وکیلانه » » عجایبِ امام موسی صدر و لبنان
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
عجایبِ امام موسی صدر و لبنان
۱۶ام, فروردین ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۰]

تابستان ۱۹۸۴ در اوج جنگ های داخلی لبنان که از ایران برگشتیم، ۲ ماهی در همان دو اتاقی که در آن ساختمان اجاره کرده بودم، ادامه دادیم و بعد صاحب این خانه که شیعه هم نبود،  از ما خواست برویم آنجا. خانه ی نسبتاً بزرگِ خوبی بود… بالکن داشت و آشپزخانه اش هم بسته بود؛ مثل بیشتر خانه های لبنان. مامان هر ماه مبلغی اجاره می فرستاد و صاحبخانه هم دست نخورده برش می گرداند. این خانه یک سرایدار هم داشت به نام ابوعاطف.  ابوعاطف از حزب اشتراکی بود و اشتراکی ها خودشان یک گروه از دوروزی ها محسوب می شدند. دوروزی ها با شیعه ها، سازمان امل ـ که بابا درستش کرده بود ـ و سوری ها ـ که از۱۹۸۸ وارد معرکه لبنان شده بودندـ میجنگیدند. روشه ـمحله ای که خانه ما در آن بود ـ دست اشتراکی ها بود. خلاصه، بنا به دسته بندی سیاسی ابوعاطف  که برای اشتراکی ها می جنگید، دشمن ما محسوب میشد، ولی محافظ ما بود.
هر کس می آمد دم ساختمان و با ما کار داشت، ابوعاطف اسلحه را می گذاشت پس گردنش، از پله ها می آوردش بالا، در خانه را می زد، طرف را به ما نشان میداد و می پرسید: میشناسیدش؟ می تواند بیاید تو؟ مامان می گفت: ابوعاطف خدا خیرت بدهد. اسلحه را بیاور پایین!  وضع ما در روشه واقعاً عجیب و پیچیده بود.

ص۳۴، هفت روایت خصوصی. حبیبه جعفریان. (روایتی از دخترِ امام موسی صدر)



دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: