وکیلانه » » گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا
17th, دسامبر 2011| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[54]

15 دقیقه‌ایی به اذان مغرب باقی مانده بود. هرجور محاسبه می‌کردم نزدیک‌تر از مسجد انقلاب در خیابان انقلاب جایی برای نماز اول وقت پیدا نمی‌شد. هوا سرد و خشن بود. دکمه‌های پالتو را تا بالای بالا بستم. یقه‌اش را هم بالا کشیدم و دستم را تا ته درون جیب‌هایم فروکردم و کمی با سرعت شروع به قدم زدن کردم که ناگهان چیزی توجهم را به خودش جلب کرد. خُشکم زد:
سلام عزیزم؛ چرا اینجا نشستی؟
– خوب دارم مشق می‌نویسم دیگه عمو.
چرا اینجا آخه، تازه از مدرسه اومدی؟‌ چرا نمیری خونه؟‌
– آره تازه از مدرسه اومدم. هنوز کارم تموم نشده. کارم تموم بشه میرم خونه
کارت؟ کی تموم میشه؟
مدادش رو گذاشت لای دفترش، پولهای روی زمین رو برداشت، شمرد و گفت:
– هنوز هشت تومن، نه نه! هفت تومن دیگه باید کار کنم
واسه کی میبری این پولها رو؟
– میدم به مامانم
آها، خوب الان که خیلی سرده. برو خونه هم مشقات رو بنویس هم به مامانت بگو بیشتر از این نشد.
یهویی ترسید و صداش بلندتر شد که :
نه! میزنــــــــــه، می‌کُشــــــــــه. داغونم میکنه. همین سرما بهتره. الان کارم تموم میشه. بعد سوار میشم با این اتوبوس تندا (!) میرم خُراسون، از اونجا هم یه خورده پیاده میرسم خونه.
نگاه دور و اطراف کردم، دیدم خیلی ها دارند از سینما میان بیرون و دارند چیزی می‌خورن. یهو دوزاریم افتاد.
غذا خوردی عزیزم؟
– با یه خنده‌ی نازی در حالی که داشت مشق می‌نوشت و سرش پایین بود، آره دیشب(!) شام خوردم.
ساندویچ چی دوست داری؟
– سرش رو آورد بالا، خندید، انگار دنیا رو بهم داده باشن. با ناز و ادای کودکانه. هرچی باشه خوبه عمو.
نگاهی کردم، یک ساندویچی پیدا کردم. گفتم باش اینجا الان میام. چند قدم بیشتر نرفته بودم که که داد زد:
– عمووووو عموووو، صورتم رو بگردوندم و به طرفش اومدم.
– میخوای واسه من ساندویچ بخری؟
سرم رو تکون دادم
درحالی که به من چشمک می‌زد و آستینش رو می‌کشید پایین تا دستای کوچیک‌ش رو بپوشنه:
– عمو خیلی سرده، ساندویچ نمی‌خوام. پولش رو میدی تندی تموم بشه برم خونه؟ مامانم مهربونه، از این پولا بهم میده برم خوراکی بخرم.
من؛ در حالی که داشتم فکر میکردم، خدایا! این بچه‌ هم می‌خواد سر منو کلاه بذاره. واسه اینکه بجای ساندویچ پول بگیره تا از سرما خلاص بشه، داره چاخان می‌کنه.
– گفتم باش اینجا الان میام.
باز دوباره اصرار کرد که پول بده بجاش، من گذاشتمش رفتم. ساندویچ همبر، گرفتم، برگشتم دادم بهش. اخم کرد. اخم خیلی تندی، دست گذاشت رو زمین:
– ببین چقدر سرده؟ پول میدادی خوب…
دست کردم تو جیبم، یه 5 تومنی بود، یه دو تومنی. دو تومنی رو بهش دادم و گفتم:
– بیا، چشاش برق زد، سرش رو تکون داد و با همون ناز گفت: دستت درد نکنه عمو. مشقام رو می‌نویسم، بعد کارم که تموم شد میرم تو اتوبوس تندا ساندویچ رو می‌خورم. منم گفتم، آفرین عزیزم و رفتم. دو قدم بیشتر نرفته بودم که از شدت سرما باز دستهام رو گذاشتم تا ته تو جیب پالتوم. دستم خورد به 5 تومنی. گفتم خاک بر سرت امیر، برگشتم. گفتم اسمت چیه؟ گفت: آتنا. نگاهی به دفترش کردم، سرمشقش "زیبا" بود و داشت یک صفحه می‌نوشت: "زیبا"….
5 تومنی رو هم بهش دادم. دیگه داشت اذون می‌گفتن. سرم درد گرفته بود. توجهی به اطرافم نداشتم و فقط به سمت در مسجد می‌رفتم که یهو یه دختره که داشت می‌دوید بره داخل مسجد کوبید بهم. سرم رو بالا آوردم. تو دست‌ش یه بسته جوراب بود. دندوناش بهم می‌خورد. گفت: سرده… سرده… هیچکی هم جوراب نمیخره… برم تو مسجد گرمم بشه….


عکس واقعی و مربوط به همین ماجراست



54 دیدگاه برای “گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا”

  1. عشقستان اسماعیل گفت:

    سلام
    درد آور بود

    خداوند حقی از فقرا در مال ثروتمندان نهاده که اگر بپردازند چنین دردهایی چهره جامعه اسلامی را نمی خراشد
    حرف زیاد دارم ولی باید بریم سر کشی یه آتنایی پس تا بعد

    [پاسخ]

  2. سلام
    فقط سکوت
    فقط بغض

    [پاسخ]

  3. محمد گفت:

    برادر عزیز، حالا به نظر شما در جواب افرادی که می گویند در ایران فقیر و …. نداریم چه باید گفت؟
    تا کجا در این ناکجا آباد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

    سینا عارف پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 02:24:

    محمد آقا در ایران فقیر زیاد هست. توی همین پایتخت هم زیادنو جواب اونهایی رو هم که میگن فقیر داریم باید در مال و اموال بادآورده بعضی ها نظیر خانواده هاشمی پیدا کرد. هیچ جای دنیا فقر نمی بینی مگر اینکه ثروتمندانی باشن که از حق همین فقرا برای خودشون کاخ علم کردن. حق فقرا در مال ثروتمنداست. اگر ثروتمندان خمس و زکات بدن همونجور که در اسلام هست، دیگه فقیری نمی مونه.
    چرا همه منتظرن تا حکومت یه کاری برای فقرا بکنه؟ چرا هیچ کس خقی که بر گردنش هست رو ادا نمی کنه تا فقر ریشه کن بشه؟

    [پاسخ]

  4. […] یک بلاگر حزب‌اللهی: گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتناتوسط سرباز کمپ – 2011/12/17نوشته شده در : دل نوشته ها, دین و فرهنگ, فرهنگ و هنر, کشکول سایت امیرعلی صفا در وبلاگ «آینده از آن حزب‌الله» نوشت: […]

  5. ali گفت:

    baradar be seyed ali bego ke jaye khode ali tekiye zade
    agar sed ali az gose bemire ravast ke dokhtare masom zire goshesh bayad sakhti bekeshe

    [پاسخ]

  6. nadi گفت:

    من گریه کردم بر این احوال .اگر این خبر را به معاون دزد ….. هم بفرستید خوب است این مردک چند روز پیش گفت در ایران گرسنه نیست.وهم چنین به …. دروغگو وشیاد.

    [پاسخ]

  7. سلام
    متاسفانه موضوع کودکان کار یکی از مشکلات اساسی شهر تهران هست. و البته تاسف بیشتر من از ای هست که روسای این بچه ها( به جد میگم روسا و نمیخوام از واژه دیگه ای استفاده بکنم) از هر روشی برای تحریک همدردی مردم و کمک به این بچه ها استفاده می کنند
    البته شاید نتیجه تلاش گروه های مردمی و دولتی هم باشد اما این بیشتر به نظر من نوعی حربه است که بر خلاف گذشته، حالا این بچه ها همگی تر و تمیزند و مشغول درس خواندن کنار خیابان
    یادم هست که چندین ماه پیش در میدان هفتم تیر پسرکی را دیدم که بساطی پهن کرده بود و چیز می فروخت، همزمان روی دفترش خم شده بود و مشق می نوشت، در دلم به این تلاش آفرین گفتم و مثل اغلب مواقع که گذرم به این بچه ها می افتد چیزکی خریدم. هنوز 500 قدمی جلو نرفته بودم که پسرک دیگری دیدم و صحنه ای که اخیرا زیاد میبینم
    شاید این تنها ناشی از بدبینی من باشد اما حس می کنم که این ها هم یک حربه است….
    سرما و دعوا و کتک احتمالی از باقی ماندن اجناس و ….به کنار البته:(

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 17th, 2011 18:46:

    اوه اوه؛ چقدر بدبینی :)
    خوب ببینید حتی اگر این چیزی که شما حدس زدید هم درست باشه، به دو علت همچنان باید کمک کرد. علت اول اینکه مگه ما برای خواهرزاده یا برادر زاده‌هامون خوراکی نمی‌خریم؟ خوب اینها هم مثل همون.
    علت دوم هم اینکه به هر حال اینها “نیاز” به مقداری از پول دارند که واسه ماها خیلی اندک هست. حالا این نیاز اونها واسه چیه،‌ یه بحث جداست. به هر حال این پول رو باید داشته باشند تا از سرما خلاص بشن.
    این دوعلت تازه در جایی هست که ما صددرصد اطمینان داشته باشیم این کار یه ترفند هست.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ دسامبر 17th, 2011 18:49:

    من که نگفتم ازشون چیزی نمی خرم و یا مثلا کمکی نمی کنم. فرصتش پیش بیاد در حد توان هر دو کار رو می کنم، اما اگر شما هم مثل من وضعیت سابق این بچه ها رو دیده بودید شاید منظورم رو بهتر می فهمیدید:)

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 10:48:

    سلام
    چیزی که رهرو محترم شهدا فرمودن بلای دامن گیر کلان شهر هاست
    البته یک نکته ای برایم قابل تامل آمد از جواب آقای صفا
    دلیل دوم اینکه آن ها به مقداری پول نیاز دارند برای رهایی از سرما
    و اگر روسای آن ها به قول رهرو محترم بعد از این کمک ها آمدند مدیریت زمان کردند و قیمت رو بالا بردن چی؟
    ببینید ما الان در کشور نهاد هایی مثل کمیته امداد امام را داریم که انصافا خدمت رسانی اش بی نظیر است چه از نظر ریالی چه از نظر فرهنگی و این که گفتم چون دقیقا در جریان هستم
    علاوه بر کمیته امداد موسسات مردم نهادی و خیریه ای داریم که در پاسخ به همان کامنت اولم فعالیت می کنند و خوب هم فعالیت می کنند

    خوب است به این موضوع از زاویه ای دیگر هم پرداخته شود

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 10:54:

    این دوعلت تازه در جایی هست که ما صددرصد اطمینان داشته باشیم این کار یه ترفند هست.

    با این فرمایش شما اصلا اصلا موافق نیستم

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 12:19:

    با کجاش؟

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 13:08:

    اطمینان داشته باشیم این کار یه ترفند هست.
    با این جا

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 13:11:

    میشه یه خورده بیشتر توضیح بدید؟

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 13:47:

    سلام
    البته
    وقتی بدانیم و مطمئن باشیم این ترفند است. کمک کردن ما نه تنها صحیحی نیست بلکه جنبه ی تربتی معکوس هم دارد
    مثلا یک روز در حرم امام رضا (ع) مشغول زیارت بودیم
    خانمی با ظاهری نحیف مراجعه کرد که سه روزه چیزی نخوردم و…..
    دوستم خواست کمک کنه
    من مخالفت کردم
    دوستم کار خودش رو کرد و اسکناسی داد
    وقتی طرف بقچه اش رو باز کرد تا اسکناس رو بذاره توش
    بقچه اش پر از اسکناس بود

    کار شما(کمک کردن) رو تحسین می کنم. در عین حالی که با نظر رهرو محترم هم موافقم
    شاید برای تشخیص ترفند ها تجربیاتی از نوع پایتخت نشینی لازم باشه

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 17:42:

    اوه اوه
    دیگه نه تا این حد:) عشقستان بزرگوار/ منظورم پایتخت نشینی و اینا بود البته :|

    علی رغم حرفی که زدم و علی رغم اینکه با شما در مورد جنبه تربیتی مسئله موافقم و علیرغم اینکه به نظر من این کودکان کار فقط و فقط وجه بیرونی بخش بزرگی از اقتصاد ما هستند که شاید در گروه اقتصاد سایه و اقتصادزیرزمینی دسته بندی بشه ،قلبم به شدت برای این بچه ها به درد میاد.بچه هایی که تنها مشکلشون عدم برخورداری از یک خانواده درست و درمان هست. بچه هایی که گناهی ندارند اما خطرات زیادی به دنبالشونه. بچه هایی که….
    و البته همیشه معتقد بودم که بخشی از روزی کسانی که نیازمند به حساب میان در روزی من و امثال من قرار داده شده. حالا یا با انفاق و به عنوان مثال پرداخت پول به حساب نهادهای ذی ربط برای رسیدگی به این بندگان خدا، یا مثلا صدقه دادن، یا حتی پیگیری وضعیت کسایی که اطرافمون هستن و مستحق به حساب میان
    و البته بدون شک پرداخت حقی از حقوق خدا که در مال ماست، خمس یقینا یکی از کارکد هاش اینه که نمیذاره ثروت در دست صاحبان ثروت دست به دست بشه….

    ببخشید خیلی حرف زدم انگار:)

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ دسامبر 19th, 2011 08:49:

    سلام
    البته پایتخت رو کلان شهر ها بگیر
    چون یکی پایتخت معنوی
    یکی سیاسی
    یکی فرهنگی
    یکی تاریخی

    من منظورم کلان شهر ها بود
    و در مورد آسیب های تربیتی و روانی هنوز سر حرفم هستم

    خمس و البته زکات و صدقه و انفاق و … قانون های کارآی الهی اگر توجه بشود

    چندی پیش خواهرم حدیثی خوانده بود که اگر مسلمانان دنیا فقط به همین حدیث فقط همین یک حدیث توجه می کردند مستاجری در دنیا ی اسلام وجود نداشت
    کسی که منزلش بیش از نیازش باشد(یعنی دو تا خانه داشته باشد یا خانه اش 5 تا اتاق داشته باشد در حالی که به سه تاش بیشتر نیاز ندارد) روز قیامت باید اضافه منزلش را به دوش بکشد

    [پاسخ]

    اقاقیا پاسخ در تاريخ دسامبر 19th, 2011 15:14:

    سلام.بله متاسفانه اینجا هم هست ..
    مشق نوشتن و درس خواندن و بازی با عروسک و …
    اگر واقعا یه ترفند باشه به نیت دست گذاشتن روی نقطه ضعف مردم این بچه ها چه گناهی دارن که باید در همچین کار کثیفی دخیل باشند؟؟؟

    [پاسخ]

  8. ... گفت:

    خدا لعنت کنه …. و دارو دستشو. بهش بگو بوزینه اسلامت بخوره تو کمرت. جوونی ما هم که به درک رفت, لااقل یه فکری به حال این مردم که به نون شب محتاجن بکن عوضی…

    [پاسخ]

    پرویز پاسخ در تاريخ دسامبر 19th, 2011 22:24:

    …. تو این عدالتخواهیت!

    [پاسخ]

  9. تور کیش گفت:

    سلام کجاشو دیدی برادر

    [پاسخ]

  10. فاطمه گفت:

    وای!
    هرروز و هر شب تو خیابون و حاشیه میدون انقلاب پره ازینا… :(
    رد شدن دائم از انقلاب ادمو دیوونه می کنه.
    گاهی سعی می کنم کاری براشون بکنم اما….
    یاصاحب الزمان!

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 10:52:

    تو دوره ی ریاست جمهوری رجایی
    راننده می خواست مسیری رو بره پایین شهر
    بلد نبود
    رجایی ادرس داد
    گفت مگه شما بلدی
    جواب داد : تو هم اگه یه روز اینجا کاسه بشقا فروخته بودی بلد می شدی
    گرفتید چی می خواستم بگم؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]

  11. یه ایرانی گفت:

    دمت گرم

    [پاسخ]

  12. علی سرافرازاردکانی گفت:

    با پژوهش به عمل اورده خداوند متعال نیاز جامع احاد مردم را به زمان تنظیم فرموده لذااحادمردم درهر کشوربایددارای امکانات جامع زمان خویش باشند،عدم تحقق ان معلول برنامه های غیرعلمی وغیرالهی برنامه ریزان هرکشوری است که خود معلول عدم شناخت وشناخت اشتباه است که باید به صورت موضوعی وجامع ازطریق قران کریم شناخت واصلاح شناخت صورت گیرد،تا قوانین وبرنامه ها براساس علم واسلام جهت رفع نیازاحاد مردم به زمان تنظیم واجراشود.انشائلله تعالی

    [پاسخ]

  13. جایی که دیروز رفته بودیم برای سر کشی و قبل از رفتن اولین کامنتم رو گذاشتم خیلی اتفاق جالبی افتاد
    خانواده ای که به تازگی هر دو والدین خودشان را از دست داده اند
    یارانه شان به دلیل فوت سر پرست قطع شده
    و ….
    اما برخوردشان
    راضی بودنشان
    ایمانشان
    حیائشان
    وصف ناشدنی بود
    از خودم خجالت کشیدم اساسی

    نیازمند واقعی این جوری است
    این ها را باید پیدا کرد
    حق اینهاست که در اموال چپاولگران است
    و نه
    شاید در اموال خود ما

    [پاسخ]

  14. ولی تقی گفت:

    بهتره اینارو به ولی فقیه بگی نه به ولی تقی

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 12:35:

    من یادم نمیاد وبلاگم دیوار داشته باشه، نمی‌دونم چرا برخی‌ها وقتی کامنت می‌ذارن اینجا احساس می‌کنم سر مبارکشان با جسم سختی برخورد کرده. والا

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 14:14:

    وای آقای صفا. عجب جوابی. :wink:

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ دسامبر 19th, 2011 13:37:

    وری گوود/.

    [پاسخ]

  15. افق گفت:

    سلام
    خداقوت
    من در زمینه این متن دوست ندارم یا شاید بلد نیستم ریشه ای و منطقی و اینا نظرم رو بنویسم. یکی از دوستان من که در زمینه کمک به چنین خانواده هایی خیلی فعال هستن همیشه به من میگن اگر پسر بچه یا مرد رو در حال تکدی گری یا فروش چیزی که توان بیشتر از اون رو داره ببینم هیچ وقت کمک نمیکنم ولی اگر یک زن یا دختر بچه رو ببینم حتما کمک می کنم. به این مساله هم کاری ندارم که آیا واقعا نیازمند بود یا نه. و البته دلایلی برای کارش داره که اینجا نمی تونم بنویسم.
    من فکر می کنم که درسته نهادهایی مثل کمیته امداد وجود دارن که وظیفشون کمک به این افراده اما مگر اونها توان سرپرستی چند نفر از اینها رو دارن. ما نمی تونیم با این فکر که ممکنه این کلک باشه و یا اینکه کمیته کمک میکنه دست این افراد رو نگیریم. به قول آقای صفا پولی که کار اینها رو برای چند ساعت حداقل راه میندازه در جیب ما باشه یا نباشه فرق چندانی برامون نداره.
    اما خب قطعا سازماندهی و کمک از طریق مجاری قانونی و رسمی کار دقیق تر و پسندیده تری هست. و صد البته راه رو بر سواستفاده کنندگان می بنده.
    مشخص بود حرفی برای گفتن نداشتم؟! نه؟!

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 15:12:

    مشخص بود که نظرتون همون نظر منه :)

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 16:21:

    سلام افق جان
    و البته سلام آقای صفای بزرگوار
    در مورد فروشندگان زن و دختربچه ها دقیقا و صد در صد موافقم
    و ای کاش جور دیگری بود…

    [پاسخ]

  16. محمدرضا گفت:

    آقا خدا خیرت بده،خیلی مردی دوستت دارم

    ولی برای این دولت و نظام متاسفم :cry:

    [پاسخ]

  17. ن.خ گفت:

    سلام
    چه جور میشه فهمید که این دخترها و خانمها رو صبح زود با وانت نیاورده باشند و در محل کارشون پیاده نکرده باشند؟
    برای من سخته تفکیک قائل شدن بین نیازمند واقعی و احیانا کلاهبردار. مگر در شرایط خاص ترجیح میدم کمکم رو در صندوق صدقات بندازم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 19:24:

    سلام
    حرف شما کاملاً منطقی هست و فکر می‌کنم توصیه‌ایی هم که بزرگان فرمودند این باشه که کمک‌ها به کمیة‌ی امداد داده بشه، اما وقتی دل شکست دیگه نمی‌شه کاریش کرد…

    [پاسخ]

    خودم پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 21:26:

    اره حتما به دست نیازمنان واقعی یعنی دارودسته موتلفه می رسه.من خودم کارمند کمیته امدادم وشاهد هستم که چطور اقایان روسا اموال اهدایی مردم را خرج ضیافت ها ومهمانیهای خودشون می کنند.هیچ نظارتی هم بر پاداشهایی که می گیرند نمی شه

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ دسامبر 19th, 2011 08:43:

    من هم از سال 71 با کمیته امداد ارتباط مستقیم داشته ام
    بی اطلاع نبودم که حرف زدم
    کارمند آنجا نیستم ولی کارمندان شریف آن جا را می شناسم
    البته قبول که ممکن است در شعبه ای یا اداره ای مشکلی که شما می گویی وجود داشته باشد اما این به معنی این رد مسیر درست کمک نیست که همان کمیته و موسسسات عام المنفعه ای که نیازمندان آبرومند را تحت پوشش قرار میدهند است

    [پاسخ]

    یاری پاسخ در تاريخ فوریه 17th, 2012 21:35:

    چه جالب که بعضی ها اینجا کارمند کمیته امداد هستند !!!!!!!!!!!
    من بارها از نزدیک شاهد کمک رسانی کمیته امداد از هر نظر به خانواده های مستحق بودم نه اینکه کارمند اونجا باشم خونمون نزدیک اونجا بوده و ترجیح میدم پولم رو به این ستاد بدم چون میدونم به دست مستحق واقعی میرسه

    [پاسخ]

  18. عابر گفت:

    عمو هومن نیست. کجاست؟!

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ دسامبر 18th, 2011 22:16:

    شما هم بدجور کلیک کردی روی این بنده خدا ها:)

    [پاسخ]

    عابر پاسخ در تاريخ دسامبر 19th, 2011 01:13:

    به هر حال عادت کردیم به حضورش. نباشه انگار یه چیزی کمه. عمو هومنه دیگه. دل ما رو برده با محسنات…!

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ دسامبر 19th, 2011 17:56:

    :)
    فقط ممکنه اینجوری دچار توهم مهم بودن بشه یه وقت:)

    [پاسخ]

  19. سلام
    با اینکه از بسیجی های این زمونه خوشم نمیاد اما:

    مطلبت رو تو امید بیست خوندم و کشیده شدم اینجا

    نمی دونم چرا دوست دارم تمام اجناس این مظلوما رو بخرم؛ نمی دونم
    اما خداییش پول ندارم، اعتقادی هم ندارم که این کار باعث رواجش می شه، خداییش کدومتون می رید این کارو می کنید، از نداریه دیگه، حالا این زده به بی عاری اومده کنار خیابون یکی هم روش نمی شه تو سکوت کامل می میره

    و یه چیز دیگه، خیلی خوبه پالتو داری ها، خیلی ها هست سردشونه، خدا هم که کولرش رو درجه آخره

    آی آدمها، که در ساحل نشسته شاد و خندانید،

    یک نفر در آب دارد می سپارد جان

    یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند

    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید،

    [پاسخ]

  20. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    وقتی می بینمشان نگاهم گره می خورد میان دستانشان که از سرما ترک خورده و ذهنم می دود بین کودکانی که دستانشان در دست پدر و مادر است…
    مگر تو چند سال داری؟؟؟
    وای بر من اگر غافل شوم از دستان کوچکتان…
    یا حق

    [پاسخ]

  21. عبدالله گفت:

    یا وارث
    در روزگار کهن آن هنگام که بر روی مدیر سایت کلیک کردندی پس از طی گذرگاه هایی حوالی پیشخوان نام رفقا را دیدندی و احوال پرسی کردندی و ز حالشان جویا شدندی.لبخند زدندی که خدا رو شکر مبارزان فعال هستندی.کنون با پیشرفت امکانات به صفحه ی احوال پرسی نرسیدندم!مشکل از اخلاص بنده است یا پیشرفت تکنولوژی؟
    یا حق

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 20th, 2011 19:41:

    الانم هست؛ روی همون نوار ابزار بالایی جایی که نوشته “آینده از آن حزب الله” موس رو نگه دارید بعد از منوی درختی “پیشخوان” رو انتخاب کنید

    [پاسخ]

    عبدالله پاسخ در تاريخ دسامبر 20th, 2011 21:40:

    یا وارث
    راستش تا آنجا می رفتم ولی افراد حاضر در سایت را نمی بینم !
    خدا یه اخلاصی هم به من بده.
    یا حق

    [پاسخ]

  22. عبدالله گفت:

    یا وارث
    فردا که بیاید یک اربعین می گذرد از غدیر
    از لرزه ای که حس کردیم و از عروج سردارها
    تو از آسمان هوای شکوفه ها را داشتی
    هوای عالمان و خادمان را
    فردا دانشگاه تهران میزبان یاد توست شهید تهرانی مقدم
    یا حق

    [پاسخ]

  23. […] کرده‌اید؟ • نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی • گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا • خانه‌ی […]

  24. […] مرتبط : • گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا • “گرانی” یا “گرانفروشی” ؟ مساله این است […]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: