آینده از آن حزب الله » نامه‌های سرگشاده
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته نامه‌های سرگشاده

از “محمد‌ نوری‌ زاد و مهدی خزعلی”ها تا “عبدالمحمد شعرانی”

آبان ۲۸ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, نامه‌های سرگشاده, وقایع اتفاقیه | ۱۴۱ دیدگاه »

امروز در خبرها آمده بود که تلوزیون فارسی بی‌بی‌سی، درخواست گفتگویی با جناب آقای "عبدالمحمد شعرانی"(+) معلم دوست‌داشتنی "کوچک‌ترین مدرسه‌ی دنیا"(+)  داشته که این جوان ایرانی پاسخی کوتاه امــا بسیار گویا به این درخواست داده :‌

بسم الله
«سلام، چراغ ما در همین خانه می‌سوزد خانم فرن!»
یا حق
عبدالمحمد شعرانی معلم مدرسه کالو

این یک خط نوشته آنقدر زیبا و گویاست و چنان لذت ایرانی بودن را به عمق جان می‌چشاند که فکر می‌کنم هر توضیحی راجع به آن فقط از زیبای‌ش خواهد کاست. در این یک خط نوشته، آقامعلمِ دوست‌داشتنی ما، تمام آن حرفی را که سال‌هاست برخی اپوزسیون جمهوری اسلامی که ادعای روشنفکری و ایضاً ایرانیت را دارند، نمی‌توانستند بفهمند را گفته است.

در اینجا فقط دوست دارم توصیه‌ایی به برخی‌ها داشته باشم. می‌خواهم به عنوان یکی از میلیون‌ها جوان ایستاده‌ی ایرانی، به دو جوان پشیمان دیروز یعنی آقایان خزعلی و نوری‌زاد (قَطّعَت توهیناتُه!) توصیه کنم سفری به روستای جمال آباد کالو از توابع بخش بردخون در ۱۸۰ کیلومتری بوشهر،و ۲۵ کیلومتری بندر دیر داشته باشند و در کلاس درس جناب آقای "محمد شعرانی" شرکت فعال پیدا کنند و با تلاش، از آقامعلم اندکی ایرانیت و عرق وطن‌دوستی بیاموزند!

از آنجایی که به عاقبت به‌خیری این دوجوانِ پشمانِ دیروز بسیار علاقمندم، قول می‌دهم همراه با دیگر دوستان با آقای محمد شعرانی صحبت کرده و از ایشان درخواست کنیم این دو را به شاگردی بپذیرید!

وبلاگ معلم مدرسه کالو
گزارش ماندگار کامران نجف‌زاده که مدرسه کالو را جهانی کرد

آقای نوری زاد؛ “روی خط مرز”، “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است

مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ دسته مناظره وبلاگی, نامه‌های سرگشاده | ۳۸ دیدگاه »

کارگردان عزیزِ “روی خط مرز”

وقتی بزرگوارانه فرمودید که قصد پاسخگویی به سوالات من را دارید،  بسیار خوشحال شدم و از شما خواهش کردم حالا که می‌خواهید بزرگواری کنید، لطفا هنگام نگارش پاسخ، مرا و ما را ببینید.درخواست کردم من را به عنوان یک جوان با تمام ویژگی‌هایی که برای‌تان ذکر کردم، پیش روی خود تصور کنید و همچون بزرگی که می‌خواهد راه و چاه را نشان کوچکی دهد، به اقناع ذهنم بیاندیشید.
اما متاسفانه انگار این دنیای پرفشار، ما را عادت داده که سوال بپرسیم برای کوبیدن و پاسخ دهیم برای طفره رفتن، بی خیال اقناع ذهن مخاطب.

خالق ِ “نخلستان تشنه”
انکار نمی‌کنم که من، شاید در جاهایی از سوالاتم از حد خارج، و به وادی احساسات افتاده‌ بودم. اما باور دارم اگر بگویم این خاصیت جوان بودن من است، شما این دلیل را از من خواهید پذیرفت و مرا درک می‌کنید، اما من نمی‌توانم از بزرگی چون شما، طفره رفتن از پاسخ را بپذیرم.

اندکی دیگر هم به من گوش می‌دهید؟ :

• نقد به پاسخ اول شما
بعید می‌دانم سوال اولم، آنقدر مبهم بوده باشد که فرهیخته‌ایی چون شما، متوجه نشود منظورم از خودکشی یک جوان در تونس، ایجاد “جرقه‌ایی” برای انقلاب‌های منطقه و مصر بوده، نه “علت” آن و بر همین مبنا از محضرتان پرسیدم به چه علت “دیگ به جوش” آمده‌ایی که شما از ملت ایران تصویر کرده‌اید، با اینهمه جرقه‌ایی که باز هم شما مدعی آن هستید، آتش‌افزا نمی‌شود؟!؟
جنبش سبز، نشان داده که هر گاه یار داشته باشد، توان آفریدن صحنه‌های جالبی را دارد و من بر همین اساس سوال پرسیدم، چرا به زعم شما این‌همه ظلم و ستم، این‌همه جنایت، این‌همه سیاهی، این‌همه بی‌عدالتی، باعث ایجاد طوفان در بین مردمی که با اسقاط دیکتاتورشان در ۳۰ سال قبل، نشان دادند از تمام مردم منطقه جلو‌تر هستند، نمی‌شود؟!؟ عیب از تصویر اشتباه و کاذب شماست، یا از مردم فهیم و غیور ایران؟

• نقد به پاسخ دوم شما
در علم حقوق، اگر کسی مطالبه‌ی طلبی از دیگری داشته باشد، و دیگری در مقام پاسخ بگوید “من می‌پذیرم که بدهکارم، اما بدهی را پرداخت کرده‌ام” آن بخش که گفته “من بدهکار بودنم را قبول دارم” از او پذیرفته می‌شود، اما برای بخش دوم سخنش، از او مدرک می‌خواهند.
با توجه به پاسخی که به من دادید، بگذارید فقط آن بخش را که قبول کرده‌اید شعار “موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه” یک شعار “به دور از عقلانیت” و “احساسی” و “پوک” بوده که “فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک بر سرکسی که از پوکی آن خبرندارد” نتیجه‌ی آن است را قبول کنم، و اما در خصوص بخش دوم فرمایش شما، که این پوک بودن شعار‌ها را به تمام انقلاب تسری داده‌اید، من مدرک ارائه دهم، تا قضاوت کنیم که شعار‌ها پوک بوده یا خیر :

گفتیم “خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست”، یکصد و هجده هزار نفر پرپر و میلیون‌ها میلیون جانباز سند پایداری ما بر این شعار است. سهم من برای این شعار، یک خواهر، یک دایی، و بی خوابی‌های شبانه‌ام به دلیل خس خس نفس‌های برادرم بوده است. پس شعارمان پوک و احساسی نبود و تا همیشه پای آن ایستاده‌ایم و هزینه‌ی آنرا هم پرداخت کرده‌ایم.

اما بیش از یکصد و شصت روز  است، رهبران یا همراهانی که نشان دادند در همراهی با جنبش سبز، صداقت دارند، اسیر شده‌اند. وقتی به عملکرد سبزها در این ۱۶۰ روز نگاه می‌کنم، حق می‌دهم که بگویید، شعارهای داده شده احساسی بوده است.

• نقد به پاسخ سوم شما
نوشته‌اید:
“مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند.”
کاری به این ندارم که زشت است محمد نوری زاد عزیز، فهم مردم ایران را اینگونه به سخره بگیرد، فقط می‌خواهم بگویم بر اساس همین فرمایش خودتان، شما و همفکران‌تان در جایگاه اصلاح‌کننده‌ی فهم مردم ایران می‌توانید قرار بگیرید نه در جایگاه نماینده‌ی اکثریت آنها!

• نقد به پاسخ چهارم شما
در مقابل سوالی که چرا حاکمان امریکا را که آن‌همه جنایت به بهانه‌های دروغین(وجود سلاح در عراق، وجود بن لادن در افغانستان و …) انجام داده‌اند، با ویژگی راستگویی بر‌می‌شمرید نوشته‌اید :
“اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن

با هم متن نامه هفتم شما را می‌خوانیم:
“مردمان آمریکا به‌گونه‌ای تربیت شده اند که اغلب دروغ نمی گویند، و از دروغ و دروغگو متنفرند. این اخلاق جاری، به صورت یک فرهنگ رایج، در همۀ ارکان حکومتی (!) نیز رخنه کرده است ….. یک مسؤل حکومتی (!) در آنجا، اگر دروغ بگوید، از جایگاه مسؤلیتی اش ساقط می شود. دامنه این مسؤلیت ها، هر چه به سمت رأس هرم و مسؤلین برتر کشور (!) می رود، سخت گیری ها نیز تشدید می شود”

نوری زاد عزیز؛ می‌بینی؟ نخلستان نسل ما، فرای از تفکرات، تشنه‌ی صداقت است.

• نقد به پاسخ پنجم شما
من هرگز خدای نکرده، شما را به خاطر توبه از گذشته‌تان مورد شماتت قرار نداده بودم. این حق مسلم شما و هر فرد دیگری‌ است. بلکه عرض من این بود که قلم شما زیباست؟ درست، اما با این تغییر عظیم فکری، و با این چرخش ۱۸۰ درجه، بهتر نیست تندروی را کمتر کرده و قدری منطقی تر باشید؟

کارگردان محترم “ما اهل مسجدیم”،
نسل ما از افراط متنفر است. قبول نمی‌کند حرف را از کسانی که روزگاری در روزنامه کیهان تند‌ترین انتقادها را متوجه طیف اصلاح‌طلب کرده اند و یکایک اصلاح‌طلبان را از دم تیغ تند و بی منطق قلمشان گذرانده اند، چفیه به گردن در دفاع از ولایت آنچنان زیاده‌روی کرده اند که حتی ولایت‌مداران واقعی هم مشمئز شده اند و مخاطب احساس تملق کرده،  حالا در کوتاه‌ترین زمان ممکن، در جبهه‌ی مقابل، گوی سبقت را از همان‌ها که تا دیروز به تلخ‌ترین زبان می‌کوبیدنشان رباییده‌اند.
جناب آقای نوری زاد،  ببخش من را اگر باز هم جوانی قاطی نوشته‌ام شد. اما چه کنم ؟
می‌بینی ؟ در هیچ‌ کجای نوشته‌ام اصل اتهاماتی را که به نظام متوجه نموده‌اید مورد نقد قرار نداده و انکار نکرده ام فقط خواستم با توسل به وجدان شما، بگویم نسل من خسته‌ و ملول است از تندروی و تندگویی، از رادیکالیسم، از دم دم مزاجی و از بی انصافی. ما تشنه‌ی صداقتیم، تشنه‌ی واقعیت، له له می‌زنیم برای یک جرعه واقع بینی.

دوستدار عاقب بخیری شما
امیرعلی صفا

مطالب مرتبط :
نامه‌ ای صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد
پاسخ محمد نوری زاد به پرسش های من

پاسخ‌ محمد نوری زاد به پرسش‌های من

مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ دسته مناظره وبلاگی, نامه‌های سرگشاده, یادداشت وارده | ۹۸ دیدگاه »

.

در پست قبلی وبلاگم، نامه‌‌ ایی خطاب به آقای محمد نوری زاد نوشتم و در آن ۷ سوال از ایشان پرسیدم. خوشبختانه ایشان پاسخ این هفت سوال را برای من ایمیل کردند. ضمن تشکر فراوان از جناب آقای محمد نوری زاد ، در ذیل پاسخ‌ها را مطالعه می‌کنیم.
لازم به ذکر است که خواندن پاسخ‌های ایشان، بدون مطالعه پرسش‌های من و بدون توجه به اینکه این پاسخ‌ها در مقابل چه پرسش‌هایی مطرح شده، نمی‌تواند تصویر روشنی برای خواننده به دنبال داشته باشد. فلذا اگر پرسش‌های من را نخوانده‌اید، حتما اول آنها را مطالعه کنید.

اما پاسخ‌ جناب آقای محمد نوری زاد

سلام امیرعلی عزیز

از روح پرسشگری ات امتنان دارم. روحی که متاسفانه در جامعه ی ما سالهاست  به حاشیه رفته. شاید راز نخست آن بی توجهی مسئولین به پرسش های بدیهی مردم است.
متاسفانه این روح، از همان روزهای آغازین انقلاب واز جانب بزرگان و بانیان انقلاب به هیچ گرفته شد و اخلاق پاسخگویی از میان ما رخت بربست. حیف شد. مقصراین فاجعه ی اجتماعی را نمی خواهم رد یابی کنم. اما یکی از ابتدایی ترین حقوق دینی و اجتماعی مردم انتظارجواب از مسئولین است. مسئولین ما برای این که درامنیت به کارخود بپردازند، این خصلت خوب اجتماعی را از ساحت کلی کشور به دور انداختند. مسئولی با کوهی از خطا وخراش و ضایعه، بی هیچ پاسخی به آسیب های وارده، ازمصدری به مصدری دیگر نقل مکان می کرد. اما تو همچنان می پرسی . البته با اخم. که اگر اخم تو در پرسش هایت دیده نمی شد، بهتر می‌بود. پرسش های آمیخته به خشم، پای تعصب را به میان می کشد. و در داد و ستد آشکارسازی ها، آنچه که مثل دودی غلیظ برچهره ی حقیقت می نشیند و مارا از تماشای جمال مبارکش بی نصیب می سازد، همین تعصب های بی دلیل است. گرچه من خود به همین تعصب در جای درستش سخت احترام می گذارم.   بماند.

واما پرسش نخست تو

دوست من،
انقلاب مصرو شورش مردم مصر، هرگز بخاطر خودکشی یک جوان نبوده است. حاکمیت طویل فردی چون مبارک ، مردم مصر را سالها به تحقیر و ارعاب و تلخکامی های اقتصادی و حیثیتی و امنیتی درانداخته بود. این هویت سیلی خورده که مرتب این مردم را به قهقرای انسانی در می انداخت باعث خروج و خروش مصریان شد. البته در کشورهای غربی ، به دلیل بالابودن جایگاه افکارعمومی، بله، گاه کشته شدن بی دلیل یک فرد، یا حتی کتک زدن یک فرد توسط پلیس و افشای آن از رسانه های عمومی،  موجب اعتراض ها و خیزش های اجتماعی می شود. اما در کشورهای جهان سوم، که افکار عمومی به شوخی می ماند، از این خبرها نیست. متاسفانه یکی از کشورهایی که افکارعمومی از وزنی به قدر یک ارزن برخوردار است، کشورخودماست. ما، اگر بدانی درپستوهای دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ، چه فجایعی را سامان داده ایم؟

پاسخ به سئوال دو

به اخلاق جمعی ما، دراین سالهای پس از انقلاب، یک خصیصه ی سخیف راه یافته است که بلافاصله بایستی پس از پیروزی انقلاب از مدار خرد ما به حاشیه رانده می شد. وآن : شعارگویی مسئولین و شعارخواری مردم بوده و هست. اساسا خود ما فرهنگی را به روان جامعه رسوخ دادیم که بسیار نازیبا و فرساینده و به دور از عقلانیت بوده است. وزیری تمثیلی داشتیم در نمازجمعه ی تهران به اسم وزیر شعار. کارش همین بود. که از تریبون نماز جمعه شعار سربدهد و مردم ، بی هیچ اراده ای شعارهای او را پاسخ بگویند. اگر حوصله می کردی و از ابتدای شکل گیری انقلاب این شعارها را جمع آوری می کردی، خودش یک کتاب پرفروش می شد. تا بدانی این اخلاق نامبارک،چگونه به رگ و پی ما راه یافت و جزیی از شاکله شخصیتی ما شد. یک مسئول، هرکجا به تنگنا درمی افتاد، با سردادن شعارهای پوک، خودش را از مهلکه پاسخگویی به درمی برد. شعارمورد نظرتوهم ازهمان جنس است. مردم این شعار را  ابراز می کنند تا با تخلیه ی روانی خویش، طرف مقابل را به چالش و رعب دربیاندازند. مثل : دشمن در چه فکریه، ایران پراز بهشتی یه. آیا واقعا اینگونه بود؟ ایران پراز بهشتی بود؟ کارکرد شعارها درهمین راستاست. فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک برسرکسی که از پوکی آن خبرندارد یا همان سروصدای فروریختن قرار است او را فراری بدهد. استاد اخیر این شعارگرایی و شعاردهی ، جناب احمدی نژاد است که الحق فراتر از وزیرشعار، می توان به وی لقب : امپراطورشعارداد.

پاسخ به پرسش سه

من خودم با اطلاق این القاب به دوست یا دشمن موافق نیستم. این القاب آدمها را از هویت واقعی شان به همان هویت شعارگونگی  در می اندازد. اجازه بدهیم افراد خودشان باشند. من با تماشای بسیجیانی که قمه و زنجیر و چاقو و چوب به دست به جان مردم افتاده بودند و آنان می زدند و اموالشان را تخریب می کردند و با الفاظی زشت و کریه تا اوباشان تاریخی شعبان بی مخ تقلیل هویت داده بودند، وبا فهم خروج حیثیتی سپاه از آن عهد اولیه اش و ورودش به بلعیدن اموال ملی مردم و تاسیس صدها شرکت پنهان و آشکار و ورودش به حوزه های غیرقانونی امنیتی و سیاسی و اقتصادی، و این که این قوا، بدون هماهنگی با فرمانده ی کل قوا آب نمی خورند، از تایید همه جانبه ی پیشین خود فاصله گرفتم. داستان نه دی که تو بدان دست برده ای، فوران همان شعارخواری و شعارگرایی ممتدی است ما از آن به وقت مناسب سود می بریم. مثلا مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند. از همه ی اینها گذشته، مخالفین نظام، یک جمعیت واقعی و صاحب حقند که قانون مخالفتشان را به رسمیت شناخته اما خود ما نه حقشان را که کلا حیثیت شان را به رسمیت نمی شناسیم. تحلیل یک واقعیت تلخ می تواند به ما،  در برون رفت از آغوش فاجعه کمک کند، اما ندیدن آن فاجعه را به آغوش ما  در می اندازد.

پاسخ به پرسش چهار

احتمالا منظور تو نامه ی هفتم بوده . من در نامه ی هفتم،  نه برخورداری های رفاهی و اقتصادی و تکنولوژیک آمریکایی ها را، بلکه وضعیت اجتماعی و فرهنگی آنها را با خودمان که سخنی غیرازفرابردن فرهنگ نداشته ایم، مقایسه کرده ام. یک به یک خصلت های  جاری آنها را و خصلت های بی فرهنگی خودمان را شماره کرده ام. البته درهمان نامه به همین مواردی که تو از جهانخواری هیات حاکمه ی آمریکا اسم برده ای اشاره کرده ام. اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن. کمی فکرکن و ببین چه رذیله های اخلاقی دهشتناکی به میان ما راه یافته است. از دروغ و فریب و ریا و دزدی و اعتیاد و مصرف و قانون گریزی و ندیدن مردم و بها ندادن به افکار عمومی و تفوق فکر فردی بر خواست جمع و خیلی چیزهای دیگر.

پاسخ به پرسش پنج

بله، واقعیت همین است که تو می گویی. اما قرار نیست یک انسان مسلمان از همان ابتدای تکلیف و تشخیص، بریک موضع بماند و برهمان پافشاری کند. بزرگان دینی ما از ما خواسته اند که دو روزمان یکسان نباشد. واین البته به این معنا نیست که ما هرروز از جایی و اندیشه ای به جایی و اندیشه ای دیگر نقل مکان کنیم. من تا دیروز خود را همفکر وهمراه کسانی می دیدم که به سلامتشان باور و امید داشتم. امروز اما به هزار دلیل که در نامه ها ی خود آورده ام ، آن امید به یاس و دلمردگی بدل شده است. قرار نیست سپاه پاسداران میلیارد میلیارد قاچاق کند ومن همچنان او را غیور و سلحشور و پای در رکاب مردم و حقوق مردم بدانم. نگاه من تا دیروز به سلامت سپاه آن بود و امروز به میلیارد خواری و قانونگریزی او، این.پافشاری من برگذشته ی آنچنانی ام اتفاقا نابخشودنی است. قبول نداری؟

پاسخ به پرسش شش

داشتن اختلاف عقیده عین عقل و قانون و عرف انسانی است. خورشید درخشان قرآن ما که می فرماید: لااکراه فی الدین، برهمین اصل استوار اصرار دارد. مردم می توانند به هرعقیده ای که بدان متمایلند، پای بند باشند. واین نه یک حق اجتماعی، بل یک حق انسانی و الهی است. یک روز امام ما می فرمود کمونیست ها درابراز عقیده آزادند. و مطهری عزیز می فرمود کمونیست ها باید در دانشگاههای ما کرسی تدریس داشته باشند. چیزی که در غرب، هم اکنون جاری است. هراس از عقیده ی غیر، ما را به این روز سیاه نشانده دوست من. و حال آنکه ما اگر به حقانیت عقیده ی خویش ایمان داشتیم، به عقیده ی مخالفین خود و عقاید غیر بها می دادیم و خودمان مقدمات ابراز و انتشار آن را فراهم می کردیم.

پاسخ به پرسش هفت

هزینه آن سریال حجیم تاریخی  دومیلیارد تومان بود. ونه چهار میلیارد تومان. هزینه ی تولید یک اثر سینمایی و تلویزیونی  نه دراختیاربنده که دراختیار تهیه کننده قرار می گیرد و همو با استخدام عوامل تولید وسایر خدمات، کار را به سرانجام می رساند. من یک چند وقتی مجری طرح بودم اما کمی بعد، دوستی به مجموعه ی ما اضافه شد و مسئولیت های مالی به عهده وی نهاده شد. درضمن مقدمات آن سریال، چهار سال پیش از فیلم سیصد فراهم آمده بود.

برای تو و دوستانی چون تو آرزوی هوشمندی و توفیق الهی دارم.
با احترام و ادب : محمد نوری زاد/ یازدهم مرداد ماه سال نود

مطالب مرتبط :
نامه‌ ای صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد
آقای نوری زاد، “روی خط مرز” “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است (نقد من به همین پاسخ‌های آقای نوری زاد)

نامه ایی صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد (۷ سوال)

مرداد ۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, نامه‌های سرگشاده, پاسخ به شبهات | ۹۷ دیدگاه »

جناب آقای محمد نوری زاد 

سلام علیـــــکم

خوشبختانه من اصلاً بلد نیستم مانند شما اینهمه نفاق داشته باشم و تند‌ترین مفاهیم را در قالب زیباترین کلمات بپیچانم و به اسم دلسوزی ارائه دهم. اگر بدانم کسی ظالم و قاتل است هرگز او را پدر خطاب نمی‌کنم و اگر برسم به این مهم که حکومتی جائر و مردم کُش و تا خرخره فرو رفته در منجلاب فساد است هرگز امید به صلاح آن نخواهم داشت.
زیباترین کلمه این هستی را "صداقت" یافته‌ام و برای مخاطبم ارزش قائلم و خوب می‌دانم مخاطبم شعور‌ش می‌‌رسد که شاید بشود "سرگین" شتر را در زیباترین کادوها پیچید اما با بوی تعفن آن هیچ کاری نمی‌توان کرد!
فلذا به دور از نفاق، صادقانه و رک حرفم را می‌زنم و هر چند می‌بینم دشمنان دیروز شما، امروز برایتان با لبخند آغوش گشوده‌‌اند اما امیدوارم شما هم ایمان به کلام دکتر بهشتی داشته باشید که فرمود : "من تلخی برخورد صادقانه را به لبخند شیرین منافقانه ترجیح می‌دهم".

کارگردان دوست‌داشتنی "پروانه‌ها می‌نویسند"؛
بسیار دوست می‌داشتم کلام منتقدانه شما به دور از بی‌انصافی می‌بود تا من بجای این نامه‌ی متذکرانه، برای شما نامه‌‌‌ی تشکر همراه با گل می‌فرستادم که نوری زاد عزیز، بنازم غیرتت را که به فکر آبادانی ایران فردا برای من ِ جوانی. اما چه کنم آقا محمد؟! هیچ منتقد منصفی نیست که بتواند از انتقادات شما چنین برداشت خوش‌بینانه‌ایی داشته باشد.

جناب آقای محمد نوری زاد؛
هرچند با پاسخ ندادن به این نامه  و این نامه  و به خصوص  این نامه  دوستانم نشان دادید به آنچه در خصوص گفتگو می‌گویید اعتقاد واقعی ندارید، اما بیایید کریمانه به این چند سوالی که ذهن من ِ جوان ِ ایرانی را به خود مشغول کرده پاسخ دهید تا پاسخ شما را مفتخرانه روی دست بلند کنیم و بگوییم : ببنید مردم! محمد نوری زاد که اینهمه نامه نوشت و جوابی نگرفت، متواضعانه پاسخ سوالات یک جوان بی‌نام و نشان را داد تا الگویی باشد برای دیگران. ببنید مردم! صداقت محمد نوری زاد را ببنید.
و اما اگر خدای نکرده به هر دلیلی، اجازه بدهید دوباره تاکید کنم به هر دلیلی، پاسخ سوالات من را هم ندادید بدانید همان دلیل شما، می‌تواند علت بی‌جوابی نامه‌های خودتان هم باشد!

اما فقط ۷ سوال از انبوه سوالات من

۱) در نامه‌های خود، انتقادات فراوانی را به نظام جمهوری اسلامی وارد کرده‌اید. انتقاداتی بسیار جدی که بنابر ادعای شما دو سالی می‌شود دیگ ملت را به جوش آورده. انتقاداتی که ایران را در حد برخی همسایگان فلاکت زده پایین می‌آورد. انتقاداتی که منجلابی از فساد جلوی روی خواننده به تصویر می‌کشد. مشکلی نیست، فقط برای راستی‌آزمایی صحت انتقادات یا بهتر بگویم "اتهامات" وارد شده توسط شما سوالی دارم.
در مصر و بسیاری از کشورهای منطقه که قطعاً مردمانش از سطح مردمان دانای ایران زمین، بسیار پایین‌تر هستند، خودکشی ساده یک جوان، جرقه‌ایی شد که  باعث به راه افتادن سونامی بزرگ انقلاب و برچیده شدن حکومت‌های به شدت خودکامه گردید. موجی که نه "زر"، نه "زور" و نه حتی "تزویر" در بالاترین حد ممکنه هم نتوانست جلوی آن را بگیرد، با توجه به تصویری که شما از ایران کنونی نقش زده‌اید، چگونه است که در ایران شاهد چنین موج خروشانی نیستیم؟!؟ خدای نکرده مردمان ایران زمین بی‌غیرت‌تر و توسری‌خور‌تر از مردمان شمال افریقا هستند یا نه، تصویری که شما نقش کرده‌اید دروغ و اتهامی بیش نیست؟

۲) این مهمترین سوال من از شماست، "موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه" چرا نشد؟

۳) حتماً می‌دانید که اطرافیانتان، شما را "حر" خطاب می‌کنند. لطفا بفرمایید دقیقاً  از "چه" به سوی "چه" توبه کرده‌اید؟ در این میان تکلیف شما با  میلیون‌ها میلیون زن و مرد و پیر و جوان ایرانی ِ به خیابان‌ها آمده در "نه دی ۸۸" که هر کس را فقط دو چشم انصاف بود می‌توانست شکوه حضورشان را ببنید، چیست؟ از آنجا که مردمان پاک ایران زمین، بهترین معیار قضاوت هستند آنان را به داوری فرا می‌خوانیم و فرض هم می‌گیریم که اکثریت بر اساس انتخابات باشکوه خرداد ماه قابل تشخیص نیست، حال آیا زیباست که "محمد نوری زاد" همپای "علیرضا نوری زاده" در مقابل اکثریت مردم نه‌ دی هشتاد و هشتی ایران زمین قرار بگیرد؟

۴) در نامه‌ی چهارم‌تان، که می‌شود آنرا مانی‌فست شما نامید امریکا و حاکمان امریکا را به گونه‌ایی ترسیم نموده‌ایید که هیچ خواننده‌ایی شک نمی‌کند مدینه فاضله شما ایالات متحده امریکاست با ویژگی بارز "راستگویی".
از آنجایی که انشالله همچنان به معاد ایمان دارید، آیا می‌توانید همین ادعا را در صحرای محشر و مقابل آن عروس افغانی به خون تپیده، آن کودک فلسطینی پرپر شده، آن مادر عراقی بی کس شده، آن پدر امریکایی جوان از دست داده، آن دختر بریتانیای بی بابا شده و حالا هم این‌همه لیبیایی تکه‌تکه شده، فقط و فقط بخاطر دروغگویی امریکا، مطرح کنید؟ به فرض جمهوری اسلامی بد، زشت نیست که همچنان در دهه ۴۰ سیر کرده و امریکا را کعبه‌ی آمال می‌دانید؟!

۵) در جای جای نامه‌های خود، بسیار به دفاع ِ به قول خودتان بی‌نظیر و غلیظ از ولایت در اواخر دهه هفتاد اشاره می کنید، در عین حال در نامه دوم خود افرادی را به عنوان دوستان واقعی انقلاب و با تعابیری بسیار زیبا معرفی کرده‌اید، سوال اینجاست آیا این افراد معرفی شده توسط شما، همانان نیستید که شما روزگاری در مقابلشان برخواستید و حتی در نامه اول همچنان به، "به‌‌خودبرتربینی" آنان گواهی داده‌اید؟ و فراتر از این تناقض، آیا کسی که فقط در عرض چند سال اینچنین تغیر ۱۸۰ درجه‌ایی می‌‌کند، شایسته نیست به‌جای نامه نگاری به سبک جوانان تازه غرب دیده به مراجع، به اندرون خود خزیده و به  واکاوی اندیشه‌های خود مشغول باشد؟‌

۶) بهائیان و صوفیان مشکلات عقید‌تیشان با شیعیان حل شده که شما آرزو می‌کنید دست در دست آنها بدهید و از حقوقشان دفاع کنید؟ یا شما با شیعیان مشکل عقیدتی پیدا کرده‌اید؟ آیا همان دلیلی که باعث شده شما احساس تکلیف کنید که از حقوق فرقه‌های ضاله دفاع کنید، فردا روز باعث نمی‌شود که شما احساس تکلیف کرده که از حقوق همجنس‌گرایان هم دفاع کنید؟

۷) می‌دانم این سوال آخر بسیار تلخ و گزنده است، اما امیدوارم پاسخ شفاف شما جبران این تلخی را بنماید. جناب آقای محمد نوری زاد!
با ۴ میلیارد تومان پول بیت المال که چهت مقابله با فیلم ضد ایرانی "سیصد" در اختیار شما قرار داده شد،‌ چه کردید؟

 والســـلام علی من اتبع هدی
امیرعلی صفا

مطالب مرتبط :
نامه سرگشاده یک طلبه به احمد منتظری

پاسخ محمد نوری زاد به پرسش های من

آقای نوری زاد، “روی خط مرز” “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است (نقد من به  پاسخ‌های آقای نوری زاد)