وکیلانه » » سفر تصویری به 33 سال قبل؛ وقتی می‌خواستند انقلاب ایران را مثل این‌روزهای مصر بدزدند !
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
سفر تصویری به ۳۳ سال قبل؛ وقتی می‌خواستند انقلاب ایران را مثل این‌روزهای مصر بدزدند !
۶ام, آذر ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۵۲]

اگر بخواهیم خیلی سریع اوضاع و احوال این روزهای مصر را تحلیل کنیم تا برسیم به اصل موضوع، باید بگوییم بسیار غم‌انگیز است که انقلاب یک ملت را بدزدند! مردمی با وجود تمام سختی‌های غیرقابل وصف به میدان التحریر آمده بودند تا آزاد شوند. حتی بهای سنگین و خونین بیرون انداختن دیکتاتورشان را هم نقداً پرداخت کردند و دیکتاتور هم خلع شد امــــا بیش از ۹ ماه است که یک گروه نظامی با پشتیبانی کامل غرب، انقلاب را به گروگان گرفته اند و هیچ باکی هم  ندارند از اینکه همان حمام خون را در التحریر به راه بیندازند.
حالا هم بعد از ۹ ماه کشت و کشتار، به مردم وعده می‌دهند! می‌خواهیم برایتان نخست وزیر تعیین کنیم! چه کسی؟ پیرمرد سالخورده‌ ایی که سال‌های سال در مقام‌ معاون وزیر، وزیر و حتی نخست‌وزیر  دیکتاتور بوده. یعنی دور زدن کامل مردم بیچاره، و این درد کمی نیست! و البته این تنها درد هم نیست. قصه ی مصر حکایت پرغصه‌ و پراز رمز و رازی شده.
بگذریم. نوشته‌ی حاضر را با وجود تمام سختی‌ش و اینکه بیش از ۹ ساعت کار مفید برده، آماده کردم تا نشان دهم ۳۳ سال پیش که مردمِ غیور و آگاه ایران در جایی از تاریخ ایستاده بودند که اکنون کشورهای عربی تازه می‌خواهند به آن برسند، باز هم چنین حکایتی بود. قصه‌ی دزدی انقلاب! اما خدا را شکر یک مرد ایرانی بود به نام خمینی و یک ملتِ ایران بود گوش به فرمان خمینی! و مگر کسی را یارای دزدی انقلاب ازاین امت و امام بود؟

همراه هم نگاهی می‌اندازیم به حکایت شکست دزدی انقلاب ۵۷ مردم ایران!
(برای مشاهده تصاویر در کیفیت بهتر و اندازه بزرگتر روی آنها کلیک کنید)

ادامه‌ی مطلب

بلافاصله بعد از اینکه شاه از کشور خارج می‌شود، مردم غرق در شادی می‌شوند چون تلاش‌های خود را به ثمر رسیده می‌بینید امــا مرد تیز‌بین و دور‌نگر ایرانی یعنی خمینی به مردم هشدار می‌دهد:

و طولی نمی‌کشد که در اول بهمن ۵۷ پیش‌بینی امام درست از آب در‌می‌آید و معلوم می‌شود بختیار، مردی که وجهه‌ی خود را از قبال مصدق دارد اما آخرین تیر ترکش شاه است، و قریب ۲۰ سال ساکت بوده، حالا تحت حمایت کامل غرب، مدعی شده و  با زیرکی و حرفهای جالب می‌خواهد مردم را دور بزند! و جالب اینکه از حمایت کامل ارتش هم برخوردار است!

برنامه این است، بختیار ایستادگی کامل کند و اوضاع را هر طور شده به دست بگیرد اما یک مرد، برنامه ها را برهم می‌زند و قرار می‌شود علی‌رغم توصیه‌ی غرب امام به ایران بیاید!:
(در خصوص سیرتاریخی ورود امام به میهن و واکنش‌ها به آن، به زودی یک مطلب جدا و کاملاً روزنامه‌ایی قرار می‌دهم، اما فعلاً در این موضوع زیاد وارد اصل ماجرا نمی‌شوم)

در مقابل بختیار و حامیان غربی‌ش ۲ واکنش نشان می‌دهند. اول اینکه فرودگاه‌ها را می‌بندند!

و واکنش خبیثانه دوم، دروغ و شبه پراکنی برای تشویش اذهان عمومی و اعتبار گرفتن از رهبر انقلاب و ایجاد شبهه ی مذاکرات پشت پرده:

اما باز هم مرد  باهوش ایرانی و حمایت مردم از این مرد!

و فشار حمایت مردم از امام باعث می‌شود مجبور به بازگشایی فرودگاه بشوند و امام وارد ایران می‌شود.  در اولین روز بعد از ورود هم برای خاتمه دادن به بحث‌ها و کنترل اوضاع در دست انقلابیون، حضرت امام طرح شورای انقلاب را که از پاریس وعده داده بود عملی می‌کند و مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیر انقلاب معرفی می‌کنند. البته بختیار ناباورانه به قضیه نگاه می‌کند و آنرا شوخی می‌انگارد!

اما وقتی متوجه جدی بودن موضوع می‌شود، شروع به تهدید کرده، از اعدام مردم و بازداشت اعضای دولت موقت سخن می‌گوید و به صراحت بیان می‌کند: “جواب کوکتل مولوتف را با کوکتل مولوتف می‌دهم” و می‌گوید خمینی در قم بماند و ما هم واتیکان اسلامی داشته باشیم. دولت هم دست من باشد! :

و صراحتاً بیان می‌کند که به دولت موقت اجازه فعالیت نمی‌دهد و تهدید به تیرباران می‌کند:

اما باز هم مرد باهوش ایرانی! روشنگری می‌کند و از مردم می‌خواهد به خیابان‌ها آمده و حمایت خود را از دولت انقلاب اعلام کنند. و مردم هم کاری می‌کنند کارستان و با را‌ه‌بری‌های امام‌شان از دزدیده شدن انقلابشان جلوگیری می‌کنند!

و بالاخره ۲۲ بهمن یکهزار و سیصد و پنجاه و هفت:

سعی کردم تا حد ممکن از توضیح اضافی خود‌داری کنم چون به نظرم اخبار روزنامه‌ها بسیار گویاست. در خصوص جزء به جزء حوادث مثل تشکیل و تعطیلی حزب رستاخیر، فرار شاه، ورود امام، پیروزی انقلاب، عاقبت دولت مهندس بازرگان و… به زودی و همزمان با نزدیک‌ شدن به سالروز پیروزی انقلاب بیشتر خواهم نوشت و از روزنامه‌ها مطلب قرار می‌دهم. فعلاً فقط باید بگویم با مرور اینگونه حوادث است که انسان ناخواسته خدا را شکر می‌کنند بابت داشتن ره‌بر!



دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: