هرگز به رای دادن به لیست اعتقادی نداشته ام و هیچوقت هم به هیچ لیستی در هیچ انتخاباتی رای ندادهام. چرا که رای به لیست را مغایر با تمامی مبانی عقلانیتِ آزاد و استقلال فکری میدانم . نمیتوانم اختیار تصمیم گیری در خصوص آینده خود و فرزندانم را به صورت چک سفید امضاء به یک گروه خاص و چند نفره بدهم تا آنها برایم تصمیم بگیرند. حالا اگر مجلس ما حزب محور بود و به حزب رای میدادیم و حزب با آن تعاریف و مبانی کامل قرار بود بجای منِ شهروند تصمیم بگیرد باز یک چیزی. اما عرصهی سیاست را هم مثل اقتصاد با آش شلهقلمکار اشتباه گرفتهاند. نمیفهمم در جمهوری اسلامی رای به لیست چه معنایی دارد و چه ربطی به نظام سیاسی کشورمان میتواند داشته باشد؟ آقایان اگر حزب باز و تحزب گرا هستند واضح و روشن بگویند. نه اینکه به اسم گفتمان وارد عرصه شوند بعد بر سر لیست انتخاباتی همچون خروس جنگی به جان هم بیوفتند. اگر اشتباه هم نکنم با توجه به این گفتار از حضرت امام خمینی (ره) اینهمه تاکید بر لیستهای انتخاباتی به شدت غیرقابل توجیه است:
«انتخابات یک محکى هم براى خودتان است که ببینید آیا مى خواهید انتخاب اصلح بکنید براى خودتان، یا براى اسلام؟ اگر براى خودتان باشد، شیطانى است.و اما اگر انتخاب اصلح براى مسلمانهاست، «کى و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهى باشد، حزب باشد یا غیر حزب، نه حزب اسباب این مى شود که غیر آن فاسد، و نه صد در صد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح براى مسلمین یعنى انتخاب فردى که تعهد به اسلام و حیثیت آن داشته باشد؛ و همه چیز را بفهمد، چون در مجلس، اسلام تنها کافى نیست، بلکه باید مسلمانى باشد که احتیاجات مملکت را بشناسد و سیاست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد کشور باشد، و ممکن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب کردید، کارى اسلامى مى کنید و این یک محکى است براى خودتان که تشخیص بدهید انتخاب براى اسلام است، یا براى صلاح خودتان.»
به شخصه در انتخابات مجلس یا شورای شهر همیشه شخص محور بودهام و هر نامزدی که به نظرم ملاکهای لازم را داشته فرای از اینکه در کدام لیست و مربوط به کدام گرایش است برایم قابل انتخاب بوده است. البته طبیعتاً نامزدی که به قرار گرفتن نامش در یک لیست با گرایش فکری نامناسب اعتراض نداشته باشد درصدی از اعتماد آدمی را خدشه دار میکند. اینها را گفتم که خیال نشود برای کوبیدن کسی یا تبلیغ دیگری این مطلب را نوشتهام. بالاخره بازار انتخابات داغ است و هربرچسب نچسبی هم قابل چسبانیدن :).
اینکه در انتخابات چه ملاکی برای من بالاترین ارزش را دارد بماند برای هفتهی آینده و طی یک مطلب نسبتاً مفصل که در آن به فقط یک ملاکِ خاص برای انتخابات مجلس که ندیدهام جایی در خصوص آن صحبت شود اشاره میکنم.
اما چیزی که مرا برآن داشت تا این مطلب را بنویسم مطالعهی این نوشته بود.(+). البته این نوشته به خودی خود داری سفسطهایی آنقدر واضح است که فکر نمیکنم نیازی به نقد هم داشته باشد اما این در واقع حکایت از یک تفکر ناصحیح و مبنایی دارد که من با اندکی تسامح آنرا ترفند تبلیغاتی نام نمیدهم. تفکری که در فرت ثانیه شخصیتی موجه را دستآویز قرار داده و ضمن تقدس بخشی آهنین مخاطب را به لحاظ تفکر خلع سلاح کرده و میگوید بگذار ما بجای تو تصمیم بگیریم!!
در این نوشته به روش سفسطه آمیز دو گذاره آورده شده و در گذاره سوم نتیجه گیری شده است:
۱٫ رهبر انقلاب: مردم اگر نامزدها را نمی شناسند از افراد "بصیر" و متدین در گزینش نامزدها استفاده کنند. نماز جمعه ۱۴ بهمن ۹۰
۲. رهبر انقلاب: این سه جهت در آقای مصباح جمع است، هم علم، هم "بصیرت به معنای حقیقی کلمه"، هم صفا. ۲۳ خرداد ۹۰. خبرگزاری فارس
۳.علامه مصباح: در حال حاضر (جبهه پایداری) جهت گیری درستی دارند، من هم حمایشات می کنم. گفتگو با هفته نامه ۹دی/ دی ماه ۹۰
اگر بخواهیم به روش دوستان عمل کنیم و اینچنین تام و مطلق نتیجه گیری کلی را به جزیی با اَخوتف بچسباینم باید از فردا بساط انتخابات و غیره را جمع کرده و نفری یک برگ رای سفید بدهیم دست آقایان تا هرچه دلشان خواست در آن بنوسیند و عقل و منطق خودمان را هم بگذاریم دم کوزه آبش را بخوریم.
ایکاش دوستان عزیزی که چنین سفسطهی خطرناکی را میبافند توجه داشتند که چه ظلمی به رهبر انقلاب، خودِ آیت الله مصباح و حتی جبههی پایداری میکنند.
اولاً ظلم به رهبر انقلاب است که با چسباندن دو گذارهی کاملاً بیربط بخواهید بگوید نظر ایشان چنین است و چنان و ایشان را مصادره به مطلوب کنیم. چرا که نه رهبری فرموده کمپلیت اختیار تصمیم گیری خود را دست افراد بصیر بدهید و این فقط یک ضرورت است که "اگر" در جایی خودمان کسی را نشناختیم از راهنمایی دیگران آنهم به صورت موردی و مصداقی استفاده کنیم. در ثانی نه اینکه بصیر بودن حضرت استاد مصباح به معنی معصوم بودن تام ایشان از خطاء آنهم در عرصهی سیاست و به ویژه در زمینهی انتخابات است و در ثالث نه تایید آیت الله مصباح بر جبههی پایداری به معنی تایید تک تک افرادی است که در آن لیست آورده شده اند. و اگر هم چنین تاییدی باشد به هیچ عنوان نه شرعاً و نه عقلاً اجازه داریم علیرغم رسیدن به اینکه کسی شایستگی لازم را ندارد و صرفاً به خاطر قرار گرفتن در لیست جبههی فلان به او رای بدهیم.
در ثانی ظلم به آیت الله مصباح است که شان ایشان را در حد بازیهای سیاسی پایین بیاوریم و با سوء استفاده از شخصیت ایشان اجازهی انتقاد را از هرکسی بگیریم و در برابر تمام منطق دیگران با آوردن نام ایشان انتظار داشته باشیم طرف مقابل یصح سکوت شود. البته اگر معظم له خود در برابر چنین ظلمِ آشکاری سکوت اختیار کنند آن هم حرف دیگری است!!
در کل نه با چنین سفسطههایی و نه با هیچ نامِ آهنین دیگری نمیتوان راه آزاد اندیشی و انتخاب آگاهانه و دقیق را بر روی دیگران بست. همهی ما موظف هستیم به طور دقیق کسی را که میخواهیم برای ۴ سال بر صندلی مهمترین جایگاه بنشانیم را بشناسیم و در صورت ضرورت به صورت مصداقی و دقیق باید به "افراد متدین و بصیر" مراجعه کنیم نه به صورت چک سفید امضاء.
ضمن اینکه مهمتر از انتخاباتِ پیش رو اساسِ چنین نتیجهگیریهای مبتنی بر تحیلهای آسانِ نیم خطی و چسبانیدنهای اِخ و تفی خطرناک است. دوستانی که با چنین مبنایی هوادار کس یا کسانی میشود پس فردا هم به لطائفالحیل و با همین نوع تحلیلهای آسانِ نیمخطی همان کس یا کسان را تبدیل به منحرفِ ضدولایت فقیهِ فراموسونری اجنبی پرستِ کورش دوستِ ملتمس به امریکا برای مذاکرهی دلار بالا برِ بدِ بدِ بد میکنند…
کاملاً بدیهی است این نوشته نقد یک روش نامناسبِ دفاع است نه نقد جبههی پایداری.
لینکهای مرتبط :
• حتی «مطهری اول» هم قابل نقد است! (آهستان)
• نظر جالب دکتر زیباکلام در مورد “سروش” “کدیور” و “آیت الله مصباح”
• ولایتمدارانی که بیشتر از “ولی” میفهمند ؟!
• توهمی به نام فتنه ی عظیم جریان انحرافی
• چرا مخالفت با “ولایت فقیه ” در حد شرک بالله است؟
برچسب ها:
آیت الله مصباح,
انتخابات مجلس,
جبهه متحد اصولگرایان,
جبهه پایداری