وکیلانه » » چرا انتخابات در ايران تا به اين حد ناموسي‌ست؟
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
چرا انتخابات در ایران تا به این حد ناموسی‌ست؟
۲۸ام, اردیبهشت ۱۳۹۲| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۲۳]

پای ناموس که وسط باشد انجام هرکاری مجاز می‌شود؛ انگار. هم خودِ فرد فکر می‌کند هدف (یعنی دفاع از ناموس) آنقدر مهم و حیاتی‌ست که برای‌ حفظ‌ش می‌شود از هر وسیله‌‌ای استفاده کرد. هم باز خود‍ فرد فکر می‌کند جامعه به او حق می‌دهد و بلکه او را ستایش می‌کند که برای دفاع از ناموس‌ش دست به هر کاری بزند. فرد احساس می‌کند اگر از ناموس‌ش دفاع نکند یک عمر تحقیر را باید بپذیرد. حالا بحثِ انتخابات در ایران است که برای نامزدها به شدت ناموسی‌ست. یا اگر بخواهییم مودبانه سخن بگوییم انتخابات در ایران بحثِ مرگ و زندگی شده است؛ انگار!

اما چرا؟ چرا یک چیزی از درونِ وجودِ نامزد‌ها و اطرافیان‌شان نهیب می‌زند که اگر می‌خواهید زنده بمانید توی این ایام هرچه از دست‌تان برمی‌آید انجام دهید؟ چرا این روزها همه با رگهای گردنِ بادکرده حتی به رفیقِ‌ترین رفیق‌شان می‌تازند به خاطر انتخابات؟ چرا اینهمه فضای انتخابات در ایران خشن و دشمنانه است؟

در چرایی به بحثِ نگران مردم بودن و خدمت به آنها و پیشرفتِ‌ جامعه نمی‌شود اشاره کرد که هیچ! متاسفانه حتی بحثِ‌ ثروت و قدرت هم مطرح نیست؛ انگار. دست‌ِ کم برای برخی نامزدها حتی رسیدن به ثروت و قدرت هم باعثِ این‌همه دست و پا زدن نمی‌شود. به نظرم تنها دلیل این موضوع می‌تواند یک‌چیز باشد.

نامزد‌های انتخابات هرکدام به خوبی به این واقعیت رسیده‌اند که شکست در انتخابات یعنی حذفِ کامل از صحنه‌ی مسئولیت. فردای انتخابات، بازنده هیچ کاره می‌شود. هیچ‌کاره‌ی هیچ کاره.  و این یک مورد نه انگاره‌ای ذهنی‌ست که واقعیت عیانِ جامعه‌ی ماست. در کشورِ قشنگ ما هرکس به قدرت رسید اول از همه تمام مخالفین و منتقدان‌ و حتی کسانی که متفاوت با او فکر می‌کنند را از حَیّزِ انتفاع خارج می‌کند و در مرحله‌ی بعد یکی از جدی‌ترین کارهای‌ش می‌شود زدن توی سر مخالفان. شکست در انتخابات در واقع شروعِ یک دوره تحقیر، یک دوره بی حرمتی و یک‌ دوره گوشه‌نشینی است.

در حالی که آدم‌ها هرچقدر هم متفاوت، باز هم نقاط مشترکی دارند که بشود با هم کنار بیایند. یا اگر این حرف را تساهل و تسامح فرض شود لااقل کسی که ۸ سال یا کمتر یا بیشتر توی یک کار بوده باشد یک‌سری تجربیات دارد که سرمایه‌ی ملی محسوب می‌شود. که باید از این سرمایه استفاده کرد. یا ممکن است فردی در خصوص نظرش با نظرِ سیاسی با پیروزِ انتخابات متفاوت باشد اما درباره مثلاً صنعت، تجارت یا آموزش و پرورش یا فرهنگ متخصصی باشد که باید از او استفاده کرد.

در کشور ما اما از فردای انتخابات، رئیس‌جمهورِ جدید شروع می‌کند به تغییر در مسئولیت‌ها و این تغییر تا هُم‌فیها خالدونِ‌ آبدارخانه‌ی اداره‌ی آموزش و پرورش فلان روستای فلان شهرستان هم می‌رسد. و این؛ درست نیست. و این، همان چیزی است که باعث می‌شود برای جلوگیری از چنین تحقیری افراد بحثِ انتخابات را مرگ و زندگی بدانند.  چون احزاب و گرو‌ه‌ها در ایران چیزی از خودشان که ندارند هرچه دارند از دولت است. از نفت. و با جدا شدن از نفت خرجِ دفتر و دستک‌شان هم درنمی‌آید و باید دستِ کم ۴ سالِ‌ تمام تحقیر را تحمل کنند.

این‌روزها اگر فرصت داشتید دوباره نگاهی به نفحاتِ‌نفتِ امیرخانی بیندازید.

..

..



۲۳ دیدگاه برای “چرا انتخابات در ایران تا به این حد ناموسی‌ست؟”

  1. حیض انتفاع درسته

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۳۶:

    http://last-imagination.blogsky.com/1388/04/09/post-25

    [پاسخ]

  2. سلام

    ای کاش لااقل اینقدر مردم رو درگیر این مسخره بازی هاشون نمی کردن( کلمه مودبانه مناسبی یافت نشد)

    والا به خدا

    [پاسخ]

  3. ژان ژاک روسو گفت:

    فیها خالدون یک جمله قرانی است که بیشتر لات و لوت های دوروبر شوش و مولوی بکار می برن از شماها بعیده از این جمله استفاده کنین.

    [پاسخ]

  4. دکتر گفت:

    این مطلبت رو دوست داشتم بی تعارف.
    این سیستم به نفت زنده است و بس. وگرنه با یه مشت آدم که عمرشون رو گذاشتن واسه تشخیص مستحبات و محرمات یه گاوداری رو هم نمشه اداره کرد.

    [پاسخ]

  5. نا امید گفت:

    به مبجث بسیار جالبی اشاره کردید. دوست داشتم جو جوری باشدکه به جای تجمع کامنت ها در پستی مثل پست قبل در همچین پستی تجمع کامنت داشته باشیم.اما همه ی فکر هواداران هم فقط همین است که کاندیدایی که منتصب به تفکر انهاست پیروز شود و چند صباحی انگشت در چشم حریفان فرو کنند که دیدید تفکر ما تفکر اکثریت و مقبول در جامعه اسلامی است و شما جایگاهی در قاطبهی مردم ندارید؟ و طرفداران حریف مخذول هم به گوشه ی عزلت می خزند تا اولین فرصت ها (که همانا شکست و یا لغزیدن پای کاندید برنده است) آشکار شود و شروع کنند از نگاه عاقل اندر سفیه به طرفداران کاندبدای برنده و با هر لغزیدن پا یا عدول از حرف های کاندید پیروز: بیشتر به صحنه باز می گردند و نگاه هاشان به گفتار و گفتار هایشان به تمسخر و تمسخرشان به فریاد سر طرفدارن کاندید پیروز تبدیل می شود و در اینچنین عرصه تنگی که برای طرف پیروز ایجاد شده طرفداران راهی جز توجیه کار های اشتباه مجبوبشان و یاد اوری کار های اشتباه مجبوب طرف شکست خورده: نمی یابند. این حرف من فقط مختص این دوره ی زیاست جمهوری نیست و مختص همه دوره های انتخابات(شورا .مجلس.ریاست حمهوری) که به یاد می آورم هست و این وسط تنها مردم و کشور و دین لطمه می خورد. همه ی حرف من هم همین است .
    اگر حیطه ی مسئولیت انقدر پردردسر و خسته کنند و سخت و خطیر است و هیچ چیز عاید کسی نمیشود چرا اینقدر سر ان بشدت دعوا هست؟؟ فقط برای اسلام؟فقط برای ایران؟ خوب اگر کسی احساس مسئولیت کرد بسم ا… ثبت نام کند و برنامه اش را بدهد اگر مردم به او رای دادند شب از فرط سنگینی مسئولیت خوابش نبرد و اگر ندادند خوشجال تر شود و بگوید من به تکلیفم عمل کردم مردم نخواستند و فردای قیامت در مقابل خدا جواب دارم.
    مگر علی (علیه السلام) نبود که ۲۵ سال خانه نشین شد و ان وقت هم که مردم برای خلافت بسویش شتافتند و نزدیک بود جسنین زیر دست و پای مردم مشتاق بمانند(از فرط هجوم جمعیت) گفت: اگر بود حضور جاضران اقسار شتر خلافت را به پشتش میانداختم؟؟
    مگر ما داعیه دار ولایت علی نیستیم؟ بخدا از ولایت علی همین را فقط داریم که یر در اتاق های اداره هایمان بزنیم (ولایت علی ابن علی طالب حسنی فمن دخل…)
    این که در پست قبل گفتم همه نگرانی پست هایشانند و صندلی هایشان حرف گزافی نیست. در عمل دزدی نمی کنیم . از پول یا اموال اداره ی تحت امرمان بر نمی داریم توی جیبمان بزاریم ولی همیشه وضعمان (انهم با اختلاف باور نکردنی و نا معقول) از کارمند های همان اداره(یا کارگز های همهان کارحانه) بهتر است!چرا؟چون از رانت استفاده می کنیم.و اینکه میگویم رانت چیزی نیست که شاخ روی سرش باشد همین که وامی را بدون نوبت به ما میدهند چون می دانند رییس فلان اداره هستیم.همین که فرزندمان(که البته فرد لایقی هم هست) با یک توصیه کوچک صاجب کار می شود ولی فرزندان بقیه حالشان از شکل روزنامه ی بازار کار دیگر دارد بهم می خورد. و هزاران همین که ی دیگر و فردا روز که یکی از همین هایی که همان لطف ها را به ما کردند در اداره ی (شما بخوان سازمان.وزارت. نهاد.شرکت. کارخانه . و …) تحت امر ما درخواستی از ما کرد کار او را هرچند قانونی بدون نوبت انجام دهیم … و مطمئن باشید ۳۰۰۰ ملیارد از همین جاها شروع شد.
    این رگ گردن باد کردن ها برای از دست ندادن این موقیت هاست عزیز همین و بس. اگر داعیه دین داشتیم مثل علی رفتار می کردیم.جتی مثل عمر و عثمان هم رفتار نمی کنیم که در شورای انها علی پیروز نشد (به حساب خودشان) ولی در جنگ عا قضاوت ها و شرایط دشوار به او تمسک می جستند!

    [پاسخ]

  6. محمدحسن گفت:

    متاسفانه ما فرصت سوزی و ظرفیت سوزی مون خیلی زیاده. یه نمونه اش هم انتخابات

    [پاسخ]

  7. رضا.د گفت:

    یادم میاد زمانی که آقای خاتمی انتخاب شد هزاران هزار نفر رو در کمتر از سه ماه عوض کرد. عدد دقیقش منتشر شده بود ولی الان خاطرم نیست.
    تو شهرهای کوچیک طرف یه معلم ساده بود شد رئیس آموزش و پروش. اما ریس اداره ارشاد اسلامی چون موافقشون نبود شد یک کتابدار ساده!
    اما همین احمدی نژاد یکی از خوبیهاش این بود که برخی از وزیرانش حتی تو همین انتخابات قبلی تو ستادهای انتخاباتی دیگران بودن.
    همین خانم وزیر بهداشت یک نمونه اش. دیگرانی هم بودند

    [پاسخ]

    دکتر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۸:

    از اون عبارت “عدد دقیقش منتشر شده بود ولی الان خاطرم نیست” خیلی حال کردم.
    آخه شما اصولگراها بدجور دقیق هستید مخصوصن این احمدی جون که اصلن آخر عدد دقیق بود.
    مرسی آقا کلی مبتهج شدم.

    [پاسخ]

    مرسی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۵۸:

    شما خودش رو ناراحت نکن آقا رضا.
    این اصلاح طلب ها خیلی آدم های بدی هستن هزاران هزار نفر یعنی تو مایه های میلیون آدم رو از کار گذاشتن کنار، اصلن نگفتن این بدبختا زن و بچه دارن خونه میخوان غذا میخوان.
    ولی این اصولگراها هر کسی رو که از کار برکنار کردن بعدن فرستادنش زندان که مشکل غذا و مکان نداشته باشه. به غیر از دوتاشون که فعلن رفتن تو خونه اصلن بیرون نمیان که بشه فرستادشون زندان.
    دوشواری نداری، ابدن. خودش رو ناراحت نکن.

    [پاسخ]

  8. حافظ گفت:

    سلام جناب صفا
    میخواستم نظرتون رو درباره این سایت بدونم؛ البته فکر کنم قبلا پرسیده بودم، شاید هم اشتباه میکنم
    http://zohoor.ir/index.html

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۲:

    فیلتره که

    [پاسخ]

    حافظ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۷:

    نه آقا!
    فیلتر نیستش که!
    برای من که راحت باز میشه!
    شاید مخابرات برای خونه ما اینترنت بدون فیلتر کشیده :mrgreen:

    [پاسخ]

  9. خادم الشهدا گفت:

    سلام بر اهالی خوب حزب الله

    و مدیریت بزرگوار

    انشاالله که همگی سلامتین

    در کشور ما اما از فردای انتخابات، رئیس‌جمهورِ جدید شروع می‌کند به تغییر در مسئولیت‌ها و این تغییر تا هُم‌فیها خالدونِ‌ آبدارخانه‌ی اداره‌ی آموزش و پرورش فلان روستای فلان شهرستان هم می‌رسد. و این؛ درست نیست.

    طبق معمول کاملا صحیح…

    [پاسخ]

  10. دکتر گفت:

    حزب اللهی های عزیز! خواهشن اگر هاشمی رو رد صلاحیت کردید نریزید خونه ی جوانان اصلاح طلب ببریدشون زندان.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۹:

    قول نمیدیم! :wink:

    [پاسخ]

    دکتر پاسخ در تاريخ خرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۸:

    خیلی خوشحال نباش، نوبت تو و دوستانت هم میرسه. :wink: یه زمانی همین هاشمی هم از این چشمک ها میزد. تو این مملکت ترتیب همه داده میشه فقط به نوبت.

    [پاسخ]

  11. مرسی گفت:

    مثل اینکه هواداران دولت “خدمتگزار” رو دارن دستگیر می کنن. وای خدا چقدر تو این مملکت هر کسی که بالا میره با مغز میخوره زمین.
    هشت سال دیگه همین موقع دارن هوادارای جلیلی رو دستگیر میکنن.
    ر… به خودتون و ممکلت. با شما هستم بله با شما آقا و خانم حزب اللهی، حامی ولایت. بوی گندتون برا خودتون عادی شده پنجره رو باز کنید بابا خفه شدیم.

    [پاسخ]

  12. عشقستان اسماعیل گفت:

    سلام به مدیر و دوستان ( یاد یوگی و دوستان افتادم یه هو :)))))))
    در تاریک و روشن طلوع صبح میلاد
    در زاد روز جواد ابن رئوف
    نایب الزیاره تک تک دوستان بودیم
    ورودی باب الجواد علیه السلام
    و سلام و تبریک همه تان را به امام هشتم رساندیم
    واقعا جای همه خالی بود
    هوا ابری و …..

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۰:

    به به..

    [پاسخ]

  13. افق گفت:

    وقتی بی بی سی نگران عدم خلق حماسه ی سیاسی پس از رد صلاحیت هاشمی می شود! :wink:

    [پاسخ]

  14. […] دیگری نباشد که کسی از نامزدِ مورد نظرش، برنامه بخواهد. انتخابات بازی مرگ و زندگی بود و کسی مابین مرگ و زندگی به کیفیتِ نهارِ ظهر که فکر […]

  15. […] دیگری نباشد که کسی از نامزدِ مورد نظرش، برنامه بخواهد. انتخابات بازی مرگ و زندگی بود و کسی مابین مرگ و زندگی به کیفیتِ نهارِ ظهر که فکر […]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: