اینجا هم هستمــ ـ ـ ـ

پادکستــــ ـ ـ ـ

قطره‌هایی از آسمانـــ ـ ـ ـ

  • به خاطر دل مادر
    فوریه 16, 2012 | 11:57

    یک بار به محمد گفتم : مادر این چه وقت ریش گذاشتنه؟
    چیزی نگفت و از منزل خارج شد. به حمام رفت و ریشش را اصلاح کرد و برگشت و گفت : حالا خوشگل شدم ؟

    نقل از مادر شهید محمد مقصود لو راد . دانشجوی ممتاز مهندسی کشاورزی

  • RSSبایگانی قطره‌هایی از آسمانـــ ـ ـ ـ »
    • من در  توییتر ارتباط با توييتر قطع شد
    No Image
    ‬بهــ روایتــ لینکــ :‬‬

    نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
    ۳م, اسفند ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا

    هرگز به رای دادن به لیست اعتقادی نداشته ام و هیچ‌وقت هم به هیچ لیستی در هیچ انتخاباتی رای نداده‌ام. چرا که رای به لیست را مغایر با تمامی مبانی عقلانیتِ آزاد و استقلال فکری می‌دانم . نمی‌توانم اختیار تصمیم گیری در خصوص آینده‌ خود و فرزندانم را به صورت چک سفید امضاء به یک گروه خاص و چند نفره بدهم تا آنها برایم تصمیم بگیرند. حالا اگر مجلس ما حزب محور بود و به حزب رای می‌دادیم و حزب با آن تعاریف و مبانی کامل قرار بود بجای منِ شهروند تصمیم بگیرد باز یک چیزی. اما عرصه‌ی سیاست را هم مثل اقتصاد با آش شله‌قلم‌کار اشتباه گرفته‌اند. نمی‌فهمم در جمهوری اسلامی رای به لیست چه معنایی دارد و چه ربطی به نظام سیاسی کشورمان می‌تواند داشته باشد؟  آقایان اگر حزب باز و تحزب گرا هستند واضح و روشن بگویند. نه اینکه به اسم گفتمان وارد عرصه شوند بعد بر سر لیست‌ انتخاباتی همچون خروس جنگی به جان هم بیوفتند.  اگر اشتباه هم  نکنم با توجه به این گفتار از حضرت امام خمینی (ره) این‌همه تاکید بر لیست‌های انتخاباتی به شدت غیرقابل توجیه است:

    «انتخابات یک محکى هم براى خودتان است که ببینید آیا مى ‏خواهید انتخاب اصلح بکنید براى خودتان، یا براى اسلام؟ اگر براى خودتان باشد، شیطانى است.و اما اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «کى و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهى باشد، حزب باشد یا غیر حزب، نه حزب اسباب این مى ‏شود که غیر آن فاسد، و نه صد در صد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح براى مسلمین یعنى انتخاب فردى که تعهد به اسلام و حیثیت آن داشته باشد؛ و همه چیز را بفهمد، چون در مجلس، اسلام تنها کافى نیست، بلکه باید مسلمانى باشد که احتیاجات مملکت را بشناسد و سیاست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد کشور باشد، و ممکن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب کردید، کارى اسلامى مى ‏کنید و این یک محکى است براى خودتان که تشخیص بدهید انتخاب براى اسلام است، یا براى صلاح خودتان.»

    به شخصه در انتخابات مجلس یا شورای شهر همیشه شخص محور بوده‌‌ام و هر نامزدی که به نظرم ملاک‌های لازم را داشته فرای از اینکه در کدام لیست و مربوط به کدام گرایش است برایم قابل انتخاب بوده است. البته طبیعتاً نامزدی که به قرار گرفتن نام‌ش در یک لیست با گرایش فکری نامناسب اعتراض نداشته باشد درصدی از اعتماد آدمی را خدشه دار می‌کند. اینها را گفتم که خیال نشود برای کوبیدن کسی یا تبلیغ دیگری این مطلب را نوشته‌ام. بالاخره بازار انتخابات داغ است و هربرچسب نچسبی هم قابل چسبانیدن‌ :).

    اینکه در انتخابات چه ملاکی برای من بالاترین ارزش را دارد بماند برای هفته‌ی آینده و طی یک مطلب نسبتاً مفصل که در آن به فقط یک ملاکِ‌ خاص برای انتخابات مجلس که ندیده‌‌ام جایی در خصوص آن صحبت شود اشاره می‌کنم.

    اما چیزی که مرا برآن داشت تا این مطلب را بنویسم مطالعه‌ی این نوشته بود.(+). البته این نوشته به خودی خود داری سفسطه‌ایی آنقدر واضح است که فکر نمی‌کنم نیازی به نقد هم داشته باشد اما این در واقع  حکایت از یک تفکر ناصحیح و مبنایی دارد که من با اندکی تسامح آنرا ترفند تبلیغاتی نام نمی‌دهم.  تفکری که در فرت ثانیه شخصیتی موجه را دست‌آویز قرار داده و ضمن تقدس بخشی آهنین مخاطب را به لحاظ تفکر خلع سلاح کرده و می‌گوید بگذار ما بجای تو تصمیم بگیریم!!
    در این نوشته  به روش سفسطه آمیز دو گذاره آورده شده و در گذاره سوم نتیجه گیری شده است:

    ۱٫ رهبر انقلاب: مردم اگر نامزدها را نمی شناسند از افراد "بصیر" و متدین در گزینش نامزدها استفاده کنند. نماز جمعه ۱۴ بهمن ۹۰
    ۲. رهبر انقلاب: این سه جهت در آقای مصباح جمع است، هم علم، هم "بصیرت به معنای حقیقی کلمه"، هم صفا. ۲۳ خرداد ۹۰. خبرگزاری فارس
    ۳.علامه مصباح: در حال حاضر (جبهه پایداری) جهت گیری درستی دارند، من هم حمایشات می کنم. گفتگو با هفته نامه ۹دی/ دی ماه ۹۰

    اگر بخواهیم به روش دوستان عمل کنیم و اینچنین تام و مطلق نتیجه گیری کلی را به جزیی با اَخ‌وتف بچسباینم باید از فردا بساط انتخابات و غیره را جمع کرده و نفری یک برگ رای سفید بدهیم دست آقایان تا هرچه دلشان خواست در آن بنوسیند و عقل‌ و منطق خودمان را هم بگذاریم دم کوزه آبش را بخوریم.

    ایکاش دوستان عزیزی که چنین سفسطه‌ی خطرناکی را می‌بافند توجه داشتند که چه ظلمی به ره‌بر انقلاب، خودِ آیت الله مصباح و حتی جبهه‌ی پایداری می‌کنند.

    اولاً ظلم به ره‌بر انقلاب است که با چسباندن دو گذاره‌ی کاملاً بی‌ربط  بخواهید بگوید نظر ایشان چنین است و چنان و ایشان را مصادره به مطلوب کنیم.  چرا که نه ره‌بری فرموده کمپلیت اختیار تصمیم گیری خود را دست افراد بصیر بدهید و این فقط یک ضرورت است که "اگر" در جایی خودمان کسی را نشناختیم  از راه‌نمایی دیگران آن‌هم به صورت موردی و مصداقی استفاده کنیم. در ثانی نه اینکه بصیر بودن حضرت استاد مصباح به معنی معصوم بودن تام ایشان از خطاء آنهم در عرصه‌ی سیاست و به ویژه در زمینه‌ی انتخابات است و در ثالث نه تایید آیت الله مصباح بر جبهه‌ی پایداری به معنی تایید تک تک افرادی است که در آن لیست آورده شده اند. و اگر هم چنین تاییدی باشد به هیچ عنوان نه شرعاً و نه عقلاً اجازه داریم علیر‌غم رسیدن به این‌که کسی شایستگی لازم را ندارد و صرفاً به خاطر قرار گرفتن در لیست جبهه‌ی فلان به او رای بدهیم.

    در ثانی ظلم به آیت الله مصباح است که شان ایشان را در حد بازی‌های سیاسی پایین بیاوریم و با سوء استفاده از شخصیت ایشان اجازه‌ی انتقاد را از هرکسی بگیریم و در برابر تمام منطق دیگران با آوردن نام ایشان انتظار داشته باشیم طرف مقابل یصح‌ سکوت شود. البته اگر معظم له خود در برابر چنین ظلمِ آشکاری سکوت اختیار کنند آن هم حرف دیگری است!!

    در کل نه با چنین سفسطه‌هایی و نه با هیچ نامِ آهنین دیگری نمی‌توان راه آزاد اندیشی و انتخاب آگاهانه و دقیق را بر روی دیگران بست. همه‌ی ما موظف هستیم به طور دقیق کسی را که می‌خواهیم برای ۴ سال بر صندلی مهم‌ترین جایگاه بنشانیم را بشناسیم و در صورت ضرورت به صورت مصداقی و دقیق باید به "افراد متدین و بصیر" مراجعه کنیم نه به صورت چک سفید امضاء.

    ضمن اینکه مهم‌تر از انتخاباتِ پیش رو اساسِ چنین نتیجه‌گیری‌های مبتنی بر تحیل‌های آسانِ نیم خطی و چسبانیدن‌های اِخ و تفی خطرناک است. دوستانی که با چنین مبنایی هوادار کس یا کسانی می‌شود پس فردا هم به لطائف‌الحیل و با همین نوع تحلیل‌های آسانِ نیم‌خطی همان کس یا کسان را تبدیل به منحرفِ ضدولایت فقیهِ فراموسونری اجنبی پرستِ کورش دوستِ ملتمس به امریکا برای مذاکره‌ی دلار بالا برِ بدِ بدِ بد می‌کنند…

    کاملاً بدیهی است این نوشته نقد یک روش نامناسبِ دفاع است نه نقد جبهه‌ی پایداری.

    لینک‌های مرتبط :
    حتی «مطهری اول» هم قابل نقد است! (آهستان)
    نظر جالب دکتر زیباکلام در مورد “سروش” “کدیور” و “آیت الله مصباح”
    ولایتمدارانی که بیشتر از “ولی” می‌فهمند ؟!
    توهمی به نام فتنه ی عظیم جریان انحرافی
    چرا مخالفت با “ولایت فقیه ” در حد شرک بالله است؟

     


    برچسب ها:, , ,

    دسته: از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی

     
    برای چادرِ متهمان ردیف اول اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی
    ۲۹م, بهمن ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا

     دادگاه پرونده‌ی دزدی بزرگ کشور، امروز صبح برگزار شد. من به شخصه چاکر مخلصِ برگزار کنند‌گان و زحمت‌کشان مبارزه با این باند بزرگ هستم و به عنوان یکی از آحاد این ملت تشکر می‌کنم از تلاش‌های شبانه روزی عزیزانی که به خاطر ایستادگی بر عدالت با انواع و اقسام تهمت‌ها و تهدید‌ها مواجه می‌شوند و با وجود بزرگوارانی همچون استاد محسنی اژه‌ای و قاضی سراج بسیار هم امیدوارم به نتیجه‌ی قاطع این دادگاه که انشالله درس عبرتی باشد برای دیگرانی که فکر دزدی اموال این ملت به سرشان زده و از خدا می‌خواهم این دادگاه باعث شود احدی فکر چنین کاری به ذهن‌ش هم خطور نکند. (چرا می‌خندی خوب؟)

    اما پسندیده بودن کلیت این دادگاه و برگزاری آن که البته وظیفه‌ی حاکمیت است نباید باعث شود که اگر اشکالی در کار می‌بینم نگوییم!!

    همیشه توی سر فیلم‌سازان و برنامه‌سازان‌ کشورمان می‌زنیم که ببنید توی غرب چقدر تمیز و زیرپوستی تبیلغ باورهای خودشان را اعم از سبک زندگی، بی حجابی، بی‌دینی و غیره و ذالک می‌کنند؟ مثلا تا هم فیها خالدون یک سریال یا فیلم را واکاوی می‌کنیم که که یک اِلمان یا نشانه ایی را بیرون بیاوریم و بگوییم ببنید این می‌خواهد تبلیغ کند که چادر نماد خشونت است، یا مسلمان بودن نماد تروریسم. خودم با چشمهای نازنینم چندین و چند مقاله‌ی تحلیلی خوانده ام در خصوص کارتون تام و جری، که مثلاً موش نماد فلان است و گربه نماد بهمان. باور بکنید یا نه چندین تحلیل هم خوانده ام در خصوص پت و مت حتی! یعنی درست یا غلط تصور می‌شود طرف مقابل دارد از تنها راهِ تبلیغ اعتقاد یعنی تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم جهت پیشبرد اهدافش استفاده می‌کند.

    اما، قربان خودمان بروم!! دم خودمان گرم. تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم برای حجاب نخواستیم. طرح‌های جاهلانه‌ایی مثل گشت ارشاد هم فدای سرتان، این یک فقره‌ی اخیر را کجای دلمان بگذاریم آخر؟ مشاهده می‌فرمایید، متهمان ردیف اول بزرگترین دزدی تاریخ با حجاب برتر!

    من و شمای بزرگ‌سال هیچ. به فکر دخترم، و دختر شما و دختران نازنین و خردسال ایرانی هستم. کسانی که در این آماج تهاجم رسانه‌ایی نه تنها سپر دفاعی ندارند بلکه از سوی دوستان هم مورد بمب‌باران نامحسوس قرار می‌گیرند.
    نگرانی از بابت اینکه در بزرگ‌ترین جشنواره‌ی سینمایی کشور، این تاثیر‌گذار‌ترین هنر؛ یک دختر چادری پیدا نمی‌شود را بی‌خیال. نماد دخترهای چادری سریال‌هایمان هم "ستایش" با آن اوضاع و احوال است را هم بی‌خیال، بازگذاشتن دست واردکنندگان لباس آنچنانی و برخورد با استفاده کنندگان از این لباس‌ها را هم بی‌خیال، دختر ۱۴، ۱۵ ساله سه دور دور تهران را باید بپیماید تا یک لباس مناسب برای خرید پیدا کند هم هیچ! اما بعد از طرح مضحک گشت ارشاد این دیگر اوج خیانت به چادر است که اجازه بدهیم منفور‌ترین دزد‌های جامعه خود را پشت چادر پنهان کنند. 

    من به نوبه‌ی خودم از تمامی دختران چادری سرزمینم بابت این پایین آوردن ارزش حجاب برتر عذر خواهی می‌کنم و امیدوارم این نوشته را یک نفر دلسوز بخواند تا در جلسات بعدی طعم شیرین اجرای عدالت با دیدن این تصاویر به کام‌مان تلخ نشود.

    مطالب مرتبط :
    •  مسئولین محترم !‌ مساله حجاب مسخره‌ی شما نیست
    دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…
    نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما
    در کجای قرآن اسم "چادر" آمده ؟


    برچسب ها:, , , , , , , , ,

    دسته: اجتماعی

     
    کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی
    ۲۸م, بهمن ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا

    # یه عادت بدی دارم که کمی بیشتر از خیلی وسواسی هستم. هم در غذا هم در لباس. یعنی در سیم‌ثانیه احساس کثیف بودن خوراکی یا پوشیدنی رو پیدا می‌کنم. دیگران اصرار روی اصرار که بابا، امیرعلی! این غذا که چیزی‌ش نیست. یا مثلاً لباس به این تمیزی. اما برای من لافایده. نه لب به اون غذا می‌زنم و نه اون لباس رو می‌پوشم.
    خوشبختانه یا متاسفانه همین احساس وسواس رو در خصوص روح‌م هم دارم. نه اینکه بگم خیلی روح پاک و زلالی دارم ها؛ نه. صرفاً جریان معمولی روحی‌م (حالا هرچی که هست، خوب یا بد) خیلی سریع بهم‌ می‌ریزه و احساس آلوده بودن بهم دست می‌ده و اونوقتِ که جریان عادی زندگی‌م مختل می‌شه و نتیجتاً می‌بینید که اینجا هم دیر به روز می‌شه مثلاً . :)

    # جامعه‌ی آماری دوستانم هم به شدت متنوع هست، یعنی هرجور آدمی دلت بخواد توشون پیدا می‌شه و به همین خاطر در کنار برخی‌هاشون گاهی احساس بدی پیدا می‌کنم. همون احساس آلودگی.کارم هم که قربونش برم به تنهایی برای زمین زدن روح یه کروکدیل کافیه، چه برسه به منِ جوجه.
    بعد همه‌ی اینها رو داشته باشید بعلاوه‌ی اینکه از حدود سه ماه پیش تا حالا بحثِ رکیک رقابت‌های انتخاباتی هم نقل اکثر مجالس و جمع‌هایی هست که می‌رم. گفتم رکیک و تاکید دارم کثیف چون تقریباً هیچ تفاوتی بین رقابت‌های انتخاباتی در کشورمون و رقابت‌های انتخاباتی در مثلاً امریکا و اروپا نمی‌بینم. همون حرص قدرت و لگد‌ مال کردن اخلاق و به گند کشیدن رقیب و البته به اضافه چاشنی "خودبرتربینی" و "احساس تکلیف" کردن!! انگار نه انگار این رقابت در چارچوب یک نظام  اسلامی قرار هست برگزار بشه. انگار نه انگار اینجا قدرت فقط و فقط به خاطر خدمت هست که ارزش داره. انگار نه انگار که اینجا قرار هست قدرت مسولیت آور و تکلیف آور باشه، انگار نه انگار که این رقابت برای نوکری مردم هست و نوکری ملت که این‌همه حرص زدن نداره و، هزار و یک حرف که نگویم بهتر است…

    # چند روز قبل و در همین حال و هوا  که احساس تنگی نفس می‌کردم و احساس خفگی و آلودگی، منزل یکی از اقوام میهمان بودیم. حدود ساعت ۱۰ بود که فرزند شهیدی که با ما بود کانال رو عوض کرد روی شبکه‌ی مستند و "روایت فتح". انگار آبی روی آتش درونم ریخته باشند. دیدن تصاویر پاک و زیبای آن سال‌های نه چندان دور یه حس خیلی خیلی آرامش‌بخش ب‌م تزریق کرد. صحنه‌های بدرقه‌ی مردمیِ رزمندگان پخش می‌شد و من درست نفهمیدم که این احساس نوستالژیک هست که داره بم آرامش تزریق می‌کنه یا دیدن این چهره‌های پاک و معصومِ مردمان آن سالها. نمی‌خوام زیاد وارد ریز ماجرا بشم که چی نشون می‌داد چون می‌دونم از عهده‌ی انتقال حس‌ش برنمیآم اما روایت فتح بین‌ها احتمالاً می‌فهمن دارم چی‌میگم.

    # همین حال و هوای روایت فتح باعث شد افرادی که اونجا بودن شروع کنن به نقل خاطره.
    پدر با دست اشاره کرد به میزبان که پسرخاله‌ش بود و گفت اینو می‌بینید؟ تو عملیات فتح‌المبین نیروی خط‌شکن بود منم مسول پشتیبانی عملیات. روز بعد از یکی از تک‌‌ها برای پاکسازی به منطقه رفتیم. روی زمین کلاهِ رزمی‌ش رو دیدم. شک کردم! یه خورده جلوتر یکی از کارت‌های شناسایی‌ش افتاده بود و یه خورده جلوتر دفتر‌چه‌ خاطرات کوچیک‌ش. دیگه گفتم تمام! حتماً یا شهید شده یا اسیر. در همین فکر و خیال بودم که برادرش(جانشین فرمانده لشکر ولیعصر که بعدها به شهادت رسیدند) از اون جلو با چند نفر داشتن برمی‌گشتن، سریع رفتم جلو و با اضطراب گفتم حمید! اینها رو ببین، حتماً رحیم یه طوری‌ش شده و… که اجازه نداد حرف بزنم و زد روی شونم با یه لبخند گفت حسین! اون جلو‌تر پراز رحیمِ و اینا که روی زمین افتادن هم همه برادرای من‌ن و رفت…
    ۱۵ روز بعد از یکی از بیمارستان‌های شمال تماس گرفتند گفتند نگران نباشید رحیم تیرخورده و اینجاست تازه ما تماس گرفتیم با یه دردسری حمید رو پیدا کردیم و بهش خبر دادیم…

    # بعد از پدرم یکی دیگه از اقوام تعریف می‌کرد دو سال قبل که پدربزرگم (حاج محسن صفا) فوت کردند بعد از مجلس ترحیم یه آقایی من رو کشیده کنار و گفته می‌دونی این پیرمرد که الان شما بازماندگان‌ش هستید کی بوده؟ گفت خوب حرفی نزدم و اون گفته می‌دونم اینو تا حالا کسی براتون تعریف نکرده. تو عملیات فتح‌المبین یه گروه ۱۵ نفره بودیم حاج محسن هم باهامون که رسیدم به جایی که احتمال می‌دادیم اون پشت کمین دشمن باشه! خیلی سریع باید یه تصمیمی می‌گرفتیم که حاج محسن میاد جلو می‌گه، ببینید، من پیرمردم! می‌رم جلو، اگر کمین بود که فقط یه پیرمردِ دست و پاگیر رو از دست دادید اگر هم کمین نبود که پیشروی می‌کنیم و اجازه نمی‌ده فرمانده تایید کنه و می‌ره جلو و کمین هم نبوده و حرکت می‌کنیم…

    القصه؛ دو سه تا خاطره‌ دیگه هم تعریف شد. این دو تا رو که نوشتم خودم هم برای اولین بار بود می‌شنیدم. اما مهمتر از این خاطرات که ایکاش هرکدوم از ما از همین اطرافیانمون جمع‌آوری‌شون کنیم قبل از اینکه از بین برن، اون جو قشنگی بود که اون شب ایجاد شد و چقدر خوب یه احساس شستشوی روحی پیدا کردم. آخرش هم پیش خودم گفتم، ببین مردم عادی چقدر خوب تو اون حال و هوای زلالِ قدیم هستن اما مسولین و سیاسیون و این نامزد‌های انتخاباتی….؟
    با خودم گفتم،
    جایگاه روحیات زمان جنگ در سیاسیون ما کجاست؟ چرا بسیاری از سیاسیونِ مدعی خالی از این روحیات هستن؟
    پیش خودم گفتم هیچ چیزِ دفاع مقدس ما مثل سایر‌ جنگ‌ها نبود و این رمز موفقیت‌ش شد، اما چرا اکثر قریب به اتفاق رقابت‌های انتخاباتی ما مثل رقابت‌های انتخاباتی بسیاری از کشورهای دنیاست و به همون زشتی؟ چرا؟

    لینک مرتبط :
    دردنامه ای برای این روزهای سیاست؛  سیاستی که آدمی را دل آزرده می کند!!!
    رهبر انقلاب ۹۰/۳/۸: خواهشم این است مجلس در سال آخرش سست نشود/ مجلس از ۱۹ بهمن تا ۱۴ اسفند تعطیل است!


    دسته: اجتماعی, از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, خاطرات شخصی

     
    بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی: شما برای مردم چه کرده‌اید؟
    ۲۰م, بهمن ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا

    # می‌توانستم ده پانزده خط  ادبیات‌ی و فلسفی  راجع به بزرگداشت دهه‌ی فجر و اینها اینجا بنویسم طوری که انگشتانتان را هم با آن بخورید. پایین‌ش هم بنویسم دهه‌ی فجر و تقارن آن با میلاد پیامبر مبارک، وعده‌ی ما ۲۲ بهمن!  اما خوب، خاله‌ شادونه هم چنین کاری کرد، قلقلی هم حتی و نیز عمو قناد هم. پس چه تفاوتی بین من و کارکرد اون‌ها؟ فقط یک لباسِ جینگل‌مستان؟

    واقعیت این است که اگر کارمندی بخواهییم نگاه به قضیه دهه‌ی فجر بکنیم اول‌ش می‌شود کلی سرود و شعار و اینها و آخرش هم ختم به چند فیلم سینمایی و البته مثل امسال با شاهکار مقوا و کیک و سایر افزدونی‌ها!  اما اگر از نگاه فرزند انقلاب بودن بخواهییم نگاه کنیم نیمی از دهه‌ی فجر را باید به "چه کرده‌ایم؟" اختصاص بدهیم و واکاوی تاریخ و دستآوردها‌ی انقلاب آنهم کاملآً واقع‌بینانه و به صورت زیرپوستی و نیمه‌ی البته بزرگ‌تر را به "چه باید بکنیم؟".

    # به عنوان کسی که اکراه دارد بگوید "مقام معظم رهبری" و دوست دارد همیشه بگوید "ره‌بر انقلاب"، تا یادش باشد باید  یک جوانِ انقلابی باشد و آرمان خواه و آرمان‌نگر، می‌خواهم عرض کنم وظیفه‌ی خودم را بیشتر در "چه باید کرد؟" تعریف می‌کنم. اینکه تا اینجای راه را آمده ایم و خوب هم آمده ایم درست اما بعد از این چطور؟ چه باید بکنیم تا نقاط ضعف جبران بشود؟ چه باید بکنیم برای ادامه‌ی راه و چه باید بکنیم برای حفظ این انقلاب؟ 
    در پاسخ به این سوال هم می‌شد چندین و چند خط نوشت و نوشت و نوشت اما ترجیح می‌دهم فقط به یک جمله‌ از ره‌بر انقلاب بسنده کنم در پاسخ به سوالِ چه باید کرد؟
    "بزرگترین مبارزه با امریکا، خدمت به مردم است!"

    بله. به همین سادگی! و شمای مسول نمی‌خواهد از قبل تا بعد از دهه‌ی فجر هی جلسه بگذاری "هماهنگی برای بزرگداشت دهه‌ی فجر!!" بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی اینکه  برو مثل یک مرد در هرکجا و هر سمتی هستی کار کن، فعالیت کن و تلاش کن تا خدمت به مردم کنی، تا ولو شده یک گره از کار یک نفر باز کنی، تا دین‌ خودت را به مردم اداء کنی! به همین سادگی. بدون نیاز به هیچ بخشنامه و دستور‌العملی که خروجی آن کیک و مقوا باشد. بدون نیاز به هیچ "جلسه‌ی هماهنگی" و تو اگر باور داشته باشی می‌توانی بزرگ‌ترین مبارزه با دشمنان ایران را داشته باشی با خدمت به مردم. به همین سادگی به همین خوشمزگی.

    # در خصوص راه‌پیمایی ۲۲ بهمن هم تفکر من مثل آن بزرگ‌ منحرفِ ۵۲ کیلویی است که بجای دعوت از مردم از سیاسیون خواست تا خود را به اقیانوس زلال ملت برسانند!!
    و یک توصیه‌ هم دارم برای مخالفین جمهوری اسلامی، منتقدین جمهوری اسلامی، خودم،‌ خودت و هرکسی که ایرانی است. لطفاً ۲۲ بهمن که شب شد، تصاویر راه‌پیمایی جشن ۳۳ سالگی انقلاب را ببین، یا کمی به خودت زحمت بده و به عنوان یک کار تحقیقی و میدانی برو و خودت نظاره کن. بعد در دلِ خودت جستجو کن اگر ذره‌ایی و فقط ذره‌ایی خودت را بالاتر از این مردم دانستی و این مردم را ناآگاه و عامی و ساده لوح یا فریب‌خورده دانستی یا هرچیزی توی این مایه‌ها برو و فکری به حال درمان‌ خودت کن، قبل از آنکه دیر شود!!

    لینک مرتبط :
    یک خاطره‌ی کاری مرتبط با همین مطلب


    دسته: احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب اسلامی

     

    No Image
    No Image No Image No Image
 
 
 

روزانه نوشتــــ ـ ـ ـ

  • به کجا چنین شتابان؟
    فوریه 22, 2012 | 14:30

    اومده بود و درد و دل می کرد. خانواده اش از هم پاشیده بود.برادری ها نابود شده بود. از وقتی پدر به سوی خدا رفته بود خانه هم روز آرام ندیده بود. آنان که کباده ی قناعت و سادگی می کشیدند حالا پول ها را روی هم انبار می کردند. حریم ها شکسته شده بود و انگار همه اش با تمسخرها شروع شده بود.سرم را پایین انداختم و به قرآن در دستم نگاه کردم و بعد آیه را برایش خواندم:
    زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُ‌وا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُ‌ونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا ۘ وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ۗ وَاللَّـهُ یَرْ‌زُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ‌ حِسَابٍ(۲۱۲ بقره)

  • RSSبایگانی روزانه نوشتــــ ـ ـ ـ »

آمار

No Image No Image