسخگوی بودن برای تصمیماتی که گرفتن؟
    اینکه تو قانون یه چیزی بنویسیم بعد اجراش نکنیم که نمی شه.
    درباره مجلس خبرگان هم حرف بسیاره چون افرادی که باید در واقع مراقب عملکرد رهبری باشن از فیلتر نظارت استصوابی شورای نگهبانی که اعضاشو رهبر انتخاب می کنه می گذرن. این خودش یه حلقه باطله وقتی که ولایت فقیه رو یه منصب مادام العمر می کنیم.
    شما یک کشور دموکراتیک در دنیا به من نشون بده که شخص اول مملکت به اندازه آقای خامنه ای آزادی داشته باشه. همینطوری رو هوا که نمی شه حرف بزنیم. در کشورهایی که سیستم دموکراسی توشون درست داره کار می کنه، رییس جمهور یا نخست وزیر هر کاری بخواد بکنه باید ازمجلس اجازه بگیره. مجلسی که اعضائش هیچ جوره از فیلتر نظارتی اون شخص اول نگذشتن. چه جوری دقیقا دست آقای خامنه ای بسته اس؟
    اصلا ما همچین منصب غیر انتخابی مادام العمری در کشور های دیگه نداریم که بخوایم مقایسه کنیم.

    این بحث هم که میزان شرکت مردم در انتخابات به معنای مشروعیت ولایت فقیهه حرفیه که خود نظام جمهوری اسلامی علم کرده. من تا حالا در هیچ کشور دیگه ای همچین چیزی نشنیدم.
    کی گفته رای دادن یعنی قبول اصل ولایت فقیه؟ من خودم از ۱۸ سالگی در تمام انتخاباتی که می تونستم شرکت کردم، آقای خامنه ای هم نه برام مشروعیت داره نه مقبولیت. همین الان می تونم ۳۰۰ نفر از کسانی رو که فقط من می شناسم براتون مثال بیارم که دقیقا عین من هستن. مگه ما راه دیگه ای داشتیم تا ۲ سال پیش غیر از شرکت در انتخابات برای مثلا از کار بر کنار کردن آقای احمدی نژاد؟(که اونم به نظر میاد دیگه نداریم) انتخابات در ایران برای من گاهی انتخاب بین بد و بدتر بوده ولی با این همه شرکت کردم چون به نظرم از کوچکترین راه هم آدم باید صداشو برسونه.

    در کشورهایی که من درشون زندگی کردم، هر وقت اوضاع خوب بوده و مردم از زندگی راضی بودن، مشارکت در انتخابات پایین بوده. هر وقت حزب سر کار خیلی مقبولیتش پایین بوده، وضع اقتصاد خراب بوده، یا مردم از یه چیزی به شدت ناراضی بودن، در انتخابات زیاد شرکت کردن که اوضاع عوض بشه. و این دقیقا طرفندیه که همه احزاب در کشورهایی که انتخابات آزاد داره ازش استفاده می کنن که مردم بیشتر برن رای بدن.
    شما نمی شه برای خودتون یه فرضیه بسازین بدون اینکه اثبات بشه ازش استفاده کنین که.
    اینم مثل %۹۸ درصد مردم ایرانه که من هنوز نفهمیدم از کجا اومد. آمار اینکه از ۷۰ میلیون نفر چند نفر با نگاه اسلامی به مسائل نگاه می کنن چجوری معادل وجود خورشیده رو هم من نمی فهمم. مگر اینکه کاربرد آمار برای شما مثل کاربردش برای دولت باشه که هر عددی بیشتر به درد کارمون می خورد همونو بزاریم بعدم می گیم این که مثل روز روشنه چطور نمی فهمید؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۳:

    عزیز دلم، اول که بحث رو مبنایی کردید، وقتی بر اساس مبنا پاسخ دادم سر مصداق آوردید. خوب فعلاً از لحاظ مبنایی پذیرفتید که مشکل نداره؟
    اما مصداقی
    مجلس خبرگان هر سه ماه یک‌بار تشکیل می‌شه و در اون عملکرد رهبری دقیق بررسی میشه و نتیجه طی یک گزارش به مردم ارائه میشه و فکر می‌کنم خیلی خیلی بدیهی باشه که هزار و یک دلیل وجود داره که نمیشه این گزارشات علنی بشن و صرف اینکه منتخبین ما چیزی رو تاییدکردن کافیه. (مثل فرآیندی که در جلسات غیر علنی مجلس هست).
    اما بحث نظارت استصوابی
    برای بیشتر دونستن بخصوص مشابه‌های اون در سایر کشورها اینجا رو مطالعه کنید لطفا
    http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=35049

    برای دریافت پاسخ شبهه‌ی دور هم اینجا رو مطالعه کنید
    http://noorportal.net/951/1746/3812/3814.aspx

    در مورد انتخابات اما، اولا شما هیچ اجباری به هیچ نوع برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان نمی‌تونید متصور بشید . خوب اینهمه مخالفت نظام یکی از ۱۲ دوره رو تحریم کنن و به مردم بگن شرکت نکنید. سخته؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۳۶:

    شما برای دفاع از عملکرد موردی آقای خامنه ای بحث مبنایی رو مطرح می کنید که به نظر من پیاده نمی شه. به نظر من ماهیت ولایت فقیه که قدرت رو به طور مادام العمر می ده دست یک نفر، بخصوص با تغییراتی که بعد فوت آقای خمینی در قانون اساسی پیاده کردن، اجازه اجرا شدن اون قانون رو نمی ده. یعنی چنین قدرتی فساد آورده و به شخص سر قدرت اجازه می ده که ه رجور که می خواد سیستم رو پیاده کنه و این اون چیزیه که داریم می بینیم. یعنی به نظر من اشکالات عملی ولایت فقیه منجر از اشکالات مبناییشه یه تناقض ماهوی داره. در نتیجه حرف من انتقاد همزمان از مبنا و عملکرده. مجلس خبرگان هم همونطور که گفتم از فیلتر خود آقای خامنه ای رد می شه در نتیجه نمی شه بهش گفت یه شورای نظارتی.
    درباره نظارت استصوابی هم دقیقا قضیه همینه. شما یه طرح ایده آلیستی از چیزی که قراره باشه به من نشون می دین، در حالیکه اون طرح قابلیت اجرا شدن نداره.
    در کشورهای دیگه دنیا ساز و کار نظارت چیزی نیست که یه سری آدم بر اساس سلیقه تصمیم بگیرن. موارد خیلی خیلی دقیقیه مثل اینکه طرف محکومیت کیفری نداشته باشه (که اونم مصداقش توهین به رییس جمهور یا ولی فقیه نیست). معنیش اینه که مثلا آدمکش نباشه. هیچ مورد اعتقادی یه باوری یا دینی جزوش نیست. علاوه بر همه اینا، سازو کارهای دقیق دیگه این وجود داره، از جمله استقلال قوه قضاییه، که باعث می شه هر تخطی از این قانون ، و تصمیم گیری سلیقه ای به شدت پیامد های قضایی داشته باشه. مستقل از همه اینا، افراد می تونن مستقل از حزب کاندیدا بشن. در آمریکا یکی از شرایط کاندیدا شدن اینه که مثلا ۱۰۰ نفر از مردم امضا بدن که شما رو حمایت می کنن (که این هم در ایالت های مختلف فرق می کنه). هیچ حزبی نمی تونه مانع این کاندیدا بشه. این چه ربطی به کاری که شورای نگهبان می کنه داره؟
    همینطوری الکی سیستم هایی رو که هیچ ربطی به اتفاقاتی که توی ایران می افته ندارن به عنوان مصداق نمی شه استفاده کرد که.

    یعنی چی اجباری به شرکت نیست؟ مگه من گفتن برای انتخابات اجباری هست؟
    برای چی انتخابات رو تحریم کنیم؟ من می گم اساس فرض شما غلطه شما از من انتظار داری رفتارم رو بر اساس فرض شما تعریف کنم؟ انتخابات رو تحریم کنم که دیگه بدون تقلب هم هر کسی آقای خامنه ای خواست بره بالا؟ نه خیر بنده این کارو نمی کنم. فعلا هم اعتقادی به تحریم انتخابات ندارم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۴۲:

    خوب الحمد الله که قبول کردید طرح خوبه.
    در امریکا هم هر وقت کسی خارج از دو حزبی که ۱۰۰ سال در قدرت هستن، تونست به مقامی برسه بفرمایید که ما هم ببنیم.
    در مورد انتخابات هم فکر می‌کنم کاملا منصفانه‌اس پیشنهاد و در هر صورت تایید حرف من میشه جواب شما. اگر شما شرکت می‌کنید که تقلب نشه خوب خدا رو شکر که بدون تقلب این افراد بالا میان و دیگه چرا اشکال می‌گیرد اگر هم در هر صورت تقلب میشه‌، چرا شرکت می‌کنید . خوب شرکت نکنید تا هیج تصویری نباشه و هیچ مدرکی هم نباشه و همه بفهمن این حکومت خواستگاه مردمی نداره .
    شما یک‌ نشونه‌ایی از عدم خواست اکثر مردم به من بدید تا من هم قبول کنم واقعاً نیاز به رفراندم هست.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۹:۲۸:

    اولا اینکه مردم به کاندیدای مستقل رای می دن یا نه ربطی به اینکه کاندیدای مستقل اجازه کاندیدا شدن داره یا نه نداره. دوما که حتی پروسه کاندیدا شدن از طرف یک حزب هم هیچ ربطی به نظارت رسمی دولت یا شخص اول مملکت به قول شما نداره. یه پروسه داخلیه حزبه که روند معادلش اینه که مثلا در سیستم حزبی نصفه نیمه ایران ببینی اصولگرا ها چه کسایی رو حاضرن توی لیستشون بزارن. و هیچ ربطی به نظارت استصوابی نداره.
    این حرف شما از هر دو منظر یک جور مغلطه است.

    از همه اینا هم که بگذریم، با یک سرچ گوگل ساده می تونید لیستی پیدا کنید از حضور کاندیداهای مستقل در سیستم های دموکراتیک.
    http://en.wikipedia.org/wiki/Independent_%28politician%29
    در آمریکا در حال حاضر در سطح ملی دو سناتور مستقل در سنای آمریکا حضور دارن. در انتخابات های محلی هم بیشتر.
    اینکه برای شما فرض اینه که تو کشورهای دیگه دنیا.
    در کشور های دیگه رو هم که می تونید توی اون لیست ببینید.
    ولی بازم می گم این هیچ ربطی به نظارت استصوابی نداره چون در پروسه انتخاب نامزد های حزب ها هر حزبی بر اساس معیارهای خودش تصمیم می گیره و هیچ سازمان فراحزبی برای این کار نیست.

    شما کلا هی یه نکته ای رو که اونقدری هم مرتبط با اصل حرف من نیست می گیرین مثلا با یک فرایند منطقی غلط به عنوان نقض حرف من مطرحش می کنین.

    من کی گفتم من شرکت می کنم که تقلب نشه؟ من گفتم من حاضر نیستم با شرکت نکردن دو دستی انتخابات رو تقدیم حریف کنم. حداقلش اینه که آقای خامنه ای مجبور می شه تقلب کنه و با برملا شدن این تقلب ها کم کم مردم آگاه می شن.
    اگه قرار به پیشنهاده، چطوره حکومتی که معتقده سبزها ۵۰ نفر بیشتر نیستن، یک روز اجازه بده این ۱۰۰ نفر از حقی که قانون اساسی بهشون داده استفاده کنن و تجمع برگزار کنن.
    چه جوریه که یه مراسم ختم یا یه اعتراض کوچیک رو با یه گردان نیروی نظامی به هم می زنن، به جای اینکه برید به اونا بگید این کارو نکنین ببینیم اینا کلا چند نفرن، به ما می گین انتخابات رو تحریم کنیم؟ جالبه واقعا.

    رفراندوم هم چیزیه که اهالی جمهوری اسلامی ، از جمله توی همین وبلاگ در نظر ها، هی بر اساسش می خوان درباره خاست مردم نظر بدن. منتها اشکالش اینه که هیچ جای دنیا نظرسنجی ۳۰ سال پیش رو برای تشخیص شرایط امروز استفاده نمی کنن. به کسی هم اگه بگین این کارو کردین بهتون می خندن. من گفتم اگه قراره آدم ادعا کنه که مردم یه چیزی رو مستقیما انتخاب کردن، باید مدرک جدید داشته باشه. رفراندوم هم اگه قراره مدرک چیزی باشه باید جدید باشه (بگذریم از آزادانه و سالم بودنش که درست به خاطر عدم اعتماد به این سیستم در برگزاری رفراندومه که من علاقه ای به مطرح کردنش به عنوان راه حل ندارم).

    علاوه بر این، شما هی دلیل هایی می آرین در اثبات اینکه خواستگاه مردمی هست، بعد که من اونا رو رد میکنم، می گی اصلا من برای چی دلیل بیارم؟
    اول قبول کنین دلایلی که آوردین درست نیست، بعد.

    به نظر من الان با توجه به همه ظلم هایی که آقای خامنه ای در حق جمعیت معترض این دوسال کرده، سوال از خواستگاه مردمی گذشته و به ظلم و زیر پا گذاشتن حق الناسه.
    به نظر من در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ تقلب شده و موضع صریح آقای خامنه ای که قبل ازبازشماری آرا و بدون توجه به اعتراض ها گفتن نتیجه عوض نمی شه نشون داد که ایشون قصدش چیه.
    در نتیجه الان قضیه برای من خیلی خیلی سنگین تر از اینه که بیام برای شما دلیل در مقبولیت آقای خامنه ای بیارم.
    رفتار با مخالف، همونطور که در مورد سوریه هم گفتم، ربطی به میزان مقبولیت نداره.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۵۲:

    سبزها یا می‌خوان بر اساس همین نظام راهپیمایی کنن که مسولین همین نظام اجازه نمی‌دن. یا می‌خوان انقلاب کنن بر ضد نظام که دیگه چه نیازی به اجازه‌ی دولت. مگر مردم مصر از دولت اجازه گرفتن؟ یا مردم سایر کشورها .
    شما آش رو با جاش می‌خواین. :)
    نمیشه بگین ما معترض هستیم و این دولت فاسد جنایتکار ضد بشری هم باید دولت رو دو دستی تقدیم به ما کنه، خوب مثل همه‌ی انقلاب‌های دنیا، بهای انقلاب پرداخت بشه و این دولت به قول شما فاسد برکنار بشه .
    راستش رو بخوایید من اگر به دولتی معترض بودم در این حد و معتقد بودم بسیاری از مردم مثل من هستن و اینهمه هم جنایت صورت گرفته،‌ میمومدیم تو خیابون و مثل همه‌ی انقلابیون جهان روبروی تانک هم می‌ایستادیم و تا حقمون رو نمی‌گرفتیم از خیابون نمی‌رفتیم و اگر می‌دونستم رای من دزدیده شده اصلا دلیل و اینها رو بی خیال می‌شدم و تا پای جون برای آرامش و آسایش فرزندانم هم که شده می‌رفتم به مقابله.

    ضمن اینکه بعد از اون مستند “الماس فریب” فکر نکنم حرفی هم برای گفتن باقی مونده باشه. :)))

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۳۹:

    مسئولین همین نظام بر اساس قانون اساسی ایران حق ندارن اجازه ندن. اگه قوه قضاییه مستقل بود، ما الان می تونستیم بریم بابت این اجازه ندادن شکابت کنیم. شما به نظرت این اشکالی نداره؟ باشه. ولی حداقل نگو همه چی قانونیه. بگو من برام مهم نیست قانون کشورم پیاده نشه، به مخالفم ظلم بشه، هر ارزش اسلامی که درباره حق الناس می شماسم زیر پا گذاشته بشه، باشه. ولی نمی شه آدم هم خدا رو بخواد هم خرما رو.
    این مغلطه ها راه به جایی نمی بره. “اگه شما راس می گین باید حاضر باشین جونتون رو بدین”، یعنی شما اساسا معتقدی که مخالف رو باید کشت. یعنی اگر در یه انتخاباتی تقلب شد، همه مردم باید حاضر بشن زندگی اشون رو بزارن پاش؟ اینم شد حرف آخه؟ شما اساسا مثل اینکه با تصمیم شخصی و الویت های شخصی و انتخاب مشکل داری. به جای اینکه یه بار بشینی فکرکنی چرا در این کشور یه نفر برای اینکه حرفشون بزنه باید کشته بشه؟ کجای دنیای سالم مردم سالار اعتراض به انتخابات نتیجه اش کشته شدن؟ اگه اینطور ه پس این همه پیش بینی که در قانون اساسی خود ما شده که شوراهای نظارتی باید بی طرف باشن و هر اعتراضی باید با شواری بی طرف جواب داده بشه و ناظران کاندیداها باید اینطور باشن و اونطور باشن و این حقوق رو دارن برا چی بوده؟ اینکه قرار بوده مجلس نماینده های مردم باشن نه یه سری الک شده آقای خامنه ای علتش چی بوده؟ علتش این بوده که اونا قراربوده به جای اینکه نگران تایید صلاحیت دور بعدشون از طرف آقای خامنه ای باشن، نگران این باشن که مردم بهشون رای می دن یا نه. اینکه می گن قوه قضاییه بابد مستقل باشه برای چیه؟ برای اینکه بتونه در صورت لزوم دولت و رهبر و نیروهای نظامی رو اگر به مردم ظلم کردن محاکمه کنه. همه اینارو بیخیال می شین می گین اگه اعتراض داری، برای اینکه جوابی بگیری باید براش کشته بشی؟ جالبه واقعا.
    شما به جای اینکه یه بار برگردین نگاه کنین و ازخودتون بپرسین ما به کجا رسیدیم که مردم معترض رو در خیابون می کشیم، و بیگناه ها رو زندان می کنیم،هی با من جدل می کنی و هی هر دفعه به جای اینکه جواب حرفای قبلی من رو بدی یه چیز جدید می گی بر اساس فرضیاتی که برای خودتون طرح کردین.
    در ضمن باز اعتقادات من رو بر اساس اصول خودتون می برین و می دوزین. من جایی گفتم دولت رو دو دستی کسی تقسیم ما کنن؟ اصلا کی گفته “ما”. من جایی گفتم می خوام نظام عوض بشه؟ شما اصلا یک بار از من پرسیدی شما چی می خوای گه الان بر اساسش نظریه می دی؟
    آره من با خیلی چیزایی در جمهوری اسلامی محالفم ولی خواسته ام این نیست که همه اینا یهو عوض بشه. من به انقلاب اعتقاد ندارم چون به نظرم احتمال خطا رفتنش خیلی زیاده. من معترض هستم و دارم تلاش می کنم با اطلاع رسانی درباره موضوعاتی که برام مهمه با بقیه هموطنام ارتباط برقرار کنم و نظرم رو به گوششون برسونم. من با وجود همه آنچه بر من و خانواده ام و دوستام و هموطنام در دوسال گذشته گذشته، دلم نمی خواد این “نظام” سرنگون بشه. چون سرنگونی هزار و یک خطر برای مردم کشورم و تمامیت ارضی ایران داره. مهمتر از اون، من هیچوقت ادعا نکردم اکثریت مردم ایران فلان چیز رو می خوان. ولی من می خوام که بتونم به عنوان یه شهروند این کشور حرفمو بزنم، فعالیت سیاسی کنم، فعالیت اجتماعی کنم، و اگه جایی به نظرم مسیر غلط بود تلاشم رو بدون ترس برای اصلاحش بکنم. من می خوام مجلس کشورم نماینده مردم کشورم باشه. رییس جمهور هم همینطور. آره اینها ایده آلهای من نیست، ولی من می فهمم که پیشرفت یه مسیر طولانیه که باید قدم به قدم رفت جلو. پرش با مانع نیست.
    ولی مهمتر از همه اینها، برای من جون انسان ها مهمه
    شما اینقدر راحت از مرگ و کشته شدن حرف می زنین انگار نه انگار حرف جون یه انسان وسطه. خدا مگه نگفته کشتن یک انسان بیگناه مثل کشتن تمام بشریته؟
    شما حاضر بودی کشته بشی برای انتخابات، آفرین بر شما. یه سری ها ممکنه حاضر نباشن. یعنی شما داری به من می گی توی ایران اتفاقی افتاده که آدمی که نظر مخالفی داشته باشه تنها راه براش مرگه.پس مرحبا به شما که از همچین سیستمی دفاع میکنی.
    آره احتمالا حرفی برای گفتن نمونده چون شما که جواب چیزی رو نمی دین.
    شما هم هی مستند هایی که همنظرانتون می سازن ببینین و گزارش هایی که اونا تهیه میکنن بخونین واخباری که اونا می دن دنبال کنین و چشمتون رو به روی واقعیتهای دنیا و ایران ببندین ببینیم چی می شه.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۴:

    من هی داشتم فکر می کردم اینکه شما اولش نوشتی: “پس قبول کردی طرح خوبه” منظورتون چیه، الان فهمیدم نظارت استصوابی رو می گین. و چون من همچین چیزی رو قبول نکردم یه توضیحی می دم.

    ۱٫ در علم حقوق، در سیتسم هایی که دستگاه قضایی توش استقلال داره، یکی از مهمترین نکته ها برای هر قانونی اینه که جوری طراحی اش کنن امکام سوءاستفاده و اجرای سلیقه ای توش نباشه. علتش هم اینه که این اصل که بی گناهی متهم نشه، بسیار بسیار اصل مهمیه و گاهی هزینه اش اینه که محکوم کردن مجرم ها خیلی خیلی سخت می شه. یعنی اجرای قانون جدای از اصل قانون نیست و اگر قانونی اجازه سوءاستفاده می ده و نحوه پیاده سازی رو دقیق دقیق مشخص نمی کنه و امکان ضرر زدن به بی گناه رو تقریبا به صفر نرسونه، اشکل داره و باید اصلاح بشه. در نتیجه طرح یه قانون جدای از اجراش نیست و نمی شه در دفاع از یه چیزی طرح رو نشون داد گفت حالا پیاده سازیش که دست ما نیست.

    ۲٫ در قسمتی از این نوشته ای که شما معرفی کردین درباره آقای خمینی صحبت کرده. تا جایی که من می دونم نظارت استصوابی بعد از مرگ آقای خمینی شروع شده. در نتیجه ارجاع دادن به ایشون که خودش همچین کاری رو نکرده به نظرم یه کم عجیبه.

    ۳٫ در این نوشته گفته شده که چون شورای نگهبان ناظر انتخاباته، پس باید کاندیداهارو هم بررسی کنه. این هم برداشتیه که یه سری آدم از این جمله دارن. که من اصلا نمی فهمم از کجا میاد. نظارت بر انتخابات، همونطور که از اول انقلاب کار شورای نگهبان بوده، یعنی نظارت بر صحت اجرای انتخابات. چه جوری از توی این در میاد که کاندیداها باید فیلتر بشن من نم دونم.
    همونطوری که خود این متن هم نوشته، خود شورای نگهبان تصمیم گرفته که یهو شروع کنه قانون رو یه جور جدید تصویب کنه. و اعلام کرده که ما تفسیرمون اینه که باید کاندیداها رو هم تایید صلاحیت کنیم. در یه سیستم سالم، یه شهروند باید بتونه به قوه قضاییه مستقل این تفسیر شکایت کنه و این کار قوه قضاییه است که ببینه این کار قانونیه یا نه.
    این جمله هم که “ظارت استصوابی یک مسئله ی عقلایی است و در همه ی کشورها و نظام های دنیا امری پذیرفته شده است. ” از سر تا تهش مغلطه است. توضیح این تیکه رو که قبلا دادن دوباره نمی نویسم.

    در ضمن شما در نوشته اتون گفتین از همه چیز دفاع نمی کنین. من اینو می فهمم. ولی اولا ندیدم شما در این بحث چیزی رو بگین قبول دارین. در نتیجه نمی دونم دقیقا مصداقهای این حرفتون چیه. دوما این “بداخلاقی هایی که می شه متاسفانه قابل پیگیری نیست. و مکررا داره اتفاق می افته. اگه نگیم ۳۰ سال، نگیم ۲۰ سال، نگیم ۶ سال، حداقلش اقلش اینه که ۲ ساله دیگه عمومی شده و در ملاء عام، و باز قدمی در راه اصلاحش برداشته که نشده هیچ، عذرخواهی که نشده هیچ، هی هم نکذیب می شه و آخر آخرش اگه خیلی گندش در بیاد می شه “کار عوامل خودسر” که من نمی دونم چطور این دم و دستگاه عظیم نظامی و امنیتی که برای پیدا کردن سبز ها تا دندان مسلحه، نمی تونه یه بار این عوامل خودسر رو شناسایی کنه، یا در حینی که دارن این کارا رو می کنن جلوشون رو بگیره، یا پیشگیری کنه از کاراشون. ثالثا آقای خامنه ای به نظر نمیاد حساسیت خاصی به این همه ظلم نشون بدن. در نتیجه من دقیقا متوجه نمی شم آثار عملی ناخرسندی شما چیه.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۱۴:

    میشه بفرمایید .
    مجلس ششم چجوری بود؟‌همون مجلس چجوری وارد دور هفتم شد؟
    خاتمی طبق چه سیستمی رئیس جمهور شد؟‌کروبی چجوری رئیس مجلس شد؟
    کروبی و موسوی چجوری تایید صلاحیت شدند. شورای شهر تهران دور دوم و سوم و حتی الان چی بود؟

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۴۱:

    اولا که اونا همه از فیلتری رد شدن که به تدریج در طول این سالها بسته تر و بسته تر شد. دوما شما چرا نمی ری لیست رد صلاحیت شده ها رو نگاه کنی؟ ا
    ثانیا شدن که شدن. این که یه سری آدم از این فیلتر رد می شن چی رو ثابت می کنه؟ بگذریم از اینکه شما نمیای درباره رد صلاحیت های این انتخابات آخر مجلس حرف بزنی.
    از بعد همون مجلس ششم و هفتم بود که سیستم فهمید اصلاحطلبها شانس رای آوردن دارن و در آخرین انتخابات جوری رد صلاحیت کرد که در خیلی از حوزه ها اصلا رقابتی نبود.
    چطور عزت الله سحابی هیچوقت تایید صلاحیت نشد؟ این همه اصلاح طلب در آخرین دور مجلس تایید صلاحیت نشدن؟ ملی مذهبی ها چرا تایید صلاحیت نمی شن؟
    بعدشم،مگه من ادعا کردم همیشه شدت مشکلات و مسائل یکی بوده که شما برای من مثال از قدیم میارین؟
    همون مجلس ششم و کروبی و موسوی اش هم که دیگه امروز اتفاق شبیهش هم نمی تونه بیفته برای خیلی ها در این کشور انتخاب مناسب نبودن ولی از بین گزینه های موجود بهترین بودن.

    کار این نظام به کجا رسیده که تایید صلاحیت منصوب امام و رییس مجلس و نخست وزیر مورد علاقه امام براش افتخار و نشونه آزادیه.
    تایید صلاحیت سردمداران خود انقلاب که یکیشون سالها منصب از آقای خمینی می گرفته و اون یکی در تمام دوران جنگ این کشور با پشتیبانی صریح آقای خمینی نخست وزیر بوده، و از اون موقع تا دو سالپ یش هم هیچ فعالیت سیاسی نکرده بوده، و تازه همونا هم تحمل نشدن، برا شما افتخاره؟ این نشانه آزادیه؟ به نظر شما برای خود سیستم خجالت آور نیست که تحمل آدمهای اینقدر درونی رو هم دیگه نداره؟ از مخالف که بگذریم، رییس جمهور های قبلی و روسای مجلس قبلی همه شدن “دشمن” نظام الان. هیچوقت براتون سوال پیش اومده چرا این اتفاق می افته؟ چه جوریه که آقای خامنه ای نتونسته یاران قدیم انقلاب رو دور خودش نگه داره؟ چند تا متخصص درست حسابی دورش نگه داره؟ یه بار نشستین مشاورای آقای خمینی رو با آقای خامنه ای مقایسه کنین؟ ببینین چه تنوع نگاه هایی توش بوده (که تازه همون هم به نظر من بسته بوده) چی شده که دور ایشون اینقدر خالی شده از آدمهای باسواد؟ این چه افتخاریه که دوروبری های ایشون می گن آقای خامنه ای از همه مشاوراش سره؟ این افتخاره یا باعث شرم؟ که شخص درجه یک مملکت یه نفر رو نداره که واقعا کارشناس باشه تو یه مسئله ای بتونه بهش راهنمایی بده. وقتی آقای خامنه ای می گه من اقتصاد بلد نیستم، یعنی مشاور هاش رو هم جوری انتخاب کرده که بلد نیستن؟
    چند نفر از رده بالایی های دوروبر آقای خامنه ای برای این انقلاب قبل از پیروزیش هزینه دادن؟ تعدادش قابل مقایسه با کسانی از این دسته که طرد شدن و حبس شدن و شکنجه شدن و یا توی زندانن هست؟
    شما گاهی تعجب نمی کنی که چرا این اتفاقا می افته؟ واقعا برای من سواله که شما وقتی به تصویر کلی جهت حرک این سیستم و جدا شدن آدمها ازش نگاه می کنین، این سوال براتون پیش نمیاد؟ من اصلا انتظار جواب به اینکه چرا اینطوری شده ندارم. فقط دلم می خواد بدونم آیا حتی سوالش هم مطرح نمی شه درجمعهای شما؟

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۵۸:

    به نظر میاد که این بحث قرار نیست ادامه پیدا کنه. امیدوارم ولی حداقل هر دوی ما و بقیه خوانندگان این وبلاگ در خلوت خودمون کمی به این حرفها فکر کنیم.
    باز هم ممنون.

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۳:

    حدود ۹۸درصد از مردم در ۱۲ فروردین ۵۸ به جمهوری اسلامی رای دادند و حدود ۹۹ درصد از مردم به قانون اساسی، قانون اساسی ای که در آن “ولی فقیه” تعریف شده بود.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۲:

    بیش از ۷۰ درصد جمعیت ایران بعد از ۵۸ بدنیا اومدن.
    کلی از سردمداران انقلاب هم که الان یا تو زندانن، یا منتظر حکم زندانشون.
    به نظرم اگه بخوایم بر اساس نظرسنجی حرف بزنیم، وقتشه که یه نظر سنجی دیگه برگزار کنیم.وگرنه ارجاع دادن به ۳۲ سال پیش برای فهمیدن نظر مردم یه کم عجیبه.
    الان در مجامع علمی استفاده از آمار ۵سال پیش رو هم استفاده کنیم بهمون می خندن.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۹:

    هر دوره از انتخابات یک رفراندوم هست.
    شما یک دوره، تاکید دارم فقط یک دوره انتخابات مردم درصد شرکتشون از ۵۰ بیاد پایین، من و بسیاری از دوستان به جد هم‌صحبت با شما می‌شیم جهت برگزاری رفراندم .
    اوکی؟

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۹:۳۴:

    شما هی حرف خودت رو تکرار کنی معنیش این نیست که من قبولش می کنم. انتخابات رفراندوم نیست. هیچ جای دنیا شرکت مردم در انتخابات معنای رضایت نداره. در همه کشورهایی که من زندگی کردم مردم وقتیراحتن و مشکلی ندارن کمتر رای می دن تا وقتی ناراضین و اعتراض دارن. توی ایران هم آدمهای زیادی هستن که ولایت فقیه رو قبول ندارن و رای می دن. از جمله خود من. و از جمله خیلی از دوستانم. و من حاضر نیستم با تحریم انتخابات همه چیز رو دو دستی تقدیم سیستم کنم. حداقلش اینه که الان مجبورن حتی در همون کاندیداهای از نظارت استصوابی گذشته هم تقلب کنن، و این نمایان شدن تقلب ها کم کم مردم رو آگاه می کنه.
    شما صد بار دیگه هم بگی انتخابات رفراندومه اگه راست می گی تحریم کن من باز همین جوابارو دوباره می نویسم.
    شما اگه راست می گین بزارین مردم بدون هیچ تهدیدی از حق خودشون در قانون اساسی برای تجمع استفاده کنن. مگه نمی گن سبزا ۱۰۰ نفر بیشتر نیستن؟ دیگه این همه گردان نظامی آوردن برای هر چیزی حتی یه مراسم ختم ساده چیه؟

    شما حاضر نیستی راه کارهایی که تو همین قانون اساسی ما هست برای نشان دادن اعتراض اجرا کنی، بعد به من می گی کاری کنم که قبولش ندارم و آخرش فقط به نفع شماس؟

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۵۳:

    موافقید که “وقتشه که یه نظر سنجی دیگه برگزار کنیم.” حرف جدیدی نیست و خیلی سال هست که این حرف رو می زنند؟ یعنی یک نظام -جمهوری اسلامی باشه یا هر نظام دیگه ای- باید هر چند سال یکبار رفراندوم برگزار کنه که یه وقت خدای نکرده مردم مخالفش نباشن؟ (از اونجایی که شما فرمودید از آمار ۵سال پیش هم استفاده کنیم بهمون می خندن پس ترجیحا هرسال این رفراندوم باید برگزار شه!!!)
    در همه جای دنیا یک نظام تا وقتی که علیهش انقلاب نکردن پابرجاست. وقتی تعداد مخالفینش اون قدر زیاد بشه که توان انقلاب کردن داشته باشن، دیگه اون نظام باقی نمی مونه. پس اگه بعد این سی سال نظام جمهوری اسلامی همچنان هست یعنی مخالفانش قابل توجه نبودن.

    ضمن اینکه استدلال آقای صفا هم منطقیه. اگه این مخالفین با وجود تعداد زیادشون توان انقلاب کردن ندارن، فقط یک بار و در یک انتخابات قرار بگذارن شرکت نکنن. هرچند هم ما می دونیم و هم شما که روش تحریم انتخابات رو مخالفین نظام بارها و بارها امتحان کردند.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۹:۴۹:

    نه خیر قربان. لازم نیست هر چند بار یکبار رفراندوم برگذار نه به شرطی که هی نتیجه رفراندوم ۳۲ سال پیش رو نخواد به عنوان مدرک خواست مردم امروز استفاده کنه. من پیشنهاد برگزاری رفراندم رو ندادم، و باهاش هم موافق نیستم، چون اعتماد به برگزاری انتخابات سالم و آزاد در این سیستم ندارم.
    ولی شما هم نمی شه هی از نتیجه یه نظر سنجی ۳۲ ساله استفاده کنی.

    هیچم همه جای دنیا اینطوری نیست. فقط در نظامهای دیکتاتوری که اجازه اصلاح از درون رو نمی دن، و مردم نمی تونن آزادانه و در انتخابات حرفشون رو بزنن این اتفاق می افته. اینطوری هم نیست که تا مردم ناراضی بشن فرداش انقلاب بشه. بر اساس این حرف شما، شاه هم تا سال ۵۷ بیشتر مردم طرفدارش بودن اگه نه کله پا شده بود.
    در یه نظام مردم سالار سالم، مردم حرفشون رو با انتخاب نماینده ها می زنن. از هر کسی خوششون نیاد دور بعد انتخابابش نمی کنن. از دهیار ده بگیر، تا خود رییس جمهور. هیچکس هم از این قائده مستثنی نیست. در نتیجه احتیاجی به انقلاب نیست.

    من جواب تحریم انتخابات رو ۲ بار تا حالا دادم. یه بار دیگه هم می گم. برای چی من باید انتخابات رو تحریم کنم و دو دستی تقدیم کنم به شما؟ حداقلش اینه که الان سیستم مجبوره حتی بین همین کاندیداهایی که از سد نظارت گذشتن هم تقلب کنه و با برملا شدن این تقلب ها کم کم مردم آگاه می شن.
    ثانیا بر خلاف شما که فکر می کنین همه باید در همه مسائل یه نظر رو داشته باشن، من اینطور فکر نمی کنم. مخالفین هم تنوع زیادی توشون هست. مخالفین هم بار ها و بارها تحریم و امتحان نکردن. یه گروه هایی گاهی این کار رو کردن که هیچکدوم نماینده همه کسانی که مثلا با اصل ولایت فقیه مخالفن نبودن.

    قانون اساسی ما یه روش خیلی ساده داره برای اینکه محالفین صداشون رو به گوش حکومت برسونن. اونم برگزاری آزادانه تجمعه. چطوره تهدید ها رو بردارین، و به ما اجازه بدین آزادانه تظاهرات کنیم.
    شما ساز و کارهایی رو که وجود داره حاضر نیستین پیاده کنین و با قانون شکنی مردم رو دستگیر می کنین و برای یه ختم ساده گردان نظامی می فرستین، اونوقت به من می گین خب انتخابات رو تحریم کن؟ از کی تاحالا شما باید رفتار سیاسی مردم رو تعریف کنین؟ کاری رو که حق ماست اجازه نمی دین انجام بدین بعد بر اساس تئوری های خودتون، در سیستمی که هیچ اعتمادی به هیچ چیش برای انتخابات نیست، پیشنهاد می کنین من بر خلاف اصولم رفتار کنم؟

    مهمتر از همه اینا، آدمها در مخالفت هاشون حدود مختلف دارن. شما نمی شه یه نظام رو جوری بنا کنین که اجازه هیچ فعالیت آزادانه نمی ده، بعد همه رو بندازین توی یه گروه “مخالف”. مواضع سیاسی آقای نوری زاد زمین تا آسمون با من فرق می کنه. ولی ما هر دو می فهمیم که این اتفاقاتی که داره می افته درست نیست. ایشون شاید حتی با اصل ولایت فقیه هم موافق باشه. ولی فکر کنه جوری که آقای خامنه ای داره پیاده اش می کنه راه درستش نیست. فضای باز سیاسی یعنی آدمهای مخلف با دیدگاه های مختلف بتونن حرف بزنن. نه اینکه گفتمانی درست کنیم مثل کاری که آقای خامنه ای کرده که توش فقط دوست و دشمن معنی می ده.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۸:

    در ضمن همه عقلا هم قبول ندارن که انتقاد از شخص اول مملکت با بقیه باید فرق کنه. خیلی از عقلا اتفاقا معتقدند که انتقاد به ضخص اول باید تند تر و متعدد تر باشه. چون مسئولیتش سنگین تره. در بیشتر کشورهایی که من دیدم که توشون انتخابات آزاد وجود داره و مردم اجازه دارن حرف بزنن، هیچ تفاوتی بین این انتقاد ها وجود نداره. معمولا هم انتقاد ها به اهالی قدرت خیلی خیلی سفت و سخت تره . از انتقاد معقول محترمانه گرفته (در سخنرانی ها و مجله ها رو روزنامه ها) تا فحش و فضیحت (باز هم هم تو سخنرانی ها هم نوشته ها هم جاهای دیگه) و تظاهراتی که توش مترسک طرف رو درست می کنن و پوستر می گیرن دستشون که توش بدترین جملات و فحشها رو نوشته، هیچکدوم هیچ محدودیتی براش نیست. و شخص اول مملکت کوچکترین اعتراضی هم بکنه بهش می کن تو می خوای نزاری مردم حرف بزنن.
    اینم دوباره از اون فرضیاتیه که بدون اثبات مطرح شده و شما بر پایه اش بقیه حرفتون رو زدین.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۷:

    عجب.
    ببخشید که این جمله رو به کار می‌بردم، ولی وجداناً ما رو هویج فرض کردید؟ :)
    یعنی واقعاً ما نمی‌بینم دانشجوهای بیچاره‌ی لندن رو که ضرب و شتم و اخراج می‌شن به خاطر یه انتقاد از شهریه ها؟ در امریکا رو خبر نداریم؟ در سایر اروپا چی؟
    خواهش می‌کنم واقعیت بگید

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۷:

    نه خیر بنده هویجم که شما می خوای بر اساس گزارش های صدا و سیمای ایران به من بگی بقیه دنیایی که بنده توش زندگی کردم چه خبره. شما از صد تا تظاهراتی که در لندن می شه فقط اونی رو می بینید که تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می کنه و اون تیکه ایش رو که یه مشکلی پیش میاد. ( که بیشتر مواقع هم وقتی تظاهر کنندگان به یه جایی حمله می کننه منتها این تیکه اش هم معمولا قطع می شه). و بعدش هم که دیگه در تلویزیون ایران خبری نمی شه که همین ماجرا چه سرو صدایی در انگلیس و بقیه کشورهای غربی به پا کرد.
    ماشالا صدا و سیما خبرنگاراش رو صرفا می فرسته توی بقیه دنیا مشکل پیدا کنن که یه وقت کسی خوشیهای اون ور آب رو نبینه. خدا نکنه یه وقت بخوایم بفهمیم واقعا چه خبره.
    دیگه تظاهرات دیگه رو که پلیس توش صرفا از مردم محافظت می کنه نمی بینین که.
    در آمریکا چه خبره؟ الان دوساله حداقل هر ماه بر ضد اوباما تظاهراته. توش مترسک هیتلر درست می کنن که شکل اوباماس. تلویزیون فاکس ۲۴ ساعت داره به اوباما و دموکرات ها فحش می ده.
    برنامه های طنز پر از متلک بهشه. خود کیهان خجالت هم نمی کشه از روزنامه های آمریکایی که بر ضد اوباما یه چیزی می نویسن مطلب چاپ می کنه.
    برید یه چرخی توی وبسایت foxnews.com بزنید ببینید چه خبره.
    مگه خود آقایون نگفتن آمریکا هم داره انقلاب می شه؟ برید همون تظاهرات ویسکانسین رو در اعتراض به فرماندار ببینید که چند هفته میدان اصلی شهر رو پر کردن. کسی نگفت آخ.
    بریدسخنرانی های نماینده های جمهوری خواه آمریکا رو بخونید ببینید به اوباما چی می گن.
    به جای هر یه گزارشی که شما تو تلویزیون ایران می بینی من می تونم ۱۰ تا گزارش از تظاهرات هایی که انجام شده و تموم شده بدم. که تو تمام مسیر پلیس وظیفه حفظ امنیت تظاهر کنندگان رو داشته.
    یه دنیایی درست کردن که هیچ چیش شکل دنیای واقعی نیست، شما هم هی بر اساس اون دلیل میاری؟ الکی که نیست که برادر من. آدم یه منبع اینقدر جانبدار رو بکنه تنها منبع اطلاعاتش از دنیا بعد انتظار داشته باشه بقیه هم قبول کنن.
    من خارجی ایرانی دانشجو که دولت آمریکا اجازه داره هر لحظه اراده کرد منو از کشور بیرون کنه وسط نیویورک بر ضد اسرائیل و دفاع از فلسطین تظاهرات کردم و به بوش فحش دادن. به رییس جمهور مملکتشون.
    بنده توی کلاسهای درس یه دانشگاه دولتی به عنوان استاد هر انتقادی دلم خواسته به بوش و اوباما کردم و یک بار یک نفر نیومده به من بگه تو اصلا کی هستی؟
    آدم برای اینکه دنیا رو بشناسه، باید منابع مختلف رو بخونه. بدون این پیش فرض که یکیش حق مطلقه یکیش حتما دروغ می گه. تو خود آمریکاش هم اگه فقط یه شبکه خبری رو ببینی درست نمی فهمی چه خبره.
    بنده هم برای اخبار فلسطین هم اخبار آمریکایی رو می خونم هم ایرانی رو.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۳۱:

    من بر اساس صورت مجروح شده‌ی برادرم که مقیم منچستر هست و سایر صحبت‌هایی که با دوستانش کردم چیزی گفتم. اما اصراری هم ندارم چیزی رو که می‌گم کسی باور کنه .

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۴۸:

    بنده نگفتم شما دروغ گفتی. همپین حرفی زدم؟
    گفتم وقتی توی یه کشور از هر ۱۰۰ تاتظاهرات یکیش اینطوری می شه، نمی شه به عنوان مدرک ازش استفاده کرد و بقیه اش واقعیت رو نادیده گرفت. حالا من فکر کردم شما در تلویزیون دیدین، اشتباه کردم. ولی حرفم باز همونه.
    من هم تظاهرات خارج از ایران زیاد شرکت کردم. تجربه من هم این بوده که درگیری معمولا فقط وقتی پیش میاد که تظاهر کنندگان به جایی حمله می کنن یا شروع به خراب کردن جایی می کنن.
    شاید نمونه های غیر از این هم باشه. ولی نکته اینجاس که اینا توی کشورهای مردم سالار استثناس. بعدش پلیس باید جوابگو باشه. کلی همه جا سر و صدا می شه.
    به نظر من عجیبه که آدم این شرایط رو با ایران مقایسه کنه.
    مهمتر از اون. متاسفانه برادر شما توی یک تظاهرات توی یک شهر توی یک کشور این مشکل براش پیش اومده. که خیلی هم ناراحت کننده اس. شما چه جوری اینو ورمی داری تعمیم می دی ؟
    من هنوزم سر حرفم هستم که برخورد سیمای جمهوری اسلامی هم همینه. می رن می گردن یه چیزی پیدا می کنن تو یه کشور دیگه، میان اینقدر بزرگش می کن هر کی ندونه فکر می کنه صبح تا شب داره این اتفاق می افته.
    به هر حال من حرفام رو در این مورد زدم دیگه. فکر نمی کنم ادامه بحث هم چیز جدیدی اضافه کنه.

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۹:

    یک توضیح کوچولوتر درباره توضیح آقای صفا:)
    این تقسیم بندی قرآنی است، آیات ۱۹ و ۲۲ مجادله

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۴:

    ولی خدا به هیچ بنده ای اجازه نداده این تقسیم بندی رو انجام بده. و تصمیم بگیره کی تو کدوم گروه جا می گیره.و جای جای قران گفته که من خودم می دونم چی کار باید بکنم.

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۹:

    اولا من در جواب دوست ناشناس این توضیح رو دادم که بگم این دسته بندی ساخته ی ذهن آقای صفا نیست، منشا قرآنی داره.
    ثانیا “من” خیلی اشتباه بکنم اگه بخوام تقسیم بندی کنم. این تقسیم بندی رو قرآن و احادیث مشابه انجام دادند. مثلا گفتن گروهی که با خدا و رسولش بجنگه شما بهش بگید حزب شیطان. یا کسی که زیاد یاد خدا باشه میشه جزو حزب خدا.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۰:

    پس شما قبول دارین که شما نمی تونین تصمیم بگیرین چه کسی حزب خداس چه کسی حزب شیطانه؟
    اگه اینو قبول دارین، مطرح کردن این موضوع هیچ کاربردی نداره. چون نه شما، نه آقای خامنه ای، نه هیچ کس دیگه ای نمی تونه ادعا کنه که می دونه چه کسی حزب خدا هست یا چه کسی نیست. چه برسه به اینکه بخواین از بین مسلمین هم کسانی رو که نظرشون با شما فرق می کنه از حزب خاصی بدونین.

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۹:

    سلام
    آقای صفا پاسخ شبهات شما رو دادند، من فقط با اجازه ایشون چند تا نکته بگم:

    ۱- شما احیانا برای ساختن جمله ی “خود پیامبر گفتن که هر خبری از من، خانواده ام، و یا حتی از قران شنیدین، اول به عقلتون بسنجین، اگه هماهنگی نداشت اجراش نکنین.”، این دوتا حدیث رو با هم مخلوط نکردین؟!
    “همان‌چیزی را که عقل حکم کند همان را هم شرع حکم می‌کند و برعکس”
    و حدیث ” هر حدیثى که از ما روایت‏شده بر قرآن عرضه کنید اگر دیدید مخالف قرآن است بدانید که ما نگفته‏ایم، آن را به دیوار بزنید.”

    ۲- منظورتون از “هیچ جایی در دین اسلام گفته نشده که انسان دربست از یک انسان دیگه حمایت کنه.” چیه؟ احتمالا منظورتون اطاعت از انسان غیر معصوم بوده، چون اگه اطاعت از انسان معصوم رو هم قبول نداشته باشید یعنی خدای نکرده اصل امامت رو قبول ندارید.
    اما در مورد اطاعت از انسان غیر معصوم (یعنی ولی فقیه) همون طور که آقای صفا گفتن دلایل عقلی و نقلی فراوانی هست.

    ۳- ارزش های انقلابی جدا از ارزشهای اسلامی نیست. یعنی به ارزشهای اسلام ناب محمدی میگن ارزشهای انقلابی. و این چیزی نیست که “آدمهایی مثل خود ما” تعریف کرده باشن، بلکه از متن اسلام استحراج شده.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۲۴:

    ۱٫ من منظورم از خبر از حدیث و قران نص قران نبود. منظور نقل حدیث و تفسیر بود. اشتباه از من بود که بد نوشتم و عذر می خوام.
    ولی اون حدیث نمی گه با قران صرفا می گه با قران و عقل مقایسه کنید و اگه مخالف بود قبول نکنید. شما نمی دونم چرا عقل رو از جمله حذف کردید. حالا من باز می رم می گردم که مطمئن شم.

    ۲٫ در مورد نظرم درباره ولایت فقیه توی پاسخ به آقای صفا نوشتم.

    ۳٫ ارزشهای انقلابی چیزیه که در ۳۰ سال گذشته هزار و یک تعریف براش اومده. چیز ثابتی نیست. در نتیجه هر وقت هر کسی احتیاج داشته یه چیزی بهش اضافه کرده و کم کرده. علاوه بر اون کلی اختلاف نظر در این مورد وجود داره. در نتیجه مساوی کردن اونها با ارزشهای اسلامی به نظر من کار درستی نیست.
    حتی در مورد ارزشهای اسلامی هم توافق صد در صد بین علما وجود نداره. اختلاف نظر همیشه بوده و تا قبل از این دوره جدید که روحانیونی که متفاوت فکر می کنن کارشون به حصر و حبس و زندان بکشه هم خیلی زیاد دیده می شده.
    مشکل من اینه که آقای خامنه ای نگاه و برداشت خودشون از دین رو به عنوان یک سری حکم کلی غیر قابل تغییر ارائه می دن. ارزشهای اسلام ناب محمدی برای شما ممکنه با یه نفر دیگه فرق کنه. برای شما ممکنه حفظ نظام یه ارزش ناب محمدی باشه، ولی برای یه کس دیگه (شاید مثل امام علی) ظلم نکردن و بیگناه رو حبس نکردن ارزش مهمتریه. برای شما شاید اطاعت از ولی فقیه یه ارزش ناب محمدی باشه،ولی برای یه مرجعی که این اصل و قبول نداره اینطور نیست.
    اینکه اجازه ندیم این تفاوت نظرات وجود داشته باشه روشیه که آقای خامنه ای پیش گرفته و با درست کردن یه فضایی که موقعیت خودش رو در حد یک معصوم بالا برده مشکلاتی رو برای جامعه به وجود آورده که به نظر من بسیار بسیار حاد هستند.
    و مهمترینشون هم افول اخلاق بخاطر خاموش کردن وجدان و عقله. دیگه اینکه این برخورد به نظر من سوءاستفاده از اعتقادات آدمهاست. همه نمیان بشینن همه چیز رو بررسی کنن چون به علمای دینی اعتماد دارن. در فضایی که علمای دینی با نظرات مختلف اجازه دارن ابراز عقیده کنن، اونقدرا مشکلی پیش نمی اد چون مردم آگاهانه تر و با اطلاع تر می تونن تصمیم بگیرن. ولی وقتی بزاریم فقط یه نگاه مطرح بشه، فقط یک نفر تصمیم بگیره ارزش انقلابی چیه، کم کم سطح آگاهی جامعه رو هم می آریم پایین.

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۴:

    ۱- من کلمه ی “عقل” رو نه در این حدیث و نه در احادیث مشابه نشنیدم. با این حال برای اینکه مطمئن شم سرچ کردم، حدیث مشابه:
    – دروغگو بر من دروغ خواهد بست، چنانکه قبل از من نیز چنین بود. پس آنچه را که از جانب من به شما رسید، اگر موافق با کتاب خدا بود سخن من است و اگر مخالف با کتاب خدا بود مطمئناً سخن من نیست.
    احادیث بیشتری با این مضمون رو می تونید از این مقاله پیدا کنید:
    http://www.rasekhoon.net/Article/Show-51797.aspx

    ۲- من همچنان به نظرم ارزشهای اسلامی و انقلابی دو کلمه ی جدا و مستقل از هم نیستند (اگه نخوایم بگیم مترادفند) هرچند با شما موافقم که شاید در تعیین این ارزشها اختلاف نظر وجود داشته باشه.
    و البته به نظر من تعریفهایی که علمای شیع در این سالها از ارزشهای اسلامی کردند اصول مشترکی دارند و تفاوت در فروعات هست.

    در مورد ادامه ی صحبتهاتون احتمالا به توافق نمی رسیم. شما معتقد به نوعی دیکتاتوری در ابراز عقیده در ایران هستید که من نیستم.
    به نظر من در مورد ابراز عقیده ی مخالف در ایران آزادی هست، تا وقتی که فقط “ابراز عقیده” باشه و به اقدام علیه نظام تبدیل نشه. کاملا منطقیه که هر نظامی -نظام حق یا ناحق- با مخالفینی که به ابراز عقیده اکتفا نمی کنند و قصد آسیب به نظام رو دارند، برخورد کنه.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۳:

    ۱٫ حدیثی که من گفتم این بود:”«اگر حدیثی از من برای شما نقل شد که با قرآن و عقل انطباق نداشت، آن را به سینه‌ی دیوار بزنید».

    ۲٫ قربان “هر نظامی” اینطوری نیست. چراشما اینقدر راحت تئوری های کلی می دید درباره بقیه دنیا؟ اصلا این مفهموم نظام که شما درست کردید در سیستم های مردم سالاروجود نداره. در اون سیستم برای تغییر هر چیزی راه کاری هست. هر آدمی به مردم پاسخگو اه و هر کسی رو مردم دیگه نخوان بهش رای نمی دن. اصلا چیزی به نام نظام با این تعاریفی که توی ایران هست وجود نداره که حالا شما می گی همه جا همینطوریه.
    نه خیر قربان. همه جا اینطوری نیست. در کشور های مردم سالار، منصب مادام العمری مثل ولایت فقیه وجود نداره. منصبی که آزادی های فراقانونی داشته باشه وجود نداره. نظارت استصوابی وجود نداره. مردم می تونن انتقاد کنن، فحش بدن، مقاله بنویسن، تظاهرات کنن، کسی رو که می خوان انتخاب کنن.در آمریکا مردم حق دارن تفنگ داشته باشن که اگه دولت خواست بهشون خشونت کنه بتونن دفاع کنن از خودشون.
    مردم رو بدون تفهیم اتهام و دادگاه ماه ها توی انفرادی و زندان نگه نمی دارن به جرم انتقاد از یک انسان دیگه.

    در راستای آزادی بیان همین بس که بنده بخاطر نوشتن در یک وبلاگ از طرف وزارت کشور تهدید شدم که “خانواده ام در خیابان امن نخواهند بود” اگر در وبلاگ را تحته نکنم.
    همین بس که دوستان من ماه ها بخاطر نوشتن زندان بوده اند.
    همین بس که آقای نوریزاد بخاطر نوشتن نامه به رهبری زندان بود
    همین بس که خدا می دونه چند نفر امروز درزندان هستند بخاطر ابراز عقیده.
    همین بس که مردم در تظاهرات سکوتی که حق قانونیشونه کشته می شن، کتک می خورن و دستگیر می شن و متهم می شن.

    اگه شما این دوسال ایران رو دیدین و باز میگین آزادی بیان هست، واقعیتش من حرف جدیدی در این باره ندارم…فقط درعجبم….

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۲:

    عرض کردم ولایت فقیه مادم العمر نیست و به محض اینکه از شرایطی که داره خارج بشه ، خود به خود از ولایت هم ساقط میشه.
    اینهمه هم لطفا نگید در کشورهای دیگه نداریم که در مهد تمدن ملکه‌ی محترم انگلستان و خانواده‌اش رسماً ریاست بر کل مردم رو بر عهده دارن و به هیچ عنوان ولایت فقیه قابل مقایسه با نظام پادشاهی نیست :
    http://amiramar.blogfa.com/post-49.aspx
    و
    http://www.khobreganrahbari.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=348

    میشه بفرمایید شهرزاد قلی‌خان(شهروند امریکایی) برای چی و به چه دلیل و در کجا و تا کی قرار زندانی باشه؟ میشه بگید عاقبت تحقیق راجع به هلوکاست در امریکا چیه؟ میشه بفرمایید قضیه‌ی گوانتانامو چیه؟ میشه بفرمایید دستور رسمی به شکنجه‌ی خفگی مصنوعی یعنی چی؟
    میشه بفرمایید بهای به قول شما فحش دادن به صهیونیسم در ایالات متحده چیه؟ و …
    آقای نوری زاد که بعد از دستگیری به جرمی دیگر و در زندان نامه می‌نویسن، می‌شه بفرمایید در کجای دنیا زندانی از زندان نامه می‌نویسه علیه عالی ترین مقام؟
    ضمن اینکه منکر برخی بدرفتاری‌ها (که نه دستور رسمی است و نه ریاست جمهوری با کمال گستاخی بیاد بگه من خودم دستور دادم) نیستم و مثل شما هم معترض به اون‌ها هستم.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۱۴:

    منصبی که حد و حدود زمانی نداره مادام العمره. شما تا ابد هم بگین شرایط باید باشه، وقتی ماهیچ شورای نظارتی مستقلی نداریم، آقای خامنه ای به هیچ کس جوابگو نیست، قانون داره پیاده نمی شه.

    ملکه انگلستان “هیچ قدرت سیاسی”نداره. رسما هیچ. هیچ تاثیری در هیچ کاری نداره. هیچ تصمصمی هم برای هیچ کاری نمی گیره. لحظه ای هم که بخواد کوچکترین دخالتی بکنه،دست از پا خطا کنه، مجلس انگلستان می تونه کل بودجه حانواده اش رو قطع کنه. توی خود انگلیس هم هر از گاهی نظر سنجی می شه ببینن مردم می خوان خانواده سلطنتی رو نگه دارن یا نه، و تاحالا نتیجه این بوده که خواستن. اونایی هم که نم یخوان تا دلتون بخواد انتفاد می کنن و مسخره اشون می کنن. در نتیجه هیچ وجه شباهتی به ولایت فقیه نداره.

    شهرزاد قلی خان من نمی دونم پرونده اش چیه و بعید می دونم شما هم بدونین چون معمولا جزئیات پرونده های خصوصی عمومی نمی شه. ولی اگر دقیقا همونطوری باشه که شما می گین هم خیلی خیلی کار اشتباهیه. و سیستم قضایی آمریکا مسئولشه.
    در گوانتانامو هیچ شهروند آمریکایی زندانی نیست. و من هیچوقت از رفتار آمریکا با خارجی هادفاع نکردم.
    مستقل از همه اینا، من از سیاست خارجی آمریکا هم در بست دفاع نمی کنم که جوابگوی همه کارهاش باشم. حتی از سیاست داخلیش هم دربست دفاع نمی کنم. من کلا از هیچ چیزی در بست دفاع نمی کنم. تمام حرف من اینه که وقتی چنین اتفاق هایی (که از همین مثال های شما معلومه تعدادش نسبتا کمه در جمعیت ۳۰۰ میلیونی آمریکا و اگه بخوایم با تعداد زندانی های ایران مقایسه کنیم خنده دار می شه) می افته، مردم حق دارن در باره اش حرف بزنن. حق دارن هر جوری که دلشون خواست اعتراض کنن. حق دارن در اعتراض به گوانتانامو به رییس جمهور مملکت بگن جنایت کار جنگی. و کسی حق نداره جلوشون رو بگیره.

    من نمی فهمم تحقیق راجع به هلوکاست چه ربطی به انتقاد از شخص اول مملکت داره ولی حالا جواب می دم.
    این اداهایی که آقای احمدی نژاد در آوردن کلا شما جدی گرفتین یه کم عجیبه. آدمها درباره هلوکاست تحقیق می کنن. مشکلی هم من ندیدم کسی داشته باشه. تو آلمان قضیه حساس تره چون اکثریت آلمانی ها هنوز شرمنده اون ماجران و به شدت از تکرار همچین چیزی می ترسن و برای همین یه سری حساسیت های زیادی شاید سر این موضوع دارن. آره یه فشار افکار عمومی هست و یه سری آدمها حاضر نیستن پول بدن برای یه سری تحقیقاتی، ولی این ربطی به دولت و حکومت نداره.
    فحش به صهیونیسم رو هم که مثالش رو براتون از تجربه خودم آوردم. بنده این کار رو در شهرهای مختلف و در موقعیت های مختلف کردم. یه مثال دیگه اش همین آقای دکتر دهباشی خودمونه که استاد دانشگاه کلمبیاس و طرفدار سر سخت فلسطین.
    ولی آره. تو آمریکا این کار سخته. ولی شما یه چیزی رو که حاضر نیستی قبول کنی اینه که فشار افکار عمومی فرق می کنه با عملکرد یه حکومت. اینکه یه کاندیدایی درباره یه موضوعی حرف نزنه چون احساس می کنه اگه حرف بزنه مردم بهش رای نمی دن، فرق می کنه با اینکه حکومت صداش رو خفه کنه و و اجازه کاندیداتوری بهش نده و طرفدارانش رو هم مجرم فرض کنه. مسلمان ها هم اگه برنامه ریزی کنن و موسسات سیاسی به قوت و با عملکرد دقیق مثل یهودی ها بسازن، می تونن کم کم همین قدرت رو داشته باشن.

    می شه بفرمایید آقای نوریزاد جرمش چی بود؟

    من نمی فهمم شما این تئوری هادرباره بقیه دنیا رو از کجا می سازین؟
    “علیه شخص اول مملکت” اصلا چیز مهمی نیست در دنیا چون شخص اول مملکت شان خاصی نداره که با بقیه فرق کنه. در کشور های مردم سالار، هر کسی همونطور که می تونه به دوستش فحش بده یا ازش انتقاد کنه، می تونه عین همون کار رو در مورد رییس جمهور یا نخست وزیر یا هر کس دیگه ای بکنه.
    علاوه بر این، من تاحالا تو کشوری غیر از ایران که زندانی سیاسی داشت باشه زندگی نکردم. یعنی تاحالا ندیدم کسی رو بخاطر مخالفت با چیزی یا اظهار نظر درباره چیزی، یا شرکت در تظاهرات، یا نوشتن چیزی، یا گفتن چیزی زندانی کنن. که حالا طرف بخواد از توی زندان همچین کاری کنه. ولی اون کسایی که در زندان هستن برای جرمهای دیگه، فکر نمی کنم جایی محدودیتی برای نامه نوشتن بر علیه هر کسی باشه.
    کلا این که “نوشتن” نظر می تونه جرم باشه در بخشی از دنیا دیگه معنایی نداره.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۳:

    در راستای این قضیه هلوکاست یه چیزی بگم چون به نظرم یه روند فکری رو مشخص می کنه. یه آقایی که ماشالله دستش به دروغ کم نمی ره، برا مطرح کردن خودش راه می افته هی می گه چرا درباره هلوکاست تحقیق نمی شه. ما هم بدون اینکه ببینیم اصلا این حرف اساسش درست هست یا نه، راه می افتیم دنبالش هی این ادعا رو تکرار می کنیم. تا ۲۰-۳۰ سال پیش هم این کار اینقدر اشکال نداشت که الان داره. چون الان تنها زحمتی که آدم باید به خودش بده اینه که صفحه گوگل رو باز کنه، یه سرچ بکنه تو بخش آکادمیک گوگل ببینه چقدر کتاب و مقاله در این مورد چاپ شده. بنده همین الان این کار رو کردم و ۱۳۵۰۰ نتیجه فقط در سال ۲۰۱۰ اومده.
    منتها جالبیش اینه که ایشون انتظار داره تحقیقات بیاد حرفی رو که ایشون بدون تحقیق و رو هوا معلوم نیست بر چه اساسی و با هزینه سیاسی مردم کشورش داره می زنه تایید کنه. خب این اتفاق نمی افته. همونطور که شما نمی تونین یه تاریخدان تو ایران پیدا کنین که بگه انقلاب اسلامی اتفاق نیافتاده، یا انقلاب مشروطه اتفاق نیافتاده، یا جنگ ایران و عراق اینقدر کشته نداده، و همچنان در مخافل علمی قبولش کنن.
    به نظر شما خنده دار نیست یکی بیاد بپرسه چطور هیچ تحقیقی درباره اینکه کسی در ایران در جنگ کشته شده یا نه صورت نمی گیره؟

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۰۱:

    به نظر میاد که این بحث قرار نیست ادامه پیدا کنه. امیدوارم ولی حداقل هر دوی ما و بقیه خوانندگان این وبلاگ در خلوت خودمون کمی به این حرفها فکر کنیم. و سوالهایی رو که روی هوا مونده تو ذهن خودمون حداقل بررسی کنیم.
    شاید این کمکمون کنه تصاویری که از اهداف و ارزشها و حقوق طرف مقابلمون داریم کمی اصلاح بشه.

    باز هم ممنون.

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۵:

    سلام
    دیروز فرصت نکردم کامنتهای شما و آقای صفا رو کامل بخونم. امروز ظهر که خوندم خواستم چند جا جوابی بدم که به دو دلیل سکوت کردم، اولا دیدم دو پست بعدی بحثهایی در جریانه و شاید در لابه لای این بحثها جوابی به انتقادات شما داده بشه و ثانیا احساس می کنم بحث به جایی رسیده که به نتیجه نمی رسه. اساسا برای بحث لازمه دو طرف مشترکاتی که با هم دارند رو بدونند تا سر اختلافات بحث کنند اما من دقیقا نمی دونم شما چه عقایدی دارید و این بحث رو مشکل می کنه. اگه شما و آقای صفا خواستید بحث ادامه پیدا کنه شاید بهتر باشه اول مشترکات مشخص بشه.
    به هر حال به سهم خودم از اینکه منطقی بحث کردید ممنونم.

    [پاسخ]

  7. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    خدا قوت حزب الله.
    و سپاس برای لینک ها.
    پیروز باشید.
    یا حق

    [پاسخ]

  8. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    زمان: صبح ۳ دى ۱۳۵۹/ ۱۶ صفر ۱۴۰۱ «۱» مکان: تهران، جماران‏

    موضوع: تلاش دشمن در ایجاد اختلافات و لزوم آرامش و حل اختلافات‏

    بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

    آرزوى زیارت بارگاه حضرت رضا (ع)

    شما مهمانهاى عزیزى هستید که از محل تجلّى نور، از محل توجّه ملائکه اللَّه، از آستان قدس رضوى آمدید و خوش آمدید. خداوند شماها را حفظ کند، و اسلام را به جدیتهاى شما و همه ملت به پیش ببرد. و من امیدوارم که با دعاى شما در آستان قدس رضوى موفق بشوم به پایبوس آن حضرت.

    آسیب‏پذیر شدن کشور در اثر اختلافات‏

    آنچه که من باید در محضر شما دوستان، عزیزان عرض کنم این است که قدرتهاى بزرگ توجه دارند به اینکه این ملت در سایه وحدت و اتفاق و توجه به خداى تبارک و تعالى، پیروز شدند و منافع آنها را به خطر انداختند. و آنها از پاى نخواهند نشست، و هر روز یک راهى درست مى‏کنند براى اختلاف و براى اینکه وحدت ملت ما را به هم بزنند. و ما باید چشم و گوش خودمان را باز کنیم و هوشیار باشیم که اختلافات را دامن‏نزنیم. ملت ما هر قشرى که توجه دارند به اینکه این کشور را اختلاف خواهد آسیب‏پذیر کرد، و هر گروهى که علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به کشور اسلامى، علاقه دارند به‏ ملت اسلامى ایران، به ملت ایران، باید کوشش کنند که خللى در این وحدت و اتفاق رخ ندهد. اگر خداى نخواسته، دشمنهاى ما موفق بشوند به اینکه در هر گوشه‏اى بین ملت ما اختلاف بیندازند، آنها به آرزوى خودشان مى‏رسند.

    لزوم حفظ آرامش و حلّ اختلافات‏

    امروز آنچه که براى ما از همه چیز، لازمتر است آرامش است. ما امروز مبتلاى به جنگ هستیم و مبتلاى به این خرابکاریهاى داخلى هم هستیم، و دشمنهاى ما شاید اهمیت به این اختلالهاى داخلى بیشتر بدهند تا هجوم نظامى. براى اینکه اختلافات داخلى ما را از باطن آسیب‏پذیر مى‏کند و ما خودمان، خودمان را از بین مى‏بریم. باید ما توجه به این معنا داشته باشیم که مبادا در بین ما اشخاص مغرضى نفوذ کنند و اختلاف بیندازند. اگر خداى نخواسته، این اشخاصى که مغرض‏اند، اختلاف بخواهند بیندازند، شماها که بیدارید و ملت ما که بیدارند آنها را نصیحت کنند. نگذارند که آنها به آمال خودشان برسند. ما خیلى احتیاج به آرامش داریم. من از همه شما دوستان و از همه ملت ایران مى‏خواهم که حفظ کنند آرامش خودشان را. اگر فرضاً هم کسانى باشند که براى بعضى کارها بخواهند اختلاف بیندازند، شماها با عقل و تدبیر حفظ کنید آرامش را. نگذارید در یک همچو موقعى که ما احتیاج به آرامش داریم خداى نخواسته اختلاف پیدا بشود. شما از مرکزى آمدید که آن مرکز، مرکز حقیقت اسلام است. و شما مى‏دانید که حضرت رضا- سلام اللَّه علیه- در آن ابتلائاتى که داشت و در آن مصیبتهاى معنوى که برایش وارد مى‏شد، بدون اینکه یک اختلافى ایجاد کند، با آرامش، راه خودش را به پیش مى‏برد. مقید بود به اینکه آرامش ملت را حفظ کند. و شما مى‏دانید که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- ابو الائمه، اول شخص اسلام بعد از رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله- در طول مدت عمرشان در جهاد بودند. و در آن مدتى که اختلافات بین دستجات بود ایشان آرامش را حفظ کردند. براى اینکه اسلام محتاج به آرامش است.

    ما همه اختلافات خودمان را باید عُقَلا حل بکنند و نگذارند به سر و صدا و به‏ اختلاف‏اندازى منتهى بشود. فرضاً اگر یک کسى بخواهد یک عملى بکند که به واسطه او تحریک عواطف را بکند، تکلیف ما این است که باید در مقابل آنها، امروز آرامش را حفظ کنیم و سکوت کنیم. من از خداى تبارک و تعالى، سعادت و سلامت همه شما را و همه ملت ایران را خواستارم. و هدایت آنهایى که در صدد هستند که اختلاف ایجاد کنند از خداى تبارک و تعالى مسألت مى‏کنم. من از شما برادران عزیز که زحمت کشیدید و آمدید در یک همچو فضاى تنگى نشستید و ایستادید تشکر مى‏کنم، و سعادت و سلامت همه شما را از خداى تبارک و تعالى خواستار هستم.

    و السلام علیکم و رحمه اللَّه و برکاته‏

    [پاسخ]

  9. نیایش بیست و هشتم

    .دعاى آن حضرت است به هنگام زارى به درگاه خداوند عز و جل.

    اى خداوند،من از روى اخلاص،تنها و تنها تو را برگزیده‏ام و با همه‏وجودم به تو روى آورده‏ام و از هر کس که خود نیازمند توست‏رو بر تافته‏ام و به هر کس که از نعمت تواش بى‏نیازى نیست تمنایى‏نکرده‏ام.و بر آنم که در خواست نیازمندى از نیازمند دیگر سفاهت رأى‏است و ضلالت عقل.

    چه بساـاى خداوند منـدیده‏ام کسانى را که عزت نه از توطلبیده‏اند و به ذلت افتاده‏اند و جز از خزانه فضل تو توانگرى جسته‏اندو بینوا شده‏اند و آهنگ بلندى کرده‏اند و به پستى گراییده‏اند.پس آن‏دور اندیش که از سر اعتبار نگریسته و چنین کسان را دیده،دردور اندیشى خویش به راه خطا نرفته است و اختیارش به راه صواب‏رهنمون گشته است.

    تویى اى سرور و مولاى منـکه تنها و تنها پیشگاه توست که‏باید دست طلب به سوى آن دراز کرد،نه هر کس دیگر که از او چیزى‏مى‏طلبند،تنها و تنها درگاه توست که باید از آنجا حاجت خواست،نه‏هر کس دیگر که از او حاجت مى‏خواهند.

    پیش از آنکه دیگرى را بخوانم تنها و تنها تو را مى‏خوانم و تنها به توامید مى‏بندم و تنها دست دعا به آستان تو بر مى‏دارم و تنها تو را ندامى‏دهم.

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: