آینده از آن حزب الله
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
عوام‌گرایی در اوج!
۲۸ام, مرداد ۱۳۹۵| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۰]

دیده‌اید چقدر سرمایه‌ی سرگردانِ کوچک و بزرگ در جامعه هست که هر روز یک جایی سرریز می‌شود؟ یک‌بار سودِ بانکی، یک‌بار سکه، یک‌بار مسکن و… .  به همان ترتیب احساسات سرگردان و رها در فضای مجازی هست که هربار یک‌جایی تخلیه می‌شود. یک‌بار با فحش یک‌بار با رای‌دادن یک‌بار هم با هشتگ. اجازه بدهید به صراحت بگویم دل‌م به حال چنین مردمی می‌سوزد. مردمِ تنبلِ عاشقِ خودنمایی شوآف‌بازی که بیشتر از هرچیز دلمان می‌خواهد زیرکولر با یک لیوان آب پرتقال در دست راحت‌طلبانه یا به افتخارات دیگران پُز بدهیم یا به دیگری فحش و هدف هم صرفاً همرنگ شدن با جماعت باشد.

البته قصه به همین‌جا ختم نمی‌شود. اکانت منتسب به رئیس‌جمهور گرای اکانتِ فدراسیون جهانی را می‌دهد، روزنامه سپاه ملیت داور را تیتر یک می‌کند (ملیتی که جوانان‌ش هم‌پای جوانانِ ما در جهاد هستند) ؛ روزنامه “گل” ملخ خور را برای تیتر یک انتخاب می‌کند و طراح هم صحنه‌ی اهدای مدال توسط معصوم به #بهدادـسلیمی را می‌کشد.
حق بدهید نگرانِ مردمی بود که با دست فرمان مسئولین و رسانه‌ها خوشحال‌ند به هکِ سایت جهانی و درج دروغ و دستکاری در ویکیپدیا و شواف.

بهداد سلیمی

.


خداحافظ تلگرام؛ سلام وبلاگ!
۳ام, اردیبهشت ۱۳۹۵| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۱۹]

خوب نه؛ قطعاً به این شدت نیست. تیتر در واقع آرزوی من هست. به واقع، کانال های تلگرام بیشتر از هرچیزی من را یاد دوران طلایی وبلاگ نویسی انداخت. دورانی که هرکسی به فکر راه اندازی یک وبلاگ بود. وبلاگ های معروف پربازدید بودند و همه جا حرف از آنها بود و بسیاری مردد که وبلاگشان را راه بیندازنند یا فعلاً صبر کنند و خواننده باشند.

حالا اما با وُفُر کانال های تلگرام امیدی هست که دوباره وبلاگ نویسی رونق بگیرد. خوب. حال شما خوب است؟ سلامت هستید؟ چند وقت اینجا رونق نداشت خاک گرفته همه جا را . افطار خورده ایم و نشسته ام کناری به نوشتن برای وبلاگِ دوست داشتنیم. آخر آمده ام اعتکاف.

آقای رحیم‌پور #ازغدی در سخنرانی جهادِ حقیقی در فضای مجازی می‌گوید برخیها اول جوانی چند کتاب می‌خوانند تا آخر عمر اسلام‌شناس هستند. معلوم نیست چطور بنزین می‌زنند که تا آخر بی‌نیازند. حالا حکایتِ امثالِ منِ مدعی فضای مجازی هست که میخواهیم اسلام و انقلاب را زنده نگه داریم در حالی که خودمان پنچریم.
به نظرم بهترین ثمره #اعتکاف یادآوری این مطلب هست که عبادت و فکر آنقدری هم که می‌گویند درد ندارد. کاش یادم نرود درد نداشت.

یک خوبی دیگری هم که این اعتکاف دارد، این است که حقارت آدمی را به رخش میکشد. باز بخصوص برای مثلِ منِ مدعی. دیشب که بخشی از دغدغه ی ذهنی من تحلیل چرایی ترند شدنِ یک چیزی در توییتر بود، کمی آنطرف تر دو جوان مدت زیادی ایستاده بودند به نماز و تضرع. حالاتشان توی این دو روز برایم قابل تامل بود. به جرات میشود گفت یک لحظه هم به غیر خدا مشغول نبودند. دائم در نماز. و امروز ناخواسته وقتی کنار سفره همنشینان شدم از کنار هم چیدنِ درگوشی ایستادن هایم متوجه شدم دور روز دیگر برای بار چندم اعزام میشوند و حالا دغدغه شان این است که یا با کمک دوستانشان قادر به فتح باشند یا شرمنده برنگردند. و چه عجیب است کنار غذا می خوردیم و زمین تا آسمان تفاوت داشتیم. و حالا تمام آرزوی من این که خدایا به این جوانانِ رعنایت قسم من را ببخش.

  • اگر اینجا را خواندید یک ندای بدهید ببینیم میشود دوباره علمش کرد یا نه؟ و اینکه اگر دوباره اینجا افتاد به آپدیت شدن بدانید اصل راه افتادن است و کم کم دوباره گرم میشوم انشالله.
  • اینترت کفافِ آپلود عکس نمی کند؛ تصویر مورد نظر را در صفحه اینستاگرامم ببینید از اینجا

دُرشت گویی دُرست نیست
۱۹ام, بهمن ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۳]

نه جانِ آقای خامنه‌ای از جانِ مبارکِ رسول الله عزیزتر است که رجعت به سوی رحمتِ الاهی برای‌ش غیرمتصور باشد و سخن گفتن درخصوص آن ممنوع؛ و نه ما اصحاب اُحدیم که با (شایعه ی ) مرگِ محمدِامین دین مان را ببازیم. ” انس بن نضر” یک‌بار برای همیشه گفت که اگر محمد کشته شد، خدای محمد که کشته نشده.

خدا را شکر، فرزندانِ سربازانِ خمینی در کشاکشِ دهر آنقدر آبدیده شده‌اند که امیدوارتر از پدران خود می‌دانند که جامعه‌ی آرمانی وعده‌ی حق است و برای تحقق آن کافی‌ست فرزندانِ خویش را همانند پدرانشان تربیت کنند، تا ناصرِ دین باشند فرای اسامی انشاالله.

اما قصه‌ی نگرانی بابت سخنانِ دیروز آقای رئیس جمهور حکایت دیگری دارد. حکایت نهادینه شدن یک اخلاقِ زشت. اخلاقِ “دُرشت گویی”. اگر تا چندی قبل نقل‌های درگوشی و شایعات حکایت از عادی بودنِ بلند کردن صدا به فحاشی توسطِ آقای وزیر در دفتر کارشان بود، و دردمان زخم زدن دامادِ آقای وزیر و سخن راندنِ “لات مآبانه‌ی ” وی با خبرنگاران، حالا اما متاسفانه دردمان، “دُرشت گویی های” شخص آقای رئیس جمهور است.

حتماً لیست بلندبالای تخطئه‌ی منتقدان را شنیده‌اید که در هر سخنرانیِ آقای رئیس‌جمهور “برچسبی” دَشت می‌کنند و همین نحوه برخورد آقای رئیس‌جمهور، شوربختانه بنای کجِ دُرشت‌ سخن‌گفتن با منتقدان و مخالفان را استوار می‌کند که معلوم نیست انتهای آن به کجا ختم خواهد شد. درد، رواجِ بداخلاقی‌ست تحتِ عنوانِ شجاعت و صراحت و صداقت. درد فرافکنی‌ست.

شجاعت، صراحت و صداقت سه صفتِ صائب‌ند، اما حتما با رواج فرهنگِ بداخلاقی متفاوت. شجاعت به پاسخ‌گویی‌های پینگ‌پونگی به سخن دیگران نیست. شجاعت دعوت منتقدان است به انتقاد و نبستن دهان مخالف، بجای یکی از همین همایش‌های تقدیر از دست‌اندرکاران مذاکرات که کم‌کم دارد دورقمی می‌شود.

صراحت، بازی با احساسات و فرافکنی نیست. عمل به وعده‌های انتخاباتی‌ست. هرچند ۱۰۰ روز شده باشد ۱۰۰۰ روز.

و صداقت عصبانی کردن فضای رسانه‌های مخالف نیست، روراست بودن با مردم است نه محرمانه بودنِ‌ رقم جریمه‌های گازی، و آمارِ مرکز فروش مبادلات ارز، و قرادادهای نفتی، و گزارش کیفیت بنزین وارداتی، و برداشت‌ ۴٫۱ میلیاردی از صندوق ذخیره،‌ و نرخ رشد اقتصادی بهار، و گزارش مقصران حوادث نفتی، و پیگیری ماجرای کرسنت و… .

امیدواری ساده‌انگارانه‌‌ایست، اما کاش آقای رئیس‌جمهور بجای بنا کردن دیوار “دُرشت‌گویی‌های غیرمفید”، خود و همگان را به “درست‌گویی‌های مفید” رهنمون سازد و به این نکته دقت داشته باشد که وظیفه‌ی اصلی‌شان مدیریت دستگاه اجرایی کشور است نه فقط سخنرانی، شاید اینگونه غبار فرونشیند و وعده‌ی سامانِ اقتصاد در پساتحریم دیده شود.


یک تمرین ساده در فضای مجازی
۱۰ام, دی ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۳]

۱) هوشِ هیجانی. (نه. فرار نکنید. قرار نیست با کلماتِ قلمبه‌سلمبه مواجه باشید). هوشِ هیجانی یعنی قدرت انتخاب بین چیزی که برای انسان مفید است و چیزی که انسان از آن در لحظه لذت می‌برد. یعنی بر اساس یکی از آیتم‌ها، انسانی‌ باهوش‌تراست که در اغلب موارد بین انتخابِ کاری که برای‌ش مفید است و کاری که از آن لذت می‌برد، کارِ مفید را انتخاب کند.

۲) قسمت درکِ لذت در مغز ما، به گونه‌ای‌ست که با تحریک فعال می‌شود. این تحریک ممکن‌است با خواندنِ یک کتابِ ۲۰۰ صفحه‌ای ایجاد شود، یا با خواندنِ یک پیامکِ چند خطی. ممکن است با رفتن به یک محیط زیبا ایجاد شود یا با دیدنِ تصویر یک منظره. در هر کدام از این موارد ممکن است عمقِ لذت متفاوت باشد اما در لحظه‌ ما یک نوع لذت را متوجه می‌شویم.
دقیقا به همین دلیل است که از فضای مجازی دل نمی‌کنیم. مغزِ ما در لحظه هنگام دیدن یک پیام کوتاه همان لذتی را احساس می‌کند که هنگام پایان یافتنِ خواندن یک کتاب چندین صفحه‌ای. ما هنگام مشاهده‌ی تصاویر در اینستاگرام در لحظه همان لذتی را می‌بریم که هنگام مشاهده یک منظره طبیعی. برای همین‌است که وقتی تلفن‌همراه‌مان را زمین می‌گذاریم فوری وسوسه می‌شویم که دوباره آن‌را به دست بگیریم. در واقع می‌خواهیم دوباره مغزمان را تحریک کرده و لذت ببریم.

۳) همه‌ی ما دستِ کم یک‌بار به این نتیجه رسیده‌ایم که این حجم از استفاده از فضای مجازی بخصوص در تلفن‌همراه قدرت تمرکز ما را از بین می‌برد؛ و سعی کرده‌ایم آنرا کنترل کرده یا کلاً کنار بگذاریم. تا این‌جا معلوم می‌شود که هرچند ما “در لحظه” لذت برده‌ایم اما به دلیل کم‌عمق بودنِ لذت به مرور عذاب وجدان سراغ‌مان آمده. اما نمی‌توانیم آنرا کنار بگذاریم. چرا؟

چون ما نمی‌توانیم بدون این‌که یک لذتِ جایگزین ایجاد کنیم، اعمالی که برای ما مفید نیست ولی از آن لذت می‌بریم را کنار بگذاریم. برای همین باید بجای لذت‌های تکانه‌ای و در لحظه، لذت دیگری را جایگزین کنیم تا بتوانیم حجم استفاده از فضای مجازی را برای خودمان کنترل کنیم.

۴) من بهترین جایگزینی را که توانسته‌ام برای “لذت‌های تکانه‌ای” پیدا کنم، احساسِ رضایتِ ناشی از پایان دادن به یک کار بوده است. من به مرور دریافتم همان لذتی را که از مراجعه به گوشی و خواندن پیام‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌برم، از تمام شدن بررسی پرونده‌هایی که روی میزِ کارم بوده و باید انجام می‌دادم هم می‌برم! یا وقتی با خودم قرار گذاشتم پنج دقیقه‌ی آخر هرروزِ کاری را به مرتب کردن میزکارم اختصاص دهم، از انجام این کار همان لذتی را بردم که از “صفر کردن” پیام‌های خوانده نشده در تلگرام.

شاید مطالب بالا از لحاظ علمی دچار مشکل باشد، اما به عنوان یک تجربه به من کمک کردم ضریبِ هوش هیجانی‌م را بالا ببرم و به مرور کمتر به لذتِ استفاده از شبکه‌های اجتماعی معتاد شوم. شما هم امتحان کنید. شاید جواب داد.