وکیلانه » » برای زادگاهم؛ پایتخت مقاومت ایران، دزفولِ قهرمان
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
برای زادگاهم؛ پایتخت مقاومت ایران، دزفولِ قهرمان
۵ام, خرداد ۱۳۹۱| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۴۸]

جنوبی‌ها بخصوص مرزنشینان شاید یادشان باشد. زمانی که هنوز تجهیزاتِ دریافت شبکه‌های ماهواره‌ایی نبود و آنتن‌های حلبی و خرچنگی روی پشت‌بام‌ها بود وقتی هوا شرجی و ابری می‌شد با کمی دست‌کاریِ فراکانس‌ها با‌‌ همان تلوزیون‌های سیاه‌ و سفید هم می‌شد کانال‌های برخی کشور‌ها مثل کویت و عراق را دریافت کرد.

سال‌های جنگ به همین طریق فهمیدیم انیمیشن یا برنامهٔ عروسکی معروفی مکرر از شبکهٔ بغداد پخش می‌شود. در آن برنامه صدام با یک موشک گفت‌گو می‌کرد. از موشک می‌پرسید دوست داری به مثلاً زنجان حمله کنی؟ موشک لب‌ولوچه‌ای اینور و آن‌ور می‌کرد که یعنی هی، بدم نمیاد. می‌پرسید دوست داری به قزوین حمله کنی؟ دوباره با‌‌ همان بی‌تفاوتی لب و لوچه تکان می‌داد. تا اینکه صدام می‌پرسید دلت می‌خواهد به دزفول حمله کنی؟ موشک ذوق‌زده می‌شد و تند تند سر تکان می‌داد و می‌گفت نعم نعم نعم!

همین چند سال پیش هم تصاویری از برخی پایگاه‌های هوایی عراق پخش شد که روی دیوارهای آن عبارتی نوشته شده بود به این مضمون که «دزفول فراموش نشود!». جنگنده‌های عراقی هم دقیقاً همین را اجرا می‌کردند حتی اگر هدفشان جایی دیگر بود، در هر رفت و برگشت از روی آسمانِ دزفول چیزی روی آن خالی می‌کردند. جملهٔ معروفی هم بین دزفولی‌ها بود که خلبان‌ها به شوخی به هم گفته‌اند اگر از روی دزفول رد شدید و چیزی نداشتید پوتین‌های خود را لااقل روی شهر بریزید!

البته پوتین که چه عرض کنم، تک تک خیابان‌های شهر گواهی می‌دهد. کوچه‌های ۶ متری که موشک ۹متری به آن‌ها اثابت کرده هنوز وجود دارند. روزگاری محاسبه کرده بودند حجم آتش‌باران روی دزفول را تقسیم بر زمین‌ش، علی‌القاعده با این حجم جنبنده‌ایی نمی‌باید زنده می‌ماند!(+) گزارش‌ رادیویی از موشک‌باران شهرها هم شاید یادتان باشد: "دیروز شهرهای ایران توسط ارتش بعث بمباران شد، اسامی شهرهای به این عبارت است: الف: دزفول…".

اما رازِ این‌همه اصرار روی دزفول هم دقیقاً در همین زنده بودنِ شهر بود. دزفول نمادِ مقاومت شده بود. شهرِ زنده‌ایی که در اوج موشک‌باران‌ش سینما بهمن‌ آن افتتاح می‌شود و در ماه‌های اول ۲۵‌هزار بلیط هم می‌فروشد. ضرورتِ این زنده بودن و طراوت شهر موقعی به چشم می‌آمد که رزمندگان از دوکوهه و سایر پادگان‌ها برای استراحت به دزفول می‌آمدند و وقتی روحیهٔ مردم را می‌دیدند پراز انرژی می‌شدند.

هنوز هم بعد از اینهمه سال، دزفول رازهای سربه‌مهر فراوانی دارد که شرح آن نه به قلم میسر است نه به تصویر؛ فقط باید یک‌روز در یکی از مهمانی‌های معمولی و شبانهٔ مردم‌ش باشی و حرف از سال‌های جنگ باشد تا آن وقت تا نیمه‌های شب بشنوی از هزارویک‌ رازِ سربه‌مهر و قصه‌ها و حکایت‌های غیرقابل باور.

می‌خواستم بیشتر از این توضیح بدهم، اما یادم افتاد به صفحهٔ آخرِ شناسنامه‌ام. تصویری که گویا‌تر از هزاران کلمه‌ است. صفحهٔ آخر شناسنامهٔ ما بچه‌های متولدِ سال‌های جنگ در جنوب یک کلمه اضافه‌تر از باقی شناسنامه‌ها دارد. یک کلمه که حاکی از هزاران ساعت مظلومیت است. مادرم می‌فرماد پدر جبهه بوده که من به دنیا آمده‌ام و من همیشه در ذهنِ خودم زمانی را متصور می‌شوم که یک مرد خودش زیر آتش باشد و دل‌ش هم نگرانِ همسری که قرار است بچه‌اش به دنیا بیاید و معلوم نیست آتش دشمن در خط مقدم برای خودش خطرناک‌تر است یا موشک‌های دشمن در شهر برای همسر و بچه‌اش؟

آنقدر این خطر محتمل و مکرر بوده که به صورت طبیعی در شناسنامه‌ها جایی برای آن در نظر گرفته بودند… همیشه دلم می‌خواسته صفحهٔ آخر شناسنامه‌ام را در دست بگیرم و رو در رو از مدعیان صلح و حقوق بشر یکی دو سوالِ کوتاه بپرسم، به امیدِ آن روز…

مطالب مرتبط :
“خرمشهر” را خدا آزاد کرد؛ “دزفول” را خدا نگه داشت ! (پارسال ۴خرداد برای دزفول نوشتم)
دختران مانتویی مسجد ما
غواص ها بوی نعنا می دهند ! یا؛ اروند از تحریم ها قدرتمند‌تر بود
روحیه‌ی فاتحان ” اچ۳ ” نیاز امروز جامعه
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند (برای پدربزرگم)
 



۴۸ دیدگاه برای “برای زادگاهم؛ پایتخت مقاومت ایران، دزفولِ قهرمان”

  1. رضا.د گفت:

    می‌ گفتن آیت الله واعظ طبسی از امام درخواست کردن بیان زیارت امام رضا امام فرموده اگر قرار باشه روزی از جماران بیام بیرون اول میرم دزفول…

    [پاسخ]

  2. سلام
    باید افتخار کرد به چنین زادگاهی…
    ای کاش
    یادمان باشد که چطور جنگیدیم
    یادمان باشد که چطور دفاع کردیم

    راستی امروز اینجا ریزگرد دارد و تنفس سخت…به این فکر می کنم که چگونه روز می گذرانند ساکنان شهرهایی که ریزگرد مهمان همیشگی شان است
    راستی ۲:
    اون عکس آخر ….. نمیدونم چی میشه گفت
    به جز اینکه
    شهادت نصیبتون (البـــــــــــــــــــــــــــته بعد ۷۰ سال)

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۱:

    شاید امروز حال آن روز من رو درک کنید،االبته به شرط توانایی تصور ۱۰برابری درشت گردهای در خوزستان

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۵:

    چی بگم من الان؟
    برای عوض کردن بحث هم که شده میگم که
    لااقل این ریزگردا دیده میشن :دی
    اما سربی که هر روز میره توی ریه های ما پایتخت نشینا چی؟
    به نظرم این ریزگردا اثرش مضاعفه اینجا به خاط آلودگی هوا

    و من همه ش فک می کنم شاید این تجربه توی پایتخت مجالی بشه برای حل شدن موضوع:( :دی

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۲:

    http://karmandnews.ir/shownews.aspx?ID_News=6327

    بنزین بقیه شهرها هم سرب داره.
    مردم سایر شهر ها چیزی بیشتر نمی خوان .فقط انتظار دارن به همه به یه چشم نگاه بشه.
    لا روزی چیزیو از کشور و مردم عزیزش دریغ نکردیم ،این مردم جوونی و جوان هاشون رو برای این کشور دادن ولی خیلی آزار دهنده اس این که ببینی فرق می زارن و کسی تو فکر نیست که.

    چیززیادی نیست میخوایم نفس بکشیم
    امیدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۰:

    به جز این حرف دیگه ای ندارم که بگم بزرگوار

    https://plus.google.com/u/0/112624580280839490560/posts/RA6BYyvSBdS

    دلم میخواد اگر کسی پرسید اهل کجایی؟ بگم:
    اهل ایرانم و ساکن تهران:) که همه جای ایران سرای من است…..
    و وطن یعنی جایی که کسانی که دوستشان داری آن جا ساکن اند..یکی از برکت های فضای مجازی پیدا کردن دوستان زلالی بود در گوشه گوشه ایران و حالا حقیقتا همه جای ایران وطن من است
    هر چند همیشه بوده و من تازه فهمیده ام …

    [پاسخ]

  3. منتظر گفت:

    دستت درد نکنه.
    انشالله که همه ما بدور از در نظر گرفتن منافع سیاسی خودمون به فکر پیشرفت و موفقیت هر چه بیشتر شهر و زادگاهمان باشیم.

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۵۶:

    کسی که به فکر صفحه اخر شناسنامه است لب به دروغ باز نمی کند؟حتی به خاطر حفظ مذهب.

    [پاسخ]

  4. افق گفت:

    سلام
    خداقوت
    چند دقیقه ای میخکوب شدم. هنوز دارم فکر می کنم. فوت-شهادت!
    این قسمت آخر متن باعث شده اول متن یادم بره.
    چی بگم؟
    کوچه های ۶ متری و موشک ۹ متری! هر خونه هزار راز سر به مهر. زنده بودن شهر. مردم پر انرژی. روحیه رزمنده ها.
    حالا حالا باید فکر کنم.

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۵۴:

    اگر کسی واقعا دزفول رفته باشد می بیند که اینها چقدر فحش به هم می دهند!!!

    [پاسخ]

    رضا.د پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۳۵:

    آخه یه کسی این حرف رو بزنه که خودش اهل ادب باشه، البته خوب معمولاً آدم هرجایی می‌ره با کسانی که به لحاظ ادب مثل خودش هستن معاشرت می‌کنه!

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۲:

    فکر کنم داری اشتباه می کنی.برو دزفول و ببین در کنار فرهنگ مذهبی چقدر بد دهن هستند .در ضمن من گفتم در دزفول فحش دادن رایجه این به معنای این نیست که باید بگردی و پیدا کنی ! همه جا حاضره.

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۸:

    مازش

    )امیر جان خواستی تایید کن خواستی حذف کن(

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۰:

    :))

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۷:

    فک کنم این الان فوش بید :mrgreen: :mrgreen: w)

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۰:

    نه بابا فوش کدومه. مازه به بخشی از کمر که تقریباً پایین کتف هست گفته می‌شه. ش هم که نسبیت هست “مازش” یعنی اون بخش از کمرش”.
    نه منتظر؟ :)

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۷:

    پس فک کنم تهدید بید :mrgreen: :mrgreen:
    تو مایه های مواظب خودت باش و اینا:دی

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۵۵:

    بگذریم :P
    ولی کلا موندم دزفولی ها چه بلایی سر آقا محسن اوردن که اینجور کینه شون رو به دل گرفته.
    یکی از چیزهایی که تو طب سنتی برای افراد اینجوری تجویز میشه شنا در آب سرد دز هست.واقعا موثره.نگاه کردن به رودخونه هم توصیه میشه.آرامش بخشه

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۱:

    :)

    [پاسخ]

  5. ول کن ببینم چی میگه؟ گفت:

    خدا لعنت کنه بانیان جنگ رو و همه ی کسانی که مانع برقراری صلح و اتمام جنگ شدن. بگو خدا لعنت کنه هزار بار که لال از دنیا نری.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۲:

    خدا لعنتشون کنه متجاوزان و بانیان جنگ رو، خدا لعنتشون کنه هزار بار

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۶:

    جالبه باعث و بانی ها لعن می شوند. ایا سهمی هم برای کسانی قایل هستید که مردم ما را از زنده بودن سیر کردند؟به جای پرداختن به این موارد برویید ببینید علت پریشانی مردم چیست؟چرا از اینکه در ایران به دنیا امده اند ناراضی هستند.چرا ایرانیان را در دنیا منزلتی نیست؟چگونه می توان ۳۴ سال دیگر را تحمل کرد؟منتظر چی هستید؟قراره کاترین اشتون چادری بشه؟

    [پاسخ]

    ول کن ببینم چی میگه؟ پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۲۴:

    یادت رفت به کسانی که جنگ رو ادامه دادن لعنت کنی.

    [پاسخ]

  6. م.م گفت:

    سلام . اصلا حال و حوصله ی نظر گذاشتن ندارم! ولی دلم نیومد این یه لحظه حس خوبی که با خوندن نوشتتون سراغم اومدو اعتراف نکنم. ۱ ماه پیش دزفول بودیم. از طرف ستاد مهندسی راهیان نور. مثلا قرار بود بافت رو ببینیم تا ایده بگیریم برای طراحی یادمان های مناطق جنگی. ایده که نگرفتم، اونش هیچ. اما از بودن ۲ ساعتم توی شهر جون گرفتم. این که گفتی “زنده بودن شهر” کامل ترین توصیف بود . خوش به حالتون که دزفولی دارید و زنده بودنی رو درک میکنید. راستی اون امامزاده چی بود… اسمشون رو یادم رفت! ۵ دقیقه توقف اونجا داشتم فقط اما صفاش تو دلم هنوز تازست. دزفول رو عمیقا دوست داشتم. همین طور شوشتر.البته دزفول بیشتر! ازونجاها هنوز میشه بوی ضمیر پاک رزمنده ها رو استشمام کرد. دلم تنگ شده، نه برای رزمنده ها!برای خودم ، که چندین ساله تو تهرون گم شدم…

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۴:

    سلام
    احتمالاً منظور شما آستانه‌‌ی محمدبن جعفر (سبزقبا) هست. برادر امام رضا (سلام الله علیه)

    [پاسخ]

    فاطمه پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۱:

    محمدبن جعفر (سبزقبا)؟؟؟؟؟
    بن جعفر خو یَه جا دگه س برارم

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۸:

    اوه اشتباه تایپی بود. از بس داشتم فکر می‌کردم احتمالاً کدوم بوده.. :)
    محمد‌بن موسی (علیه الســلام)

    [پاسخ]

  7. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام بر اهالی باصفای حزب الله.
    روح جریان دارد در دزفول.
    حسی آشنا دارد دزفول.

    یا حق

    [پاسخ]

  8. منتظر گفت:

    فقط این درشت گردهاش بده.اقایون ما که دستمون جایی نمی رسه شما کاری کنید.
    یادمه زمان کودکی می رفتم روی چمن فوتبال.کلوپ.گاهی خطایی چیزی می شد روم،می کوبیدم زمین،بوی چمن بود و بس.یا حتی توی اتوبوس های شلوغ خیابان امام ملت چسبیده به هم،بوی عرق !
    ولی هیچ وقت بوی خاک رو نفهمیده بودیم.خیلی بوش بده.ادم رو کرخت می کنه.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۳:

    من یه جایی دیگه هم گفتم، توی تهران و غیره هراز چندگاهی یه تحقیق می‌شه روی مضرات آلودگی هوا ولی مضرات آلودگی ۴۰۰ برابرِ حد مجاز در جنوب رو کسی بررسی کرده؟ میزان مرگ و میر سالخوردگان، آلودگی های ریوی، مشکلات عصبی، مشکلات بینایی، پوستی و غیره…

    [پاسخ]

  9. فاطمه گفت:

    سلام

    خدمت آقا محسن مودب یه سوال دارم
    از همه چیز دزفول فقط فحش دادنش قابل ذکر بود؟ که اونم واقعیت نداره؟!

    بزرگترین فحش دزفولی ها هنوزم به صدام حسینه
    هنوز هم هر کی از هر چی ناراحت باشه میگه “خدا لعنت کنا صدامه”

    دزفول همیشه مظلوم بوده. شما نمی خواد نمک رو زخم بپاشی
    از آسمون ریسمون هات هم معلوم شد دردت چیه
    ====
    ببخشید آقای صفا
    نتونستم جوابشو ندم :(

    [پاسخ]

  10. م.طاهري گفت:

    سلام

    پایتخت مقاوت ایران، بی شک اسم برازنده ای است برای دزفول

    کاش با مردم شهر درباره آن روزها صحبت کنید و یک کتاب با این موضوع جمع کنید.
    کتاب های زیادی درباره روزهای مقاومت خرمشهر و آبادان و خاطرات مردم نوشته شده- اگرچه هنوز بسیار جای کار دارد- اما واقعاً حیفه که روی خاطرات مردم دزفول به این شکل و وسعت کار نمی شود.
    با توجه به اینکه عمر نوع بشر محدود است، تا زمان هست باید به فکر ثبت خاطرات مردم قهرمان دزفول بود که بدون شک خاطراتشان خواندنی است و پر عبرت

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۰:

    سلام
    بله واقعاً بسیاری از این خاطرات، اگر ثبت نشه از بین می‌ره. البته فقط مخصوص دزفول نیست، تقریباً تمام ما در بین خانواده‌هامون از زمان جنگ خاطراتی داریم که هیچ جا ثبت نشده. خیلی خوبه اگر هر کدوم از ما لااقل تو همین وبلاگ‌هامون اینها رو ثبت کنیم.

    [پاسخ]

  11. آذرخش گفت:

    سلام
    قالب جدید مبارک.
    :-)

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۰:

    تشکر :)

    [پاسخ]

  12. افق گفت:

    سلام
    خداقوت
    خیلی مبارکه. قالب جدید و خیلی چیزای دیگه. :دی همگی مبارکه.
    قسمتهای جدید اضافه شده خیلی خوبه. یه خوبی دیگه رنگ قسمت نظرات هست که چند رنگ شده و دیگه قاطی نمی شه. منتظر میشم ببینم گفتید کامل میشه چطوری میشه، بعد اون یه دونه انتقادم رو میگم.
    خلاصه که خیلی مبارکه. رفرش زدم هیجان زده شدم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۲:

    سلام و خیلی بسیار مشتاقانه نظرات و انتقادات رو پذیراییم تا اعمال بشه که بهتر بشه ایشالا :)

    [پاسخ]

  13. افق گفت:

    یعنی اون متن افشاگری خواهرزاده آقای کوفت رو (http://p5x.co/7403) باید گذاشت کنار عکس پدر شهیدی که بالای سر استخونهای پسرش نشسته بود.
    این جماعت بی شرف بی غیرت سوءاستفاده کننده رو قبل از اعدام به قول دوستم باید گذاشت کنار دیوار. یکی یکی پدر و مادرای شهدا بیان یه تف بندازن توی صورتشون.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۴:

    از اون وقتی که خوندم سر درد گرفتم…

    [پاسخ]

  14. سلاممممم
    قالب نو مبارک
    خیلی خوشمان آمد
    فقط قسمت آخرین نظرات خیلی خوب بود که انگار توی این قالب نیست
    :)

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۴:

    سلام و ممنون از یادآوری
    در اولین فرصت اضاف می‌شه

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ خرداد ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۴:

    سلام مجدد
    متشکرم

    [پاسخ]

  15. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام
    آخ جون کتاب خونی.
    خدا خیرتون بده.
    یا حق

    [پاسخ]

  16. رضا.د گفت:

    سلام
    منم تبریک میگم قالب جدید رو هرچند اصل مطالب هستند.
    از کلیت کار که بگذریم که زیباتر از قبل شده این بخش کتاب ها خیلی خوبه، یعنی خیلی زیاد . امیدوارم تنوع هم درش باشه

    [پاسخ]

  17. شاخص؟ گفت:

    با سلام ؛ به تازگی وبلاگی را راه انداخته ایم اگر سری به ما بزنید خوشحال می شویم ضمنا با توجه به مصاحبه اخیر محمد علی انصاری در نامه ای سرگشاده نکات مهمی را به او متذکر شده ایم.

    [پاسخ]

  18. بسم الله
    فوت و شهادت فاصله اش گاهی اوقات حتی کمتراز خط خوردن روی شناسنامه است!

    [پاسخ]

  19. فردین گفت:

    من تجربه شخصی خودم از ذزفول و مردمش برمیگردد به ابتدای جنگ تحمیلی که افتخآر حضور در جبهه های خونین خوزستان نصیبم شد۰ بعنوان یک جوان ۲۰ ساله تهرونی اولین بار پام به خاک پاک خوزستان رسید و شاید اولین تجربه ام آشنایی بااقوام متنوع ایرانی که همه با انگیزه مشترک دفاع از وطن در آنجا بودیم۰ شهادت میدهم مردم خونگرم و مهربان و با فرهنگ ذزفول و برادران رزمنده دزفولی برای همیشه در قلبم جای دارند و برایشان احترام خاصی قائلم۰ اگر برایتان بگویم با اولین سرباز دزفولی که در منطقه جنگی فارسیاب آشنا شدم موهای طلایی با چشمهای آبی و چهره ا ی برشته شده از آفتاب داشت باورتان میشود؟! من که فکر میکردم خوزستانیها همه سیاه هستند۰۰۰ آری در آنجا در آن معرکه جنگ بود که فهمیدم ایران بقول آقای محمد علی اینانلو : جهانیست در درون یک مرز ۰۰۰ زنده باد ایران و مردمان خوبش وزنده باد دزفول کهنسال و مردمان نیک و پاکش۰ دوستدار همه شما فردین

    [پاسخ]

  20. […] اطلاع بدهید. جوگیر نشده‌ام اما می‌گویند مومنی که آرزوی شهادت نداشته باشد به شعبه‌ای از نفاق می‌میرد. پس اللهم […]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: