وکیلانه » » از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
۱۳ام, خرداد ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۲۱]

 

به نام خدای زهراء


۱) پدربزرگش اصالتاً لبنانی بود. پدرش “فرحان” از اهالی “بعلبک” با ایرانی‌ها تجارت داشت و وقتی که می‌بیند در ایران می‌شود بیشتر دینش را حفظ کند، دستش را گرفته و عازم ایران می‌شوند.

۲) دیگر همه می‌دانستند ؛ هر وقت اسم مریضی و دکتر می‌آمد  باید این حرف را می‌گفت :”حالا شهر بیشتر از ۱۰ بیمارستان مجهز دارد اما  اگر خمینی زودتر ظهور می‌کرد، “گوهر” هم  زنده می‌ماند”. بابا تعریف می‌کند ۹ ساله بوده که مادر ۱۹ ساله‌اش یک سردرد جزئی می‌گیرد و بابا دوان دوان از این سر شهر می‌رود آن سر شهر تا به هزار جور التماس طبیب بیاورد، اما تنها پزشک شهر دو ساعت طول می‌کشد تا راضی شود و بیاید و وقتی هم می‌رسد می‌گوید: اگر زودتر رسیده بودم می‌شد کاری کرد، اما حالا نه، ببرید دفنش کنید”

۳) دم در مسجد ایستاده بودم. مرد میانسالی که منزلش تا مسجد فاصله‌ی بسیاری داشت جلو آمد و با اشاره به ۳ فرزندش گفت اینها را به تو می‌سپارم تا عضو جلسات قرآن شوند. تعجب کردم. حاجی اینهمه مسجد سر راه‌تان هست، چرا مسجد آل عبا؟ گفت: حاج محسن ۱۰ سال با ما همسایه بود، حتی یک‌بار ندیدم لبش ساکت باشد، همیشه ذکر می‌گفت، سالی یک مرتبه هم کرکره‌ی مغازه را پایین می‌کشید تا خمس و زکاتش را حساب کند . نوه‌اش هستی دیگر؟

۴) …………..

۵) می‌گفت هوای مادرت را خیلی داشته باش. می‌گفتم چشم دارم، می‌گفت نه؛ خیلی بیشتر از اینها. تو متوجه نیستی چه سختی کشیده. در ۸ سال جنگ حتی یک هفته هم پیش نیامد که دو تای از ما با هم خانه باشیم، یا من و بابا جبهه بودیم، و عبدالحسین برادرت خانه، یا عبدالحسین و بابا جبهه و من خانه، و هر وقت هم خانه بودیم  همه‌اش برایش دردسر درست می‌کردیم، به قول خودش نیامدنمان ! هوایش را بیشتر داشته باش.

۶) میگفتند دو سال بعد از جنگ از مجله‌ی “آرت” فرانسه آمده بودند تا نوع زندگی‌ش را با زندگی یک پیرمرد فرانسوی مقایسه کنند. اصرار داشت من فقط اینجوری عکس می‌گیرم، دوستان می‌گفتند برای وجهه‌ی جمهوری اسلامی بد می‌شود، می‌گفت نه، شما نمی‌فهمید؛ یا همین که من گفتم و یا مصاحبه نمی‌کنم. آخر سر هم حرفش را به کرسی نشاند روی جلد مجله عکس او کنار مسجد با تفنگ و لباس بسیجی بود و عکس آن پیرمرد با یک لیوان شراب در کنار ساحل دریا.

۷) حرف کمی نیست ها؛ حتی تا همین اواخر که بیشتر از ۹۰  سالش بود، موقع سخنرانی رهبر انقلاب، انگار در خود حسینه‌ی نشسته باشد، دو زانو مقابل تلوزیون.

۸ ) خبر دار شده بود چندتایی از جوانان که در خانه‌ی دانشجویی بودند و مسجد هم می‌آمدند، ماهواره خریده‌اند. اصرار روی اصرار که من را هم ببرید ببینم این ماهواره چیست. چون خیلی شوخ‌طبع و دوست‌داشتنی بود قبول کردند همراهشان بیاید. وقتی رسیده بودند خانه، یک فیلمی نشانش می‌دهند، می‌گوید: نه، بزن سر آنها که  خیلی بد است. با کلی اصرار قبول می‌کنند، تا تصویر می‌آید حالت تهوع به او دست می‌دهد و می‌گوید: اگر بگویند برای اینکه بروی بهشت باید این تصاویر را ببنی هم حاضر نیستم این کثافت‌کاری ها را نگاه کنم. یکی از همان جوان‌ها بعداً برای من قسم می‌خورد این کارش آنقدر روی ما تاثیر گذاشت که دیگر هیچ وقت نمی‌توانستیم سراغ آن شبکه‌ها برویم.

۹) خیلی ساده بود، تقریباً می‌توانم بگویم روستایی زندگی می‌کرد و شاید راز طول عمرش هم یکی این بود و یکی هم آرامشش. بعد از مرگ همسرش با پدرم زندگی می‌کرده و بعد از ازدواج پدرم هم مادرم می‌شود کنیزش و حتی یک لحظه‌ تحمل دوریش سخت بود. سه وقت به مسجد می‌رفت و موذن و کلید‌دار مسجد بود، یک مغازه‌ی قدیمی هم داشت که بیشتر پاتوق جوانان قدیم بود تا محلی برای کسب درآمد، اما همان را هم سالی یک هفته تعطیل می‌کرد برای محاسبه‌ی خمس و زکات. هیچ کس را هم جز نواده‌ی شیخ اعظم انصاری قبول نداشت، سبط‌ شیخ خنده‌اش می‌گرفت وقتی می‌دید خمس امسالش شده ۳ هزار تومان و برای سه هزار تومان سند دریافت؛ طلب می‌کند.

۱۰) صبح‌ها برادرم می‌بردش مسجد، ظهرها خودش از راه مغازه می‌رفت و غروب هم من می‌رساندمش. اما موقع برگشتن از مسجد، سر رساندش درب خانه‌مان بین نمازگزاران دعوا می‌شد.

۱۱) تا ۸۰ و اندی سال حتی یک روز هم روزه‌اش قضا نشد،‌ دعای کمیل و نماز جمعه که جای خود، روزهای گرم تابستان را اما  اکثراً روزه بود. گفتم جریان چیه؟ گفت: قبل از اینکه خمینی ما را بیدار کند خواب بودیم، توی صحراها.  قضای آن خواب‌ها را بجا می‌آورم.

۱۲) یک باری یک نفر جارویی از درب مغازه‌اش می‌دزدد. اعصابش خراب شده بود، آمد خانه و داشت جایش در گوشه‌ی هال را مرتب می‌کرد که بنشیند، تلوزیون سخنرانی احمدی نژاد را پخش می‌کرد : “این مردم عزیز، این ملت قهرمان، این امت همیشه در صحنه، این امت…” که حاجی مهلتش نداد و گفت “این امت دزد پرور!”. سفر استانی که احمدی آمد اینجا یک جلسه‌ی نیمه خصوصی هم داشت، اصرار سر اصرار به پدر،که ببرم از او عذر خواهی کنم.

۱۳) سرحال سرحال بود. سرقضیه‌ حج رفتنش دکتر از او خون گرفته بود و به پدرم نشان داده بود که ببین از خون یک جوان ۱۸ ساله هم سالم‌تر است. فقط این هفته‌ی آخر بهم ریخت مسجد نمی‌توانست برود و حالش گرفته بود، به پدرم گفته بود با شما غذا نمی‌خورم، شاید از نحوه‌ی غذا خوردن من بچه‌ها بدشان بیاید؛ همان کنج اتاق می‌نشست و غذا می‌خورد. مادرم از سر دوست‌داشتن و نه اجبار رسماً کنیزش بود. از شستن لباس‌ها بگیر تا غذا و میوه و غیره اما حاجی عادت به تشکر نداشت، احساس می‌کردم که شاید از همین مقداری مادرم دلگیر باشد.

۱۴) ظهر ۱۴ خرداد پارسال، آمدم خانه. همان گوشه‌ی هال، بی حال بی حال افتاده بود، گفت: علی کمک می ‌کنی بروم حمام؟‌ گفتم چشم؛ نوکرت هم هستم.رفت و برگشت. گفت: علی “ویدا” را صدا کن بیاید. صدایش کردم، دست مادرم را بوسید و چشمانش را بست….
هر چه صدا کردم دیگر جواب نداد اما نبض داشت. بابا ماشین را روشن کرد و من هم بغلش کردم و صندلی عقب نشستیم. یک خیابان مانده به بیمارستان چشمانش را باز کرد، دستش را گرفتم، گفت: چندم است، گفتم چهاردهم، گفت خرداد ؟ گفتم بله.
گفت: خدا رحمتش کند …
چشمانش را بست و شاید رفت در آغوش امامش که عاشقش بود …



۲۱ دیدگاه برای “از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند”

  1. ن.خ گفت:

    سلام
    خدایش بیامرزد…

    [پاسخ]

  2. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    خدایش بیامرزد.
    چه قدر این خاک دلتنگ چنین انسان هایی می شود.
    خوشا به حال آنان که عاقبت به خیر شدند.
    یا حق

    [پاسخ]

  3. خط شكن گفت:

    والعاقبه للمتقین

    [پاسخ]

  4. م.رضوی گفت:

    سلام
    خدا رحمتشون کنه. انشاءالله با امام شهدا محشور باشن.

    [پاسخ]

  5. ....... گفت:

    راز رو از دست ندید

    [پاسخ]

  6. عبدالله گفت:

    یا وارث
    خدایا چگونه شکرت را به جا آورم که اراده فرمودی تا دوباره در هوای رجب نفس بکشم.
    اللهم بارک لنا فی رجب و شعبان و بلغنا شهر رمضان….

    امام باقر(ع):
    اگر مومنی را دوست دارید او را از آمدن ماه رجب باخبر کنید.

    یا حق

    [پاسخ]

  7. عبدالله گفت:

    یا وارث
    زمان: ۲ فروردین ۱۳۶۸/ ۱۴ شعبان ۱۴۰۹

    مکان: تهران، جماران‏

    موضوع: لزوم استقامت در مقابل هجوم نظامى، سیاسى و فرهنگى جهانخواران‏

    مناسبت: نیمه شعبان، میلاد حضرت مهدى (عج)

    مخاطب: مهاجرین جنگ تحمیلى‏

    بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

    خدمت خواهران و برادران و فرزندان عزیز مهاجرین جنگ تحمیلى- ایّدهم اللَّه تعالى‏

    با سلام و درود به پیشگاه مقدس مولود نیمه شعبان و آخرین ذخیره امامت حضرت بقیه اللَّه- ارواحنا فداه- و یگانه دادگستر ابدى و بزرگ پرچمدار رهایى انسان از قیود ظلم و ستم استکبار. سلام بر او و سلام بر منتظران واقعى او، سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک مى‏کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز مى‏شوند.

    سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکارى و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار مى‏کنند و سلام بر شما خواهران و برادران مهاجر که بدون شک در جنگ تحمیلى از کسانى هستید که صدمه فراوان روحى و جسمى و مالى خورده‏اید. شما عزیزان در زمان یورش وحشیانه صدام پس از روزها دفاع قهرمانانه اضطراراً محل زندگى و راحتى خود را ترک نموده و حقیقتاً به زندگى پر مشقت در نقطه‏اى دور از خانه و کاشانه خویش تن داده‏اید. شما مهاجرین عزیز جنگ تحمیلى، لحظه لحظه جنگ و سختیهاى آن را درک کرده‏اید. ان شاء اللَّه جمهورى اسلامى در آینده‏اى نه چندان دور شهرها و روستاهاى شما را بهتر از قبل در اختیار شما خواهد گذاشت، ولى باید خود به کمک مسئولان آمده و در نوسازى و مهیاسازى شهر و روستاهاتان آنان را یارى نمایید. بحمد اللَّه فرزندان خردسال آن روز شما، امروز جوانانى شده‏اند که مانند سایر برادران و خواهران خود از میهن اسلامى‏شان دفاع خواهند کرد.

    همه مى‏دانند که تحمل هشت سال فشار و سختى فقط براى اسلام عزیز بوده است، لذا مسئولین باید در دفاع از اسلام محکمتر از همیشه با تمام توان در مقابل تجاوز نظامى، سیاسى و فرهنگى جهانخواران بایستند، چرا که امروز دنیاى استکبار خصوصاً غرب خطر رشد اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- را علیه منافع نامشروع خود درک کرده است.

    امروز غرب و شرق به خوبى مى‏دانند که تنها نیرویى که مى‏تواند آنان را از صحنه خارج کند، اسلام است. آنها در این ده سال انقلاب اسلامى ایران ضربات سختى از اسلام خورده‏اند و تصمیم گرفته‏اند که به هر وسیله ممکن آن را در ایران که مرکز اسلام ناب محمدى است نابود کنند. اگر بتوانند با نیروى نظامى، اگر نشد، با نشر فرهنگ مبتذل خود و بیگانه کردن ملت از اسلام و فرهنگ ملى خویش و اگر هیچ کدام از اینها نشد، ایادى خودفروخته خود از منافقین و لیبرالها و بى‏دینها را که کشتن روحانیون و افراد بیگناه برایشان چون آب خوردن است و در منازل و مراکز ادارات نفوذ مى‏دهند که شاید به مقاصد شوم خود برسند. و نفوذیها بارها اعلام کرده‏اند که حرف خود را از دهان ساده‏اندیشان موجّه مى‏زنند.

    من بارها اعلام کرده‏ام که با هیچ کس در هر مرتبه‏اى که باشد عقد اخوت نبسته‏ام.

    چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب اللَّه اصل خدشه ناپذیر سیاست جمهورى اسلامى است. ما باید مدافع افرادى باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانى باشیم که پرونده‏هاى همکارى آنان با امریکا از لانه جاسوسى بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ. کسانى که از منافقین و لیبرالها دفاع مى‏کنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهى ندارند. اگر ایادى بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوى دیگران شده‏اند، از این حرکات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتى طرد خواهند کرد.

    مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‏اى مسئولین را از وظیفه‏اى که بر عهده دارند منصرف کند، خطرى بزرگ و خیانتى سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولى این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانى اسلام است منصرف کند.

    مردم عزیز ایران که حقاً چهره منوّر تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، باید سعى کنند که سختیها و فشارها را براى خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالاى کشور به وظیفه اساسى‏شان که نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادرى و صمیمیت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند. چه کسى است که نداند مردم عزیز ما در سختى هستند و گرانى و کمبود بر طبقه مستضعف فشار مى‏آورد، ولى هیچ کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دوَل دنیاى امروز و پایه‏ریزى فرهنگى جدید بر مبناى اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامى با امریکا و شوروى، فشار و سختى و شهادت و گرسنگى را به دنبال دارد و مردم ما این راه را خود انتخاب کرده‏اند و بهاى آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار مى‏کنند. این روشن است که شکستن فرهنگ شرق و غرب، بى‏شهادت میسر نیست.

    من بار دیگر از مسئولین بالاى نظام جمهورى اسلامى مى‏خواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خداى بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاى سرمایه دارى غرب و پوچى و تجاوز کمونیزم نکشند که ما هنوز در قدمهاى اول مبارزه جهانى خود علیه غرب و شرقیم.

    مگر بیش از این است که ما ظاهراً از جهانخواران شکست مى‏خوریم و نابود مى‏شویم؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفى مى‏کنند؟ مگر بیش از این است که با نفوذ ایادى قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب مى‏کنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‏هاى دار مى‏روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مى‏شوند؟ بگذار دنیاى پست مادیت با ما چنین کند ولى ما به وظیفه اسلامى خود عمل کنیم.

    امروز بیشتر از هر زمانى کینه و دشمنى استکبار علیه اسلام ناب محمدى برملا شده است. بسیج عمومى آنان در دفاع از یک خود فروخته و نویسنده مزدور گویاى این واقعیت است و شاید آنان این همه فضاحت و بى‏آبرویى‏شان را به خاطر رسیدن به هدف شوم خود پیش‏بینى نکرده بودند که امروز با سرافکندگى و خوارى از کرده خود پشیمان و با ذلت مراجعت مى‏کنند.

    احتمالًا قضیه مبارزه با حجاب زنان مسلمان در فضاى آموزشى، حرکتى انحرافى براى کمرنگ کردن جلوه عظیم دفاع جهان اسلام از رسول اکرم- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- مى‏باشد. گر چه خود این واقعه هم از دردهایى است که ملتهاى اسلامى گرفتار آن شده‏اند که چگونه در دنیاى به اصطلاح آزاد، الزام زنان و دختران مسلمان به رفع حجاب عین دموکراسى است و فقط ما که گفته‏ایم کسى که به پیغمبر اسلام- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- توهین کند و اجماع فقهاى مسلمین فتوا به اعدام آن مى‏دهند، خلاف آزادى است! راستى چرا دنیا در برابر کسى که اجازه ندهد تا دختران مسلمان به دلخواه خود با پوشش اسلامى در دانشگاهها درس بخوانند یا تدریس کنند، ساکت نشسته است؟ جز این است که تفسیر و تأویل آزادى و استفاده از آن در اختیار کسانى است که با اساس آزادى مقدس مخالفند؟ امروز خداوند ما را مسئول کرده است، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پابرجا داشت.

    من باز مى‏گویم همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامى‏تان- به خیال خام خودشان- بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانى باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه‏اى آرامتان نمى‏گذارند.

    البته ما از زحمات وزارت امور خارجه قدردانى مى‏کنیم و آنها باید با جدیت به کار خود ادامه دهند که ان شاء اللَّه در انجام وظیفه بزرگ الهى و سیاسى خود موفق خواهند بود.

    از خداوند متعال مى‏خواهم تا مهاجرین عزیزمان را هر چه زودتر به خانه و کاشانه خود برساند و تلخى غربتها و سختیها را به شیرینى مراجعتشان مبدل سازد.

    در خاتمه لازم است از همه کسانى که از مهاجرین عزیز جنگ تحمیلى پذیرایى کرده و مى‏کنند و همچنین از مسئولین محترم بنیاد مهاجرین که زحمات زیادى متحمل شده‏اند، تشکر و قدردانى نمایم. و السلام علیکم و رحمه اللَّه و برکاته.

    روح اللَّه الموسوی الخمینى‏

    [پاسخ]

  8. shia گفت:

    سلام
    بروزم
    کی میگه در این دنیای مدرن معجزه نیست
    شگفت انگیزاینه که بعد از ۱۷سال از ارتحال آن عالم ربانی وقتی می خواستن.
    منتظرم

    [پاسخ]

  9. شرمنده آقا گفت:

    دستتون درد نکنه خیلی قشنگ بود
    تاثیر گذار بود

    [پاسخ]

  10. 313 گفت:

    سلام علیکم
    خداقوت

    خدارحمتشون کنه…
    خوش بحالشون…انشاالله با امام و شهدا محشور بشن…
    التماس دعا

    [پاسخ]

  11. حسين گفت:

    آقا امیر علی این پادکست را تعطیل کردید یا ایراد از گیرنده ی ماست؟! :!:

    عالی بود.

    چند وقت پیش هم جناب امید حسینی {آهستان} تقریبا با چنین مضمونی مطلب نوشته بود. به نظرم بچه های وبلاگنویس به یک پختگی ادبیاتی هم رسیدند …

    واقعا ماشاءالله داره …
    راستی این تصویر هم به مناسبت امروز تقدیم شما {پست وبلاگم هم هست} :
    http://s1.picofile.com/file/6754962772/B10.jpg
    یاعلی(ع)

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۰۱:

    سلام حسین جان
    دنبال یه کست بودم که اتفاقاً امروز پیداش کردم و قرار دادم.
    تصویر هم یک دنیا حرف داشت، احسنت

    [پاسخ]

  12. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    امسال هم دوباره عاشقان آمدند و در این جمع بویی از تکرار نیست.
    بیعت واژه ای است که قلب ها را پیوند می زند و در این عشق تکرار نیست.
    امسال باز هم حرمت امن ترین نقطه بود تا رهبرمان با امت سخن بگوید.
    چه وسعت بی نظیری دارید امام…
    یا حق

    [پاسخ]

  13. افق گفت:

    سلام
    خدا رحمتشون کنه..انشاالله با امیر مومنان و حضرت سید الشهدا محشور بشن..

    [پاسخ]

  14. افق گفت:

    انقدر مناسبتهای امروز زیاد هستن که نمیدونم چی بگم.. فکر کنم جناب عبدالله به بهترین شکل درر روزانه نوشت، نوشتن..
    اول ماه رجب.. توی عبادتهاتون برای من هم دعا کنید..

    [پاسخ]

  15. م.طاهري گفت:

    سلام

    خیلی دلنشین بود، خیلی

    ” روی جلد مجله عکس او کنار مسجد با تفنگ و لباس بسیجی بود و عکس آن پیرمرد با یک لیوان شراب در کنار ساحل دریا”

    آنچه باعث تفاوت زندگی ایشان با آن پیرمرد فرانسوی شد، همین باور بود
    “قبل از اینکه خمینی ما را بیدار کند خواب بودیم، قضای آن خواب‌ها را بجا می‌آورم”

    خدا رحمتشان کند

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۱۵ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۲۱:

    علیکم الســـلام بزرگوار
    ممنونم از لطف شمای خوب

    [پاسخ]

  16. سلام
    چقدر خوب در میان این سطور یک شخصیت گرم و دوست داشتنی رو تصویر کردید
    واقعا آدم لذت میبره از خوندن درباره مرد بزرگی که تا پایان پای عقیده اش ایستاد
    و چه زیبا در سالروز عروج رهبر و مقتدایش آسمانی شد
    خدایشان بیامرزاد

    [پاسخ]

  17. مهاجر گفت:

    قبلاً این مطلب رو در گودر مطالعه کرده بودم.
    رحمت و غفران بی کران الهی نصیبشون.
    الحق که نواده چنین مرد بزرگی باید هم شما باشید.

    [پاسخ]

  18. […] • روحیه‌ی فاتحان ” اچ۳ ” نیاز امروز جامعه • از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند (برای پدربزرگم) […]

  19. بیچک گفت:

    من این متن رو ندیده بودم
    خدا رحمتشون کنه
    انشاالله با سید الشهدا (ع) محشور باشن

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: