آینده از آن حزب الله
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
خداحافظ تلگرام؛ سلام وبلاگ!
۳ام, اردیبهشت ۱۳۹۵| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۰]

خوب نه؛ قطعاً به این شدت نیست. تیتر در واقع آرزوی من هست. به واقع، کانال های تلگرام بیشتر از هرچیزی من را یاد دوران طلایی وبلاگ نویسی انداخت. دورانی که هرکسی به فکر راه اندازی یک وبلاگ بود. وبلاگ های معروف پربازدید بودند و همه جا حرف از آنها بود و بسیاری مردد که وبلاگشان را راه بیندازنند یا فعلاً صبر کنند و خواننده باشند.

حالا اما با وُفُر کانال های تلگرام امیدی هست که دوباره وبلاگ نویسی رونق بگیرد. خوب. حال شما خوب است؟ سلامت هستید؟ چند وقت اینجا رونق نداشت خاک گرفته همه جا را . افطار خورده ایم و نشسته ام کناری به نوشتن برای وبلاگِ دوست داشتنیم. آخر آمده ام اعتکاف.

آقای رحیم‌پور #ازغدی در سخنرانی جهادِ حقیقی در فضای مجازی می‌گوید برخیها اول جوانی چند کتاب می‌خوانند تا آخر عمر اسلام‌شناس هستند. معلوم نیست چطور بنزین می‌زنند که تا آخر بی‌نیازند. حالا حکایتِ امثالِ منِ مدعی فضای مجازی هست که میخواهیم اسلام و انقلاب را زنده نگه داریم در حالی که خودمان پنچریم.
به نظرم بهترین ثمره #اعتکاف یادآوری این مطلب هست که عبادت و فکر آنقدری هم که می‌گویند درد ندارد. کاش یادم نرود درد نداشت.

یک خوبی دیگری هم که این اعتکاف دارد، این است که حقارت آدمی را به رخش میکشد. باز بخصوص برای مثلِ منِ مدعی. دیشب که بخشی از دغدغه ی ذهنی من تحلیل چرایی ترند شدنِ یک چیزی در توییتر بود، کمی آنطرف تر دو جوان مدت زیادی ایستاده بودند به نماز و تضرع. حالاتشان توی این دو روز برایم قابل تامل بود. به جرات میشود گفت یک لحظه هم به غیر خدا مشغول نبودند. دائم در نماز. و امروز ناخواسته وقتی کنار سفره همنشینان شدم از کنار هم چیدنِ درگوشی ایستادن هایم متوجه شدم دور روز دیگر برای بار چندم اعزام میشوند و حالا دغدغه شان این است که یا با کمک دوستانشان قادر به فتح باشند یا شرمنده برنگردند. و چه عجیب است کنار غذا می خوردیم و زمین تا آسمان تفاوت داشتیم. و حالا تمام آرزوی من این که خدایا به این جوانانِ رعنایت قسم من را ببخش.

  • اگر اینجا را خواندید یک ندای بدهید ببینیم میشود دوباره علمش کرد یا نه؟ و اینکه اگر دوباره اینجا افتاد به آپدیت شدن بدانید اصل راه افتادن است و کم کم دوباره گرم میشوم انشالله.
  • اینترت کفافِ آپلود عکس نمی کند؛ تصویر مورد نظر را در صفحه اینستاگرامم ببینید از اینجا

دُرشت گویی دُرست نیست
۱۹ام, بهمن ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۲]

نه جانِ آقای خامنه‌ای از جانِ مبارکِ رسول الله عزیزتر است که رجعت به سوی رحمتِ الاهی برای‌ش غیرمتصور باشد و سخن گفتن درخصوص آن ممنوع؛ و نه ما اصحاب اُحدیم که با (شایعه ی ) مرگِ محمدِامین دین مان را ببازیم. ” انس بن نضر” یک‌بار برای همیشه گفت که اگر محمد کشته شد، خدای محمد که کشته نشده.

خدا را شکر، فرزندانِ سربازانِ خمینی در کشاکشِ دهر آنقدر آبدیده شده‌اند که امیدوارتر از پدران خود می‌دانند که جامعه‌ی آرمانی وعده‌ی حق است و برای تحقق آن کافی‌ست فرزندانِ خویش را همانند پدرانشان تربیت کنند، تا ناصرِ دین باشند فرای اسامی انشاالله.

اما قصه‌ی نگرانی بابت سخنانِ دیروز آقای رئیس جمهور حکایت دیگری دارد. حکایت نهادینه شدن یک اخلاقِ زشت. اخلاقِ “دُرشت گویی”. اگر تا چندی قبل نقل‌های درگوشی و شایعات حکایت از عادی بودنِ بلند کردن صدا به فحاشی توسطِ آقای وزیر در دفتر کارشان بود، و دردمان زخم زدن دامادِ آقای وزیر و سخن راندنِ “لات مآبانه‌ی ” وی با خبرنگاران، حالا اما متاسفانه دردمان، “دُرشت گویی های” شخص آقای رئیس جمهور است.

حتماً لیست بلندبالای تخطئه‌ی منتقدان را شنیده‌اید که در هر سخنرانیِ آقای رئیس‌جمهور “برچسبی” دَشت می‌کنند و همین نحوه برخورد آقای رئیس‌جمهور، شوربختانه بنای کجِ دُرشت‌ سخن‌گفتن با منتقدان و مخالفان را استوار می‌کند که معلوم نیست انتهای آن به کجا ختم خواهد شد. درد، رواجِ بداخلاقی‌ست تحتِ عنوانِ شجاعت و صراحت و صداقت. درد فرافکنی‌ست.

شجاعت، صراحت و صداقت سه صفتِ صائب‌ند، اما حتما با رواج فرهنگِ بداخلاقی متفاوت. شجاعت به پاسخ‌گویی‌های پینگ‌پونگی به سخن دیگران نیست. شجاعت دعوت منتقدان است به انتقاد و نبستن دهان مخالف، بجای یکی از همین همایش‌های تقدیر از دست‌اندرکاران مذاکرات که کم‌کم دارد دورقمی می‌شود.

صراحت، بازی با احساسات و فرافکنی نیست. عمل به وعده‌های انتخاباتی‌ست. هرچند ۱۰۰ روز شده باشد ۱۰۰۰ روز.

و صداقت عصبانی کردن فضای رسانه‌های مخالف نیست، روراست بودن با مردم است نه محرمانه بودنِ‌ رقم جریمه‌های گازی، و آمارِ مرکز فروش مبادلات ارز، و قرادادهای نفتی، و گزارش کیفیت بنزین وارداتی، و برداشت‌ ۴٫۱ میلیاردی از صندوق ذخیره،‌ و نرخ رشد اقتصادی بهار، و گزارش مقصران حوادث نفتی، و پیگیری ماجرای کرسنت و… .

امیدواری ساده‌انگارانه‌‌ایست، اما کاش آقای رئیس‌جمهور بجای بنا کردن دیوار “دُرشت‌گویی‌های غیرمفید”، خود و همگان را به “درست‌گویی‌های مفید” رهنمون سازد و به این نکته دقت داشته باشد که وظیفه‌ی اصلی‌شان مدیریت دستگاه اجرایی کشور است نه فقط سخنرانی، شاید اینگونه غبار فرونشیند و وعده‌ی سامانِ اقتصاد در پساتحریم دیده شود.


یک تمرین ساده در فضای مجازی
۱۰ام, دی ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۳]

۱) هوشِ هیجانی. (نه. فرار نکنید. قرار نیست با کلماتِ قلمبه‌سلمبه مواجه باشید). هوشِ هیجانی یعنی قدرت انتخاب بین چیزی که برای انسان مفید است و چیزی که انسان از آن در لحظه لذت می‌برد. یعنی بر اساس یکی از آیتم‌ها، انسانی‌ باهوش‌تراست که در اغلب موارد بین انتخابِ کاری که برای‌ش مفید است و کاری که از آن لذت می‌برد، کارِ مفید را انتخاب کند.

۲) قسمت درکِ لذت در مغز ما، به گونه‌ای‌ست که با تحریک فعال می‌شود. این تحریک ممکن‌است با خواندنِ یک کتابِ ۲۰۰ صفحه‌ای ایجاد شود، یا با خواندنِ یک پیامکِ چند خطی. ممکن است با رفتن به یک محیط زیبا ایجاد شود یا با دیدنِ تصویر یک منظره. در هر کدام از این موارد ممکن است عمقِ لذت متفاوت باشد اما در لحظه‌ ما یک نوع لذت را متوجه می‌شویم.
دقیقا به همین دلیل است که از فضای مجازی دل نمی‌کنیم. مغزِ ما در لحظه هنگام دیدن یک پیام کوتاه همان لذتی را احساس می‌کند که هنگام پایان یافتنِ خواندن یک کتاب چندین صفحه‌ای. ما هنگام مشاهده‌ی تصاویر در اینستاگرام در لحظه همان لذتی را می‌بریم که هنگام مشاهده یک منظره طبیعی. برای همین‌است که وقتی تلفن‌همراه‌مان را زمین می‌گذاریم فوری وسوسه می‌شویم که دوباره آن‌را به دست بگیریم. در واقع می‌خواهیم دوباره مغزمان را تحریک کرده و لذت ببریم.

۳) همه‌ی ما دستِ کم یک‌بار به این نتیجه رسیده‌ایم که این حجم از استفاده از فضای مجازی بخصوص در تلفن‌همراه قدرت تمرکز ما را از بین می‌برد؛ و سعی کرده‌ایم آنرا کنترل کرده یا کلاً کنار بگذاریم. تا این‌جا معلوم می‌شود که هرچند ما “در لحظه” لذت برده‌ایم اما به دلیل کم‌عمق بودنِ لذت به مرور عذاب وجدان سراغ‌مان آمده. اما نمی‌توانیم آنرا کنار بگذاریم. چرا؟

چون ما نمی‌توانیم بدون این‌که یک لذتِ جایگزین ایجاد کنیم، اعمالی که برای ما مفید نیست ولی از آن لذت می‌بریم را کنار بگذاریم. برای همین باید بجای لذت‌های تکانه‌ای و در لحظه، لذت دیگری را جایگزین کنیم تا بتوانیم حجم استفاده از فضای مجازی را برای خودمان کنترل کنیم.

۴) من بهترین جایگزینی را که توانسته‌ام برای “لذت‌های تکانه‌ای” پیدا کنم، احساسِ رضایتِ ناشی از پایان دادن به یک کار بوده است. من به مرور دریافتم همان لذتی را که از مراجعه به گوشی و خواندن پیام‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌برم، از تمام شدن بررسی پرونده‌هایی که روی میزِ کارم بوده و باید انجام می‌دادم هم می‌برم! یا وقتی با خودم قرار گذاشتم پنج دقیقه‌ی آخر هرروزِ کاری را به مرتب کردن میزکارم اختصاص دهم، از انجام این کار همان لذتی را بردم که از “صفر کردن” پیام‌های خوانده نشده در تلگرام.

شاید مطالب بالا از لحاظ علمی دچار مشکل باشد، اما به عنوان یک تجربه به من کمک کردم ضریبِ هوش هیجانی‌م را بالا ببرم و به مرور کمتر به لذتِ استفاده از شبکه‌های اجتماعی معتاد شوم. شما هم امتحان کنید. شاید جواب داد.


شیطنت آمریکایی علیه ایران پسابرجام
۱ام, دی ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۲]

طرح محدودیت ورود مجدد به امریکا پس از سفر به ایران، که به تصویب مجلس سنا رسیده بود، در قالب امضای بودجه این کشور به تایید باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا رسید و اکنون به عنوان قانون رسمی ایالات متحده آمریکا محسوب می شود. بر اساس این قانون، شهروندان ۳۸ کشور (اغلب اروپایی) که به ایران، عراق، سوریه و سودان سفر کنند (یا بر اساس یک برداشت اگر در پنج سال گذشته سفر کرده باشند) یا تابعیت دوگانه این کشورها را دارا باشند، ملزم هستند برای ورود یا ورود مجدد به خاک امریکا ویزا بگیرند.

در این خصوص چند نکته به ذهن میرسد:

۱) این قانون بسیار کلی و مبهم است و معلوم نیست منظور از ویزای مجدد، گذراندن کلیه مراحل صدور ویزاست یا روال کوتاه تری باید طی شود؟ اما تا همین جای کار علاوه بر مشکلاتی که برای اتباع این کشورها به وجود می آید، تجار و گردشگران را از سفر به این کشورها منصرف یا با ریسک بالا مواجه میکند و این با توجه به برنامه ریزی های اخیر دولت ایران برای استفاده از سرمایه های خارجی در دوران پسابرجام بسیار مشکل ساز خواهد بود. چرا که در تجارت بین الملل همواره بحث هزینه های غیرتجاری مطرح است که هرچه این هزینه ها بالاتر باشد ریسک سرمایه گذاری بالاتر رفته و تمائل به سرمایه گذاری پایین تر می آید.

۲) از سوی دیگر، روابط بین کشورها بر اساس اصل اقدام متقابل است. یعنی هرکشوری در رفتار با کشور دیگر، مطابق رفتار آن کشور با خود عمل می کند. همین امر احتمالا باعث خواهد شد ۳۸ کشوری که در این قانون به آنها اشاره شده و اکثرا کشورهای اروپایی هستند، دست به اقدام متقابل بزنند و عملا سفر به ایران، سوریه، سودان و عراق موجب اختلال در سفر به سایر کشورها شود. تصوُر چنین چیزی وضعیت بسیار دشواری را پیش رو ترسیم می کند.

۳) این قانون از دو جهتِ کاملا مجزا باید بررسی شود. اینکه فردی با علم و تشخیص خودش به یکی از این چهار کشور سفر کرده که حالا مشکل با مواجه خواهد شد. و دیگری کسانی که هرگز به این کشورها سفر نکرده اند و حتی متولد این کشورها هم نیستند و صرفا تابعیت این ۴ کشور را دارند. در مورد گروه اول هرچند قرار گرفتن نام ایران در میان این ۴ کشور با بند ۲۹ توافق نامه ی پر سروصدای برجام که بر مبنای حل و فصل مشکلات فی مابین و حرکت در مسیر تعامل بوده، کاملا معارض است؛ اما مساله از منظر حقوق داخلی ایالات متحده قانونی به نظر می رسد. چون افراد با اراده و تشخیص خود به این کشورها سفر کرده اند.

اما آنجایی که افراد به سبب عنصر غیرارادی زاده شدن از اتباع یکی از این کشورها، مورد تبعیض قانون قرار میگرند کاملا غیراخلاقی و به دور از همه‌ی ادعاهای سران ایالات متحده است. اینکه فردی صرفاً به خاطر نژادش متهم به تروریست بودن باشد با هیچکدام از مفاهیمی که سران ایالات متحده همواره از آن دم می زنند، قابل جمع نیست.

۴) نکته‌ی مهم این‌که این قانون به نظر میرسد با متمم پنجم و چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده هم در تضاد باشد. اصلاحیه پنجم بیان میکند که هیچ شخصی به سبب جرم نامعین مسئول شناخته نخواهد شد. ( + ) هرچند قانونِ مورد بحث صراحتا اتباع این چهار کشور را مجرم ندانسته اما همین که افراد را در مظان اتهام قرار داده و آنها را از بخشی از حقوق خود محروم کرده میتواند با این اصلاحیه در تعارض باشد.

همچنین و مهمتر از آن، بخش اول اصلاحیه چهاردهم قانون اساسی امریکاست. (+) به نظر می رسد این بخش صراحتا با قانون مزبور در تعارض باشد. بخش اول اصلاحیه چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده بیان میکند که : “هیچ ایالتی قانونی را وضع یا اعمال نخواهد کرد که امتیازات یا مصونیت‌های اتباع ایالات متحده را کاهش دهد. هیچ ایالتی بدون طی مراحل قانونی مقتضی، فردی را از حق زندگی، آزادی، و یا مالکیت، و نیز، برخورداری از حمایت مساوی قانون محروم نمی‌کند. “. همانگونه که مشاهده میکنید قانون مورد بحث که به امضای رئیس جمهور ایالات متحده رسیده است به طور واضح اتباع امریکایی را به سبب دارا بودن تابعیت چهار کشور ایران، سودان، سوریه و عراق از برخورداری از حمایت مساوی قانون منع کرده و امتیازات این افراد را به سبب دارا بودن یک ویژگی غیرارادی کاهش می دهد.

۵) از سوی دیگر، یکی از اصول سازمان تجارت جهانی (WTO) اصل عدم تبعیض و دولت کامله الوداد یا most favored nation است. بر اساس این اصل کشورها ملزم هستند رفتار یکسانی در قبال همه کشورها داشته باشند و در تجارت میان آنها با امتیاز خاصی تبعیض قائل نشوند. به نظر می رسد با اعمال قانونِ صدور روادید مجدد میان بازرگانان به جهت امری غیرارادی تفکیک و تبعیض ایجاد شده است.

*****************

به هر حال هدف از نگارش این مطلب، نشان دادن عدم اعتقاد دولتمردان ایالات متحده به مفاهیمی که همواره از آن دم میزنند نیست چرا که عیان بودن این مطلب مدت هاست در پیش روی همگان قرار دارد. همچنین مطلب به دنبال بررسی تخصصی قوانین ایالات متحده هم نیست؛ بلکه هدف یادآوری اهمیت سخنان رهبرِ دوراندیش انقلاب اسلامی است که همواره به عدم اعتماد به مستکبران و اتکاء بر توان داخلی تاکید دارند. هدف یادآوری کلام خمینی کبیر است که امریکا را شیطان بزرگ نامید و حالا به وضوح می شود دید که این شیطان از یک سو دست دوستی دراز میکند و از سوی دیگر با هر بهانه ای تلاش میکند بیشترین فشار و بالاترین حد از دشمنی را حتی نسبت به اتباع امریکایی که تابعیت ایرانی هم دارند اجرا کند. واقعیت این است که آرمان های انقلاب اسلامی با اهداف ایالات متحده تعارض جدی دارد و نه تنها هرگز نباید به امید امریکا بود بلکه باید خود را برای فشارهای سخت تر آماده کرد و واقعیت دشمن بودن ایالات متحده را پذیرفت.

#این مطلب برای سایت الف نوشته شده است (+)