وکیلانه » » یک درخواست از وبلاگنویسان مخالف
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
یک درخواست از وبلاگنویسان مخالف
28th, می 2011| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[46]

 

به نام خدای زهراء

اینجوری که نمیشه!
صبح از شما باتوم بخوریم، شب بیاییم تو گودر و فیس بوک با شما بحث منطقی کنیم؟

این همان جمله ای است که در دو سال گذشته عیناً یا مفهوماً، از زبان دوستان مخالف می شنیدیم. پای اکثر فیدهایی که بحث منطقی بود این را می گفتند و به نوعی رفع تکلیف از پاسخ دادن تلقی می شد و خیال میکردند که حرف کاملاً درستی است.
در حالی که این مغلطه ای بسیار آشکار است؛ درست مثل اینکه یک کارشناس با سرعت 170 کیلومتر در ساعت رانندگی کند و بعد از اینکه جریمه شد بگوید :”اینجوری که نمیشه! من رو جریمه میکنید بعد می گید بیا درباره ی مضّرات رانندگی با سرعت بالا بحث کنیم؟” یعنی متوجه خلاف قانونی که کرده نباشد.

بحث من البته اینجا بر سر مغلطه آمیز بودن این حرف نیست؛ بلکه می خواهم پیشنهادی به دوستان وبلاگ نویس مخالف؛ یا موافق ولی با اختلاف سلیقه ارائه کنم و آن اینکه به عنوان یک نفر حاضرم تبادل پست وبلاگی داشته باشیم.
یعنی هر کدام اختیار پست بعدی وبلاگمان را به دیگری واگذار می کنیم. مطلب شما بدون هیچ تغییری عیناً در اینجا کار شود و در ازاء من هم یک مطلب بدون هیچ تغییری در وبلاگ شما داشته باشم.

در چرایی این امر هم ؛ ببینید اینکه هر کسی ادعایی داشته باشد و حاضر نباشد به هر دلیلی با هیچ معارضی هم وارد بحث شود؛ اولاً نشان از عدم اعتماد به اعتقاداتش دارد و در ثانی گره از هیچ کاری نخواهد گشود و لافایده است.
هر کدام از ما اعتقاداتی داریم که به گمان خودمان درست است؛ برای سنجش میزان درستی آن بهترین راه؛ در بوته ی نقد قرار دادن آن است و این پیشنهاد من در واقع ایجاد زمینه ای هر چند کوچک برای این کار می باشد.

اگر دوستی پیدا شد؛ از طریق جیمیل بنده (alisafaizadeh@gmail.com) یا کامنت های همین پست لطفاً اطلاع بدهد. البته طبیعتاً سطح وبلاگ ها باید در حد قابل قبولی باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اصلاً منظور من از مخالف؛ صرف جنبش سبز نیست؛ بلکه هر کسی که به نوعی به اعتقادات اسلامی و یا نظام جمهوری اسلامی نقدی دارد شامل این پیشنهاد می شود.



46 دیدگاه برای “یک درخواست از وبلاگنویسان مخالف”

  1. فطرس ملک گفت:

    سلام جناب صفا
    به نظرم خیلی خوب میشه
    نقد همراه با احترام متقابل و اعتماد متقابل

    استفاده می کنیم

    [پاسخ]

  2. ن.خ گفت:

    سلام خدمت اهالی خوب حزب الله و مدیریت محترم
    موفق باشید
    البته با قید این تبصره که ظرفیت انتقاد پذیری و نقد منصفانه رو بالا ببریم و همچنین به دور از توهین و البته با سند و مدرک
    این شد چند تا تبصره؟ :-)

    [پاسخ]

  3. فطرس ملک گفت:

    ***جهاد با نفس وسائل الشیعه***

    باب حقوق واجب و مستحبّی که قیام به آنها سزاوار است

    ادامه حدیث 19 از امام سجاد (ع)
    و امّا حقّ فرزندت این است که بدانی او از توست و در این دنیا خیر و شرّش منصوب به توست و تو در برابر ادبِ نیکویِ او و راهنمایی او به سوی خدای عزّ و جلّ و یاری او بر طاعت پروردگار مسئول هستی، پس در مورد او همانند کسی که می داند بر احسانِ به فرزند ثواب خواهد برد و بر بدی نمودنِ به او کیفر خواهد دید عمل کن.
    سخن امام (ع) ادامه دارد که انشاء الله در روزهای آتی ادامه آن را در سایت قرار می دهم….

    [پاسخ]

  4. فطرس ملک گفت:

    **** مصباح الهدی ***

    *** توحید ***
    تعقّل و تفکّر کنید تا خودتان را ببینید و خدا را بشناسید. با تفکّر و تعقّل گمشده ات را می یابی.
    گمشده در واقع خودت هستی.

    گزیده ای از سخنان مرحوم حاج اسماعیل دولابی در مجالس وعظ

    [پاسخ]

  5. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    خدا قوت.
    پیشنهاد جالبی است مخصوصا اگر دوستداران نظام ولی با جانب گیری های متفاوت هم باشند.
    البته قوانین سایبر هم مهمه دیگه!
    یا حق

    [پاسخ]

  6. عبدالله گفت:

    یا وارث
    در ادامه حدیث عنوان بصری:
    امام فرمودند:
    من‌ تو را به‌ نُه‌ چيز وصيّت‌ و سفارش‌ مي‌نمايم‌؛ زيرا كه‌ آنها سفارش‌ و وصيّت‌ من‌ است‌ به‌ اراده‌ كنندگان‌ و پويندگان‌ راه‌ خداوند تعالي‌. و از خداوند مسألت‌ مي‌نمايم‌ تا ترا در عمل‌ به‌ آنها توفيق‌ مرحمت‌ فرمايد.

    سه‌ تا از آن‌ نُه‌ امر دربارة‌ تربيت‌ و تأديب‌ نفس‌ است‌، و سه‌ تا از آنها در بارة‌ حلم‌ و بردباري‌ است‌، و سه‌ تا از آنها دربارة‌ علم‌ و دانش‌ است‌. پس‌ اي‌ عنوان‌ آنها را به‌ خاطرت‌ بسپار، و مبادا در عمل‌ به‌ آنها از تو سستي‌ و تكاهل‌ سر زند!

    عنوان‌ گفت‌: من‌ دلم‌ و انديشه‌ام‌ را فارغ‌ و خالي‌ نمودم‌ تا آنچه‌ را كه‌ حضرت‌ ميفرمايد بگيرم‌ و اخذ كنم‌ و بدان‌ عمل‌ نمايم‌.»

    [پاسخ]

  7. عبدالله گفت:

    یا وارث
    «پس‌ حضرت‌ فرمود: امّا آن‌ چيزهائي‌ كه‌ راجع‌ به‌ تأديب‌ نفس‌ است‌ آنكه‌: مبادا چيزي‌ را بخوري‌ كه‌ بدان‌ اشتها نداري‌، چرا كه‌ در انسان‌ ايجاد حماقت‌ و ناداني‌ ميكند؛ و چيزي‌ مخور مگر آنگاه‌ كه‌ گرسنه‌ باشي‌؛ و چون‌ خواستي‌ چيزي‌ بخوري‌ از حلال‌ بخور و نام‌ خدا را ببر و به‌ خاطر آور حديث‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ را كه‌ فرمود:

    هيچوقت‌ آدمي‌ ظرفي‌ را بدتر از شكمش‌ پر نكرده‌ است‌. بناءً عليهذا اگر بقدري‌ گرسنه‌ شد كه‌ ناچار از تناول‌ غذا گرديد، پس‌ به‌ مقدار ثُلث‌ شكم‌ خود را براي‌ طعامش‌ بگذارد، و ثلث‌ آنرا براي‌ آبش‌، و ثلث‌ آنرا براي‌ نفَسش‌.»

    [پاسخ]

  8. عبدالله گفت:

    یا وارث
    «و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ راجع‌ به‌ بردباري‌ و صبر است‌: پس‌ كسيكه‌ به‌ تو بگويد: اگر يك‌ كلمه‌ بگوئي‌ ده‌ تا مي‌شنوي‌ به‌ او بگو: اگر ده‌ كلمه‌ بگوئي‌ يكي‌ هم‌ نمي‌شنوي‌!

    و كسيكه‌ ترا شتم‌ و سبّ كند و ناسزا گويد، به‌ وي‌ بگو: اگر در آنچه‌ ميگوئي‌ راست‌ ميگوئي‌، من‌ از خدا ميخواهم‌ تا از من‌ درگذرد؛ و اگر در آنچه‌ ميگوئي‌ دروغ‌ ميگوئي‌، پس‌ من‌ از خدا ميخواهم‌ تا از تو درگذرد.

    و اگر كسي‌ تو را بيم‌ دهد كه‌ به‌ تو فحش‌ خواهم‌ داد و ناسزا خواهم‌ گفت‌، تو او را مژده‌ بده‌ كه‌ من‌ دربارة‌ تو خيرخواه‌ مي‌باشم‌ و مراعات‌ تو را مي‌نمايم‌.»

    [پاسخ]

  9. عبدالله گفت:

    یا وارث
    “و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ راجع‌ به‌ علم‌ است‌: پس‌، از علماء بپرس‌ آنچه‌ را كه‌ نميداني‌؛ و مبادا چيزي‌ را از آنها بپرسي‌ تا ايشان‌ را به‌ لغزش‌ افكني‌ و براي‌ آزمايش‌ و امتحان‌ بپرسي‌. و مبادا كه‌ از روي‌ رأي‌ خودت‌ به‌ كاري‌ دست‌ زني‌؛ و در جميع‌ اموري‌ كه‌ راهي‌ به‌ احتياط‌ و محافظت‌ از وقوع‌ در خلافِ امر داري‌ احتياط‌ را پيشة‌ خود ساز. و از فتوي‌ دادن‌ بپرهيز همانطور كه‌ از شير درنده‌ فرار ميكني‌؛ و گردن‌ خود را جِسر و پل‌ عبور براي‌ مردم‌ قرار نده‌.”

    یا حق

    [پاسخ]

  10. سلام خدا قوت
    انشالله همیشه همین طور ثابت قدم باشید و با اعتقاد به راه حق و اعتماد به نفس پیش برید
    و من الله التوفیق

    [پاسخ]

  11. نيايش بيست و پنجم

    .دعاى آن حضرت است در حق فرزندانش عليهم السلام.

    اى خداوند،بر من احسان كن و فرزندانم را برايم باقى گذار وشايستگيشان بخش و مرا از ايشان بهره‏مند گردان.

    اى خداوند،براى من،عمرشان دراز نماى و بر زندگانيشان‏بيفزاى.خردسالشان را پرورش ده.ناتوانشان توانا گردان.تنشان ودينشان و اخلاقشان به سلامت دار.در جانشان و جسمشان و در هر كار ازكارهايشان كه روى در من دارد،عافيت بخش و وظيفه روزى ايشان،براى من و بر دست من پيوسته گردان.

    اى خداوند،فرزندان مرا همه نيكان و پرهيزگاران و بينايان قرار ده.

    و چنان كن كه فرمانهاى تو را بنيوشند و اطاعت كنند،ياران تو را محبان‏و نيكخواهان و با دشمنان تو دشمنان و كينه‏توزان باشند.آمين.

    بار خدايا،بازوى من به نيروى فرزندانم توانا گردان و به آنان،نابسامانيهاى من به سامان آور و به ايشان،شمار ياران من فزونى ده ومجلس من به وجود ايشان بياراى و نام من به ايشان زنده دار و در غياب‏من ايشان را كارساز من گردان و به ايشان ياريم ده كه بر حاجت خوددست يابم.اى خداوند،چنان كن كه فرزندان من دوستدار من باشند وبر من مهر ورزند.روى دلشان با من باشد و در يارى من پايدار باشند.

    فرمانبرداران من باشند نه عصيانگران و نه نافرمانان و نه مخالفان و نه‏خطاكاران.

    بار خدايا،مرا به تربيت ايشان و تأديب ايشان و نيكى و مهربانى‏در حق ايشان يارى فرماى .و افزون بر ايشان مرا فرزندانى نرينه عطاكن و خير مرا در آن قرار ده و آنان را ياوران من بر هر چه از تو مى‏طلبم.

    [پاسخ]

  12. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    ساعت حوالی 9 است که جماعتی در سر و کله هم می زنند و از مدرسه خارج می شوند.عاقبت کتاب ها که هیچ عاقبت این بچه ها را خدا به خیر کند.
    بچه ی دبستانی و …
    بعله بفرمایند تعطیلات…
    یا حق

    [پاسخ]

  13. عبدالله گفت:

    یا وارث
    پيام [به ملت ايران (اخراج ايرانيان از عراق)]

    زمان: 20 فروردين 1359/ 23 جمادى الاول 1400

    مكان: تهران، شميران، دربند

    موضوع: اخراج ايرانيان از عراق‏

    مخاطب: ملت ايران‏

    بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

    ملت شريف ايران! ميهمانان عزيزى كه به توطئه امريكا و دست جنايتكار رژيم منحرف بعث از خانه‏هاى خود آواره شده‏اند و به ايران با وضع اسفناك فجيعى فرستاده شدند، گرامى داريد. اينان برادران مظلوم شما هستند كه بدون هيچ مجوزى و فقط براى ارضاى هواهاى نفسانى و اطاعت كوركورانه از شيطان بزرگ از خانه‏هاى خود به دست دژخيمان رژيم بعث آواره شدند. اينان برادران مظلوم ما هستند.

    ملت شريف و دولت جمهورى اسلامى لازم است وسائل زندگى آنان را به طور شايسته‏اى فراهم كند و نگذارند به آنها بد بگذرد. رژيم منحوس بعث كه خود را براى معارضه «1» با اسلام و مسلمين آماده نموده، بايد بداند كه در اشتباه است و ملت مسلمان ايران و عراق سردمداران آنان را به جاى خودشان مى‏نشانند و آنان را از صحنه خارج و به دست فراموشى تاريخ مى‏سپارند.

    صدام حسين كه با ملت شريف عراق مواجه شده است و خود را در معرض هلاك مى‏بيند، مى‏خواهد با صحنه‏سازيها اذهان برادران اسلامى ما را از خود و رژيم منحط خود منصرف كند تا چند صباح ديگر به جنايات خود ادامه دهد. آنكه دستش تا مرفق به خون جوانان غيور عراق آلوده است، مى‏خواهد خود را طرفدار ملت عرب جا بزند.

    آنكه به خيال خود عروبت را از اسلام والاتر مى‏داند و به اسلام پشت كرده به زعم آنكه ملتهاى عرب را به خود متوجه كند، غافل است كه ملت عزيز عرب از اسلام چون جان‏ شيرين حفاظت مى‏كند و با دشمنان اسلام، چون اسلاف خود در صدر اسلام به جنگ و ستيز برمى‏خيزد.

    برادران عرب ما بدانند كه ملت عزيز ما با دشمنان آنان- كه در رأس آنها رژيم منحوس بعث است- دشمن و با دوستان آنان دوستند، و در مصيبتهايى كه آنان از آن رژيم فاسد مى‏كشند با آنان شريكند. به اميد آنكه رژيم بعث چون رژيم شاهنشاهى به زباله دان تاريخ افكنده شود و اميد است نصر و فتح مسلمين نزديك باشد. از خداوند متعال غلبه مسلمين را بر قدرتهاى فاسد خواستار است. و السلام عليكم و على سائر عباد اللَّه الصالحين.

    20 فروردين 59/ 23 جمادى الاولى 1400

    روح اللَّه الموسوي الخمينى‏

    [پاسخ]

  14. ن.خ گفت:

    سلام
    چقدر لینکهای امروز بوی دهه شصت میداد.کلی دلمون برای کودکی تنگ شده.:(

    [پاسخ]

  15. م.طاهري گفت:

    سلام بزرگوار

    آخرين جمله پست فبلي چقدر عميق بود
    خيلي تاثيرگذار بود و فكر آدمو به خودش مشغول مي كرد

    حق نگه دارتون

    [پاسخ]

  16. حمید راز گفت:

    سلام

    ممنون از حضورتون

    یا حق :P

    [پاسخ]

  17. محمد گفت:

    سلام علی آقا
    شروع:
    .
    اول – از پیشنهادی که کردی خیلی خیلی خیلی خوشم اومد و به نظرم می رسه من جز اونایی قرار می گیرم که بهشون گفتی “وبلاگ نویس های مخالف” … فلذا “آقا که من هستم”! … از پستی که در این باره نوشته ای، این طور برداشت کردم که “اول” وبلاگ نویس مخالف بنویسه توی وبلاگ شما، بعد شما بنویسی در وبلاگ ِ وبلاگ نویس ِ مخالف. پس اول من می نویسم شما بعد؛ درسته دیگه؟
    .
    دوم – مثال خوبی برای رد “صبح از شما باتوم بخوریم، شب بیاییم تو گودر و فیس بوک با شما بحث منطقی کنیم؟” نزدی. نوشته ای: “درست مثل اینکه یک کارشناس با سرعت ۱۷۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کند و بعد از اینکه جریمه شد بگوید: “اینجوری که نمیشه! من رو جریمه میکنید بعد می گید بیا درباره ی مضّرات رانندگی با سرعت بالا بحث کنیم؟”. من می گم آقای پلیس به جای این که منو جریمه کنه به خاطر سرعت زیاد – تازه سرعت اگه واقعا زیاد بوده و دستگاه سرعت سنج مصلحتا قاط نزده باشد – به جای این که مثلا صد هزار تومن جریمه کنه، سرمو شکسته، ماشینمو آتیش زده، حبسم کرده، شلاق زده و قس علی هذا … اما به هر صورت “من” با اصل بحث منطقی – به نوبه خودم – موافقم … این از این! … خبر از شما

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ می 31st, 2011 17:02:

    سلام و عرض ادب
    آقا محمد
    بسیار بسیار خوشحال شدم از این “آقا من هستم” شما . به قول معروف دمت گرم .
    در مورد شیوه و روش من به روی چیز خاصی نظر نداشتم. اما همینی که شما فرمودید خوبه .
    فقط اگر صلاح بدونید؛ بخاطر اینکه جلوگیری بشه از پراکندگی و اختلاط در بحث، شما نوشته‌تون در مورد یک موضوع مشخص باشه بدون پرهیز از کلی گویی.
    منتظر نوشته‌ی شما هستم تا در وبلاگ قرارش بدم و بعد هم مابقی کار.

    در مورد اون یه تیکه هم باید عرض کنم وقتی کسی فکر کنه چون عقیده‌اش درسته می‌تونه قانون شکنی کنه،‌متقابلاً هم باید انتظار داشته باشه که دیگرانی هم ممکنه فکر کنن عقیده‌شون درسته و مقابله به مثل کنن و اونوخ همینی میشه که می‌بینید .

    [پاسخ]

  18. آرمان گفت:

    سلام رفیق

    من، آرمان امیری، نویسنده وبلاگ «مجمع دیوانگان» هستم. پیشنهاد شما جای تقدیر دارد. به سهم خودم می‌خواستم از شما و یا هر یک از دیگر دوستان هم‌رای شما دعوت کنم تا به انتخاب خود یادداشتی برای انتشار در وبلاگ من در نظر بگیرند. برای این کار من نه محدودیتی در حجم یادداشت دارم و نه تعداد آن. امیدوارم این حرکت به یک گفت و گوی آرام و دو جانبه بینجامد.

    در ضمن، این نظر را در شرایطی می‌گذارم که تنها دقایقی پیش خبر شهادت «هاله سحابی» را در مسرام تشییع پیکر پدرش خواندم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 1st, 2011 19:53:

    سلام و عرض ادب
    خیلی خیلی خوشحال شدم از استقبال شما هم .
    فقط اگر در کامنت‌ها مشاهده کرده باشید؛ آقا محمد پیشنهاد رو قبل از شما اعلام کردن و با هم قرار گذاشتیم. اما بازم مشکلی نیست. یا اجازه بدید بعد از “راز سر به مهر” با “مجمع دیوانگان” تبادل پست داشته باشم و یا اگر با آقا محمد آشنایی دارید باهاشون صحبت کنید که جابجایی صورت بگیره. در هر صورت من هستم. (البته طبیعتاً همچنان قرارم با آقا محمد پابرجاست مگر اینکه خودشون چیزی به من بگن).
    بازم تشکر از شما و امیدوارم در هر صورت بتونیم با هم تبادل پست داشته باشیم .

    ضمناً تعجب می‌کنم پسرشون تکذیب کردن ولی شما هنوز می‌فرمایید شهادت؟!

    [پاسخ]

    آرمان پاسخ در تاريخ ژوئن 1st, 2011 23:48:

    در مورد هماهنگی با جناب معینی من مشکلی ندارم. ایشان از دوستان عزیز من است و این فراخوان شما را هم من از وبلاگ ایشان مشاهده کردم. کلا من مشکلی با پس و پیش شدن این یادداشت ها ندارم. اصلا قصد هم ندارم که یادداشتی برای شما ارسال کنم. من فقط به صورت یک طرفه اعلام کردم که حاضرم یادداشت های شما و یا دیگر دوستان همفکرتان را منتشر کنم. «مجمع دیوانگان» همواره از یادداشت های میهمان استقبال کرده و این یادداشت ها به هیچ وجه مرز ایدئولوژیک ندارند.

    در مورد خبر شهادت:

    اولا اینکه پسر خانم سحابی استفاده از پنجه بکس را تکذیب کردند

    در ثانی امیدوارم درک کنید که شرایط ما با شما کمی متفاوت است. گمان می کنید پسر خانم سحابی ساعتی پس از درگذشت ایشان و در حالی که نیروهای امنیتی از همان مراسم تشییع جنازه بازداشت را شروع کرده بودند در شرایط آزادانه ای مشغول مصاحبه بوده است؟

    سوم اینکه می توانید مراجعه ای هم به اظهارات عموی هاله و البته فرزند آیت الله منتظری داشته باشید. ضمن اینکه همچنان از همان مصاحبه یحیی (پسر هاله) هم می توانید از وقوع درگیری اطلاع حاصل کنید.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 1st, 2011 23:54:

    در مورد بحث؛ من هم استقبال می‌کنم از حضور شما در اینجا و هیچ مشکلی نیست؛ برای آنها که به واقع دنبال حقیقت هستن؛ هیج چیزی بهتر از شنیدن حرف‌های مختلف نیست . پس هر موقع مایل بودید در خدمتم و انشالله خدمت شما هم می‌رسم .

    در مورد قضیه‌ی امروز هم دو چیز معلوم شده‌اس پس، اولا بسیاری از سایت‌های سبز چیزی رو که واقعیت نداره منتشر کردن و باید معذرت خواهی کنن بابت اشتباهشون در ثانی هیچ چیزی فعلاً قابل اثبات نیست و نمیشه حرفی زد. (هر چند فکر می‌کنم اگر بنای بر جو امنیتی است که فرقی بین پسر و عمو نیست و ضمن اینکه هر کسی مادرش رو جلوی صورتش بکشن؛ دیگه نگران جو امنیتی نخواهد بود و حرفش رو می‌زنه)

    [پاسخ]

    آرمان پاسخ در تاريخ ژوئن 2nd, 2011 16:43:

    من نمی دانم از کدام دروغ گویی در مورد سایت های سبز سخن می گویید. از جرس و کلمه اگر دروغی دیده اید نشانی بدهید ما در وبلاگمان منتشر کنیم و درخواست پوزش کنیم. اگر خبر پنجه بوکس را می گویید که همان ساعات اولیه به نقل از پسرش تکذیب کردند.

    در مورد تحقیق و اثبات پذیری هم وقتی زنی را که صبح کشته می شود نصفه شب خاک می کنند انتظار چه سندی دارید؟ کدام مرجع فرصت پیدا کرد کالبد شکافی کند علت مرگ پیدا شود؟ با یک کلام که «چیزی قابل اثبات نیست» خودتان را خلاص می کنید و تمام؟ تا جنایت بعدی برسد و دوباره انشاءالله که «هیچ چیزی همچنان قابل اثبات نیست»؟ در مورد ندا حتی فیلم مرگش هم منتشر شد و دوستان هزار و یک سناریو برای نپذیرفتن حقیقت به کار بستند. حالا فکر می کنید امثال من باید باور کنیم که این مقاومت شما تنها و تنها از سر دقت و برای کسب شواهد مستند است؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 2nd, 2011 18:27:

    من منظورم اخباری بود که در بالاترین به نقل از تحول سبز و سایت نهضت آزادی و صفحه فیس بوک موسوی مبنی بر ضرب و جرح بوسلیه ی پنجه بوکس منتشر شد ؛ ولی اگر شما اونها رو رسانه ی خودتون نمی دونید باشه مشکلی نیست .

    این رو ببنید لطفا
    واقعیت :
    http://irdc.ir/UserUpload/image/facebook.com%202011-6-1%2011-10-10.JPG

    بعد از واقعیت؟! :
    http://www.irdc.ir/UserUpload/image/facebook2.JPG

    [پاسخ]

    آرمان پاسخ در تاريخ ژوئن 4th, 2011 00:17:

    دوست عزیز
    کمال بی انصافی را کردید که از صفحه ای به نام میرحسین نام بردید. اگر من ندانم شما باید بدانید که موسوی نه صفحه ای در فیس بوک دارد و نه می تواند داشته باشد.

    اگر در مورد بالاترین حرف می زنید آنگاه شاید بتوانیم به یک توافق حداقلی برسیم که منبعی شده است برای بسیاری از بی اخلاقی ها. باز هم امیدوارم دست کم شما که خودتان فعال اینترنتی هستید بدانید که بالاترین یک سایت خبری نیست. یک سایت اشتراکی است که محتوایی تولید نمی کند، بلکه مجموعه ای است از تمایلات اعضای آن که متاسفانه در نهایت مجموعه ای به غایت بی منطق، بی ادب و بی اخلاق را تشکیل داده است. حال شما اگر به برخی اخبار که خلاف میلتان است ایراد دارید باید ببینید ما چه می کشیم که از همین منبع روزانه بیشترین توهین ها به امثال سیدمحمد خاتمی صورت می گیرد. اگر به خاطر ندارید من برایتان یادآوری می کنم که حتی در زمان آزادی مهندس موسوی ایشان هم از گزند توهین ها (و نه انتقادات) بالاترینی در امان نبود.

    خلاصه امیدوارم که بحث اصلی و پیشنهاد شما به حاشیه کشیده نیست.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 4th, 2011 00:21:

    فکر کنم خیلی واضحه منظورم صفحه‌ی شخص ایشون نبود، بلکه صرفاً به نام ایشون هست که فکر کردم مورد قبول شما هم باشه و البته خیلی خوشحال شدم که شما هم در مورد بالاترین و همین صفحه ؛ نظری مشترک با من دارید. با این نوع نگاه خیلی امیدوارم که در بحث اصلی هم به نتیجه بتونیم برسیم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 2nd, 2011 18:29:

    من منظورم اخباری بود که در بالاترین به نقل از تحول سبز و سایت نهضت آزادی و صفحه فیس بوک موسوی مبنی بر ضرب و جرح بوسلیه ی پنجه بوکس منتشر شد ؛ ولی اگر شما اونها رو رسانه ی خودتون نمی دونید باشه مشکلی نیست .

    این رو ببنید لطفا
    واقعیت :
    http://irdc.ir/UserUpload/image/facebook.com%202011-6-1%2011-10-10.JPG

    بعد از واقعیت؟!
    http://www.irdc.ir/UserUpload/image/facebook2.JPG

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ ژوئن 6th, 2011 17:39:

    سلام
    اول:
    به واسطه ی سطح فعالیت هایم در دوره ی دانشگاه با امسال شما بسیار بحث کرده ام. می دانم این حماقتی آشکار است که بگوییم “همه ی شما مانند هم فکر می کنید.” پس هنوز هم مشتاق به انجام چنین بحث هایی هستم.و البته از خلال این بحث ها بوده که اندیشه هایم و نوع نگاهم به پیرامون دچار تغییر شده است.
    با توجه به نزدیکی نگاه من به تفکرات آقایان معینی و امیری فکر می کنم نیازی نباشد فعلا در این فرصت وارد بحث شوم. صرفا خواستم حمایت خود را اعلام کنم و از شما تشکر می کنم.
    دوم:
    اما دوست من، شما شهادت هاله سحابی را چونان ندا آقاسلطان، ترانه موسوی، صانع ژاله و آن خانمی را که در میدان ولیعصر زیر گرفته شد، غیر واقعی دانستید و ساخته ی رسانه های سبز. فکر نمی کنید کوس رسوایی این تبلیغات دروغ حکومت، ماه هاست به آسمان رفته است؟ بهتر نیست اندکی منصف باشیم؟ مرگ هاله سحابی “فراتر از دردناک” است که شما انقدر ساده از کنارش می گذرید و می گویید “پنجه بکسی درکار نبوده است!” همین؟؟ صورت مسئله پاک می شود؟
    یک سوال؟ شما هم از آن مومنینی هستید که در ایام فاطمیه سیاه می پوشند؟ اگر پاسختان مثبت است چرا؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 6th, 2011 23:58:

    سلام و عرض ادب
    ممنون که از بحث منطقی استقبال می‌کنید .
    در خصوص مرگ خانم سحابی هم اگر درست باشه حرفها که به اذعان نزدیکان خودش نیست، من دفاعی ندارم و هیچ کس هم نمی‌تونه دفاعی داشته باشه و این کار محکوم هست. بحث من سر اینه که اگر اینکه می‌گن طبیعی کشته شده قابل اثبات نیست ، به همون دلیل به قول شما شهادتش هم قابل اثبات نیست و در علت عدم نیاز به کالبد شکافی هم به نظر مادرشون رجوع کنید .
    در مورد سوال آخر شما هم حتی اگر کشته شده باشه هم ارتباطی به ایام فاطیمه نداره و شما لطفا از دین مایه نذارید که خیلی حرفهای دیگه پیش میاد !

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ ژوئن 7th, 2011 22:29:

    سوال مرا نفهمیده ای دوست من، و به صحرای کربلا زده ای.من از دین مایه نگذاشتم.آنان که از دین مایه می گذارند را همه می شناسیم.
    سوال من این است
    ساده: چرا برای دختر پیامبرمان 10 روز سیاه می پوشیم؟ نمی خواهی جواب نده و بگو “این بحث اعتقادی است و درونی.” لطفا سوال مرا با سوال پاسخ نده.
    اما در باب نزدیکان
    اگر منظورت برادر است و پسر که هر دو حرف هایی زده اند که گویا شما “نخواسته ای” بشنوی. لطفا با دقت گوش بده. در ضمن بحث من منطقی است بر مبنای شواهد.
    در مورد مادر هم همینطور، من عقل دارم و شواهد می گویند او را کشته اند. (برای مثال: چندین نفر که شهادت می دهند، سلامت کامل هاله خانم قبل مراسم، دفن شبانه او، دست پاچه گی بی سابقه در مورد اعلام نحوه ی مرگ در خبرگذاری های حکومتی (نمونه ی آنچه برای ترانه موسوی و ندا آقا سلطان رخ داد)و …)حالا اگر هر که در اثر فشار حرفی زد معنایش تعطیل عقل توست؟
    در ضمن چه کسی گفته است طبیعی کشته شدنش قابل اثبات نیست؟ گواهی فوت پس کارش چیست؟ به هر حال او یا مرده است یا کشتنش دیگر. مگه غیر این دو حالت هم وجود دارد؟ شما هم حرف هایی می زنید هااا؟ قوه قضاییه ای و پزشک قانونی اش اگر نتواند یکی از این دو حالت را اثبات کند به درد چه می خورد؟
    منطقی بحث کنید و در این مورد روح ما را بیش از این آزار ندهید. باور کنید فاجعه به قدر کافی دردناک است. به خدا اگر واقعیت را بی لکنت زبان اعلام کنید” آینده از آن شماست”
    ان شاءالله

    [پاسخ]

  19. آرمان گفت:

    در ضمن من الآن متوجه شدم که در خطاب قرار دادن شما مشکل دارم. نمی‌دانم باید بگویم وبلاگ نویس موافق؟ وبلاگ نویس اصولگرا؟ وبلاگ نویس بسیجی یا حزب‌اللهی؟ فکر می‌کنم بهتر است خودتان این عنوان را انتخاب کنید که سوء تفاهمی پیش نیاید. در برابر من هم پیشنهاد می‌کنم که شما به جای «مخالف» از همان واژه متداول «سبز» استفاده کنید.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 1st, 2011 19:55:

    خوب راستش نمی‌تونم خودم رو تحت هیچ‌کدوم از نام‌هایی که ذکر کردید محسوب کنم، چون با تصوری که شما دارید مشکل ممکنه پیش بیاد، اما چیزی رو که می دونم اینکه بلاشک جزء مخالفان جنبش سبز محسوب میشم و چون شما هم با واژه‌ی “سبز” مشکلی ندارید؛ فکر می‌کنم انتخاب خوبی باشه

    [پاسخ]

  20. ز گفت:

    پیشنهاد خوبی است.
    حیف که حتی در این پیشنهاد هم دارید چیزهایی را مساوی می گیرید که مساوی نیستند.

    وبلاگ مرا، که سیاسی هم نبود و هر از گاهی وسط روزمرگی ها از نگرانی هایم هم درش می نوشتم، با تهدید شبانه ناشناس کشتن خانواده بستند. برای همین نمی توانم در این پیشنهاد شرکت کنم.
    دوستان دیگر هم که باید با فیلتر شکن از سد موانع سیستم عبور کنند اگر بخواهند هر وبلاگی را که در بلاگر درست شده بخوانند. نویسنده های مخالف هم که باید خطر کنند که اسمشان را پای نوشته هایشان بنویسند وگر نه تنها راه ناشناس ماندن است.
    اما شما که آزادانه هر چه می خواهید می نویسید و هیچ کس هم تهدیدتان نمی کند و لازم نیست برای حفظ آزادی و سلامتتان ناشناس بمانید استفاده کنید از این امکانی که خیلی جاهای دنیا مال همه است و در کشور ما فقط مال موافقین….

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 2nd, 2011 18:01:

    سلام و عرض ادب
    این چیزهایی که گفتید به نظرتان دقیقاً تاییدی بر پیشنهاد من نیست؟
    اینکه شما مطلبی در وبلاگ فیلتر نشده من بگذارید و متقابلاً من مطلبی در وبلاگ فیلتر شده ی شما بگذارم؛ به نفع شماست یا به نفع من؟
    اینکه من محلی فراهم کنم برای بیان نظر و پاسخ دادن زشت است یا زیبا؟
    من شغلم آزاد هست و مثل شما یک جوان ایرانی ادعایی ندارم که از تمام کارهای دولت بلااستثناء دفاع می کنم ؛ وبلاگ من هم دو بار فیلتر شده بود؛ اما خداییش از پیشنهادی که من گفتم و هر انسان آزاد اندیشی از آن دفاع می کند ؛ اشکال نگیرید دیگر؛ مثل برخی دیگر از دوستان منطقیتان استقبال کنید تا لااقل شائبه ی لج باز بودن پیش نیاید.

    [پاسخ]

  21. ز گفت:

    من وبلاگ ندارم آقای صفا. همانطور که نوشتم وبلاگم را با تهدید خانواده ام بستند. اگر داشتم حتما این کار را می کردم. اولین جمله ام هم این بود که پیشنهاد خوبی است. شاید اشتباه کردم و بد جور نوشتم. حالا دوباره می نویسم که پیشنهاد خوبی است و من از حرف زدن استقبال می کنم.
    ولی حرف من این بود که حق این است که نابرابری ها را قبول کنید. وقتی از طرف مقابل دعوت به مذاکره می کنید، قبول کنید که طرف باید ریسک کند که خودش را به عنوان مخالف معرفی کند. قبول کنید که بحث آزاد برای شما خیلی راحت تر و بی خطر است تا طرف مقابل. قبول کنید که ماجرا به همین سادگی نیست که بیاییم حرف بزنیم وقتی حرف زدن برای یک طرف خطر زندان دارد برای یک طرف نه.

    اگر شما با همه این سختی هایی که برای طرف مقابلتان به وجود آمده مخالفید، که برداشت من از پستتان این بود که نیستید چون تظاهرات سکوت را که در قانون اساسی حق هر کسی است با ضرب و شتم و قتل مردم از طرف نیروهای پلیس و نظامی و لباس شخصی های اجازه دار معادل کرده اید، من معذرت می خواهم و اعتراضم از شما را پس می گیرم.
    و به عنوان یک جوان ایرانی پیشنهاد می کنم از تریبون آزادی که در اختیار دارید استفاده کنید و گاهی در دفاع از بقیه جوانان ایرانی که به دلیل همان کاری که شما دروبلاگتان می کنید، یعنی بیان اعتقادات و نظراتشان، کتک خورده اند و زندانی شده اند و کشته شده اند و تهدید شده اندمطلبی بنویسید.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 2nd, 2011 20:17:

    اولاً تشکر از شما که منظورتون رو دوباره و با بیان کامل تر رسوندید.
    البته فکر می‌کنم همه‌ی اون چیزی‌هایی که گفتید با یاداشت‌ “بدون نام” می‌تواند حل شود و الزامی به ذکر نام نیست و چون اینجا هم منتشر می‌شود قاعدتاً تمام مسولیتش بر عهده‌ی منه.
    اما در مورد چیزی که گفتید من بارها و بارها نسبت به فیلتر شدن‌ها از هر نوعی (بجز سایت‌های مستهجن و مساله‌دار) ابراز کردم که مخالفم و اگر با این شیوه‌ها موافق بودم چه نیازی به ذکر این پیشنهاد توسط من ؟
    به نظرم هیچ تفکری رو نمیشه تخطئه کرد و در دنیای هزار رنگ امروز تنها تفکری پیروز است که با آغوش باز به پاسخگویی بپردازد ؛ البته حساب کسانی که خود مخل امنیت هستن جداست.

    [پاسخ]

    ز پاسخ در تاريخ ژوئن 2nd, 2011 20:32:

    پس من نظر شما رودر مورد فیلترینگ نمی دونستم احتمالا چون وبلاگتون رو درست نخونده بودم. معذرت می خوام.

    ولی یه نکته مهم اینه که یه بخش بزرگ از مشکل ما همینه که کی قراره تشخیص بده “مخل امنیت” یعنی چی؟ چه کسی حق داره تصمیم بگیره چه حرفی مخل امنیته چه حرفی نه؟
    اگه قانون می گه تجمع آزاده، چه کسی حق داره به مردم حمله کنه به جرم مخل امنیت بودن؟
    اگه قراره آزادی بیان باشه، چجوریه که فرد قدرتمند تصمیم می گیره حرف مخالفش مخل امنیته حرف موافقش نه؟
    به من هم گفتند مخل امنیتم چون از آیت الله خامنه ای وآقای احمدی نژاد انتقاد کرده بودم (بدون ذره ای توهین). به همه کسانی که توی زندان هستند هم گفتند مخل امنیتین چون به فلان چیز اعتقاد دارن.
    همین بند های ریز به ظاهر بی خطره که آزادی رو خفه می کنه…

    [پاسخ]

  22. سلام. ایده ی خوبی است من موافقم فقط نمی دونم سطح وبلاگ و ایناش چه جوریه!!!

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 3rd, 2011 23:10:

    سلام و عرض ادب
    خدمت شما ایمیل می‌زنم جهت هماهنگی

    [پاسخ]

  23. علی گفت:

    اگر بر فرض دلیل شما برای نپذیرفتن غیر طبیعی بودن مرگ خانم هاله سحابی را قبول کنیم در این صورت سوال پیش می آید که کدام یک از اخبار، تحلیل ها و گزارشات حاکمیت را باید پذیرفت؟ متاسفانه وقتی مورد قضاوت افراد مستقل قرار می گیرید بجای رجوع به اعمال و صداقت گفتار خویش سعی در مختوش نشان دادن استقلال افراد می کنید. آینده از آن راست گویان و منصفان است.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ ژوئن 7th, 2011 15:52:

    شما حاکمیت رو قول دارید یا ندارید؟
    اگر ندارید چه نیازی به پذیرفتن اخبار و تحلیل‌هاش؟ شما هیچ‌کدوم رو قبول نکنید.
    مشکل اینه که موقع بحث مبنایی شانه خالی می‌کنید و معلوم نیست کلاً چه چیز رو قبول دارید و چه چیزی رو قبول ندارید ولی موقع مصداق‌های اثبات نشده که می‌رسه وارد می‌شید و می‌خواید از همون جو ایجاد شده نمدی برای حرف خودتون بسازید.
    کسی استقلال کسی دیگر رو زیر سوال نبرد بلکه همه‌ی حرف اینه که شما مستقل و بدون دست‌آویز شدن به این قضیه و اون قضیه و فلان و بهمان، صاف حرفتون رو بزنید و حاضر هم باشید بابت حرفتون هزینه پرداخت کنید. بالاخره گروهی از شما هدفتون اسقاط نظام هست، دیگه چرا داد و فریاد؟ مثل همه‌ی انقلاب‌های منطقه بابتش هزینه پرداخت کنید.
    آینده هم از آن حزب خداست ، شک نکنید .

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ ژوئن 7th, 2011 18:30:

    نکته اول اینکه حاکمیت یک مفهموم است نه بیشتر از آن. چیزی که من به شخصه قبول دارم انسانیت است. اصلا مهم نیست که در کجای جبه قرار داره. نکته بعدی اینکه عزیز برادر اگر هرکس متناسب با جایگاهش باید مورد نقد قرار بگیره. همه یک سری چیزهایی رو قبول دارند و بعضی چیزها رو قبول ندارند. اما وقتی همین کس به قدرت برسه و در پی دیکته کردن «فرضیات» خودش به دیگران باشه باید مورد نقد قرار بگیره.

    برام واقعا قابل درک نیست که چرا اینقدر اصرار دارید که مردم بیایند هزینه بدهند تا نظام عوض شود! به نظرم این بیشتر حاکمیته که باید هزینه بده تا حفظ بشه چرا که تمام منابع و نیروها رو در دست داره و هنوز از جمع شدن« ۴ نفر آدم خود فروخته اجیر شده آمریکایی» به قول خودش هراس داره و داره هزینه می کنه که ۴ نفر بنیان حکومت الهی رو بر هم نزنند.

    و در آخر من گفتم آینده از آن راست گویان و منصفان است. اگر حذب خدا چنین است که دمش گرم اگر نیست که وای بر خدایی که حذبش نه منصف باشد و نه راست گو.

    [پاسخ]

  24. […] من بیستم خرداد ۹۰ افتاد. خطاب به دوستانِ سبز  پُستی نوشتم که بیایید بجای اینکه دُور از هم توی وبلاگ حرف […]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: