وکیلانه » » حزب اللهی جامع “عقل” و “عشق” است نه دچار تناقض
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
حزب اللهی جامع “عقل” و “عشق” است نه دچار تناقض
۱۸ام, خرداد ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۵۳]

 

# حدود ده روز قبل در این نوشته یک پیشنهادی دادم مبنی بر تبادل پست وبلاگی.
نه سوژه برای نوشتن کم آورده بودم ، نه خوشی زده بود زیر دلم و نه با طعم تلخ “توهین” و “تهمت” و “تمسخر” برخی جنبش سبزی‌ها بیگانه بودم.
فقط احساس کردم که برای تلطیف فضا و ایضاً آشنا شدن برخی دوستانی که کمتر در فضای شبکه‌های اجتماعی هستند می‌تواند فرصت خوبی باشد؛ بعلاوه‌ی اینکه به این جملات شهید مطهری ایمان دارم که “برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقَدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند . نه ، بگذارید بزنند ؛ نگذارید خیانت کنند . اگر دیدید یک فرد مارکسیست مثلاً آمد گفت « به نام امام خمینی » ، مانع شوید ، به او بگویید : تو بگو به نام لنین ، به نام استالین ، به نام مارکس ، انگلس ؛ دروغ نگو . اگر می گویی « مبارزه » باید برای من روشن کنی تو با چه می خواهی مبارزه کنی ؟ اگر می گویی « آزادی » برای من روشن کن آزادی از چه ؟ تو چه را فرض کرده ای که از او باید آزاد شد ؟ اینها را برای من روشن کن . هدفت را بگو ، راهت را هم بگو تا من ببینم راه من و هدف من با تو یکی است یا دو تا . پس چنین تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید می شود از اسلام پاسداری کرد . از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و روشن با افکار مخالف است.”

# طبق معمول بعد از این پیشنهاد در کامنت‌های همان پست و فرندفید و گودر مورد توهین افرادی از جنبش سبز که ناشناخته هم نیستند قرار گرفتم.

# اما خوشبختانه در روزهای بعد جناب محمد معینی نویسنده‌ی وبلاگ “راز سر به مهر” از این پیشنهاد من استقبال کرد و با هم قرار گذاشتیم که تبادل پست داشته باشیم. بعد از ایشان باز هم خوشبختانه آرمان امیری مدیر “مجمع دیوانگان” و “حمزه غالبی” و یکی دیگر از وبلاگ‌نویسان و چند روز قبل هم “آرش کمانگیر” آمادگی خود را برای این کار اعلام کردند. غروب امروز نوشته‌ی “محمد معینی” را در پست بعدی وبلاگ خواهم آورد و اگر توفیق پیدا کنم و شرایط اجازه دهد با سایر دوستان هم  طبق قرار به بحث خواهیم نشست.

# اما چیزی که باعث شد تا این پست را بنویسم، نوشته‌ی نویسنده‌ی خوش فکر وبلاگ “دانشطلب” بود. ظاهراً  آرمان امیری در این پست همان پیشنهاد من را پاس می‌دهد به ، به قول خودش وبلاگ نویسان اصول‌گرا و این موضوع را هم به دانشطلب ارائه می‌کند که همین باعث نوشتن ” گفتگو آسان و گوارا نیست” توسط دانشطلب می‌شود و البته بعد از آن هم آرمان امیری در اینجا پاسخی می‌نویسد که دانشطلب هم در گودر اینگونه به آن جواب می‌دهد.

# در آن بحث نظر من همان نظر دانشطلب است و کار نویسنده‌ی مجمع دیوانگان را اشتباه می‌دانم و باقی‌ش هم بین خودشان است. اما قسمتی از نوشته‌ی “گفتگو آسان و گوارا نیست ِ ” دانشطلب ، حاوی مفاهیمی است که لازم دیدم در مورد آن کوتاه توضیح دهم.
یا حضرت عباس ؛ مثلا این مقدمه بود تازه ها :)

# ایشان نوشته‌اند : ” یکی از این موانع داشتن «پیش فرض‌ها» و دیگری گرفتن «سپرهای هویتی» است. مثلا نگاهی به بالای همین وبلاگ آینده از آن حزب الله بیاندازید:  آیا خود این بنر حاوی یک تناقض نیست؟ از یک طرف تصویری از رهبری را می‌بینیم که کنارش نوشته شده: «تمام بود و نبودم فدای خامنه‌ای است» و از طرف دیگر ادعای سنگین «نحن ابناء الدلیل» آورده شده! تناقض آشکاری بین روحیه ارادت ورزی و روحیه اتباع دلیل وجود دارد، جمع کردن این دو اگر محال نباشد کار بسیار دشواری است.”

# نمی‌خواهم روی هوا بحث صرفاً نظری کرده و واقعیات را نادیده بگیرم و کاملا واضح است که امر، امر دشواری است جمع بین این دو، اما برای من که اکثر نوشته‌های دانشطلب را می‌خوانم بسیار عجیب بود که ایشان از واژه‌ی “تناقض” استفاده کرده اند! یعنی از نظر ایشان “فدا شدن به پای رهبر” دارای وجاهت عقلی نیست که آنرا متناقض با اتباع دلیل می‌دانند؟ ایشان با جمله‌ی “باابی‌انت‌وامی” در زیارت عاشورا و دیگر ادعیه‌ی وارده چه می‌کنند؟
و آیا در واقع بین روحیه‌ی ارادت ورزی و عقل گرایی تضاد وجود دارد؟

# از نظر من نه عقل  به تنهایی نجات‌بخش است و نه عشق صرف. “پای استدلالیان چوبین بُود، پای چوبین سخت بی تمکین بُود” اما اگر این پای چوبین را به روغن محبت آغشته کنیم حاصلش می‌شود انسان‌های شکست ناپذیر آرمانی همچون شهدا؛ که ابتدا عقلاً ولایت الله را پذیرفتند و بعد  عقل سرخ به ایشان فرمان داد تا فدای اسلام که متجلی شده در ولایت فقیه باشند.
به یاد بیاوریم بیانات اخیر رهبر انقلاب را که فرمودند :”اگر کسی بخواهد به نام عقل گرایی از ارزش های اسلامی و انقلابی عدول کند این انحراف است”.
البته من فکر نمی‌کنم منظور دانشطلب این بوده باشد، اما به هر حال چیزی بود که به ذهنم رسید. در مورد بحث اصلی نوشته‌ی ایشان هم ضمن آگاهی از همه‌ی سختی‌ها اما فکر می‌کنم گفتگو شاید سخت اما همیشه گواراست.

منظورم به هیچ عنوان دوست بسیار خوبم “دانشطلب” نیست بلکه کلی می‌خواهم ختم دهم کلام را به این واگویه‌ی دل که متاسفانه در فضای نت با دوستانی مواجه هستیم که یا به اسم محبت، عقل را کنار گذاشته‌اند و یا به اسم عقل‌گرایی دفاع از مفاهیمی مانند خشم مقدس و محبت را که اساس دین است که هر دوی این‌ها به نظرم غیر اصیل هستند و نجات تنها در تلفیق منطقی عقل و عشق است.



دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: